
مردان خدا هميشه قصهاي خواندني دارند و در هر روزگاري از پايههاي ثبات و وحدت جامعه خويش هستند. تاريخ ايران زمين سرشار از چنين مرداني است كه همواره دغدغه دين و سعادت مردم خويش را داشته و دنياي خويش را وقف آخرت آنها كردهاند. انسانهايي چنين ريشه در خاك و سودايي در آسمان داشتند و كمتر كسي ميتوانست به ساحت رازآلود آنها نزديك شود. آنها در اصل بارقهاي از رحمت الهي و نشاني از خالق بيهمتا بودند كه چند روزي را براي درس آموزي ما پا به محضر خاكي نهادند. آيتالله بهبهاني(ره) را ميتوان از تبار چنين مردان شهره در آسمان و گمنام در زمين دانست. كتاب «مصباح الهدايه في اثبات الولايه» اين عالم از محدود كتابهايي است كه در شايستگي حضرت اميرالمؤمنين و ائمه معصومين(ع) براي زمامداري مسلمانان نوشته شده و مورد توجه علماي اهل سنت نيز است. ايشان علاوه بر درجات علمي از كرامات اخلاقي نيز بهرهمند بود كه همين موجب شد مورد توجه عامه نيز قرار بگيرد. شهر اصفهان و قدماي آن از زندگي علمي و اخلاقي آيتالله حرفهاي فراواني براي گفتن دارند و همين بهانهاي شد كه خدمت «حجتالاسلام والمسلمين سيدحجت ابطحي» برسيم و با او گفتوگويي داشته باشيم. حاج آقاي ابطحي بيشتر وقت خود را به تبليغ و برپايي مراسمهاي ديني در شهرهاي مختلف ميگذراند و سعي ميكند فرهنگ اهل بيت و واقعيت وجودي حيات ايشان را براي دوستدارانشان بيان كند. مراسمي كه اين محب اهل بيت در ايام شهادت حضرت زهرا(س) و تلاشهايي كه او براي معرفي واقعيت زندگي «امالائمه» برپا ميكند از جهاتي در نوع خود كم نظير است. با هم گفتوگويي خواندني از او را درباره نقش آيتالله بهبهاني(ره) در احياي جايگاه دين و روحانيت در روزهاي يخي بعد از پهلوي اول ميخوانيم، باشد كه به يادمان باشد چگونه به نعمت حاكميت اسلامي رسيديم.
از چگونگي آشنايي خود با آيتالله بهبهاني(ره) بگوييد.
در زمان پهلوي اول با سياستهايي كه او در مواجهه با حوزهها داشت تا حد زيادي حوزههاي مطرح ضعيف و حوزههاي زيادي نيز در شهرستانها و اقصي نقاط ايران از بين رفتند و ميتوان گفت كه او حوزهها را متلاشي كرد. او حوزهها را به كاروانسرا، تجارت خانه، مدرسه به سبك جديد و... تبديل كرد، بسياري را خلع لباس كرد و ميشود گفت كه ماندن حوزه و روحانيت بسيار سخت شد. با سقوط پهلوي اول و روي كار آمدن پهلوي دوم او برخلاف گدشته سعي كرد سياست درهاي باز را انتخاب كند و تا حدي به جامعه آزادي داد. روحانيت ضربه خورده از سياستهاي پهلوي اول بيشترين سعي را كرد كه از اين فرصت طلايي استفاده و خود را احيا كند. در همين دوره است كه به تدريج به دعوت مردم علماي خانهنشين به حوزه اجتماعي برميگردند و آنها همه تلاش خويش را در فعال كردن حوزهها، جذب طلبههاي جديد، برقراري كلاسهاي درس و آمادهسازي طلاب براي اعزام به حوزههاي اصلي و پرشوركردن آنها و اعزام مبلغ به مناطق محروم ميكنند. رفتار آنها به نحوي بود كه سعي داشتند به روحانيتي پروبال بدهند كه در زمان پهلوي اول دچار ضربه و ركود ويرانگري شده و مدتها بود هيچ اثرگذاري در پيرامون خود نداشتند.
