
اخضر الابراهيمي از سپتامبر 2012 جاي كوفي عنان را گرفت تا به عنوان نماينده سازمان ملل و اتحاديه عرب در بحران سوريه نقش ميانجي را داشته باشد. عنان در مدت كوتاه از تصدي در اين مقام پي به پيچيدگي پرونده برد و اينكه حل مشكل سوريه فراتر از توان او است اما گويا ابراهيمي بدون توجه به اين تجربه عنان به ميدان آمد و هر چند كه بعضي مواقع تهديد به استعفا ميكرد اما به نظر ميرسد كه ميخواهد تا پايان ماجرا بماند. او نسبت به عنان مدت زمان طولانيتري را تحمل كرده اما همان حداقل كار عنان در ارائه طرح صلح را هم انجام نداده است. در واقع ابراهيمي از ابتداي كار به حاشيهنشيني رضايت داده اما وقتي كه با نبيلالعربي، دبيركل اتحاديه عرب در قاهره خبر از برگزاري كنفرانس ژنو 2 در 23 نوامبر را داد، وضعيت او كمي فرق كرد. او با اعلام اين خبر وعده برگزاري كنفرانسي را در زماني داد كه حتي جان كري، وزير امور خارجه امريكا، يا سرگئي لاوروف، وزير امور خارجه روسيه، نيز زمان آن را تعيين نكردند و به اين وسيله، سعي كرد از حاشيهنشيني خارج شود و نقش فعالي در مأموريت خود داشته باشد.
تحرك مأمور پس از حاشيهنشيني طولانيحاشيهنشيني ابراهيمي در اين مدت طولاني بيدليل نيست زيرا او به خوبي از تجربه عنان آگاه بود و ميدانست كه بحران سوريه تنها به اين كشور محدود نميشود و بخش قابل توجهي از گره كار در خارج از اين كشور است. او دريافت كه نقش كشورهاي منطقه و فرامنطقهاي در اين بحران بسيار پررنگتر از ظاهر امر است و تا وقتي كه يك نوع اجماع براي راهحل سياسي در خارج از سوريه ايجاد نشود، نميتوان كاري از پيش برد. اكنون كه او به راه افتاده از يك چيز مطمئن شده و آن توافق اصولي امريكا و روسيه بر سر راهحل سياسي در بحران سوريه است كه البته كشورهاي اروپايي متحد امريكا نيز موافق آن هستند. مشكل اصلي در اين وضعيت معارضان مسلح سوري در داخل سوريه و معارضان سياسي در خارج از اين كشورند كه به نظر ميرسد با پيششرطهايشان مانع جدي در رسيدن به يك راهحل سياسي باشند. امريكا و متحدان اروپايي آن معارضان سياسي خارجنشين تحت عنوان ائتلاف ملي سوريه را به لندن فراخواندند تا آنها را با قبول شركت در ژنو2 متقاعد كنند اما آنها در نشست لندن هم باز بر پيششرطهاي خود تأكيد كردند. هم ابراهيمي و هم قدرتهاي بينالمللي به ويژه امريكا و روسيه ميدانند كه با اين پيششرطها نميتوان اميدي به برگزاري ژنو 2 در 23 نوامبر داشت. دليل اين نتيجه روشن است زيرا پيششرطها موضوعاتي را مطرح ميكنند كه بايد از طريق ژنو2 يا حتي مذاكرات بعدي بر سر آنها به توافق رسيد. معلوم است كه پيششرطي مثل عدم نقش بشار اسد در دولت انتقالي از طرف نظام سوريه مردود است و حداقل حكومت سوريه به عنوان يك طرف اصلي مذاكره حاضر نيست با اين پيششرط در ژنو2 يا هر نوع مذاكره ديگري شركت كند.
