
مرد و زني كه متهم هستند در دو حادثه جداگانه مرتكب قتل شده بودند، بعد از جلب رضايت اولياي دم پاي ميز محاكمه قرار گرفتند.
به گزارش خبرنگار ما، مرد جوان كه شهاب نام دارد و 27 ساله است، متهم است كه دو سال قبل خواهر و برادرش را به قتل رسانده است. زن جوان هم كه مينا نام دارد و 26 ساله است، متهم است شوهرش را با ضربه چاقو به كام مرگ كشانده است.
در ابتداي جلسه رسيدگي به پرونده كه ديروز در شعبه 113 دادگاه كيفري استان تهران برگزار شد، نماينده دادستان تهران در جايگاه قرار گرفت و گفت: شهاب متهم است كه هشتم تيرماه سال 90 خواهر و برادرش را كه شيما و علي نام داشتند، با ضربات چاقو به قتل رسانده و خواهر ديگرش را كه مونا نام داشت زخمي كرده است. خانواده متهم در جريان تحقيقات در دادسرا از او اعلام گذشت كردهاند اما درخواست ميكنم تا او از جنبه عمومي جرم مجازات شود.
پس از آن قاضي اصغرزاده متهم را به جايگاه دعوت كرد. شهاب اتهام خودش را قبول كرد و گفت: برادرم به من زور ميگفت. او به پدر و مادرم هم زور ميگفت و ميخواست آنها را از خانهمان بيرون كند. هميشه سر اين موضوع با هم مشاجره داشتيم. قاضي سؤال كرد آيا آنها مستحق مرگ بودند؟ متهم گفت: مونا هميشه از علي حمايت ميكرد و من ميخواستم او را بكشم. آن روز شيما لباسهاي مونا را پوشيده بود و زماني كه او را دنبال كردم به اشتباه با چاقو به او ضربه زدم. وقتي مأموران مرا بازداشت كردند، فهميدم كه شيما را كشتهام. او بيگناه بود.
قاضي سؤال كرد: شما كه به خواهر و برادرت رحم نكردي، چه تضميني وجود دارد كه اگر آزاد شدي با چاقو به مردم حمله نكني؟ متهم جواب داد: بعد از آن حادثه از كارم پشيمان شدهام و در زندان توبه كردهام. حالا هم اگر كسي در خيابان به صورتم سيلي بزند با او كار ندارم. البته من قبل از حادثه هم فرد شروري نبودم. تراشكار بودم و 40 كارگر را سرپرستي ميكردم. برادرم مدام در خانه مرا اذيت ميكرد.
پس از دفاعيات وكيل متهم، شهاب براي آخرين بار در جايگاه قرار گرفت و گفت: دفاعي از خودم ندارم و مرتكب جرم شدهام و بايد تقاص كاري را كه كردهام، پس بدهم. متهم گفت: من تعزيهخوان بودم و نقش شمر را اجرا ميكردم. روز حادثه هم به خاطر فشار رواني كه بر من غلبه كرد، نتوانستم خودم را كنترل كنم. پس از آن هيئت قضات وارد شور شدند.
اعلام گذشت از عروس خطاكار
نماينده دادستان تهران در توضيح كيفرخواست دومين پرونده به هيئت قضات گفت: مينا متهم است كه اول فروردين امسال شوهرش را با ضربه چاقو به قتل رسانده است. او در بازجوييها به جرم خودش اقرار داشته است، بنابراين درخواست ميكنم تا او مجازات قانوني شود.
در ادامه اولياي دم در جايگاه قرار گرفتند و گفتند كه از عروسشان اعلام گذشت كردهاند. پدر مقتول گفت: امروز صبح سوره بقره را خواندم و تصميم گرفتم تا از متهم اعلام گذشت كنم، چراكه با مجازات او پسرم به زندگي برنميگردد. البته اعلام گذشت من مشروط است و مينا هم بايد قبول كند كه از مهريه و حقوقي قانونياش نسبت به ما اعلام گذشت كند.
