جوانآنلاين: جهاد سازندگي در طول دوران دفاع مقدس هواره همر اه وهم پاي سپاه وارتش گام برداشت .اما متاسفانه مجاهدت ها وتلاش هاي اين مردان مبارز چندان ديده نشدوشهدا وجان نثاران اين عرصه در مظلوميت محجوريت ماندند . جهادگران مبارز قبل از اجراي عمليات ،در جريان عمليات وبعد از اجراي عمليات در تلاش وتكاپو بودند تا كار مهندسي دقيقي انجام دهند.
علاوه بر آن در جمع آوری کمکهای مردمی و رفع نیازهای رزمندگان در جبهه ها، خدمات ارزندهای ارائه كردند.
همان خادمان جهادگري كه امام خامنه اي در وصف شان فرمودند:«آنچه كه مسلم است، نقش شهداي جهاد در جنگ يا به تعبير بهتر، نقش سرداران جهاد در جنگ، يكي از نقش هاي بارز و درجه اوّل است. به نظر من اين تعبير سنگر سازان بيسنگر، تعبير خيلي خوبي است كه براي اين عزيزان رايج شده است.
اينها در ميدان جنگ،غير از جهاد، درس ديگر هم دادند كه به نظرمن اهميت آن درس، از نفس جهاد و مبارزه كمتر نيست و آن اين است كه در ميدان هاي مبارزه،هر كس بايد نگاه كند و ببيند صحنه از او چه چيزي طلب مي كند . »آري ! سنگر سازان بي سنگر آمده بودند هم با توان رزمي وهم با روحيه خدمت رساني شان .براي آشنايي با گوشه اي از مجاهدت هاي سرداران جهاد در جنگ به روايت زندگي وخلق حماسه قائممقام تحقیقات مهندسی رزمی قرارگاه کربلا شهيد سیدجلالالدین شاهچراغی پرداختيم كه از نظرتان مي گذرد :
*صوت خوشي كه در ياد ها ماند
او که در رگهایش خون سلالة پاکان و صالحان زمین جاري بود، در زمانی که خانوادهاش جهت ادامة تحصیل علوم دینیه به «نجف اشرف» رفته بودند؛ در این مکان مقدس چشم سیادت به روشنی جهان گشود.سالهای کودکی را در این سرزمین سپری کرد و پس از عزیمت خانوادهاش به ایران، تحصیلات ابتدائی خود را در مشهد شروع نمود.
در همان سنین کودکی بود که با قرآن آشنائی پیدا کرد و در مجالسی که جهت قرائت برگزار میشد شرکت میکرد بطوری که دیگران از صوت خوش او استفاده میکردند.
استعداد فوقالعادهای که در امر تحصیل داشت، دوران دبیرستانی خود را با موفقیت به پایان رساند، و هم در حالیکه دروس دبیرستانی خود را میخواند، با عشق و علاقه به دیگران نیز درس میداد و آنان را در جهت بهتر درس خواندن یاری مینمود.
*مفسر كلام خدا بود
پس از اتمام دروس دبیرستانی به دانشگاه رفت و از آنجا که فردی باهوش و درای استعداد بسیاری بود الگو و نمونة همکلاسانش بود.
در همین دوران بود که شور آزادیخواهی و مبارزه با ظلم و ستم در وجودش شعله میکشید و در قبال بیدادگریهای نظام جور پهلوی نمیتوانست آرام بنشیند. لذا به یاری دین خدا برخاست و به عناوین مختلف به مخالفت با رژیم میپرداخت.
او بر این عقیده بود که برای مبارزه و تداوم قیام اسلامی نباز به کسب آگاهی دارد به همین دلیل برای کسب ارزشهای اسلامی تلاش فراوان مینمود و برای رسیدن به این هدف، دروس عربی و جامعالمقدمات و تفسیر قرآن کریم را شروع نمود.
