کد خبر: 618287
تاریخ انتشار: ۰۷ آبان ۱۳۹۲ - ۱۷:۴۶
گفت و گوي اختصاصي جوان با فردي كه مرتكب قتل اعضاي خانواده‌اش شد
«دلم مي‌خواهد سر مزار پسرم بروم و گريه كنم. پشيمانم بچه‌هايم را كشتم اما همسرم را نه» اين آخرين اقرار مردي است كه متهم است 13 روز قبل همسر و دو فرزندش را داخل خانه‌اش در جنوب تهران به قتل رساند.
«دلم مي‌خواهد سر مزار پسرم بروم و گريه كنم. پشيمانم بچه‌هايم را كشتم اما همسرم را نه» اين آخرين اقرار مردي است كه متهم است 13 روز قبل همسر و دو فرزندش را داخل خانه‌اش در جنوب تهران به قتل رساند.
به گزارش خبرنگار ما، صبح ديروز مردي 46 ساله با دستاني بسته در زنجير در حالي كه مأموران پليس او را همراهي مي‌كردند وارد شعبه بازپرسي شد و آرام روي صندلي، مقابل قاضي جمشيدي، بازپرس ويژه قتل نشست.
در حالي كه بغض راه گلويش را بسته بود، گفت: همه چيز از يك بدگماني شروع شد. هوا گرم بود. خرداد بود. داشتم از سر كار برمي‌گشتم. داخل سرويس شركت نشسته بودم كه همسرم و دو بچه‌ام را همراه مرد غريبه‌اي ديدم. بدگماني‌ام از همان زمان شروع شد. به همسرم چيزي بروز ندادم. خودم نخواستم. صبر كردم تا زمانش برسد. روزي كه مرتكب قتل شدم موقعش نبود. آن روز عصباني شدم و حادثه اتفاق افتاد.

چند كلاس درس خوانده‌اي؟
سيكل دارم. ادامه ندادم. دنبال كار رفتم.

كجا كار مي‌كني؟
كارگر يك شركت معتبر مواد غذايي هستم. كارم شيفتي است. يك هفته صبح كارم و يك هفته شب كار.

كي ازدواج كردي؟
يادم نيست. شايد 30 سال پيش.

چند تا بچه داري؟
گريه مي‌كند. يك پسر داشتم و دو دختر. حالا فقط يك دختر دارم.

اعتياد داري؟
نه، فقط سيگار مي‌كشم.

درباره حادثه توضيح بده؟
خردادماه بود كه به همسرم بدگمان شدم. از آن موقع يك حس بد همراهم بود.

قبل از آن با او مشكل نداشتي؟
اختلاف زيادي نداشتيم. گاهي درگير مي‌شديم؛ دعواي زن و شوهري.

خانواده‌ات را دوست داشتي؟
عاشق خانواده‌ام بودم. هميشه سعي مي‌كردم چيزي براي‌شان كم نگذارم. براي زنم ماشين پرايد صفر خريده بودم.

درباره آن روز خرداد بگو؟
آن روز داخل سرويس شركت در حال برگشت به خانه بودم. پشت چراغ قرمز يكي از خيابان‌ها ناخواسته ماشين تويوتاي كمري توجهم را جلب كرد. وقتي خوب دقت كردم ديدم همسرم پشت فرمان است و مردي حدوداً 60 ساله در صندلي كنارش نشسته است و دختر و پسرم هم در صندلي عقب نشسته بودند. آن لحظه احساس كردم دنيا روي سرم خراب شده، چون اصلاً از بچه‌هايم انتظار نداشتم.

از سرويس پياده شدي؟
نه، چيزي بروز ندادم. اين صحنه را در دلم نگه داشتم. باورم نمي‌شد. تمام شب و روز مثل يك كابوس همراهم بود. بعد از مدتي همگي به مشهد رفتيم. وقتي با پسرم تنها بودم به او گفتم كه او را همراه مادر و خواهرش داخل آن ماشين ديده‌ام. پسرم گفت مادرش گفته آن مرد از فاميل دورش است. من هم آبروداري كردم و چيز بيشتري نگفتم.

