اين دوران ما كه دوران آشوب يا گذار ناميده ميشود در اكثر كشورهاي جهان تجربه شده است. به طور مثال ژاپن سالهاي بعد از جنگ جهاني دوم كه با ورود ايالات متحده امريكا و تشكيل ستاد كل نيروهاي امريكايي فشارهاي تحملناپذيري را بر اقتصاد و مردم ژاپن تحميل كرد، سياستمداران، اقتصاددانان، سرمايهداران و مردم ژاپن را در امتحاني سخت قرار داد.
اما در آن زمان عشق به ميهن و مردم بود كه ژاپني را كه در دورهاي از سردرگمي و آشفتگي قرار گرفته بود، نجات داد. به عنوان مثال در شركت ناسيونال ژاپن با مديريت آقاي كونوسوكه ماتسوشيتا پس از تسليم ژاپن در مقابل امريكا، وي مديران اجرايي خود را جمع كرد و برنامههايش را براي بازسازي شركت اعلام كرد. ايشان اظهار كرده بودند كه توليد، پايه و اساس نوسازي ملي و سرآغاز تعهدي جديد است و بايد تمام امكانات خود را براي عملي كردن وظايف پيش رو بسيج كنند.
سياست برچيدن مجتمعهاي عظيم صنعتي يا زايي باتسو (zaibatsu) كه قبل از جنگ جهاني بر اقتصاد ژاپن سلطه داشتند، توسط ستاد كل نيروهاي امريكا شركت ناسيونال را هم همراه با بقيه شركتهاي ژاپني در بر گرفته بود و اين شركت جزو اولين شركتهاي مشمول اين سياست بوده است. (البته از آنجا كه معلوم شد ناسيونال جزو زايي باتسو نبوده است بعدها شامل بخشودگي شد.) در اين مقطع زماني تمام مديران شركت پاكسازي شدند و اموال و داراييهاي شركت موقتاً مسدود گشت و انواع و اقسام مشكلات بروز كرد. ولي با تلاشهاي يكپارچه و اتحاد تمام كاركنان و مديران، شركت موفق شد بر مشكلاتش غلبه كند و خود را بازسازي نمايد. آن شركت طي بيش از 25 سال پس از بازسازي به مجتمعي تبديل شد كه يكي از بيشترين فروش خالص را در ژاپن به خود اختصاص داد و در ميان بزرگترين شركتهاي صنعتي در فهرست مجله فورچون، آگوست 1983 در رده 39 قرار گرفت.
كونوسوكه ماتسوشيتا همچنان تلاش كرد كسب و كارش را از ميان خرابيهاي جنگ بيرون كشيده و بازسازي كند. وي در دور و بر خود شاهد هرج و مرجي بود كه ژاپن دچارش شده بود و دست به بررسي اين موضوع زد كه انسان چگونه ميتواند خود را از ميان سختيها و رنج رها، بازسازي كرده و به خوشبختي برسد و جامعهاي صلحآميز و هماهنگ ايجاد نمايد.
در اينجا شاهديم كه يك مدير دلسوز به ميهن و مردم و همواره به فكر خدمترساني و اعتلاي كشورش چگونه عزم خود را جزم ميكند تا به ايدهآل دست پيدا كند. در مملكتي كه شايد آنچنان الگوهايي هم از دين و مذهب ندارند، يا لااقل به اندازه ما ندارند و اميركبير هم نداشتهاند، ببينيد چگونه ماتسوشيتا خود به اميركبيري در صنعت و اقتصاد ژاپن تبديل گشته است.
وي در 3 نوامبر 1946 نيز مؤسسهاي تأسيس كرد به نام مؤسسه صلح و بهروزي از طريق پيشرفت (PHP) هدفش از اين كار رسيدن به جامعهاي صلحآميز و برخوردار از رفاه مالي و غناي معنوي است. در سال 1980 دانشكده حكومت و مديريت ماتسوشيتا افتتاح شد. برنامه اين دانشكده جستوجوي ايدهها و سياستگذاري در آموزش و پرورش، اقتصاد، سياست و ساير حوزههايي است كه در پيشرفت و توسعه ژاپن و جهان در قرن بيست و يكم سهمي خواهند داشت. از اهداف اصلي اين دانشكده تربيت و پرورش رهبران احتمالي براي آينده است، كساني كه قادر باشند مشكلات بسياري كه ژاپن با آنها روبهرو است را حل كنند.