*جهاد با محروميت مردمان خوزستان
پس از پیروزی انقلاب اسلامی و آغاز حملة تجاوزگرانة عراق به ایران اسلامی راهی کردستان و پس از آن، خوزستان شد و حدود دو سال بیوقفه در جهادسازندگی این استان ها در نقاط مستضعفنشین خدمت کرد و در آبادانی آن نواحی نقش فعالی ایفا نمود.با بازگشائی مجدد دانشگاهها به ادامة تحصیل پرداخت. پس از اتمام دورة دانشگاه جهت خدمت نظام وظیفه به جهاد رفت و در قرارگاه کربلا مشغول انجام وظیفه بود. و پس از پایان خدمت، همچنان به فعالیتهای خود در جهاد ادامه میداد.در قرارگاه کربلا در واحد تحقیقات مهندسی به عنوان قائممقام این واحد خدمات ارزندهای انجام میداد .
*گام هاي موثر مهندسي در جنگ
از آنگونه مردان متدین و با صداقتی بود که بسیار در گمنام ماندنشان میکوشند و مانند گنجهای پنهان در زمیناند. آنها را نمیبینی و قدرشان را نمیدانی، گوهرهای در صدف خفتهاند.
وی در عملیاتهای بدر، والفجر8 و کربلای4 و 5 که آخرین عملياتش بود شرکت کرد و نقش بسزائی در پیشبرد طرحهای مهندسی ایفاء نمود.
همسنگرانش، هرگز، در هیچ شرایطی سخن یأسآور از دهان او نشنیدند، همواره سخنانش در تیرگی ناگوار جبههها، نور امیدی برای جهادگران و رزمندگان بود.
هنگام رویاروئی با دشمن، خونسرد و مسلط بود. به استقبال حادثه میرفت. در سختترین شرایط حالت عقلائی را از دست نمیداد. میشد با او دربارة سختترین کارها و در بحرانیترین وضعیتها مشورت کرد و جواب کافی شنید. . به نقل از يكي از همرزمانش كه مي گويد : او دلسوزانه فعالیت میكرد و برای پیشبرد اهداف انقلاب اسلامی از خود مایه میگذاشت. در طرحهای مهندسی راه جبهههای جنگ، گامهای مؤثری برداشت، لیکن از افشای خدماتش پرهیز مینمود.
*مهندسي كه قاري قرآن هم بود
به تلاوت قرآن عشق میورزید و با حالتی بسیار متعالی ساعتهای مشخصی به تلاوت قرآن میپرداخت. نور صداقت و پاکی و خلوص و بیآلایشی در همة ابعاد وجودش موج میزد.
علاقة فراوانی به کسب علم و آگاهی داشت به طوری که هر فرصتی پیدا میکرد به مطالعه میپرداخت به ظواهر دنیا بیاعتنا و ارزشهایش ارزشهای اسلامی بود.
افراد ناتوان را دلداری میداد و برای فقراء و مستمندان دل میسوزاند.حميد سرخيلي برادر بزرگوارش میگوید: «او مخفیانه به فقراء و مستمندان کمک میکرد. به جوانانی که از نظر درسی قدری ضعیف و ناتوان بودند چه از نظر مادی چه از لحاظ علمی، به آنان کمک میکرد و جلسات درس تقویتی با آنان داشت که البته ما پس از شهادت ايشان پی به این امور بردیم. آنجا که دیدیم عدهای از جوانان و مستمندان به تشییع جنازه و مراسم او شرکت کردند...»
