درآمد: درمقطع كنوني پديده «سلفي گري»به يكي ازمعضلات جهان اسلام و نيز حركت هاي نوانديشانه اسلامي مبدل گشته است. شناخت ابعاد اين رويكرد ونيز راههاي علاج آن، ازضرورت هاي درجه اول فرهنگ ديني به شمار ميرود. درگفت وشنود پيش روي، جناب دکتر محمدمهدی تسخیری دراين باره سخن ميگويد.
امروزه رويكرد سلفي گري درجهان عرب وبه ويژه كشورهاي حوزه بيداري اسلامي،به مثابه مانعي مهم وشاخص در راه وحدت اسلامي ونيل به اهداف انقلاب ها به شمار ميرود.به نظر شما عوامل ايجادوتقويت اين رويكرد كدامند؟
بسم الله الرحمن الرحيم.بايد عرض كنيم كه متاسفانه بعضی از اعراب عناصری هستند که قدرت برداشت ندارند و بهحدی خشک هستند که هیچ چیزی را درک نمیکنند. تعبیر قرآن این است که اینها این ظرفیت را ندارند که بیندیشند. هر جا که چنین گروهی از اعراب باشند و هر جا که خشکمغزی باشد، قدرت روشنفکری، درک، سعه صدر، جذب طرف مقابل، گفتوگو با طرف مقابل، آزاداندیشی و... سلب میشود.
ايا ميتوان گفت كه هم اكنون در حوادث شمال آفريقا،رد پاي يك بحران ايد ئولوژيك مشاهده ميشود؟
به نظر من اطلاق بحران ایدئولوژیک به حوادثی که اخیراً در منطقه مخصوصاً در شمال افریقا اتفاق افتاده، یک مقدار سخت است. وقتی شاخههای یک ایدئولوژی را در یک جامعه در نظر بگیریم، در جامعه اسلامی میبینیم میراث دینی ما در تمام مذاهب بالاست. مذاهب اسلامی کتابهای متعددی در رشتههای مختلف با دیدگاههای گوناگون دارند. این طور نیست که فقط یک جریان سلفی یا یک جریان اشعری یا یک جریان تاریخی حکومت داشته باشد. در تمام زمینهها اعم از علم کلام، اصول، مباحث فقه، فلسفه، ادبیات و... دیدگاههای مختلفی در میراث دینی ما موجود است. اگر نقص در میراث است که ظاهراً نباید داشته باشیم. اگر بحث در مورد اندیشمندان جهان اسلام است، ما در طول تاریخ شخصیتهای صاحب اندیشه داشتهایم، چه در قرون هفتگانه اول، چه در جهان معاصر امروز، آن هم در همه اصناف.
از لحاظ تشکیلاتی هم که نگاه میکنیم، در تمام کشورهای عربی تشکیلات منسجم و منظم حزبی هست که عموماً عقیدتی هستند. یکی از اختلافات محمد عبده و سید جمالالدین اسدآبادی این بود که محمد عبده بر این باور بود که سید جمال با یک حرکت سیاسی جلو رفت و قاعدتاً اول باید یک پرورش فکری و ایدئولوژیک میداشت. بعد به حرکت سیاسی منتقل میکرد و بعد تغییر نظام ایجاد میشد که این همان شالوده و اساس تأسیس اخوانالمسلمین و حزب الدعوه بود. هم جناح سنی و هم جناح شیعه بر این اساس جلو آمدند. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی اکثر رهبران اینها میگفتند امام خمینی(ره) توانست این مراحل سهگانه را همرا با هم طی کند. تربیت افرادی که بتوانند دیدگاه خودشان را تبیین کنند و تغییر سیاسی و تغییر نظام را با هم دید، چون اگر هر کدام بر دیگری تقدم داشته باشد، به مرور زمان اگر مرحله بعد بیاید ممکن است مرحله قبل به فراموشی سپرده شود. پس از نظر تشکیلاتی که کار میکردند، مشکلی به عنوان بحران نداشتند. از نظر الگو هم همین طور بود. «لَقَد كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسوَه حَسَنَه». پیامبر اکرم(ص) یک الگوی بسیار عالی برای تمام مسلمانان بود، بعد ائمه طاهرین و بعد رهبران مذاهب مختلف. مصلحان ما چه در قرون گذشته و چه در سده اخیر به گونهای حرکت کردند که همه دارای روابط بسیار عالی، ارتباطات اندیشهای و گفتمان عالی و گفتوگوی عالیتر بودند. وقتی اینها را کنار هم میگذاریم، میبینیم در واقع چیزی به نام بحران ایدئولوژیک نداریم. با بحث بیسوادی دینی روبهرو هستیم، اما بحران ایدئولوژیک نداریم.