ميتوانيد از اين دوره مثالي عملي بياوريد؟
بله. براي مثال در همين حوزه اصفهان علمايي نظير مرحوم آيتالله آسيد محمدرضا خراساني، آيتالله حاج آقا حسين خادمي، مرحوم آيتالله طيب، آيتالله شمس آبادي و... هر كدام به شكلي گوشهاي از كار روحانيت و حوزه را به دست گرفته و روحانيت را بعد از سالها گوشهنشيني به متن جامعه آورده و فعال كردند.
ن
قش آيتالله بهبهاني را در اين دوره چگونه ميبينيد؟
ميدانيم كه آيتالله بهبهاني(ره) قبل از اصفهان و حتي اهواز بيشتر در منطقه رامهرمز بودند كه بيشتر شبيه يك روستا بود. ايشان به خاطر شخصيت بااستقامت، با اراده، باايمان و با استعدادي كه داشتند در آنجا به مرتبهاي از خودسازي كه در نوع خود بينظير بود، رسيدند. همزمان با باز شدن فضا و مهيا شدن شرايط ايشان به اهواز آمدند و همين موجب شد كه ايشان بيشتر ديده شوند. البته بايد تأكيد كنم كه آقاي بهبهاني در حوزهها به عنوان چهره علمي كاملاً مورد شناخت بود و منظور من بيشتر آشنايي مردم عادي با اين عالم گوشهنشين بود. به آرامي با آشنايي بيشتر مردم با اين روحاني وارسته زمزمههايي درگرفت كه حيف است ايشان فقط در همين منطقه باشند و بهتر است كه از وجود علمي ايشان در جاهاي ديگر استفاده شود.
اين زمزمهها بيشتر از شهري نظير اصفهان به گوش ميرسيد؟
بله. بخشي از علماي اصفهان، دوستداران اهل بيت، علاقهمندان روحانيت و مرجعيت در اصفهان نظير مرحوم آقاي عمادزاده، مرحوم آيتالله شمس آبادي و آيتالله خادمي كه از ايشان شناخت داشتند بيشترين سعي را كردند كه او را به اصفهان بياورند. آنها سعي داشتند كه مراتب علمي و اخلاقي آيتالله بهبهاني را به مردم اصفهان معرفي كنند و به همين خاطر برنامه اقامه نماز در مسجدسيد و مسجد شيخ لطفالله براي حضرت آيتالله پيشبيني شد. جايگاهي براي ايشان در حوزه اصفهان (مدرسه صدر) جهت تدريس تدارك ديده شد و دفتري نيز وجود داشت كه در آن با مردم ملاقات ميكردند. جلسات درس آيتالله بهبهاني يكي از پررونقترين جلساتي بود كه در آن سالها وجود داشت. جلساتي كه در آن علماي قديمي و جديد همه در كنار هم قرار ميگرفتند و به درس آيتالله گوش ميدادند و بعد از مدتها ما شاهد رونق و گشايش تازهاي در حوزه اصفهان بوديم.
يعني بعد از سالهاي رخوت و ركود برگرفته از سياستهاي پهلوي اول و انفعال بهوجود آمده در حوزهها، ما شاهد رونق و گشايشي در حوزهها هستيم كه مديون حضور آيتالله بهبهاني(ره) و جلسات درس اوست.
دقيقاً جلسات درس ايشان علاوه برآنكه از نظر علمي پربار بود موجب پيوند بين علماي مختلف اصفهان نيز شد و از جهت حضور علماي مختلف در جلسات ايشان ما شاهد يك حضور بينظير از مجموع عالمان اصفهان بوديم. جلساتي كه از نظر شلوغي و پرباري تا آن موقع نظير نداشت و در آن مباحث حوزوي تا بالاترين سطح ممكن حوزه (خارج) تدريس ميشد. گفتني است كه همان موقع در اصفهان علماي بنامي نظير آيتالله خادمي، آيتالله خراساني، آيتالله طيب، آيتالله اديب و... نيز درس داشتند ولي سطح علمي بالاي درسهاي آيتالله بهبهاني(ره) به نحوي بود كه آنها نيز سعي ميكردند به رونق و شكوه آن كمك كنند.
