زماني كه بحران سوريه حدود دو سال پيش شكل گرفت دو جبهه در برابر هم شكل گرفتند كه هر كدام سه لايه داخلي، منطقهاي و بينالمللي داشت. در يك جبهه دولت سوريه با همپيمانان منطقهاي همچون ايران و حزب الله لبنان و همپيمانان بينالمللي همچون روسيه قرار داشته و دارد و در جبهه ديگر، مخالفان مسلح و شورشي داخلي با همپيمانان منطقهاي همچون تركيه، قطر و عربستان، مصر دوران مرسي و رژيمصهيونيستي و همپيمانان بينالمللي همانند اغلب اعضاي ناتو و در رأس آن امريكا، فرانسه و انگليس قرار داشتند.
بررسي وضعيت كنوني اين جبههها نشان ميدهد كه جبهه حاميان دولت سوريه كماكان به قوت خود باقي مانده است و تنها تغيير قابل توجه در اين جبهه تعاملي است كه بين روسيه و برخي از اعضاي جبهه مقابل در حال شكلگيري است كه از جمله مصاديق آن ميتوان به تماس تلفني ملك عبدالله پادشاه عربستان با ولاديميرپوتين همزمان با اعلام خبر سفر احمد جربا رئيس شوراي ائتلاف ملي مخالفان به مسكو و همچنين در پي طرح احتمال تأمين خريدهاي تسليحاتي مصر از روسيه توسط عربستان، سفر بنيامين نتانياهو نخستوزير رژيم صهيونيستي به مسكو، سفر رجب طيب اردوغان نخست وزير تركيه به روسيه و ديدار با پوتين اشاره كرد. اما جبهه مخالفان دچار تحولات اساسي و انشقاق داخلي شده است. در اين راستا، مصر به عنوان مقر دائمي اتحاديه عرب و يكي از كشورهاي تأثيرگذار منطقهاي در بحران سوريه از درون دچار جابهجايي قدرت شد و ضمن اينكه توجه خود را از بيرون به داخل متمركز كرد جايگاه منطقهاي خود را نيز از جرگه مخالفان به حاميان دولت سوريه تغيير داد و همين امر زمينه را براي بهبود روابط روسيه و مصر فراهم كرد كه به تازگي با سفر هيئت بلندپايه سياسي و نظامي روسي به مصر همراه شد. شيخ حمد بن خليفه امير وقت قطر نيز كه زماني پرونده سوريه را در دست داشت از قدرت كنار گذاشته شد و طبق يك برنامه هدايت شد، شيخ تميم جايگزين وي شد. با جابهجايي قدرت در مصر و قطر كه هر دو از همپيمانان حزب حاكم تركيه در اخواني كردن منطقه بود، موقعيت منطقهاي اين كشور نيز در سوريه و منطقه تضعيف شد و دولت آنكارا را بر آن داشت كه بيسروصدا در سياستهاي گذشته خود بازنگري كند و به دوران سياست به حداقل رساندن تنشهاي مرزي با همسايگان بازگردد. در خارج از منطقه نيز برخي از كشورهاي غربي مانند امريكا و انگليس بعد از موافقت سوريه با خلع سلاح شيميايي راه خود را از توسل به اقدام نظامي عليه اين كشور جدا كردند و حتي شرط لزوم كنارهگيري بشار اسد از قدرت را در مذاكرات ژنو2 كنار گذاشتند و حداقل باقي ماندن بشار در قدرت تا پايان دوره قانوني خود در سال 2014 را پذيرفتند. در واقع اتخاذ چنين رويكردي باعث ناخرسندي و حتي عصبانيت شديد عربستان و شخص بندر بن سلطان رئيس دستگاه امنيت ملي اين كشور از امريكا شد كه افشاي آن سروصداي زيادي را ايجاد كرد.
البته ذكر اين نكته نيز ضروري است كه همه اين تحولات در مقطعي روي داده كه تحولات ميداني در سوريه كاملاً به نفع دولت و ارتش اين كشور رقم خورده كه اين در همان حالي كه دولت را در مذاكرات سياسي احتمالي در موقعيت برتر قرار داده، درست برعكس مخالفان و حاميان خارجي اعم از منطقهاي و بينالمللي آن را در وضعيت بدتر و ضعيف قرار داده است. از اين رو در يك جمعبندي ميتوان گفت تحولات ميداني جديد در سوريه و تحولات روي داده در جبهه مخالفان دولت سوريه كه ائتلاف آنها را تا مرز فروپاشي پيش برده، برخي از حلقههاي منطقهاي اين ائتلاف را بر آن داشته تا با نزديكي به روسيه، حداقل بخشي از شكستهاي نظاميشان را در مذاكرات سياسي نشست ژنو2 جبران كنند. اما نزديكي اين كشورها هر چند از يك جهت ميتواند مثبت باشد، اما از آنجا كه به نظر ميرسد هنوز برخي از اين كشورها از جمله عربستان در پي انشقاق در جبهه حاميان دولت سوريه هستند، لذا ميتواند خطراتي را براي اين جبهه در پي داشته باشد و از اين لحاظ نزديكي عربستان به روسيه با بيم و اميدهايي همراه است.