بااين همه اين وقايع نمايانگر نوعي نقص وخلاء هستند كه نبايد ازآن غفلت كرد.اين مسئله تا چه ميزان به علماي منطقه باز ميگردد؟
در برخی از نقاط بیسوادی دینی هم در سطح علما و هم در سطح عوام بیداد میکند. یک حالت تقلید در علما هست که حاضر نیستند از چهارچوبی بیرون بیایند و دائماً منتظرند سری به سنگ بخورد تا عکسالعمل نشان بدهند. در جریانات فکری منتظر هستیم حوادثی اتفاق بیفتند تا بعد راهحل اندیشهای برای آن پیدا کنیم. متأسفانه عوامل دیگری هم هست که اینها ایجاد بحران نمیکند. بحران به معنای به بنبست رسیدن و نابودی است. ما این موضوع را در جامعه اسلامی خودمان نمیبینیم. در واقع بحرانی که در جامعه میبینیم، بحران سیاسی است که تبعاتی را در پی داشته است. البته ایدئولوژی و اندیشه همیشه و همه جا پایه و اساس تغییر و تحولات است؛ چه اقتصادی، چه سیاسی و چه نظامی. وجود حاکمیت مستبد در جوامع اسلامی نزدیک به ده دوازده قرن و مخصوصاً استبداد جدید باعث شده است امروز شاهد این وضعیت باشیم. یک حالت دگماتیسمی که ما داریم، یعنی وضعیتمان به جایی رسیده است که وقتی با زمان پیامبر(ص) مقایسه میکنیم، میبینیم بهجای این که مثل بقیه امور رشد کنیم، در این زمینه عقبگرد کردیم. در زمان پیامبر(ص) گفتوگو و بحثها بسیار عالی بود. ممکن بود بعضی وقتها نظرات کاملاً متفاوتی با یکدیگر داشته باشند، اما در زندگی کردن و تبعیت از هدف واحد باورکردنی نیست که چگونه کنار یکدیگر میزیستند. این موضوع را دقیقاً در رفتار حضرت علی(ع) نسبت به خلفا میبینیم. ضمن این که حضرت علی(ع) ذرهای در حقانیت خودش شک نداشت، هرگز اجازه نمیداد بحث شمشیر استفاده از خشونت غیرمشروع و... مطرح شود.
مقوله غلو وزياده گويي در برانگيختن آتش اين اختلاف تاچه حد موثر بوده است؟
حضرت علی(ع) میفرماید، دو گروه هلاک شدند، یکی گروهی که در محبت غلو و چیزی بالاتر از واقع مطرح کنند. در جامعه ما دوگانگی گفتاری و نوشتاری هست. من در بعضی از کانالهای تلویزیونی کشورهای دیگر میبینم که بعضی از خطبا در سخنرانی خود میگویند ای مسلمانان جهان به داد برسید! شیعیان کودکان ما را سر میبرند، به زنان ما تجاوز و اموال را سرقت میکنند، اینها قاتل و مشرکاند و.... شما حساب کنید چند نفر از کسانی که پای صحبتهای این شخص نشستهاند قدرت تحلیل دارند و ظرفیتشان بالاست؟ از سخنان این شخص بدنم میلرزید. از کسی که موالی او باشد چه انتظاری باید داشت؟ دقیقاً همین حرکت را در طرف مقابل هم داریم.
