دنباله فيلم توهينآميز و به شدت ضدايراني «300» به كارگرداني زاك اسنايدر آماده اكران جهاني شده است. قسمت اول اين فيلم در سال 2007 ميلادي، توهين به تاريخ و فرهنگ ايران باستان را به حد اعلي خود رسانده بود و حالا دنباله آن هم ادامه همان داستان ساختگي است كه اين بار از نمادها و عناصر فرهنگي و هويتي ايرانيان سوءاستفاده كرده و باز هم دروغ و تزوير را دستمايه روايتهاي خود از تاريخ قرار داده است.
به گزارش «جوان»، فيلم كينهتوزانه « 300» در سال 2007 ميلادي حقايق تاريخ جهان را در قالب تصوير وارونه نشان داد؛ كمپاني صهيونيستي برادران وارنر كه اسپانسر «300 » است، حالا در قسمت دوم اين فيلم نيز به همين ترتيب راهش را ادامه داده و با اين ادعا كه فيلمي تاريخي و حماسي ساخته است، افكار عمومي جهان را با اكاذيب فريب داده است. «300: قيام يك امپراتوري» كه كارگرداني آن را باز هم «زاك اسنايدر» بر عهده دارد، بر اساس رمان گرافيكي نوشته «فرانك ميلر» با همين نام ساخته شده است و يكي از حماسيترين داستانهاي تاريخ بشريت را روايت ميكند اما متأسفانه اين داستان وارونه روايت ميشود؛ شاه ايراني و سپاهش در اشكال موجودات درنده و حيوانصفت كه به شيطانپرستان عصر كنوني شباهت دارند، به تصوير كشيده شدهاند كه در قامت بدمنهاي فيلم ميخواهند سپاه يونان را قتلعام كنند.
در قسمت دوم «300 » هم مشكل آنجاست كه واقعيات و اسامي مستند تاريخي با اكاذيب به نحوي تركيب شدهاند كه تماشاگر چنانچه اسامي تاريخي «خشايارشا» و «آرتميس»، كاراكترهاي قسمت دوم «300» را در اينترنت جستوجو كند، به دادههاي مستند تاريخي بر ميخورد اما نميداند كه باقي ماجرا دروغ و كذبي بيش نيست و بلوكه كردن حقايق تاريخ به اين شيوه و سبك نيز در نوع خود پايمال كردن حقوق بشر محسوب ميشود. در اين فيلم آرتميس، نخستين بانوي دريانورد ايراني عهد هخامنشي كه به جنگاوري شهرت داشته است به كشورش پشت ميكند و عاشق يك فرمانده يوناني ميشود.
توافقات سياسي ميان ايران و امريكا اگرچه بر جشنوارهها و همايشهاي ضد امريكايي سينمايي ايران همچون افق نو و هاليووديسم سايه انداخت و منجر به تعطيلي آنها شد، اما اين توافقات به هيچ وجه به منزله آتشبسي براي ساخت فيلمهاي ضد ايراني نبوده است. شايد بتوان اين گونه توجيه كرد كه اين جريان و روند ساخت فيلمهاي ضدايراني در امريكا تلاش آن دسته از گروههاي افراطي در اين كشور است كه ميخواهند خلاف جهت باراك اوباما حركت كنند و تصوير ايران خطرناك را هر چه بيشتر ترويج دهند؛ همان گروهي كه حتي باراك اوباما و وزير امور خارجهاش نيز در توجيه توافقات اخير با آنها به مشكل برخورده است اما اين موضوع باز هم توجيهي براي ادامه روند مقابله سينمايي امريكا با ايران نيست، چراكه اگر امريكا و دولتش پارلمان و گروههاي بهشدت ضد ايراني دارد، در ايران هم نهادي همچون مجلس وجود دارد كه اگر اراده كند ميتواند در اين حوزه وارد تصميمهاي سخت شود.
در دنياي مدرن امروز كه پشت هر رفتار و ناهنجاري اجتماعي يك پيش زمينه روانشناختي ديده ميشود، كسي چه ميداند! شايد ظهور اين قبيل فيلمها در كنار فيلمها و سريالهاي ضد ايراني ديگر همچون «هوملند» و «24» كه گاه تاريخ ايران و نيز گاه فرهنگ و شعور ايراني را به سخره ميگيرند، جملگي ميتوانند ريشههاي روانشناختي بروز پديدههاي موهومي چون اهانت اخير گروهي از هموطنان كشورمان به صفحه فيسبوك يك بازيكن فوتبال قلمداد شوند؛ اتفاقي كه حالا همه درصدد دلجويي و پاك كردن لكه ننگ آن برآمدهاند. اين نوع رفتارهاي اجتماعي را هرگز نميتوان توجيه كرد، اما به راستي لكههاي ننگي كه سينماي امريكا با فيلمي چون 300 بر حافظه قوي ايرانيان باقي گذاشته است، چگونه پاك خواهد شد؟ مردم ايران عذرخواهي نميخواهند فقط ميخواهند بدانند كه زمان پايان اين روند آزاردهنده سينماي امريكا براي ايرانيان كي خواهد بود و سوءاستفاده آنها از واقعيتهاي تاريخي تا كي ادامه خواهد داشت؟