اما بنگريم تفكرات ماتسوشيتا در هنگام مديريت ناسيونال، براي آنانكه در گوشهاي از اهداف درآمدزايي خود به دنبال رضايت مشتريان و البته رضايت حق تعالي هستند و دنيا را مقطعي براي كاشت ميدانند و نه درو، بسيار مفيد خواهد بود. در ابتدا به چگونگي انتخاب اسم ناسيونال كه از زبان ماتسوشيتا مطرح شده است، اشاره ميكنيم؛ زماني كه وي چراغ قوه باتريدار چهارگوشهاي را وارد بازار نموده بود:
دنبال نام مناسبي براي اين چراغ قوه ميگشتم، حدود 10 يا 20 نام مختلف را در نظر داشتم اما هيچكدام به نظرم واقعاً مناسب نبود. تا آنكه يك روز تصادفاً متوجه كلمه اينترناسيونال در روزنامه شدم. اين كلمه به نوعي به دلم نشست. يك كلمه انگليسي كه البته معني آن را نميفهميدم. با وجود اين در وهله اول فكر كردم اين كلمه شايد با انقلاب روسيه يا چيزي در اين رديف ربط دارد. در واژهنامه به دنبال اين كلمه گشتم و معني آن را پيدا كردم، در ضمن فهميدم كه كلمه ناسيونال به معني «متعلق به ملت» است. آن وقت فكر كردم خودش است. پيدا كردم، معني آن مناسب است هم در لغت و هم در واقعيت. اين واژه نشاني از مردم را در خود دارد.
كونوسوكه ماتسوشيتا راهكارهاي مختلفي را در اداره شركت خود داشت اما در خصوص يافتن بازار مناسب نظريات خاصي داشته است. وي ميگويد كه راهكار افزايش تقاضا از طريق توليد انبوه و كاهش قيمت را از پيشگام امريكايي توليد اتومبيل يعني هنري فورد آموخته است. او مينويسد: «روش هنري فورد جسورانه و خلاقانه بود و با نيازهاي جامعه نيز هماهنگ. طبيعي است كه ميخواست از كسب و كارش پول درآورد منتها متوجه شد كه نفع واقعي خودش و ديگران بستگي به اين خواهد داشت كه محصولش واقعاً جزئي از زندگي مردم عادي شود. او قادر شد قيمت اتومبيل را مرتب كاهش دهد و اين امكان را فراهم ساخت كه افراد بيشتري صاحب خودرو شوند و نهايتاً كسب و كارش را به تدريج توسعه داد. وي امكان پيشرفت سريع اتومبيل و استقبال مردم از آن را فراهم كرد.»
در مقطعي ديگر در سال 1932 كه شركت الكتريكي ماتسوشيتا در حال توسعه بود وي بار ديگر تأكيد ميكند كه اصل، مسئوليت در قبال جامعه بوده و جوهر كسب و كار فعاليت سالم است. وي در 5 مي سال 1932 تمام كاركنانش را جمع كرده و راجع به فلسفه كار و كسبش براي آنان سخنراني كرده است:
«رسالت توليدكننده غلبه بر فقر است. آزاد كردن كل جامعه از چنگال فقر و ايجاد رفاه در جامعه است. هدف از كسب و كار و توليد صرفاً گسترش دادن فروشگاهها يا كارخانههاي شركت مورد نظر نيست بلكه ثروتمند كردن كل جامعه است و جامعه براي توليد ثروت به پويايي و سرزندگي كسب و كار و صنعت احتياج دارد. فقط در چنين شرايط است كه كسب و كارها و كارخانهها به شكوفايي واقعي ميرسند.
رسالت واقعي شركت الكتريكي ماتسوشيتا توليد هر چه بيشتر كالا است. به نحوي كه در كشور صلح و پيشرفت بهوجود آيد.»
و اينك شما اي صنعتگر، اي كارخانهدار، اي سرمايهدار و اي كاسب عزيز، چگونه خود را با سخنان يك اميركبير ژاپني ميسنجي؟ آيا خود را در راستاي اهداف وي ميبيني؟ اگر بخواهيم از سخنان يك تلاشگر ژاپني بگذريم، آيا خود را در خط مشي رهنمودهاي دين مبين اسلام ميبيني؟ و به عنوان يك هموطن چگونه خود را هموطن مردم پاك و قهرمان و نجيب ايراني ميداني؟
برگرفته از كتاب: نه براي لقمهاي نان، نوشته كونوسوكه ماتسوشيتا.
*
كارشناس ارشد شهرسازي