اعتياد پديدهاي است كه بسياري از جرائم ريشه در آن دارد. مصرف مواد مخدر شيشه به خاطر توهم شديد آن نسبت به مواد سنتي عواقب خطرناكي را به دنبال دارد كه غيرقابل جبران است، به طوري كه اگر بعضي از پروندههاي جنايي را بررسي كنيم، به وضوح درمييابيم كه يكي از عوامل اثرگذار در وقوع اين جرائم اعتياد است. چه بسا پروندههاي زيادي كه با موضوع قتلهاي خانوادگي يا كودك آزاري در محاكم قضايي بررسي ميشوند و مشخص ميشود كه عامل آن اعتياد به شيشه دارد كه در توهم مصرف آن يكي از نزديكترين اعضاي خانوادهاش را به قتل رسانده يا كودك خود را به شدت مورد ضرب و شتم قرار داده است. متهمي كه به تازگي به خاطر قتل كودك خردسالي از سوي پليس مورد بازجويي قرار گرفته، ناپدري است كه در توهم مصرف شيشه كودك هشت ساله بيگناهي را با دسته جاروبرقي مورد شكنجه قرار داده است و اين كودك بعد از 50 روز تحمل درد و رنج روي تخت بيمارستان جان باخت.
روح سبحان كوچولو، دانشآموز هشت سالهاي كه از 50 روز قبل به دليل شكنجههاي ناپدرياش به كما رفته بود، سرانجام آرام گرفت. همكلاسيهاي او امروز جاي سبحان، شاخه گل ميگذارند.
به گزارش خبرنگار ما، صبح روز چهارشنبه، دهم مهرماه امسال زن جواني پيكر نيمهجان پسربچهاش را به درمانگاه عباسي در باقرشهر رساند و براي نجات او از پزشكان درخواست كمك كرد.
تيم پزشكي بعد از معاينههاي اوليه متوجه آثار كبودي زيادي روي بدن پسر بچه شدند كه نشان ميداد كودك بيگناه بر اثر شكنجه به كما رفته است. لحظاتي بعد پيكر نيمهجان كودك معصوم براي معالجه به بيمارستان شهداي هفتم تير منتقل شد. پزشكان كه متوجه شدت كودك آزاري شده بودند، مأموران پليس را از ماجرا با خبر كردند. بعد از حضور مأموران پليس بر بالين كودك معصوم، مادر او به عنوان اولين مظنون مورد بازجويي قرار گرفت. او گفت: مدتي قبل از شوهرم كه به مصرف مواد اعتياد داشت، جدا شدم و همراه دختر نوجوانم رضوان و پسر خردسالم سبحان زندگي ميكردم. وي ادامه داد: براي تأمين هزينه زندگي خودم و بچههايم به عنوان سرويس مدرسه كار ميكردم تا اينكه مدتي بعد با مرد جواني به نام محمد آشنا شدم. او ابتدا مرد مهرباني به نظر ميرسيد و ادعا ميكرد اگر با او ازدواج كنم براي من و دو فرزندم زندگي خوبي فراهم ميكند. مدتي كه گذشت به حرفهايش اعتماد كردم تا اينكه اسفندماه سال گذشته صيغه او شدم. بعد از اين او به خانه ما رفت و آمد داشت و برخوردش با فرزندم خوب بود اما مدتي كه گذشت متوجه رفتار خشن او شدم. او بهانه ميگرفت و من و بچههايم را به شدت كتك ميزد، تا اينكه متوجه شدم او هم به مصرف شيشه اعتياد دارد. وقتي اين موضوع را فهميدم، تصميم گرفتم از محمد جدا شوم اما او اصرار داشت تا با هم زندگي كنيم. او يك هفته قبل از حادثه من و سبحان را به شدت كتك زد به طوري كه من مجروح شدم و همسايهها مرا به بيمارستان منتقل كردند. وقتي از بيمارستان مرخص شدم، با او اتمامحجت كردم و گفتم كه ديگر حاضر نيستم با او زندگي كنم تا اينكه شب گذشته دوباره به خانهام آمد و گفت از كارهايي كه كرده پشيمان است و قول داد كه ديگر ما را اذيت نكند.
زن جوان ادامه داد: صبح روز حادثه مثل هميشه از خانه خارج شدم و به سر كار رفتم تا اينكه ساعت 9 صبح دخترم در حالي كه صدايش از شدت ترس ميلرزيد تلفني به من گفت كه حال سبحان خوب نيست. به سرعت خودم را به خانه رساندم و ديدم سبحان در گوشه خانه بدون هيچ حركتي دراز كشيده است. دخترم گفت كه محمد، سبحان را با دسته جاروبرقي كتك زده و فرار كرده است.
رضوان هم به پليس گفت: صبح روز حادثه خواب بودم كه ناگهان با صداي داد و فرياد برادرم از خواب بيدار شدم. سبحان با گريه به ناپدريام التماس ميكرد تا او را كتك نزند اما محمد با سنگدلي تمام با دسته جاروبرقي به جان سبحان افتاده بود. با ديدن اين صحنه به كمك برادرم رفتم اما نتوانستم جلوي او را بگيرم تا اينكه سبحان از هوش رفت و محمد از خانه فرار كرد. همزمان با تلاش تيم پزشكي، پرونده با توجه به حساسيت موضوع به دستور قاضي جمشيدي بازپرس ويژه قتل از دادسراي جنايي در اختيار تيمي از كارآگاهان پليس آگاهي قرار گرفت تا ضمن تحقيقات بيشتر ناپدري سنگدل را براي بازجويي بازداشت كنند. سرانجام مدتي بعد از حادثه پليس محمد را بازداشت كرد و مورد بازجويي قرار داد. وي در بازجوييها به شكنجه پسر خردسال اعتراف كرد و گفت: من اعتياد به شيشه دارم و در توهم مصرف مواد سبحان را كتك زدم. وي افزود: مدتي قبل مادر سبحان را صيغه كردم اما بعد از گذشت چند ماه، او قصد جدايي داشت. زنم سبحان را خيلي دوست داشت و من احتمال دادم كه او به خاطر فرزند كوچولواش قصد دارد از من جدا شود. روز حادثه سبحان در خانه شيطنت ميكرد و من قصد داشتم او را آرام كنم كه در توهم شيشه با دسته جاروبرقي چند ضربه به بدنش زدم. وقتي سبحان از هوش رفت، خيلي ترسيدم و از خانه فرار كردم. متهم بعد از بازجويي به اتهام كودك آزاري بازداشت شد و تحقيقات از او ادامه داشت، تا اينكه عصر روز جمعه اول آذر ماه سبحان كوچولو روي تخت بيمارستان به خاطر شكنجه ناپدري بعد از تحمل 50 روز رنج و درد روحش به آسمان پرواز كرد. با اعلام خبر مرگ اين كودك، قاضي جمشيدي متهم را به اتهام قتل عمد در اختيار كارآگاهان اداره دهم پليس آگاهي قرار داد.