
اين روزها در كنار تحولات خاورميانه بارديگر مسائل مربوط به امريكا در ليست اخبار مطرح جهان قرار دارد. هنوز رسوايي تعطيلي دولت امريكا به دليل بحران اقتصادي به پايان نرسيده است كه رسانهها ابعاد ديگري از رسوايي را براي اين كشور رقم زدند. زنجيره رسواييهاي داخلي و خارجي دولتمردان امريكا در حالي ادامه دارد كه گزارشهاي منتشره نشان ميدهد كه امريكا در كنار جاسوسي از ميليونها شهروند از جمله در اروپا از سران اين كشورها نيز جاسوسي و اقدام به شنود مكالمات آنها نموده است. البته اين امر را نبايد ناديده گرفت كه اين اقدام امريكا داراي سابقه در ساير نقاط جهان و از جمله در داخل امريكا بوده است اما سران اروپا در قبال آن راه سكوت در پيش گرفته بودند كه خود سندي بر دوگانگي رفتاري غرب در قبال حقوق بشر ميباشد.
در كنار اين مسئله نوع واكنشها به اقدامات كنوني امريكا از دو جنبه قابل توجه است:
نخست آنكه اسناد افشا شده بار ديگر نشان ميدهد كه واژه آزادي بيان و حق حيات براي امريكا واژهاي واهي و صرفاً براي رسيدن به اهداف سلطهطلبانه است چنانكه امريكا با ناديده گرفتن حقوق ميليونها انسان اقدام به جاسوسي از حريم خصوصي آنها كرده است. امري كه ميتوان آن را زير پا نهادن تمام قوانين و حقوق بينالملل دانست. دوم آنكه واكنش كشورهاي اروپايي به اين اقدام امريكا نيز به نوبه خود امري قابل توجه است.
سران اروپا كه زماني مطيع امريكا بودهاند اكنون براي پاسخگويي به افكار عمومي و نيز جبران حقارتي كه از امريكا متحمل شدهاند در مسير اعتراض به امريكا قرار گرفتهاند.
اين رويكرد چنان بوده است كه سران اروپا از يك سو خواستار بازنگري در روابط اطلاعاتي با امريكا شدهاند و از سوي ديگر برخي از كشورها به دنبال ارائه قطعنامهاي در سازمان ملل عليه اين كشور هستند.
البته نبايد ناديده گرفت كه برخي از كشورهاي اروپايي نظير انگليس همچنان بر حمايت از اقدامات واشنگتن تأكيد دارند چنانكه ديويد كامرون نخستوزير انگليس ادعا كرده است كه افشاگريهاي اسنودن كمك به دشمنان اروپا و امريكا ميباشد.
به هر تقدير مسئله جاسوسي امريكا از سران و شهروندان اروپا اين حقيقت را آشكار ميسازد كه امريكا براي رسيدن به منافع خود حتي به دوستان و متحدانش نيز رحم نميكند كه نمود آن را در عملكرد اين كشور در قبال سران فرانسه و آلمان ميتوان مشاهده كرد.
اين امر واهي دانستن منجي بودن امريكا براي بشريت و حل چالشهاي كشورها با روابط با اين كشور را آشكار ميسازد. امريكا با اين رفتارها نشان داد كه هرگز شريكي قابل اعتماد نميباشد و ارتباط با اين كشور در نهايت به زوال ختم خواهد شد چراكه اين كشور صرفاً به دنبال سلطه بر كشورها است و در اين راه نيز دوست و دشمن براي آنها تفاوتي نميكند چنانكه در قبال اروپا اين مسئله را به خوبي ميتوان مشاهده كرد.
نكته قابل توجه در اين حوزه آنكه امريكا همزمان با طرح ادعاهايي مبني بر مقابله با حملات تروريستي به امريكا و ساير كشورها به دنبال توجيه ادامه جاسوسيهاي جهاني خود است.
نكته قابل توجه آنكه رفتارهاي امريكا در صحنه جهاني نشان ميدهد كه اين كشور تلاش دارد تا از رسواييهاي پيش روي به عنوان مؤلفه قدرت در برابر ساير كشورها بهره گيرد در حالي كه با ادعاي امنيت جهان به دنبال قانوني ساختن اقدامات خود در حوزه استفاده از پهپادها و جاسوسي از سراسر جهان ميباشد.
به عبارتي ديگر امريكا در دوران اوباما هر چند ادعاي پايان جنگ در جهان را سر ميدهد اما در عمل به دنبال جنگ با ابعاد جديد است كه يكي از محورهاي آن را اقدامات سايبري و اطلاعاتي عليه ساير كشورها تشكيل ميدهد. اقداماتي كه نشانگر تكرار سياستهاي دوران بوش در زمان اوباما با ابعاد جديد است در حالي كه در ظاهر ادعاي ديپلماسي و دوري از جنگ را مطرح ميكند. به عبارتي ديگر ميتوان گفت كه هر چند امريكا اكنون با رسوايي بزرگ جاسوسي مواجه شده است اما دولتمردان اين كشور تلاش دارند تا مديريت تحولات را چنان انجام دهند كه در نهايت به سمت خواستههاي آنها هدايت شود. محور اصلي اين رويكرد را نيز اعمال قدرت در حوزه سايبري و اطلاعاتي تشكيل ميدهد كه ابعاد جديد از جنگ امريكا با جهان است. اين در حالي است كه نوع واكنش كشورها از جمله اروپاييها به اين قدرتنمايي نشان ميدهد كه امريكا چنان كه تصور ميكند در تحقق اين طرح موفق نبوده است و نتوانسته سيطره خود بر جهان را به نمايش گذارد كه بازگشايي پرونده جاسوسيهاي اين كشور در سازمان ملل نمودي از اين مسئله است؛ امري كه نشان داد رؤياي ديگر امريكا براي نمايش قدرت به حقيقت نپيوست و امريكا با چالشي به نام رويارويي جهاني در برابر خودكامگي و سلطهگري سايبري و اطلاعاتي امريكا مواجه شد.