جوانآنلاين: به دنبال تحولات در ليبي، رسانهها در انعكاس اخبار بسيار بزرگنمايي ميكنند. به نظر ميرسد زير پوست اين مناقشات مسئلهاي ديگر نهفته است. جعفر قنادباشي، كارشناس مسائل بينالملل در گفتوگو با «جوانآنلاين» به بررسي اين مناقشات پرداخت.
نگاه شما به تحولات جديد ليبي چيست؟
مناقشات ليبي به چند دسته تقسيم ميشود. مناقشات نوع اول داراي اهميت زيادي نيست اما متاسفانه در رسانهها بسيار بزرگنمايي شده است و آنها بسيار جدي، مهم و اساسي جلوه داده ميشود. بعضا اين مناقشات تبهكارانه است. در واقع از آنجا كه پليس قوي در ليبي وجود ندارد و حتي ميتوان گفت پليس در ابتداي راه ايجاد تشكيلات است و نيروي ارتشي به معناي واقعي وجود ندارد، يك سلسله گروههايي مرتكب تبهكاري ميشوند و اين درصد بسيار كوچكي از مبارزات مسلحانه را در سطح ليبي تشكيل ميدهد اما بخشي از مناقشات هم مناقشات طايفهاي، قومي و قبيلهاي است كه به دفاع از يك منطقه يا يك گروه از مردم مربوط ميشود و البته آن هم دلايلي دارد. از آنجا كه دولت نتوانسته امنيت و معيشت را در قسمتهاي مختلف كشور برقرار كند، لذا طبيعي است كه در هر بخشي عدهاي كه سلاح در اختيار دارند متصدي برقراري امنيت و همچنين اقداماتي براي بهتر شدن اداره امور انجام دهند و اين مناقشات هم بسيار محدود است و تحت عنوان تجزيهطلبي و خودمختاري در ليبي بسيار بزرگنمايي شده است و به نظر ميرسد يك مسئله بسيار فرعي است.
يعني مناقشات چنداني در اين زمينه وجود ندارد؟
وجود دارد اما به هيچ وجه در قالب تجزيه طلبي نيست و در قالب خودمختاري است و خودمختاري هم به دليل شرايطي است كه در آنجا وجود دارد.
كدام بخش ليبي به دنبال خودمختاري است؟
در سه منطقه برخه، سواحل نفتخيز و در قسمتهاي جنوبي اين خودمختاريها ديده ميشود و حتي در قسمتهاي جنوبي يك ايالت خودمختار اعلام شده اما هرگز رسميتي پيدا نكرده است.
بحث در آنجا چيست به نظر نميرسد در آنجا منابع اقتصادي وجود داشته باشد تا ميل به تجزيه طلبي را تشديد كند.
مردم معتقدند براي برقراري امنيت بايد به نيروهاي مسلح خود متكي باشند. موضوع ديگر معيشت است و مثلا در قسمتهاي شرقي معتقد هستند كه آنچه به پايتخت اختصاص پيدا ميكند به آنها تعلق نميگيرد و بايد خودشان حقشان را از پايتخت نشينان بگيرند. حتي اين موضوع را به عرصه سياسي تعميم ميدهند و مثلا آنچه در پارلمان قانون اساسي ليبي تشكيل شده يا كنگره مردمي و به هر حال اولين مجلس منتخب مردم تعداد كرسيهايي كه به آنها تعلق گرفته به تناسب همه جمعيت نيست و پايتخت نشينان از آن بهرهمند شدهاند. بنابراين علت قومي و قبيلهاي نيست چون اصلا جامعه ليبي بعد از فروش نفت و تحول شرايط اجتماعي به كلي از قبيلههاي گذشته دور شده است، به نوعي تصور ميكنند كه آن يك قبيله سرخ پوستان قرن 18 است، در حالي كه اصلا چنين چيزي در ليبي وجود ندارد و نشانه آن هم همان تيشرت است وقتي يك قبيله نشيني تيشرت پوشيده يعني آداب قبيلهاي به معناي صحرانشيني در آنجا وجود ندارد. در واقع تصوير غلطي ارائه دادهاند تا استعمار بتواند در آنجا بهانه حضور پيدا كند. به نوع ديگر سياست بسيار خطرناك و مهم اين است كه ميخواهند مردم ليبي بر مليتشان كار كنند و آنها را از مردم مصر و تونس جدا كند.
اينكه در خصوص تجزيهطبي بزرگنمايي شود براي تشويق و ترغيب عموم مردم كشورهاي اسلامي است كه در مرزهايشان تاكيد كنند و از داشتن مرزها هراس داشته باشند چرا كه شما ديديد لبيي، مصر و تونس يك شعار مشترك دارند. اينها در زماني يك كشور بودند و براي آنكه مرزها را محترم بشمارند و ناسيوناليسم را تقويت كنند، ناسيوناليسم را به طور ضعيفي مورد خطر قرار ميدهند، مثل واكسن كه ميكروب ضعيف شده را به بدن انسان تزريق ميكنند و انسان برابر ميكروب شروع ميكند پادزهرها را توليد ميكند. براي آنكه آن پادزهر را برابر برداشتن مرزها بسازند بر تجزيهطلبي تاكيد ميكنند لذا مردم ميگويند مرزها محترم، همين كه ميگويند مرزها محترم، مردم ليبي از مصريها جدا ميشوند و مصريها از تونسيها. تجزيهطلبي يك پروسه بسيار طولاني است همين كه سودان از يكديگر جدا شد يك قرن روي آن كار صورت گرفت. در داخلي مرزهاي ليبي مهاجرتهاي بسياري صورت گرفته و حتي نيروهاي كار از خارج از كشور به ليبي آمدهاند. اين سرمايهي نفت در داخل هم بسيار از مردم را از روستاها به شهرها كشانده است. در مجموع اين مناقشه قومي و قبيلهاي در ليبي داراي اهميت نيست. آنچه وجود دارد مقطعي است چون تا زماني كه پليس وجود نداشته باشد و تغذيه به طور مناسب نباشد و روند معيني براي تقسيم غذا و استراحت نباشد طبيعتا چنين مسائلي هم وجود دارد.
