به كجا ميرويم، هيچ مشخص نيست! راه را گم كردهايم انگار. گاه در قالب كبك و گاه كلاغ پيش ميرويم. دست آخر هم نميدانيم كبك هستيم يا كلاغ. در ظاهر قصد الگوبرداري داريم اما هنوز نميدانيم در چه زمينهاي ميتوان دست به اين كار زد. الگوبرداري خوب است، چراكه نه، اما اين حربه در هر زمينهاي جواب نميدهد و وقتي عادت كرديم به اين كار، حكايتمان ميشود حكايت كبك و ميشويم مضحكه خاص و عام.
اين حال و روز برخي ورزشكاران و فوتباليستهاي امروز ماست. فوتباليست هايي كه خودشان را گم كردهاند. آنقدر كه سعي ميكنند در قالب ديگران ظاهر شوند اما نه در زمينههاي تاكتيكي و تكنيكي، بلكه در قالب شكل و شمايل ظاهري!
فوتبال يك زبان بينالمللي است. همين يك جمله كافي است تا بدانيم ميتوانيم با تمام دنيا دست داده و از آنها ياد بگيريم. ميتوانيم براي خودمان الگوسازي كنيم براي رسيدن به ايدهآلها و كمال. براي يادگيري هر چه بيشتر. چيزي كه در دنيا متداول است و همهگير، اما انگار ما بد برداشت كردهايم معني اين زبان بينالمللي را. اين واقعيت زشت را زماني ميفهميم كه بازيكن تيم باشگاهي ما خودش را به شكل و شمايل بازيكني در ميآورد كه چيزي براي الگو شدن ندارد. بازيكني كه بيش از آنكه يك الگوي مناسب اخلاقي يا فني باشد، يك گزينه فاحش بياخلاقي و بيفرهنگي بود كه فوتبال را در زمين بازي به سخره ميگرفت، اما همين بازيكن بياخلاق، حالا شده الگوي ظاهري و شايد هم اخلاقي برخي بازيكنان ما كه خود را كاملاً به شكل و شمايل او ميآرايند تا جز تأسف، چيزي براي گفتن باقي نماند!
زبان بينالمللي را در دنيا به گونهاي ديگر معنا ميكنند. به دستي مهربان كه به سوي نيازمندان دراز ميشود و بازيهاي خيرخواهانه ترتيب ميدهد. به يك پيام همدردي براي التيام بخشيدن به دل دردمندان. به دستي براي باز كردن گرهي از يك مشكل. به جشنهايي براي بيشتر شدن دوستيها و رفاقت ها، به برگزاري مسابقاتي براي تبادل فرهنگ و هزاران هزار گونه ديگر. اما انگار ما باز هم برداشتمان اشتباه بوده، درست مثل برداشتي كه 13 سال پيش از فوتبال حرفهاي داشتيم و هنوز هم نتوانستهايم تغييرش دهيم. برداشت اشتباهي كه از يك بازيكن حاشيهاي كه يادآوري ناهنجاريهايش در فوتبال ايران هنوز هم مشمئز كننده است، اما در عين ناباوري ميشود الگوي برخي از بازيكنان ما. آن هم نه يك الگوي فني، بلكه يك الگوي ظاهري!
انگار دچار سوءتفاهم شدهايم، برخي واژهها برايمان بد جا ميافتد و تلاشي هم براي ارائه معني درست آن نميكنيم و اين يك آسيب جدي براي فوتبال است. فوتبالي كه نتيجه برداشت اشتباهش از واژه حرفهاي به زياد شدن بيرويه صفرهاي قرارداد بازيكنان آن انجاميد تا جايي كه حالا ديگر نميتوان جلوي اين پيش روي را گرفت و حالا شايد يك سوءتفاهم ديگر هستيم و يك برداشت اشتباه از واژهاي ديگر. از الگوسازي در فوتبال كه از تمام جنبه هايش، جنبههاي ظاهري آن را ديده و گرفتهايم. آن هم به بدترين شكل ممكن كه اگر مثل سوءتفاهم با فوتبال حرفهاي هر چه زودتر جلوي آن گرفته نشود، بايد خود را آماده يك تابو شكني در فرهنگ رفتاري فوتبال كنيم. فرهنگي كه اگر به اين سو برود، جز به قهقرا نخواهد رفت.