آپارتماننشيني به شكل امروزي خود در دهه سوم و چهارم قرن بيستم و به دنبال جنگ اول و دوم جهاني كه ويرانيهاي زيادي را در پي داشت، در اروپا ابداع شد و دليل آن هم اين بود كه در كشورهايي با مساحت محدود و تراكم جمعيت زياد، براي خيل عظيمي از مردم بيسرپناه خانههاي ارزانقيمت و سريع ساخته شود، بنابراين اروپاييان خانههاي خود را از حالت افقي به عمودي با تعداد واحدهاي زياد تبديل كردند.
بعد از آن، آموزش اين گونه معماري بدون توجه به شرايط اقليمي و فرهنگي وارد دانشكدههاي معماري كشور شده و روش ساختمانسازي جديد اروپاييان براي ايرانيها تبديل به سنت شد و پس از آن ما هم آپارتمان ساختيم و آپارتماننشين شديم اما تفاوتش اين بود كه آپارتماننشيني براي ما كلاس و زندگي به سبك اروپايي برايمان مايه افتخار بود!
كمكم شكل زندگياي كه پدران ما در طول چندين هزار سال طراحي كرده بودند تا ايراني بتواند ايراني باقي بماند و معماري مدرن با آوردن معيارهاي خاص خود ابزاري شد براي اينكه انسان ايراني از ارزشهاي خود فاصله بگيرد و بدين ترتيب هويت، فرهنگ و آداب و رسوم زندگي در خانههاي ايراني رو به فراموشي رفت تا به امروز رسيديم.
حريم امن زندگي
كافي است براي اثبات ادعاهاي فوق به سراغ جوانان برويم و بخواهيم اسامي فضاهاي مختلف خانههاي معاصر را نام ببرند، فكر ميكنيد به چند فضا خواهيم رسيد؟ مطمئناً به جز اتاق خواب، پذيرايي، هال، نشيمن، آشپزخانه، توالت، حمام، حياط، پاسيو و تراس فضاي ديگري باقي نميماند. حال اگر بخواهيم فضاهاي يك خانه اصيل ايراني را بشمريم ميتوان دربند، سربند، هشتي، دالان، حياط، تختگاه، ايوان، مهتابي، بهار خواب، صفه، شارمي يا شناشير، طارمي، دودري، سه دري، پنجدري، شاهنشين، حوضخانه، غلام گردش و... را نام برد. اين تعدد و تنوع فضا را ميتوان در بسياري از اين قبيل خانهها با اندكي تغيير مشاهده كرد. با اين وصف روشن است كه معماري ايراني در طول زمان، نسبت به گذشته تاريخي خويش دچار گسست شده و نتوانسته ريشههاي خود را حفظ كند و به زمان معاصر انتقال دهد. حريم، فضا و انرژي سه عاملي هستند كه خانههاي قديمي هم بر همين اساس ساخته شده است. فضا، عاملي در جهت تسلسل و تداوم بخشهاي مختلف بوده است. حريم، رابطه انسان با خودش يا ديگران را تعيين ميكرده و انرژي نيز عاملي بوده براي اينكه بدانيم چگونه ميتوانيم انواع چيزها را در اختيار داشته باشيم.
در خانههاي قديمي ايراني هيچ گاه نميتوان به شكل مستقيم از خيابان وارد فضاي داخلي خانه شد. هميشه يك معبر كه دربند نام دارد، فضاي حائلي بين خيابان و خانه برقرار ميكند. پس از آن سربند خانه قرار دارد. سپس به دالان يا هشتي رسيده و بعد از آن حياط كه فضايي براي عموم است طراحي شده. فضاهايي كه كمتر جنبه خصوصي دارند در مناطق ابتدايي حياط قرار دارند و اتاقهايي كه قلمرو خصوصي محسوب ميشوند در انتهاي منزل واقع شدهاند.
در حالي كه امروزه در آپارتمانهاي مدرن معاصر، خصوصيترين فضاي اشخاص را هم از آنها ميگيرد و تفكيك قلمرو خصوصي و عمومي از يكديگر ممكن نيست. در بسياري از موارد ميتوانيم به فضاهايي اشاره كنيم كه هيچ حريم خصوصي نسبت به هم ندارند، مثل در اتاق خواب كه در بسياري از موارد رو به پذيرايي و يا حتي رو به در ورودي آپارتمان باز شده. خانه ايراني در گذشته تجلي دقيق امنيت بوده در حالي كه امروزه ديگر در خانه ايراني آن امنيت گذشته به چشم نميخورد. ويژگي ديگر خانههاي ايراني، انعطافپذيري آنهاست. در تمام اين خانهها ميتوان فضاها را با هم تلفيق كرد و با اين تلفيق، فضاهاي جديدتر به دست آورد. چنانكه در گذشته، هنگام جشن يا عروسي اين كار را ميكردند و با الحاق فضاهاي خانه به يكديگر يك فضاي خيلي بزرگ به دست ميآوردند. مجموع اين ويژگيها توانايي فضاهاي خانه ايراني را نشان ميدهد كه امروزه ديگر از آنها نشاني نيست.