از همسرت كينه داشتي؟
از او و از بچه‌هايم كينه داشتم، تا روز حادثه 23 مهر ساعت 5 صبح بود كه از محل كار به خانه آمدم. اول به درمانگاه رفتم و براي دخترم نوبت دندانپزشكي گرفتم. ساعت 9 و نيم بود كه دخترم را به درمانگاه بردم و دندان‌هايش را ترميم كرد. وقتي به خانه آمديم دخترم 200 هزار تومان و براي خريدن كتاب بازار رفت. قرار بود فرداي آن روز به شهرستان برويم. زود به خانه برگشتم. همسرم داشت ماشين را تميز مي‌كرد. همان لحظه زنگ خانه را زدند. در را كه باز كردم، زن غريبه‌اي بود. گفت با همسرم كار دارد. عصباني بود. بعد رفت پيش همسرم. دعواي‌شان شد. نمي‌دانم سر چه چيزي. همسرم دست زن غريبه را گرفت و به آپارتمان‌مان برد. كنجكاو شدم و پشت در خانه رفتم. زن غريبه به همسرم فحش مي‌داد. مي‌گفت چرا در زندگي او دخالت مي‌كند. همسرم التماس مي‌كرد و مي‌خواست كه آرامش كند. طاقت نياوردم. در را بازكردم. همسرم با ديدن من شوكه شد. زن غريبه فيلمي از داخل گوشي‌اش به من نشان داد. ترسيدم. آن زن بيشتر عصبي شد. در را به هم كوبيد و رفت. همسرم گريه كرد. گفت كه اشتباه كرده است. عصبي شدم. هلش دادم و سرش به ديوار خورد و گيج شد. نمي‌دانستم چه كنم. كنترل خودم را از دست داده بودم به پشت بام رفتم و چوبي برداشتم و به خانه برگشتم. همسرم هنوز آنجا بود. دو ضربه به سرش زدم و ... .

بعد از اين حادثه چه كار كردي؟
بالاي سر جسد نشستم و با او درد دل كردم. بعد پتويي روي او انداختم تا دختر و پسرم فكر كنند خواب است.

چه شد كه پسرت را كشتي؟
ساعت 2و 30 دقيقه پسرم از مدرسه آمد. وقتي در را باز كردم اول او را به مغازه فرستادم تا سيگار و نوشابه بخرد تا فرصت فكر كردن داشته باشم. وقتي برگشت تصميم گرفتم او را هم بكشم چون فكر كردم در نبود من و مادرش سرپرستي ندارد. بعد هم... اما بعد پشيمان شدم و گريه كردم. زندگي‌ام در يك لحظه تمام شد. خواستم همه چيز را تمام كنم. منتظر دخترم ماندم. وقتي رسيدابتدا كمي گله كردم و گفتم كه چه خوبي‌ها براي او انجام داده‌ام. دخترم قبول داشت و تشكر هم كرد اما وقتي موضوع ماشين تويوتا را گفتم شوكه شد كه ناگهان طنابي كه از قبل آماده كرده بودم به دور گردنش انداختم و او را خفه كردم. جسد را به اتاقش بردم. دوباره كمي گريه كردم و بعد تصميم گرفتم با صحنه‌سازي پليس را فريب دهم. بعد از به هم ريختن وسايل خانه به محل كار رفتم. از محل كار دختربزرگم با تلفن من تماس گرفت و گفت كه مادرش به تماس‌هايش جواب نمي‌دهد. بعد از اين پيش همكارانم تمارض به نگراني كردم و به خانه برگشتم و ادعا كردم كه از قتل آنها خبري ندارم.
داخل وسايل شخصي‌ات مقدار زيادي قرص و دارو كشف شده، براي چه مصرف مي‌كردي؟
به خاطر اعصابم بود.

وقتي اعضاي خانواده‌ات را كشتي پشيمان نشدي؟
اول فقط از كشتن پسرم پشيمان شدم اما فكر مي‌كردم همسر و دخترم حق‌شان است.

الان چطور فكر مي‌كني؟
الان از قتل دخترم و پسرم پشيمان هستم اما از كشتن زنم پشيمان نيستم. چون فكر مي‌كنم دختر و پسرم بي‌گناه كشته شدند.

چه آرزويي داري؟
دوست دارم سر قبر پسر و دخترم بروم و يك دل سير گريه كنم و بعد هر چي شد، شد.

حرف ديگري هم داري؟
نه، فقط مي‌دانم يك بدگماني كه نتواستم ثابتش كنم اين طور زندگي‌ام را خراب كرد.
بر اساس اين گزارش سرهنگ آريا حاجي‌زاده، معاون مبارزه با جرائم جنايي پليس آگاهي تهران بزرگ هم گفت: «متهم در بازجويي‌ها به جرم خودش اقرار كرده است و در حال حاضر در اختيار اداره دهم پليس آگاهي تهران قرار دارد.»
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار