استاد فقيد مرحوم حجت الاسلام والمسلمين علي ابوالحسني(منذر) در واپسين ساليان حيات خود، پژوهشهاي ارجمندي را به سامان رساند كه احياي نام وكارنامه مرحوم آيتالله سيد احمد طباطبايي برادرِ مرحوم آيتالله حاج سيد محمد طباطبايي پيشواي مشهور نهضت مشروطه ايران، در زمره آنهاست. استاد منذر، خودضرورت مغفول ماندن اين شخصيت را به شيوايي درمقدمه اثر مزبور نمايانده است. وي درآغاز سؤالي راطرح ميكند كه ميتوان به آن به عنوان يك جواب هم نگريست:«نام آيتالله مير سيد محمد طباطبايي، پيشواي مشهور انقلاب مشروطه در تاريخ معاصر ايران نامي بس آشناست. وي برادري به نام مير سيد احمد دارد كه نهتنها همچون سيد محمد در جنبش مشروطيت حضور داشت، بلكه بيش از شش ماه نيز پيش از سيد محمد، گام در راه جنبش عدالتخواهي و ضد استبدادي صدر مشروطه نهاده است، اما هرگز به ميزاني كه از سيد محمد در تاريخ مشروطه سخن به ميان ميآيد از سيد احمد ياد نميشود. علت اين امر فزوني شخصيت سيد محمد بر برادرش نيست. چه به لحاظ علمي هر دو چند سال در كنار هم در حوزه ميرزاي شيرازي حضور يافتند و به اصطلاح با يكديگر همافق بودند و به لحاظ موقعيت اجتماعي نيز بهويژه در پايگاه مشروطه چندان تفاوتي با هم نداشتهاند. پس بايد پرسيد راز اين برخورد متفاوت و يك بام و دو هوا در تاريخ مشروطه با آنان چيست؟! پرسش ديگري كه در همين زمينه بر صفحه ذهن ميخلد، آن است كه ميبينيم سيد محمد طباطبايي به همان اندازه كه در مشروطه اول ـيعني فاصله زماني تأسيس مجلس شوراي اول تا انحلال خونين آنـ در جريانها و حوادث دخيل و مؤثر بوده و نامش بر سر زبانهاست، در مشروطه دوم ـيعني فتح تهران و تجديد رژيم مشروطيت به بعدـ هيچ نشانهاي دال بر مخالفت وي در امور كشور وجود ندارد، چنان كه گويي در اين دوران نام و نشان سيد محمد از صفحه روزگار محو شده و مطلقاً گمنام است! بهراستي چه ماجرايي رخ داده كه رژيم مشروطه بهرغم وامداري بسياري به مرحوم سيد محمد طباطبايي و استفاده كلان از وي در مشروطه اول پس از تجديد حيات خويش گويي هيچ پيوند و ارتباطي با پيشواي خود سيد محمد طباطبايي نداشته و يكسره با او سر گران و ناآشناست؟!». مرحوم استاد در پاسخ به اين سؤال، معماي اين گمنامي را به وقايع روي داده در دوره مشروطه دوم مرتبط ميداند و ايده و آرمان فاتحان اين دوره از تاريخ را عامل آن ميشمارد. وي ادامه ميدهد:«به نظر ميرسد مسئله اخير چندان دور از معماي پيشين گمنامي سيد احمد در تواريخ مشروطه نباشد و پاسخ به هر دو سؤال از يك آبشخور آب ميخورند:«جناح و جريان تندرو و سكولار مشروطه» كه بهتدريج بر موج مشروطيت سوار و غالب شد، هيچ هشدار و انتقادي را حتي از جانب رهبران اصيل و ديرين جنبش برنميتافت و چنانچه با برخي از آنان هم موقتاً در مشروطه اول مماشات كرد براي آن بود كه هنوز تا نابودي رقيبان مقتدر خويش در بين روحانيت و دربار و استحكام پايههاي قدرت مطلقهاش در كشور فاصله زيادي وجود داشت و «مصلحت و منفعت سياسي»اش در آن بود كه نخست بين رهبران اصيل جنبش اختلاف بيندازد و به دست بخشي از آنها منتقدان شجاع و نيرومند خويش را در ميان روحانيت از ميدان به در كند و سپس به تصفيه بخش ديگر بپردازد. طبعاً زماني كه از استقرار پايههاي قدرت خويش مطمئن ميشد، كار تصفيه گروه بازمانده از روحانيت را آغاز ميكرد و احياناً اگر با مقاومت برخي از آنان روبهرو ميشد، بيرحمانه دست به ترور شخص و شخصيت ميزد. چنان كه جناح و جريان يادشده در مشروطه دوم پس از اعدام شيخ فضلالله نوري منتقد بيپروا و متنفذ جناح تندرو و سكولار مشروطه سيد محمد طباطبايي را خانهنشين كرد و سيد عبدالله بهبهاني را نيز كه حاضر به ترك صحنه نبود، گلولهباران كرد. آيتالله سيد احمد طباطبايي در پيشبرد جنبش عدالتخواهي صدر مشروطه ـكه به تأسيس مجلس و مشروطه منتهي شدـ نقش همسان برادرش بلكه ديرينهتر از او دارد، بنابراين سزاست در بازنگري و بازنگاري تاريخ مشروطه او نيز جايگاهي در خور رنجي كه در راه تحصيل مشروطيت كشيده است يابد. ». مطالعه اين اثر وزين ميتواند روي مشروطه پژوهان افقي جديد بگشايد و ايشان را با يكي ديگر ازنقشآفرينان اين مقطع از تاريخ ايران آشنا سازد.