بعد از آن مينا به درخواست قاضي اصغرزاده در جايگاه قرار گرفت و گفت: من شرط اولياي دم را قبول ميكنم. بنابراين متهم از جنبه عمومي جرم تفهيم اتهام شد و در توضيح ماجرا گفت: من كارشناس روانشناسي بودم و به عنوان مشاور كار ميكردم تا اينكه وحيد به خواستگاريام آمد و با هم ازدواج كرديم. خانوادهاش به من گفته بودند كه او مردي عصبي است اما قبول كردم. مشاجرههاي ما از همان روزهاي اول زندگيمان شروع شد. او بر سر چيزهاي جزئي دعوا راه ميانداخت و مرا كتك ميزد. روز حادثه هم وقتي از خواب بيدار شد به من گفت لباسهايت را بپوش تا به سفر شمال برويم. به او گفتم دو روز ديگر عروسي برادرم است و اجازه بده به عروسي بروم. عصباني شد و شروع به داد و بيداد كرد. من هم چيزي نگفتم، لباسهايم را پوشيدم و حاضر شدم كه وحيد گفت از سفر شمال پشيمان شده و در خانه ميمانيم. روز اول عيد بود. تنهايي به خانه پدرش رفت و ساعتي بعد برگشت. من داشتم داخل آشپزخانه تدارك ناهار را ميديدم كه آمد و ظرف غذا را از روي گاز پايين انداخت.
دوباره عصبي شد و تلفنش را برداشت تا به برادرم زنگ بزند. گفت به او ميگويم بيايد من را به خانهمان ببرد. نميدانستم چرا اين كار را ميكند. دليلش را هم نميگفت. البته كار هر روزش بود. خواستم گوشي را از دستش بگيرم كه آن را روي زمين كوبيد و من را باپاي برهنه از خانه بيرون كرد. به ساختمان همسايه رفتم و لحظاتي در حياطشان نشستم. بعد با گوشي برادرم تماس گرفتم و خواستم بيايد و به من كمك كند. از همسايه يك جفت دمپايي گرفتم و گفتم كه شوهرم مرا از خانه بيرون كرده است. بعد برادرم همراه خانوادهام آمد و مرا به خانهام بردند و با وحيد آشتي دادند. وقتي خانوادهام رفتند، وحيد دوباره فحاشي كرد. گفت پول گوشيام را بده. گفتم من كه پولي ندارم. گفت برو بيرون فاحشهگري كن و پولش را جور كن. ناراحت شدم و گريه كردم. به اتاق خواب رفتم و لباسهايم را پوشيدم تا به خانه مادرم بروم. مقابل در خروجي كه رسيدم با چاقو راهم را بست. خواستم از زير دستش فرار كنم كه مرا هل داد و روي زمين افتادم. بعد با گلداني كه آنجا بود به سرم كوبيد و من را با مشت و لگد زد. با دست تيغه چاقويش را گرفتم كه دستم زخمي شد اما توانستم چاقو را از دستش بيرون بياورم. خواستم فرار كنم كه با يك دست موهايم را از پشت سر كشيد و با دست ديگر سعي كرد چاقو را از دستم در آورد. همان لحظه صداي آخ شنيدم و ديدم كه سست شد. از خانه بيرون دويدم و در خيابان جلوي يك خودروي عبوري را گرفتم. راننده زن جواني بود. وضعيتم را كه ديد، توضيح دادم كه با شوهرم دعوايم شده. از او خواستم من را به خانه پدر شوهرم برساند. خواستم به او بگويم پسرش با من چه كرده. وقتي به آنجا رسيدم ماجرا را براي مادرشوهرم توضيح دادم. داشتيم با هم حرف ميزديم كه يك نفر زنگ زد و خبر مرگ شوهرم را داد. آنجا بود كه فهميدم شوهرم كشته شده است.
قاضي اصغرزاده بعد از شنيدن آخرين دفاع متهم با اعضاي دادگاه- واعظي، مقدم زهرا، متين راسخ و جلالي- وارد شور شد.