
مفاخر ناشناخته ايراني چون مهستي گنجوي نيز در فرآيند تاريخسازي اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي سابق به اين كشور منتسب شدهاند. در واقع ميراث فرهنگي كشورمان خواسته يا ناخواسته برخي مفاخر ايراني خود را به فراموشي سپرده و آنها را تقديم كشور همسايه كرده و تنها زماني به خود آمده كه كار از كار گذشته است. مهستي گنجوي، بانوي شاعر ايراني عهد غزنويان نامي ناشناخته نزد ما ايرانيان دارد و حتي اگر ايران براي منسوب كردن اين شاعر به خود سند و مدرك محكمي هم داشته باشد به دليل سالها اهمال در معرفي او و آثارش، ديگر نميتواند اين شاعر را به فرهنگ پارسي بازگرداند.
در اين بين اقدام جمهوري آذربايجان به برگزاري نهصدمين سالروز تولد مهستي گنجوي به عنوان شاعري آذري! آن هم با همكاري يونسكو موجب تأسف است.
ما را به دم تير نگه نتوان داشت
در حجره دلگير نگه نتوان داشت
آن را كه سر زلف چو زنجير بود
در خانه به زنجير نگه نتوان داشت
اين رباعي بخشي از اشعار بانوي شاعر ايراني، مهستي گنجوي است كه در سده چهارم و پنجم ميلادي ميزيست و اكنون او و اشعارش در غفلت مسئولان كشورمان تحت مالكيت معنوي جمهوري آذربايجان درآمده است كه مردمانش براي درك معني اشعار مهستي گنجوي راهي جز ترجمه اشعار پارسي او به زبان آذري ندارند. آذربايجان بيآنكه با ادعايي از سوي ايران مواجه شود، اين شاعر پارسيگوي را رسماً تصاحب كرده است آن هم در شرايطي كه هيچ تلاشي در فضاي فرهنگ و ادب كشورمان براي معرفي اين شاعر ايراني صورت نميگيرد. جمهوري آذربايجان در راستاي سياست تاريخسازي براي آذري خواندن مهستي گنجوي هزينههاي بسياري را صرف كرده است.
مهستي گنجوي كه نامش نظامي گنجوي را به ياد ميآورد، بانوي شاعر ايراني است كه از نادر زنان شاعر ايراني در عهد قديم محسوب ميشود.
احتمالاً او نيز به سرنوشت نظامي گنجوي دچار شده و با آنكه اشعارش به زبان پارسي است اما در تغيير و تحولات مرزهاي جغرافيايي و در پي سياستهايي كه ريشه در سياستهاي اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي دارد به شاعري ترك و آذربايجاني منتسب شده است اما سؤال اين است كه چرا نام، اشعار و شهرت اين بانوي شاعر ايراني تاكنون در كشورمان مغفول باقي مانده است.
در دانشنامه ويكيپديا كه مردم جهان اطلاعات آن را تكميل ميكنند به مهستي گنجوي، مليتهاي مختلفي نسبت داده شده است. در ويكيپدياي پارسي اين شاعر ميخوانيم: «مهستي گَنجَوي (درگذشته ۵۷۶ هجري قمري) بانوي شاعر ايراني بود كه در سده پنجم و ششم هجري ميزيستهاست. زادگاه مهستي شهر گنجه بوده است و همدوره با غزنويان بود. از زندگي مهستي آنچه در دست است، از قول تذكرهنويساني چون دولتشاه سمرقندي، امين احمد رازي و آذر بيگدلي است كه همه نقل از يكديگر و آميخته به افسانهنگاري و داستانهاي ساختگي است. ديوان اشعار او نيز به جا نمانده و رباعيهايي به نام او در نزههالمجالس (تأليف در قرن هفتم)، مونسالاحرار (تأليف در قرن هشتم) و مجموعهها و تذكرهها به دست آمدهاست.»
در عين حال در ويكيپدياي زبان آذري، مهستي گنجوي شاعري صوفي و آذري با منشأ تركي و از مفاخر قرن 12 ميلادي معرفي شده است اما ويكيپدياي انگليسي مهستي گنجوي را شاعر پارسي قرن دوازدهم معرفي ميكند كه نامش نيز در زمره اسامي پارسي متشكل از ماه و ستي به معناي بانو است. در اين دانشنامه انگليسي عمر خيام و نظامي، همدوره مهستي گنجوي عنوان شدهاند.