مهماننوازي ايرانيها
يكي از بارزترين خصوصيات ايرانيها، مهماننوازي آنهاست كه جزو ارزشهايشان به شمار ميآيد. ايرانيها از همان ابتدا به گونهاي تربيت ميشوند كه مهمان را دوست داشته و به او احترام ميگذارند. يكي از معيارها براي به نيكي ياد كردن از ديگران، اين است كه ميگوييم «در خانهاش به روي همه باز است.» اين ويژگي در گذشتههاي نه چندان دور و آن زمان كه هنوز آپارتماننشيني رواج نداشت، پررنگتر بود. وروديهاي متنوع، حياط و حوض و هشتي و اتاقها- چه بزرگ و غني و چه كوچك و فقيرانه- به روي مهمان باز بود اما شيوه زندگي امروز، باعث شده تا درها به روي هم بسته شوند. ديگر در خانهاي به روي همه باز نيست، بارها اتفاق ميافتد كه همسايهها روزها و هفتهها چشم در چشم يكديگر نميشوند و حالي از هم نميپرسند. از راه پلهها آهسته ميروند و آهسته ميآيند، مبادا كسي آنها را ببيند. نتيجه اين شد كه يك فرهنگ بيگانه، ايراني را از فرهنگ و آداب ايراني بودنش دور كرد.
از ديروزها تا امروزها
چشمهايم را ميبندم و قصه مادربزرگ كه واقعيت دوران خودش است را تصور ميكنم، در چوبي با قپههاي فلزي، كوبههايي جداگانه براي مردان و زنان، ديوارهاي آجري، حياطي نقلي و آب و جارو شده كه شما را به ياد مهمانهاي ناخوانده مياندازد، حوضي كوچك در وسط حياط و باغچههايي پر از گلهاي رنگارنگ و معطر در اطراف آن و تختي در زير درخت بيد مجنون كه قسمتي از روي حوض را پوشانده است، صداي ريزش آب از فواره وسط حوض و اتاقهايي در دور تا دور حياط با پنجرههاي مشبك چوبي آذين شده با شيشههاي رنگي چقدر آرامشبخش است. حالا چشمانم را باز ميكنم و خود را در كوچهاي محصور با ديوارهاي بلند از سنگهاي مات و براق سياه و سفيد و گاهي رنگي ميبينم. سيمان و بتون، در و قاب پنجرههاي فلزي با شيشههاي بلند يك دست و يك شكل، راه پلههاي باريك و روشن شده با نورهاي مصنوعي. هال و پذيرايي، آشپزخانهاي اپن، اتاقهايي با درهاي بسته و شيشههاي دو جداره كه ما را از محيط پيرامونمان دور ميكند... احساسي كه در خانههاي قديمي به شما دست ميدهد را نميتوانيد حتي در شيكترين و مجللترين آپارتمانهاي امروزي تجربه كنيد. خلقيات ايراني با اين طراحيها عجين نيست و اينها را پس ميزند. كسي كه كمابيش با سنتهاي ايراني آشنايي دارد و هنوز خلق و خوياش اسير مدرنيته نشده، در اين آپارتمانها احساس دلتنگي ميكند و حس ميكند درون قفسي با درهاي باز است؛ درد اين افراد اين است كه ديگر نميتوانند ايراني باشند و بايد با پيام كوتاه، تلفن و اينترنت با دوستان و خويشاوندان ارتباط برقرار كنند. اين اماكن زندگي است كه اجازه نميدهد ما با همان فرهنگ زيبا و سادهمان، ايراني باشيم.
امروز، به ويژه در شهرهاي بزرگ، چارهاي نداريم جز اينكه زندگي در قوطي كبريتهايي به نام آپارتمان را كه ديگر به جاي نقش مسكن (بخوانيد محل آرامش و سكونت)، نقش مسكن (بخوانيد دارويي براي فرونشاندن موقتي درد) و هتل و خوابگاه را براي خانوادهها بازي ميكنند، بپذيريم اما واقعيت اين است كه تغيير شكل خانههاي نقلي و حياطدار قديمي به آپارتمانهاي امروزي تنها به شكل و شمايل خلاصه نميشود بلكه نوعي تغيير در جهانبيني نيز در وراي آن نهفته است، «تبديل جهانبيني سنتي به مدرن.»