دلايل پيششرطهاي معارضانبنابر ايــن، معارضـــان خارجنشين با پيششرطهايشان مانع اصلي در راه ژنو2 ايجاد كردهاند و همين نيز كار را بر ابراهيمي سخت كرده و وضعيت امريكا و متحدان اروپايي آن نيز به همين صورت است. اكنون مسئله اين است كه چرا ائتلاف ملي و معارضان با وجود توافق اصولي امريكا و روسيه و فعال شدن ابراهيمي باز با طرح پيششرطها مانع برگزاري ژنو2 ميشوند؟ پاسخ به اين سؤال از دو جهت قابل بيان است. جهت نخست مربوط به آن دسته از كشورهاي حامي ائتلاف ملي ميشود كه راهحل سياسي در بحران سوريه را در تضاد با منافع و سرمايهگذار خود در اين بحران ميدانند. عربستان سعودي يكي از اين كشورهاست كه در طول دو سال و نيم اخير و با تربيت و تسليح نيروهاي تندرو و اعزام آنها به سوريه سرمايهگذاري هنگفتي در بحران سوريه كرده و حتي تعداد قابل توجهي از نيروهاي امنيتي- نظامي خود را نيز در سوريه از دست داده است. ختم بحران سوريه از طريق راهحل سياسي به معناي برباد رفتن اين سرمايهگذاري عربستان است و رياض نميتواند اين نتيجه را قبول كند. جهت ديگر مربوط به همان معارضان و جايگاه آنها در مناقشه سوريه ميشود. واقعيت امر اين است كه ائتلاف ملي سوريه مجمعي از معارضان خارجنشين سوري است كه رابطه اساسي و قابل قبولي با مردم سوريه ندارند. آنها نه نماينده حزبي ريشهدار هستند و نه از سوي قشري از جامعه سوريه در اين ائتلاف حضور دارند و حتي اين ائتلاف ارتباط نزديك و مشخصي با معارضان مسلح در داخل سوريه مثل ارتش آزاد سوريه ندارد تا چه رسد به گروهي مثل جبهه النصره كه از اساس سر ناسازگاري با ائتلاف ملي دارد. وضعيت معارضان حاضر در ائتلاف ملي سوريه در صورت يك راهحل سياسي چگونه خواهد بود و بخش عمدهاي از آنها با قبول اين راهحل در آينده سياسي سوريه چه جايگاهي خواهند داشت؟
واقعيت براي آينده سياسي بخش عمدهاي از اعضاي ائتلاف ملي نامشخص است. تجربههاي گذشته نشان داده كه تعداد قابل توجهي از مخالفان در آينده سياسي كشورشان به حاشيه رانده ميشوند و آن تعدادي هم كه ميمانند چندان اعتمادي به ثبات سياسي آنها نيست. سقوط نظام سوريه از طريق نظامي ميتوانست اميدي براي اعضاي موسوم به ائتلاف ملي ايجاد كند يا در دولت آينده سوريه يا حداقل در بخشهايي از اين كشور جايگاهي داشته باشد اما راهحل سياسي و مشاركت نظام سوريه در تركيب آينده سياسي سوريه اين اميد را از آنها گرفته است.حضور اعضاي حاضر در ائتلاف ملي سوريه به اين جهت است كه پيششرطهاي خود را مطرح ميكنند تا با سنگاندازي در راه ژنو2، همچنان راهحل نظامي را حفظ كنند به اين اميد كه در نهايت بتوانند بعد از سقوط نظام سوريه جايي در اين كشور داشته باشند. تا اينجاي كار مشخص شده كه آنها توفيقي در رسيدن به اين هدف نداشتند و اصرار آنها بر پيششرطها جز خرابي و كشتار بيشتر در سوريه نتيجه ديگري نداشته است. اين نتيجهاي است كه اكنون امريكا متقاعد به آن شده و توافق اصولي اين كشور با روسيه موجب تحرك جديد ابراهيمي شده است.
امريكا براي اجراي اين توافق اصولي چارهاي جز فشار بر ائتلاف ملي و كشورهاي حامي آن ندارد. روشن است كه معارضان سوري و كشورهاي منطقهاي حامي آنها در مقابل فشار امريكا و متحدان اروپايي آن مقاومت خواهند كرد اما به نظر ميرسد كه اين مقاومت نيز به جايي نخواهد رسيد زيرا ميزان وابستگي به امريكا و ديگر كشورهاي اروپايي تا آن حد است كه به قبول خواسته امريكا و متحدان اروپايي آن ختم شود. بايد منتظر ژنو2 بود تا در آن وضعيت بحران سوريه مشخص شود. ابراهيمي با توجه به اين جهتگيري جدي، به سوي راهحل سياسي است كه از حاشيهنشيني خارج شده و زبان چانهزني خود را به كاربرد.