تحقيقات براي يافتن نشاني از جسد دختر جواني كه شش سال قبل از سوي سه مرد شرور افغان بعد از تعرض به كام مرگ رفت، بار ديگر به جريان افتاد. متهمان پرونده كه محمد، رحمت و اسدالله نام دارند ادعا ميكنند بعد از تعرض به دختر جوان جسد او را به داخل سطل زباله انداختهاند.
به گزارش خبرنگار ما، هفتم دي ماه سال 86 مردي به اداره پليس رفت و گم شدن دختر جوانش را به مأموران اطلاع داد. او گفت: دخترم ساناز امروز صبح با ماشين 206 خودش از خانه بيرون رفت و ديگر برنگشت. تلفن همراهش نيز خاموش است و دوستانش هم از او خبر ندارند.
با طرح اين شكايت پرونده براي رديابي دختر جوان در اختيار تيم زبدهاي از كارآگاهان مبارزه با آدم ربايي پايتخت قرار گرفت. كارآگاهان در تحقيقات ميداني خود دريافتند روز حادثه ساناز ماشينش را براي تعمير به تعميرگاهي برده و با آژانس به محلهاي در شمالشهر رفته است.
راننده آژانس وقتي مورد بازجويي قرار گرفت، گفت: ساناز يكي از مشتريان آژانس است. وي معمولاً وقتي قرار است از آژانس ماشين كرايه كند با تلفن همراه من تماس ميگيرد و من هم او را به مقصد ميرسانم.
وي ادامه داد: روز حادثه ساناز با من تماس گرفت و گفت كه ماشينش خراب است و از من خواست او را به مقصدش برسانم. من او را در خيابان سوار كردم و مقابل ساختماني مسكوني در حوالي ميدان هروي از ماشين پياده شد. البته داخل ماشين متوجه شدم با مردي افغان قرار ملاقات دارد اما خودش در اينباره چيزي به من نگفت.
شناسايي 3 افغاني
مأموران پليس در بررسيهاي بعدي متوجه شدند سرايدار ساختماني كه ساناز مقابل آن پياده شده مردي افغان به نام محمد است كه بعد از حادثه ناپديد شده است، بنابراين به عنوان مظنون تحت تعقيب قرار گرفت و چند روز بعد دستگير شد. مرد افغان ابتدا ادعا كرد از سرنوشت ساناز خبري ندارد اما در بازجوييهاي فني راز مرگ دختر جوان را برملا كرد.
متهم گفت: من سرايدار ساختماني در خيابان هروي هستم. روز حادثه دو نفر از دوستان افغانيام به نامهاي اسدالله و رحمت دختر جوان را به اتاقك من آوردند تا هر سه نفر به آن دختر تعرض كنيم. از آنجا كه هر روز صبح وظيفه داشتم براي ساكنان ساختمان شير تهيه كنم، راهي مغازه شدم. نيم ساعت بعد وقتي به ساختمان برگشتم باجسد بيجان دختر روبهرو شدم. اسدالله و رحمت هم كنار جسد نشسته بودند. فهميدم كه او را خفه كردهاند. آنها گفتند دختر جوان با سروصدا ميخواست همسايهها را خبر كند كه مجبور شدهاند او را خفه كنند.
آنها از من خواستند يك گوني تهيه كنم تا جسد را بيرون ببريم. من هم قبول كردم و به دنبال گوني رفتم اما زماني كه برگشتم اسدالله و رحمت فرار كرده بودند. من هم جسد را داخل گوني گذاشتم و شبانه با چرخ حامل زباله آن را داخل سطل زبالهاي كنار خيابان رها كردم.
تناقضگوييهاي 2 متهم به قتل
بعد از اقرارهاي مرد افغان، مأموران پليس دو همدست او را شناسايي و به سرعت دستگير كردند. دو متهم در بازجوييها قبول كردند كه دختر جوان را به اتاقك محمد كشاندهاند اما قتل را گردن هم انداختند. اسدالله گفت: روز حادثه بعد از اينكه محمد براي گرفتن شير بيرون رفت به دختر جوان تعرض كرديم. وقتي يكي از ساكنان ساختمان به اتاقك نگهباني نزديك شد دختر جوان شروع به سر و صدا كرد كه رحمت دهانش را گرفت و او را خفه كرد. رحمت هم در ادعايي گفت: وقتي دختر جوان خواست همسايهها را خبر كند اسد او را خفه كرد. بعد از اقرار متهمان تلاش براي يافتن جسد دختر جوان سرانجامي نداشت، بنابراين پرونده با صدور كيفرخواست، عليه اسدالله و رحمت به اتهام شركت در قتل و محمد به اتهام معاونت در قتل صادر و براي رسيدگي به شعبه 71 دادگاه كيفري استان تهران فرستاده شد. قاضي عزيزمحمدي بعد از مطالعه اوراق پرونده با استدلال به اينكه جسد كشف نشده، پرونده را براي تحقيق بيشتر به دادسرا ارجاع داد.
بازجويي دوباره از متهمان
سه متهم صبح ديروز در بازجوييها، دوباره مقابل بازپرس پرونده اظهارات اوليهشان را تكرار كردند. متهمان براي تحقيقات بيشتر و روشنشدن زواياي اين حادثه به دستور قاضي جمشيدي، بازپرس ويژه قتل دادسراي جنايي پايتخت در اختيار كارآگاهان قرار گرفتند.