شفق سرخ شهادت
آری! جلال پس از سالها تلاش و مبارزه، دیگر مرغ جانش بیقرار شده و دلش هوای دوست را کرده بود و به مثابة آهوئی در بند مانده بود که به کوشش و تلاشی خستگیناپذیر دست زده است.ودر نهايت دلدادگي به معشوق در سومين روز از بهمن 1367 حضور جلال و برادر شهید علی طباطبائی لطفی در قسمت دیگری از منطقه ضرورت مییابد، علیرغم اصرار فراوان همرزمانش بر ماندن، در میان غرش خمپارهها، شاد و مسرور در معیت شهید علی لطفی به منطقة مورد نظر میرود و در بین راه همراه یکدیگر به درجة رفیع شهادت نائل می شوند و بدین ترتیب در کنار هم با سلحشوری خاصی با دشمنان زبون به نبرد پرداختند و با قلبی سرشار از عشق به خدا و ایمانی به استواری کوهها، جان پاکشان را به جان بخش یگانه، تسلیم کردند.
همانگونه که شیدا زیسته بود شیدا نیز رخت به سوی آرزویش کشید و بر سینة ملکوت و در کنار اولیاء و صدیقین جای گرفت.
دستنوشتههای از شهید به يادگار مانده است .شهيد شاهچراغي در حمایت از رهبری انقلاب اسلامی مینویسد:
«مردم از قید اسارتهای گذشته آزاد شدند و خواستند تا برای اجرای خواستههای بر حقشان نظام مدرن و صحیحی را بنیاد نمایند، بدین لحاظ شالوده و بنای جمهوری اسلامی ریخته شد. مظهرش مردی بود برخاسته از متن مردم و با دردهاشان آشنا با آمالشان مأنوس و به مذهبشان عارف، به آنان درس استقامت داد و خود پیشتاز شد علم مخالفت با رژیم مستبد را برافراشت و خود جلودار شد. بدین علت بود که مردم شیفته و مجذوب او شدند، چه در او بلندپروازی کاذب ندیدند. مالدوستی و جاهطلبی در او ندیدند. طمعی در رهبری نکرد به آنچه میگفت اول خود عمل میکرد و زندگیش ساده و بیآلایش بود و تکیه بر توانمندیهای مردم داشت، آنها را تشجیع مینمود و به آنها عظمت میداد و ناتوانیهای مردم را مبدل به توانائی میکرد. آنها را متحد کرده متحولشان ساخت به خودشان امیدوار ساخت و از حالت یأس و ناامیدی بدرشان آورد. شخصیت از دست رفتة آنان را هرچه باشکوهتر و عظیمتر به آنان بازپس گرداند و برایشان آبرو و حیثیت به ارمغان آورد. مردم حرفش را به جان خریدار شدند. گفت «بپاخیزید» و بشارت پیروزی به آنها داد و در اوج اختناق ستمشاهی پیروز شدند و رژیم را واژگون ساختند. جنایتکاران بر این همه نعمت و عظمت رشک بردند و نتوانستند آرام شوند بر ما حمله آوردند و خاک کشورمان را اشغال نمودند تا مردم را از شور و حرکت انقلاب بازدارند و دوباره به خواب برند...»
شهید سیدجلالالدین شاهچراغی در قسمتی دیگر از نوشتههایش خاطرات و مشاهدات خود را از رزمندگان چنین بیان میکند:
«برادرانی نوجوان از سنین شانزده الی بیست و هفت، هشت ساله همه با شور و محبت و همه باصفا بودند، بقدری رفتار و کردارشان در انسان اثر میگذاشت که درسها به آدم میدادند که در هیچ کجا با این همه صفا و صمیمیت و خلوص و یکرنگی نمیتوان مواجه شد و دارای ویژگیهای زیر میباشند:اولاً همه درس میخوانند، همه ورزش میکنند، به عبادت مذهبی خود بیاندازه اهمیت میدهند، راستگو و نسبت به هم هصادق و مهربانند.از هرگونه ریا و مکر و فریبی بدورند، در امر جانبازی و فداکاری از یکدیگر سبقت میگیرند، نظم و انضباط را بطور محکم بین خود برقرار ساخته و مراعات میکنند، اطاعت از فرماندهی را به خود فرض واجب میدانند، سختکوش و غیر متزلزل در مقابله با مشکلات هستند...»