دنياي عجيبي است، بعضي انسانها يك روزه از عرش به فرش ميرسند و برخي ديگر نيز از فرش به عرش. براي كتاب «ريشهها» و مترجم آن هم در عرض يكي دو هفته دنيا زير و رو شد؛ كتابي كه در ادبيات كشورمان خيلي راحت به فراموشي سپرده شده بود و شخصيت دنياديده و فرهيختهاي چون عليرضا فرهمند به عنوان مترجم آن، سالهاي سال در تارك گمنامي و حافظه كوتاه مدت ادبيات كشورمان و مديران فرهنگي مغفول مانده بود، ناگهان با يك اشاره رهبر دوباره در مركز توجهها قرار گرفت. آنهايي كه ساليان سال حتي سراغي از يك مترجم فراموش شده و كتاب فوقالعاده او نميگرفتند، ناگهان يادشان آمد كه ادبيات ايران يك گنجينه مهم اطلاعاتي چون فرهمند و كتابي پر بار به نام «ريشهها» دارد.
تازه يادمان افتاد كه چقدر محتواي اين كتاب با فضاي دانشگاهي كشور مأنوس است و چه چيزي با ارزشتر از «ريشهها» براي هديه دادن در جشنوارههاي فرهنگي. دانشگاهها. شروع به پخش اين كتاب ميان دانشجويان كردند، رسانهها در آن واحد فيلشان ياد هندوستان كرد و خانه نويسندهاي كه در عرض 30 سال حتي يك رسانه هم زنگ آن را نزده بود به يكباره محل برو و بياي خبرنگاراني شد كه جملگي به نمايندگي از رسانههايشان براي مصاحبه با او راغب شده بودند؛ از شبكههاي راديويي كه با او گفتوگو كردند گرفته تا نشستها و جشنوارههايي چون جشنواره عمار كه كتاب «ريشهها» را به مهمانان خود هديه دادند. عليرضا فرهمند هرگز دوست ندارد كه اين روزها تمام شود، حق هم دارد؛ شايد اگر نيم اشاره رهبر انقلاب به كتاب او نبود تا او و كتابش در اين فراموشي باقي ميماند. حالا اما بازار خريدن اين كتاب در ادارات و ميان مديران فرهنگي حسابي گرم شده است. رهبر فرزانه انقلاب به عنوان فردي كتابخوان اين كتاب را از نظر تيزبينانه خود از قلم نينداختهاند و اي كاش پيش از آن مسئولان فرهنگي و جامعه ادبيات كشور نيز اين كتاب را از دايره تمركز و توجه خود فاكتور نميگرفتند. اين روزها متعلق به كتاب «ريشهها» و مترجمش است؛ به غير از «ريشهها» بيشك آثار درخور ستايش ديگري هم در ادبيات كشور وجود دارند كه زير يك من گرد و غبار فراموشي ماندهاند و كسي هم سراغشان را نميگيرد، مگر رهبر فرزانه انقلاب اشارهاي به آنها بكنند تا مديران فرهنگي كشور به تب و تاب بيفتند، به خودشان بيايند و بگويند: «عجب چنين كتابي داشتيم و نميدانستيم؟!»