ليبي پس از گذشت نزديك به دوسال از زمان سقوط ديكتاتوري معمر قذافي به جاي آنكه در مسير دموكراسي و دوري از ديكتاتوري گام بردارد، آرام آرام گام در مسير قبيلهگرايي و منافع قومي و طايفهاي ميگذارد. اين روزها صداي واحدي از ليبي به گوش نميرسد. طرابلس، بنغازي، مصراته و... واژههايي است كه جاي ليبي را در صدر اخبار رسانههاي جهاني گرفته است. انقلابيون، دولتيها و ميليشيا واژههايي هستند كه جاي ارتش يكپارچه ليبي را به خود اختصاص داده است.
از واقعه خونين دو هفته پيش طرابلس كه طي آن بيش از 40 نفر از شهروندان ليبيايي - عمدتاً حاضر در انقلاب عليه ديكتاتوري قذافي- كشته شدند تا ربودن حاكم نظامي بنغازي توسط برخي انقلابيون و ربودن معاون سازمان اطلاعات اين كشور توسط عوامل وزارت كشور ليبي همه و همه حكايت از آن دارد كه ليبي پس از انقلاب در لبه پرتگاه تجزيه و دو دستگي و جنگ داخلي طولانيمدتي قرار گرفته است يا قرارش دادهاند. اين امر- تحولات كنوني - البته زاييده عوامل گونهگون داخلي و خارجي است. در بعد داخلي زيرساختهاي حكومتي و حتي فكري ملت ليبي به دليل استمرار بيش از حد ديكتاتوري قذافي تقريباً نابود شده و از بين رفته و مثل هر انقلاب نوپاي ديگري، رقابت كوركورانه بر سر تصاحب قدرت عمده تمركز انقلابيون را به خود اختصاص داده است. ضمن اينكه خلا امنيتي ناشي از اين رقابتها باعث شده حكومت نوپا قادر به حفظ اقتدار خود و تأمين امنيت شهروندان نباشد.
در بعد خارجي كه بيشترين تاثير در بروز تحولات اخير در ليبي داشته، اما وضع نگرانكنندهتر است؛ جايي كه حاميان غربي و عربي انقلابيون ليبيايي قرار دارند. عربستان سعودي، قطر، كويت، امارات متحده عربي، تركيه، ناتو كشورهايي بودند كه خود را سهيم در موفقيت انقلاب عليه ديكتاتوري قذافي ميدانند و لذا پس از اين سقوط به دنبال سهمخواهي هستند.
از تركيب نيروهاي غربي كمككننده به انقلاب دوسال پيش ليبي و همچنين نوع و ماهيت اين كمكها و همچنين تاكتيك نيروهاي غربي در حمايت از انقلابيون ليبيايي عليه حكومت ديكتاتوري قذافي ميشد حدس زد كه ليبي پس از دوران ديكتاتوري نميتواند تصويري درست از مطالبات به حق مردم اين كشور به دست دهد.
تكليف غربيها نسبت به انقلاب ليبي كه ماهيتي اسلامي داشت مشخص است. اين كشورها از قدرتيابي هر حكومتي در ليبي كه رنگ و بوي اسلامي داشته باشد به شدت نگرانند. كشورهايي همچون عربستان سعودي، امارات، قطر و كويت هم به دليل احتمال سرايت انقلاب ليبي به كشورهايشان به دنبال وضعيتي در اين كشور هستند كه هرگز روي خوش به خود نبيند. وجود ناامني و بيثباتي در ليبي به افكار عمومي كشورهاي حاشيه خليج فارس اينگونه القا خواهد كرد كه عاقبت هر انقلابي عليه نظامهاي موروثي حتماً همين گونه خواهد بود و به اين ترتيب مال و سلاح حاصل از فروش نفت كشورهاي حاشيه خليج به سمت كشورهايي همچون ليبي شيب مييابد.
مقابله با نفوذ بيگانگان موضوعي نيست كه ملت انقلابي ليبي نتواند آن را محقق كند، چه اينكه ملتهاي ديگري اين مهم را ميسر كردهاند، ليكن آنچه انقلاب مردم اين كشور را با چالشي اساسي مواجه ميكند، غرور و تفرقه داخلي است. خطاي سياسي بزرگي كه جبرانش سخت و حتي سختتر از مقابله با نيروهاي بيگانه است.