ليلا محمدي | هر روز به تعداد خانمهايي كه وارد جامعه ميشوند افزوده ميشود، گاهي اين افزايش مصادف ميشود با افت كيفيت و حقوقهاي پايين.
بعضي از مديران عامل هم با اين تصور كه زنها قانعند و با درآمد پايين هم راضي به انجام كار ميشوند روز به روز توقعشان را بالا ميبرند و اين پرتوقعيها بعد از مدتي زن را تبديل ميكند به موجودي كه از كارش، از خانوادهاش و حتي از خودش هم راضي نيست. اين نارضايتيها زن را تحت فشار روحي قرار ميدهد و به او كه مهمترين نقش را به عنوان مادر و همسر در خانواده ايفا ميكند اجازه نميدهد آنطور كه بايد به خانوادهاش محبت و خدمت كند، خدمت و محبت ببيند. در اين صورت است كه همه اعضاي خانواده به اندازه يكديگر آسيب ميبينند و گاهي اوقات فراموش ميكنند مشكل اصلي كار ناموفق مادر و همسر خانواده است!
پولسنجها را كنار بگذاريم!
هر انساني روحيه و ذهنيت متفاوتي نسبت به ديگري دارد، همين تفاوتهاست كه زندگي افراد را به انواع مختلفي تقسيم ميكند، بعضي از زنان دوست دارند در محيط بيرون از منزل كار كنند و بعضي ديگر دوست ندارند و در خانه ميمانند، بعضي خانوادهها به درآمدي كه قرار است زن خانواده تأمين كند نيازي ندارند و بعضي ديگر روي درآمد تكتك اعضاي خانواده حساب باز ميكنند پس امروز اكثر خانمها با توجه به روحيات و شرايط خانوادگيشان، به كارهاي خانه ميپردازند يا ترجيح ميدهند در خارج از منزل مشغول به كار شوند، بنابر اين نميتوان به طور مطلق گفت كار زنان درخارج از منزل خوب است يا اشتباه، برايشان منفعت دارد يا به آنها آسيب ميرساند ولي ميتوان محورهايي كه احتمال آسيبرساني به زنان و خانواده را بالا ميبرد درنظر گرفت و بررسي كرد. استاد اصغر طاهرزاده، مفسر قرآن و انديشمند ديني با اشاره به كمرنگ شدن هنجار خدمت كردن در جامعه ميگويد: در جامعه امروزي پول و اقتصاد بازار جزو مهمترين ارزشهاي افراد است. حتي بعضي افراد همه چيز را با پول ميسنجند و به همين دليل گاهي خودشان و زندگيشان را هم فداي پول و ماديات ميكنند.
امروز افراد بيشتر به دنبال اين هستند كه قدرت به دست بياورند و از اينكه خدمت كنند خوششان نميآيد! تا به حال به اين فكر كردهاي كه چرا اين روزها تعداد مادربزرگهايي كه به خانه سالمندان فرستاده ميشوند بيشتر شده است، چون اين روزها همه به دنبال قدرتند و زماني براي خدمت ندارد، چون خدمت زمانبر است.
ما ديگر زماني براي خدمت به همديگر نداريم و از آنجا كه مادربزرگها در طول زندگيشان به همسر و فرزندانشان خدمت كردهاند چندان مورد استقبال امروزيها قرار نميگيرند، بعضي مادربزرگها درنظر بعضي فرزندان و نوهها بيارزش شدهاند چون آن روزها در قبال خدمتي كه به خانوادهشان ميكردهاند پولي نميگرفتند و اين كارها را به خاطر عشق و علاقهشان به خانواده انجام ميدادند.
آن روزها خدمت به خانواده مهمترين ارزش زندگي زنان بود و بازاركار و اقتصاد برايشان ارزشي نداشت و كسب درآمد را تنها وظيفه مرد ميدانستند و خود را چندان درگير اين مسائل نميكردند و ارزشهايشان جدا از پول و درآمد و اقتصاد بود، درست عكس امروز كه همه پولسنجهايشان را به دست گرفتهاند تا هرجا آژير بلندتري كشيد بايستند و به كنكاش پول بپردازند.
زنان براي نقشپذيري آينده تربيت ميشوند
ميگوييم زنان و گاهي فراموش ميكنيم كه زنان همان دختران، همسران و مادراني هستند كه هركدام بسته به جايگاهي كه در آن قرار گرفتهاند ايفاي نقش ميكنند و شرايط هركدامشان با ديگري متفاوت است. مثلاً ميگوييم كار بيرون از منزل براي تقويت روحيه زنها مفيد است ولي نميگوييم كدام كار و كدام زن؟ آيا كار براي روحيه زني كه كودك شيرخواره دارد هم مفيد است؟ ميگوييم كار موجب ميشود زنها پرتوقع شوند و دربرابر همسرانشان جبهه بگيرند!
آيا زني هم كه تحصيلات دانشگاهي دارد و با ميل خود وارد بازار كار ميشود توقعش بالا ميرود؟ او ميداند همسرش نيازي به پول او ندارد و او هم مجبور نيست كار كند پس لزومي ندارد نسبت به همسرش احساس برتري كند.
او ميداند با علاقه خودش كار را انتخاب كرده و تا زماني هم كه كارش در روابط و وظايفش نسبت به خانواده تأثير نگذارد انتقادي به او وارد نيست، اما گاهي زني به اين دليل كه كمك خرج خانه باشد مشغول به كاري خارج از منزل ميشود و فرصت نميكند مانند سابق به كارهاي منزل رسيدگي كند. چنين شخصي اگر از سوي خانواده حمايت نشود خيلي زود احساس پوچي ميكند يا آنقدر نقشش را در خانه پررنگ ميكند و همه مسئوليتها را ميپذيرد كه بعد از مدتي احساس ميكند ديگر حتي به همسرش هم نيازي ندارد و خودش ميتواند از عهده خرج و مخارج زندگي برآيد.