مگر چه ويژگي خاصي در نحوه تدريس و حضور آيتالله بهبهاني وجود داشت كه تا اين حد در حوزه و شهر اصفهان اثرگذار شد؟
سطح علمي بالا و قدرت ايشان در تدريس به نحوي بود كه كل حوزه اصفهان را تكاني داد و رفت و شد تازهاي را به حوزه اصفهان فراهم كرد و به نوعي حوزه را به كانون توجه تبديل كرد. نماز جماعت مسجدسيد آيتالله بهبهاني در زمان خود به عزت دين و روحانيت تبديل شده بود. شما به امروز نگاه نكنيد كه در تمام شهرهاي ما نمازجماعت و جمعه برپاست، من از روزهايي ميگويم كه نماز جماعت در شهرهاي ما منحصر به ماه رمضان يا برخي دهههاي محرم و صفر بود و در برخي شهرها حتي همين حداقل هم وجود نداشت و مبلغان ديني ما هم به شدت تحت فشار و اذيت بودند. آيتالله بهبهاني(ره) در اين سالها با حضور پربار خود، اعم از برگزاري نمازجماعت، جلسات روضه خواني و درس، حضور در دفتر خويش و ملاقاتهايي كه با مردم داشتند و... توانستند رونقي به حوزه و فعاليتهاي مذهبي بدهند.
در اين مدت خارج از اصفهان چگونه بودند؟
ايشان در همان شهر اهواز و منطقه خوزستان نيز جزو پيشگامان توسعه روح ديني بودند. درالعلم آيتالله بهبهاني(ره) را ميتوان يك اثر ماندگار از مردي دانست كه با ايمان و اعتقادش يك تنه منطقهاي را تاآنجا كه ميتوانست متحول كرد. يادمان باشد كه ما نميتوانيم او را با كسي مقايسه كنيم كه با پشتوانهاي از امكانات و بودجه وارد ميدان ميشود! ايشان فقط به ياري ايمان و روح مطمئنه خويش وارد ميدان شدند و هرچه كردند فقط به ياري و اتكا به خدا بود. من دوست دارم باز هم تأكيد كنم كه عنصر زمان و شرايط آن روزها را فراموش نكنيد و رفتارهاي ايشان را با توجه به روح زمانهاش ببينيد.
از بحثهاي شما ميتوان نتيجه گرفت كه علمايي نظير آيتالله بهبهاني(ره) بيشتر در فكر تربيت ديني جامعه بودند و سعي ميكردند خود را الگوي آنچه ميگفتند، معرفي كنند؟
دقيقاً. ما بايد بدانيم كه علما وظيفهاي جز اين براي خود قائل نيستند، اين حتي وظيفه انبيا و ائمه ما نيز بوده است. ائمه و انبيا مبعوث نشدهاند كه به مردم فيزيك، شيمي و علومي نظير اين بياموزند، آنها مأمور بودند كه جامعه را به اخلاق رهنمون كنند. فقها و علماي شيعه نيز وظيفه واقعي خود را همين ميدانستند و آيتالله بهبهاني(ره) را نيز ميتوان از نسل همين افراد دانست. افرادي نظير او در اصل هم پشتوانه و اعتبار حوزههاي علميه هستند و هم تحكيمكنندگان دين خدا و حافظانش.
فكر ميكنيد براي پاسداشت چنين سرمايههايي چه بايد كرد؟
من به خاطر دارم كه در كلاسهاي درس ايشان عالماني خميده و مسن ميآمدند كه فقط قصد درس آموزي و يادگيري از محضر آيتالله را داشتند و حضور آقاي بهبهاني موجب شده بود كه طيف متنوعي از مردم و روحانيت بيايند و همين مايه غرور روحانيت و حوزه بود. به بركت همين تلاشها بود كه سرانجام مردم آگاه شدند و توانستند با رهبري داهيانه امام(ره) و... طاغوت را از بين ببرند و به نعمت حاكميت اسلامي برسند. معتقدم كوچكترين وظيفه ما يادآوري واقعيتهاي آنچه بوديم و به چه رسيديم براي نسل بعد از انقلاب است. بماند كه حرف زدن از اين بزرگان و شناخت وجود پربركتشان نياز به مرداني متخصصتر از ما دارد و هر كسي فقط ميتواند در همان بخشي كه مدعي آن است اظهارنظر كند.