
مرد جواني كه بعد از تأييد حكم قصاصش در ديوان عالي كشور در يك قدمي طناب دار قرار گرفته بود، با رضايت خانواده مقتول از مرگ نجات پيدا كرد. خانواده مقتول شرط گذاشته بودند كه متهم در صورتي كه توبه كند، از او اعلام گذشت خواهند كرد.
به گزارش خبرنگار ما، شامگاه 22 آذر ماه سال 89 مأموران كلانتري 115 رازي جسد خونين مرد ميانسالي را داخل يك سواري پرايد كشف كردند. مأموران در اولين بررسيها متوجه آثار جراحت روي سينه مقتول شدند كه مشخص بود وي بر اثر اصابت ضربات متعدد جسم برندهاي به سينهاش جان باخته است. بعد از حضور بازپرس در محل حادثه، جسد به پزشكي قانوني منتقل شد.
كارآگاهان در اولين تحقيقات بعد از بررسي مدارك مقتول، هويت وي را شناسايي كردند. همسر مقتول بعد از شناسايي بابك گفت: ما زندگي خوبي داشتيم تا اينكه بابك مدتي قبل به مصرف مواد مخدر اعتياد پيدا كرد و زندگي دشواري پيدا كرديم. او همه درآمدش را صرف تهيه و مصرف مواد ميكرد و من و فرزندانم را كتك ميزد. به سختي زندگيمان را اداره ميكردم. او اصلاً به فكر مخارج زندگي نبود تا اينكه چند ماه پيش به طور ناگهاني خانه را ترك كرد و تا امروز از او خبر نداشتيم.
شناسايي قاتل
تحقيقات بعدي مأموران نشان داد مقتول از شش ماه پيش با زن ميانسالي به نام لاله ارتباط داشته و با او در يك اتاق در جنوب تهران زندگي ميكرده است. لاله بعد از دستگيري در بازجوييها راز مرگ بابك را برملا كرد. وي گفت: من معتاد به مواد مخدر هستم. چند ماه قبل هنگام خريد مواد با بابك آشنا شدم. وقتي فهميد من از شوهرم طلاق گرفتهام، مدعي شد كه او هم از همسرش جدا شده و پيشنهاد صيغه داد. از آنجا كه جايي براي زندگي نداشتم، قبول كردم و اتاقي در جنوب شهر اجاره كرديم. ما با هم مواد مصرف ميكرديم تا اينكه چند روز قبل از حادثه پسرم كه رحمت نام دارد ادعا كرد، بابك قصد داشته دختر كوچكش را با ماشين زير بگيرد و بر سر اين موضوع با او درگير شد. وي ادامه داد: روز حادثه بابك داخل ماشينش بود كه دوباره با رحمت درگير شد.
هنگام درگيري رحمت به داخل خانه آمد و از آشپزخانه چاقويي برداشت و داخل كوچه به سراغ بابك رفت و با چاقو ضربهاي به سينهاش زد. بعد از اين او را به داخل خانه آورديم و زخمهايش را شستيم و دوباره او را به داخل ماشينش منتقل كرديم. پيكر نيمهجانش را در صندلي عقب گذاشتيم و ماشين را در خيابانهاي اطراف رها كرديم. ما فكر كرديم شايد كسي به كمكش بيايد، اما او تسليم مرگ شد. وي در پايان گفت: ادعاي پسرم دروغ است. او دوست نداشت من صيغه بابك باشم، فكر ميكنم به اين دليل او را كشت.
دستگيري قاتل و اعتراف به قتل
بعد از اعتراف لاله، مأموران پليس رحمت را دستگير كردند. وي با اقرار به قتل بابك گفت: چند روز قبل از حادثه با دخترم از خيابان عبور ميكرديم كه بابك سوار بر ماشينش به طرف ما آمد. اگر دخترم را عقب نميكشيدم، خودرو به دخترم خورده بود. به دنبال ماشين او دويدم، اما بابك مسافتي جلوتر توقف و مادرم را سوار ماشين كرد و با هم از محل دور شدند. روز بعد او را ديدم و متوجه شدم مادرم را صيغه كرده است. وقتي از او درباره حركت ماشينش به طرف ما سؤال كردم، جوابي نداد. به خاطر همين از او كينه به دل گرفتم. روز حادثه دوباره با او درگير شدم و با چاقو ضربهاي به سينهاش زدم. سپس قصد داشتم او را به بيمارستان ببرم كه مادرم مرا ترساند و گفت مأموران ما را بازداشت ميكنند. بعد از اين زخمهايش را در خانه پانسمان و او را با ماشينش جلوي ادارهاي رها كردم تا كسي از مرگ نجاتش دهد اما از بدشانسي، او فوت شد و ما گرفتار شديم.
صدور حكم قصاص متهم
متهم بعد از تحقيقات تكميلي و بازسازي صحنه جرم در شعبه 113 دادگاه كيفري استان محاكمه شد. هيئت قضايي بعد از شنيدن دفاعيات متهم با درخواست اوليايدم وي را به قصاص محكوم كردند. حكم قصاص قاتل بعد از تأييد در شعبه 15 ديوان عالي كشور براي سير مراحل اجرا به شعبه اجراي احكام دادسراي جنايي پايتخت ارسال شد.
تلاش تيم صلح و سازش دادسرا
همزمان با روند پيگيري قانوني پرونده براي اجراي حكم، داديار شعبه اجراي حكم دادسرا جلسات متعددي را براي صلح و سازش برگزار كرد تا اينكه سرانجام اوليايدم مقتول در ايام محرم از قصاص قاتل اعلام رضايت كردند. بنابراين چند روز پيش همسر و فرزندان مقتول به شعبه اجراي احكام آمدند و رضايتنامه كتبي خود را به داديار شعبه ارائه دادند. اين خانواده با اعلام رضايت گفتند از قاتل هيچ چشمداشتي ندارند و فقط خواستارند متهم با توبه به درگاه خدا بعد از اين در زندگياش راه راست را انتخاب كند و مرتكب اشتباه نشود.