كتاب «تاريخ گزيده» حمدالله مستوفي، منبع نادري كه از زمان حيات مهستي گنجوي خبر داده است، قديميترين مأخذي است كه به اين بانوي شاعر به فراموشي سپرده شده ايراني اشاره ميكند. اين كتاب در سال 730 هجري قمري تأليف شده است. در اين كتاب «صفحه 718» ذيل (ابن خطيب گنجه)كه شوهر مهستي است، ميخوانيم: «ابن خطيب گنجه: و هو، تاجالدين احمد، معاصر سلطان محمود غزنوي بود. اشعار خوب دارد؛ به ويژه مناظرات او با منكوحهاش مهستي شيرين باشد.»
با وجود اندك منابعي كه از مهستي گنجوي موجود است و جملگي بر ايراني بودن اين بانوي شاعر اشاره دارند اما در كشورمان خواسته يا ناخواسته هيچ تلاشي براي معرفي او و جا انداختن نامش در هنر ادبيات ايران انجام نشده است و جمهوري آذربايجان نيز كه در مسير رؤياي موهوم افزايش مرزها و اهداف تجزيهپذيري گام برميدارد، از اين اهمال به خوبي بهرهبرداري كرده است. اين كشور در سي و ششمين نشست عمومي يونسكو كه در سال جاري برگزار شد، برگزاري جشن جهاني نهصدمين سالروز تولد اين شاعر آذري! را تصويب كرد و قرار شد كه با همكاري اين سازمان جهاني رويدادهاي فرهنگي مختلفي را به اين مناسبت برگزار كند. علاوه بر آن، آذربايجانيها كه پيشتر تنديس «نظامي» را به نام شاعري آذربايجاني در شهر رم ايتاليا نصب كرده بودند، اوايل آذر ماه با مشاركت بنياد حيدر علي اف، رويداد فرهنگي نهصدمين زادروز مهستي گنجوي را در شهر ريمز فرانسه برگزار كردند.
آذربايجانيها با افتخار، اين شاعر ايراني را نخستين بانوي شاعر آذربايجاني مينامند كه با ذات فلسفي اشعارش توجهها را به سمت خود معطوف كرده است. آنها در برنامه فرهنگي دو هفتهاي كه در فرانسه برگزار شد، اقدام به توزيع آثار مينياتوري، فرش و تصاويري منقوش به نگاره مهستي گنجوي و نيز فروش كتابهاي شعر او به زبانهاي فرانسوي و انگليسي كردند تا هرچه بيشتر نام او را به عنوان شاعري آذري در جهان جا بيندازند. همه رباعيهاي مهستي گنجوي جملگي به زبان پارسي است و روزنامه آذرنيوز آذربايجان طي گزارشي درباره او اعتراف كرده است: «گنجوي عموماً رباعيهايش را به زبان پارسي مينوشت. عشق در اشعار او نكته كليدي بود و خوشبيني، اشعارش را از ديگر اشعار متمايز ميكرد.»
اهمال در مسير دفاع از حقوق مالكيت ايران بر مواريث و مفاخر فرهنگي كشورمان كه با پيشدستي آذربايجانيها روز به روز بر ابعاد آن افزوده ميشود، در حالي است كه چندي پيش چوگان ايراني نيز به نام آذربايجان در يونسكو ثبت جهاني شد و دستاندازي اين كشور به مشاهير ايراني هم پرونده مفصل خود را دارد.
گفتني است كه اخيراً جمهوري آذربايجان با همكاري موزه «نامهها و نسخ خطي» پاريس اقدام به برگزاري نمايشگاهي به مناسبت هشتصد و هفتادمين سالگرد تولد مولانا نظامي گنجوي كرده است و اين در حالي است كه با توجه به حساسيت موضوع در تقويم ملي ايران، حتي يك روز هم به نام نظامي نيست!
ما هم همین را می گوییم کو گوش شنوا
با اين همه دزدي هاي مكرر اذربايجان چرا ما عيد نوروز را دو دستي تقديمشان كرديم بايد نام اذر بايجان از فهرست كشور هاي كه در يونسكو جشن نوروز به نامشان به ثبت رسيده حذف شود تازه رئيس جمهور ما همين اخيرا با رئيس جمهور كشوري كه دارد همه ميراث معنوي ما را به غارت ميبرد ديدار ميكند مثل اين ميمونه كه رئيس جمهور ما در زمان جنگ ايران وعراق با صدام حسين ديدار كند چرا كه اثار فرهنگي وتاريخي يك كشور به جرات ميتوان گفت كه از خاك يك كشور هم با ارزش تر هستند واقعا متاسفم