وقتي زن ساعاتي از روز را در خارج از خانه ميگذراند و پرداخت بخشي از هزينههاي زندگي را ميپذيرد طبيعي است كه توقع داشته باشد همسرش هم در كارهاي خانه با او شريك باشد و زماني كه متوجه شود همسرش از اين موضوع شانه خالي ميكند احساس بدي به او دست ميدهد و از اينكه اين همه مسئوليت پذيرفته پشيمان ميشود.
طاهرزاده در اين باره ميگويد: گاهي حضور فعالانه زن در جامعه موجب ميشود كه ديگر مثل گذشته به خواستههاي همسرش عمل نكند و دلش بخواهد بر مرد حاكم باشد، چون با خودش ميگويد هركاري را كه همسرم در جامعه انجام ميدهد من هم انجام ميدهم و هر مسئوليتي را كه او پذيرفته من هم پذيرفتهام پس لزومي ندارد كه او دستور بدهد و من دستور ندهم. در چنين شرايطي زن دچار دوگانگي و تضاد ميشود؛ تضاد بين زن خانه بودن و مسئوليت مردانه و كار خارج از منزل داشتن، اين تضاد نارضايتي زن از وضع موجود و گاهي شروع اختلاف با همسر را به همراه خواهد داشت. اين كارشناس ديني به وضعيتهاي دوگانه زنان اشاره ميكند و ميگويد: در اين شرايط زن متوجه تضاد موجود ميشود يعني ميبيند نه ديگر خودش خودش است و نه ديگر ميتواند مرد را به عنوان مسئول خانواده قبول داشته باشد، پس درخواستهاي مرد را هم پاسخ نميدهد، چون تبديل به يك «من» شده كه دوست دارد در مقابل مرد بايستد و بر مرد حاكم باشد. از طرفي هم به دليل شرايط روحي و فطري كه دارد نميتواند يك «من» مستقل از مرد داشته باشد، بنابراين تضاد بين غريزه غلبه بر غير از يك طرف و فطرت پذيرش مرد از طرف ديگر زن را به بيهويتي ميكشاند، يعني گاهي زن فراموش ميكند نقشش در زندگي زن است يا مرد، بايد رفتارهاي مادرانه داشته باشد يا پدرانه، حالتها، رفتارها و قيافه مردانه بگيرد و با صداي بلند صحبت كند يا صفاي زنانه داشته باشد و مسئوليتهاي اصلي را به عهده مرد خانه بگذارد. استاد طاهرزاده درباره زناني كه بعد از اشتغال به كار خارج از محيط نسبت به همسرشان احساس رياست و برتري ميكنند، ميگويد: زن اگر ميخواهد مرد زندگياش را غمگين و نااميد كند به او بگويد من نيازي به پولت ندارم. براي يك مرد بزرگترين محروميت اين است كه احساس كند در خدمت خانواده نيست يا همسر و فرزندش نيازي به او ندارند.
تعليم و تربيت ارزشمندتر است
علاقه بيش از حد به كار خيلي هم خوب نيست. گاهي اين علاقه در بعضي زنان موجب ميشود ناخواسته از خانوادهشان دور شوند يا آنها را برنجانند، حتي گاهي اين علاقه خودشان را هم كلافه و درگير ميكند.
مثلاً كارمندي كه تازه مادر شده است ميتواند تا شش ماه از مرخصي استفاده كند ولي بعد از اينكه مرخصياش تمام شد بايد مثل هر كارمند ديگري در محل كار حضور يابد، پس از صبح تا بعدازظهر نه مادر و نه پدر در خانه حضور ندارند، در اين شرايط تكليف فرزندشان چه ميشود؟ يا به مهدكودك ميسپارندش يا در شرايطي ايدهآل از مادران، خواهران يا اقوامشان ميخواهند كه روزها نگهش دارند. آيا با اين كار مشكل حل خواهد شد؟ حس مادري احساسي نيست كه به اين راحتيها به اين راهحلها رضايت دهد، هيچ مادري قلباً راضي نميشود نوزاد تازه به دنيا آمدهاش را به مهدكودك بسپارد چون به خوبي ميداند مربيهاي مهد هرقدر هم كه دلسوز و مهربان باشند نميتوانند به اندازه يك مادر به كودك عشق بورزند و توجه كنند، عشق ورزيدن به سبك يك مادر تنها از عهده همان مادر برميآيد و نه حتي از نزديكترين دوستان و اقوام و آشنايان.
استاد طاهرزاده ميگويد: ما بايد تلاش كنيم حيات معنوي زن را در همان فضاي قرآني احيا و تبيين كنيم، بايد سعي كنيم زنان بپذيرند كه اسلام به نفع جامع تمام كمالات و ارزشهاي آنها را در نظر گرفته است و زنان با عمل به دستورات اسلام نه تنها چيزي را از دست نميدهند بلكه به آنچه در شأن و منزلتشان است دست پيدا ميكنند. تعليم و تربيت و خدمت ارزش والايي دارد كه نميتوان آن را با پول ارزشيابي كرد، انسان با خدمتي كه براي تعليم و تربيت ديگران انجام ميدهد به قدري روح خود را اشباع ميكند كه پول و ماديات در هر اندازهاي هم كه باشد نميتواند جاي آن را بگيرد حالا چه بهتر كه اين تعليم و تربيت درباره فرزندش باشد كه خدمت به آن جايگاه ويژهاي دارد.