داشتن مهارتهاي زندگي افراد را از آسيبهاي بسياري به دور نگه ميدارد. همه افراد جامعه در زندگي خويش با دشواريهايي مواجه هستند اما داشتن توانايي مواجهه با اين دشواري نيازمند داشتن مهارت است كه فرد بايد آن را در طول زندگياش آموخته باشد. داشتن اعتماد به نفس، آگاهي از نقاط ضعف و قوت خود، كنار آمدن با تغيير موقعيتهاي زندگي و... بخشي از اين مهارتهاي زندگي است. بسياري از آسيبهايي كه اين روزها اخبار آن به صفحه حوادث راه پيدا ميكند به دليل نداشتن مهارت زندگي است.
به گزارش خبرنگار ما، شامگاه شنبه 27 مهرماه مأموران پليس از انتقال پيكر سوخته دختر جواني به بيمارستان شهيد مطهري با خبر شدند. مأموران در بيمارستان دريافتند لحظاتي قبل پسر جواني دختري مصدوم را به بيمارستان منتقل و بعد هم از محل فرار كرده است. مرجان با جملاتي بريده به مأموران پليس گفت كه از سوي خواستگارش سوزانده شده است. او توضيح داد: مدتي قبل در حالي كه با مادرم براي اجاره يك آپارتمان وارد بنگاهي در شرق تهران شده بوديم با سيروس آشنا شدم. او شاگرد بنگاهدار بود و بعدها به من ابراز علاقه كرد. از آنجا كه او شش سال از من كوچكتر بود به درخواستش جواب منفي دادم اما شب حادثه در خيابان گلبرگ در راه خانه بودم كه مرا با تهديد چاقو سوار ماشينش كرد و به خانه مجردياش كشاند و با تهديد خواست كه به پيشنهاد او جواب مثبت بدهم. در حالي كه ترسيده بودم به او جواب منفي دادم اما او عصباني شد و بعد از اينكه دست و پايم را بست مقداري الكل روي لباسهايم ريخت و فندكي را كه دستش بود، روشن كرد. ناگهان لباسهايم آتش گرفت و با جيغ و داد درخواست كمك كردم. سيروس هم از ترس اينكه همسايهها متوجه شوند آتش را خاموش كرد و مرا به بيمارستان رساند. حالا هم پزشكان گفتهاند كه دچار 10 درصد سوختگي شدهام. همزمان با ادامه تحقيقات، قاضي عموزاد بازپرس پرونده به تيمي از كارآگاهان ويژه مبارزه با آدمربايي دستور داد تا خواستگار آتشافروز را شناسايي و دستگير كنند. كارآگاهان اداره يازدهم پليس آگاهي هم در جريان عملياتي پليسي موفق به بازداشت متهم شدند. سيروس در نخستين بازجوييها با تناقضگويي جرم خودش را انكار كرد اما وقتي مقابل اظهارات شاكي قرار گرفت، اتهام خودش را قبول كرد و گفت: بعد از آشنايي با مرجان به او علاقهمند شدم و پيشنهاد ازدواج دادم. مرجان ابتدا قبول كرد اما بعد از مدتي گفت كه به خاطر اختلاف سني، مادرش مخالفت كرده است. شب حادثه او را به خانهام كشاندم و دوباره پيشنهادم را تكرار كردم و باز هم قبول نكرد. خيلي عصباني شدم و دست و پايش را با شيلنگ بستم. قصد داشتم او را بترسانم تا پيشنهادم را قبول كند، به خاطر همين الكلي كه در خانه داشتم روي لباسش پاشيدم و تهديد كردم كه آتشش ميزنم. تهديدهاي من فايدهاي نداشت تا اينكه فندك را روشن كردم. من قصد آتش زدنش را نداشتم اما وقتي آتش فندك را به او نزديك كردم ناگهان لباسهايش آتش گرفت. وي با اظهار پشيماني گفت: سريع آتش را خاموش كردم و او را به بيمارستان رساندم و بعد هم از ترس فرار كردم.
تحقيقات از متهم به دستور قاضي عموزاد از سوي پليس ادامه دارد.