ردپاي اين پديده درتاريخ تاچه حد قابل رصد است؟عقبه تاريخي اين جماعت را بايد دركجا ها جست وجو كرد؟
بعضیها واقعاً با رسولالله(ص) صادق بودند، ولی بعد فریب خوردند. بعضی وقتها تاریخ را به گونهای تجزیه و تحلیل میکنیم که گویا دارند الان زندگی میکنند، درحالی که این گونه نیست. اینها حوادثی هستند که باید در تاریخ خودشان در نظر گرفته شوند. به قول آقای شمسالدین، تاریخ ما نیاز به غربال دارد، باید تکانش بدهیم تا بعضی چیزها از آن دربیاید. واقعیت هم همین است. پیامبر(ص) در گفتوگو خطاب به دشمن میفرماید: «إِنّا أَو إِیّاکُمْ لَعَلی هُدی أَو فِی ضَلالٍ مُبِین». پیامبر(ص) دیگر به خودش شک ندارد، اما در صحبتش میفرماید بیایید تا با یکدیگر صحبت کنیم؛ شاید شما در گمراهی باشید و شاید ما در ضلالت باشیم؛ بلکه جلوتر میرود و میفرماید: «لّا تُسْأَلُونَ عَمَّا أَجْرَمْنَا وَلا نُسْأَلُ عَمَّا تَعْمَلُونَ»،(1) از شما نمیپرسند ما چه جرمی مرتکب شدیم و از ما نمیپرسند شما چه گناهی کردهاید، چون پیامبر(ص) میخواهد راه را باز کند. حضرت ابراهیم(ع) وقتی به پرستشگران آفتاب میگوید: «من هم از شما هستم»، به ستارهپرستان میگوید: «من هم از شما هستم» تا این حد مماشات میکند. ما ذرهای مماشات نداریم. در طول تاریخ یک جا را پیدا نخواهید کرد که امامان ما کسی را لعن یا به کسی فحاشی کنند. اگر آن زمان تقیه واجب بود، در زمان فعلی تقیه واجبتر است. با این وضعیت نمیتوانیم برای دیگران الگو باشیم؛ لذا من بر این باور هستم که بحرانهای موجود در جامعه بحران ایدئولوژیک نیست. این بحران بیشتر بحران سیاسی است و بحث غلو، عدم گفتوگو، حق دانستن خود و ناحق دانستن دیگران در آن مطرح است، بحث عدم احترام به مقدسات دیگران هست. متأسفانه در سخنرانیهایمان چیزی میگوییم، اما در رفتارمان طور دیگری عمل میکنیم. باید مثل حزبالله عمل کنیم. حزبالله یک ماه تلاش میکند و به اندازه 50 سال کار 50 مبلّغ در کشورهای مختلف نتیجه میدهد.
ماامروز شاهد نوعي توحش درپوشش جهاد،ازسوي گروههاي تكفيري هستيم.زير بناي فرهنگي وايد ئولوژيك اين پديده چگونه ور كدام زمان تدارك شده است؟
این طور تصور نشود که تصویرها از جهاد که الان به عنوان مظهر خشونت در جهان پیاده میشود، به این راحتی درست شده است. این طور نیست. کار در طول ده پانزده سال به اینجا رسیده است. پارسال کتابی را با عنوان مراکز، مساجد و حسینیههای شیعه در افریقا تألیف و القا کردند تشیع افریقا را فرا گرفت یا کتابی تألیف کردند که 600ـ700 صفحه فتوای جهاد دارد. این چنین مجوز شرعی برای خوردن جگر انسان دادند. این یک فعالیت سیستماتیک است. حتی به عنوان دفاع از مذهب شیعه نیز در جهت ایجاد اختلافات یا تشدید اختلافات به صورت سیستماتیک عمل میشود. دهها کانال تلویزیونی در لندن، کانادا و... در جهت اختلاف شیعه و سنی عمل میکنند.
وقتی شخصیتی مثل قرضاوی فتوای قتل کسی را میدهد که دوست نزدیک 50 ساله خودش بوده است، شما چه توقعی از عوامالناس دارید؟ اگر غیر از آقای سیستانی کسی در عراق بود، الان عراق منفجر میشد. بعضیها به او فحش میدهند که چرا میگوید اختلاف نکنید. ریشه پدیده اختلافافکنی بین شیعه و سنی در غرب است. در ایران هم گروه منافقین و سایر گروهها بودند؛ لذا حرکت سیستماتیکی صورت میگیرد، متکفل آن جمهوری اسلامی نیست، ولی دشمنان سعی میکنند به نام جمهوری اسلامی انجام دهند. به اسم دفاع از تشیع عدهای میکوشند احساسات اهل تسنن را جریحهدار کنند. واقعیت این است که تشیع هم به ایران گره خورده و تفکیک آن هم خیلی سخت است. در مورد موضوع ریشههای تاریخی قبول دارم که امویان قدرتمندان تاریخ شدند، اما میخواهم بگویم این گونه نیست که زمانی که بدوی بودند، نقشههایی کشیدند.
به نظر شما چگونه بايد بااين پديده مواجه شد وحدالامكان برآن راه بست؟
باید دنبال این باشیم که راههای اختلافافکنی را ببندیم. شما مرجعیت علمی اهلبیت(ع) را تبیین کنید و نقش والای آنها را در دفاع از اسلام ناب محمدی نشان دهید. حرف من این است. یکی از دانشمندان میگوید بنیامیه آن قدر زرنگ هستند که اهل سنت را در برابر تشیع قرار دادند. بحران وجود دارد، اما سیاسی است نه ایدئولوژیک.
پینوشت:
(1) قرآن کریم، سوره سبأ، آیه 25.