نقش حاكميت در اين موضوع چيست؟
در حال حاضر متاسفانه دولت هنوز منتخب مردم نيست و در روند تدوين قانون اساسي كه ضرورتي براي برپايي نظام سياسي جديد است، لائيكها و سكولارها حضور دارند. بنابراين در حال حاضر حاكميت زد و بندهايش را با خارج بيشتر كرده است. گروههاي مسلحي كه در انقلاب مشاركت كرده بودند و قذافي را سرنگون كردند، تاكنون امنيت شهرها را برقرار كردند و به حاكميت نميتوانند اعتماد كنند.
در واقع حرف آنها اين است كه سلاحشان را نميدهند تا حكومت منتخب مردم روي كار آيد، آنها ميخواهند اين گروه را خلع سلاح كنند. از طرفي گروههاي انقلابي جلوي صدور نفت را گرفتهاند و نفت ليبي روزانه يك ميليون و چهارصد هزار بشكه صادر مي شد اما در حال حاضر به يك ششم تبديل شده است. بين دويست تا سيصد بشكه در روز صادر نميشود چون گروههاي انقلابي آمدهاند و حتي گروههاي نفتي اجازه صدور نفت را نميدهند و حتي دنياي غرب زنگ خطر را براي آن به صدا درآورده است. همين كه موضوع خلع سلاح در طرابلس مطرح شد، آمريكا،انگليس و فرانسه حمايت كرد چرا كه ميخواستند سلاح را از گروههاي انقلابي بگيرند و دولت را مستقر كنند.
حاكميت در صدد خلع سلاحي است كه نه به نفع ادامه انقلاب بلكه به نفع سيطره بر مهرههايي كه زد و بندشان با خارج از كشور بسيار است. نمونه و شاخص وابستگي حاكميت به خارج از كشور اين است كه آموزش، تربيت و ساختار جديد پليس را رسما به آمريكاييها واگذار كردهاند. بخشي از ساختار ارتش را به ايتاليا، اسپانيا و فرانسه واگذار كرده است. پليسي كه ديگران ساختار آن را بچينند آن براي كشور پليس نخواهد شد بلكه آنها كساني هستند كه ميتوانند دشمن ملت باشند. بخش ديگر به زد و بندهاي آنها در صحنههاي سياسي است كه اسلامگراها را در صحنهي بدي قرار ميدهد.
مناقشه ديگري كه در آنجا وجود دارد مناقشه افراطيون است وهابي و مورد خطر عربستان است كه آن مناقشه هم مناقشه جدي در ليبي نيست چون در آنجا مردم نسبت به وهابيت متنفر هستند، در واقع نسبت به برخي زمينههايي كه در كشورهاي اسلامي وجود دارد براي رشد وهابيت در ليبي وجود ندارد.
مناقشه جدي، علني و مهم اين است كه دولت متكي به غرب است و با گروهها مورد حمايت مردم روبرو است، اين مناقشه اصليترين است. دو مناقشه اصلي ديگري وجود دارد كه يك مناقشه بر سر قاچاقچيان اسلحه است، قاچاقچيان اسلحه كه در ليبي هستند آنها را به خارج از كشور منتقل ميكنند اما بخش هستهاي آن بسيار مهم است چرا كه خبر موثقي از سوي روسها منتشر شد كه هنوز بقاياي كيك زردي كه زمان آقاي قذافي توليد شده بود در ليبي وجود دارد و غربيها به دنبال اين بودند كه آن را از آنجا خارج كنند و نميخواستند به دست مردم بيفتد. لذا به طور پنهاتي سعي ميكنند همه طرفداران روسيه سابق در ليبي را ترور كنند. ترورهايي كه اتفاق ميافتد، نظامياني كه سران ارتش سابق بودند و بعضا طي دو ماه گذشته ترور كردند،ترور كساني است كه احساس ميكنند به شوروي سابق علاقهمند هستند و با مستشاران نظامي روس كار ميكردند لذا غربِها سعي ميكنند سرويسهاي جاسوسيشان آنها را ترور كنند و به گونهاي كه مردم متوجه نميشوند اين ترور از كجا بوده است اين ترور مربط به نيروهاي مرتبط با روسيه و نيروهاي مرتبط با قاچاق سلاح و كساني است كه به نوعي از ذخاير سلاح روسي در ليبي اطلاع دارند. اما مناقشه بعدي هم مناقشه نفت است بر سر نفت بين قدرتهاي بزرگ و تسلط بر منابع دعواهايي وجود دارد كه بعضا حتي شده به سمت برخي از گروهاي مورد حمايت غرب كشتيهاي نفتي را مورد اصابت قرار داده است. مثلا به كشتي فرانسه تيراندازي كردهاند اما با كشتي انگليسي كاري نداشتهاند. حضور افسران مخفي افسران انگليسي و ليبي از ابتداي انقلاب ليبي مطرح بوده كه آنها به داخل رفتهاند و در حال قلع و قمع هستند همه كساني كه فكر ميكنند رقباي انگليس در ليبي هستند.