
محسن رفيقدوست در گفتوگوي تفصيلي با تسنيم به سؤالات متعددي پاسخ داده است كه بخشي از آن در ادامه ميآيد.
درباره اينكه امريكا تمايل داشته با ايران ارتباط برقرار كند و اينكه به بيان تيم رياست جمهوري آنها تماسي هم با ما گرفتند، تحليل شما چيست؟ تفسيرتان از خواست آنها بعد از 30 سال دشمني علني كه با ايران داشتند، چيست؟
برداشت من اين است كه نرمش يعني اينكه ما آماده گفتوگو شويم و قهرمانانه هم يعني پشت سر رهبري حركت كردن، يعني هرچه ايشان ميگويند همان را بگوييم. كمي عقبتر ميروم، در زمان امام هم من چند بار مواردي شبيه اين را گفتم كه مورد اعتراض هم قرار نگرفت، الان هم تكرار ميكنم.
سؤال ما اين است كه اگر با كسي دعوا كرديم، تا ابد قهر بكنيم يا اينكه براي حل مشكل حرف بزنيم. در قهر چهچيزي گير ما ميآيد؟ يعني ما بهجرم اينكه نميخواهيم با امريكا رابطه داشته باشيم، تمام جلسات سازمان ملل را ترك كنيم؟
صحبت شد كه همه امور در دست رهبري است و بخشي از امور را به كارگزاران نظام واگذار ميكنند ولي دو چيز است كه هدايت آن از زمان امام در دست رهبري باقي ميماند؛ يكي هدايت قدرت سياسي كشور و يكي هم قدرت نظامي كشور است.
هميشه امام و مقام معظم رهبري اگر مذاكره را نفي ميكردند، دليل ميآوردند. اينكه امريكاييها مذاكره را براي مذاكره ميخواستند، همين قدر كه ما بپذيريم با امريكاييها بدون مشخص شدن انتهاي كار، مذاكره كنيم، امريكاييها برنده هستند و ميگويند اين بود قدرت سرسخت منطقه كه ابهت ما را در منطقه شكست، ببينيد مجبور شد با ما مذاكره كند. زماني كه انقلاب اسلامي منطقه را گرفته و ايران به يك قدرت تأثيرگذار در منطقه تبديل شده، شرايط در مذاكره بهنفع ما خواهد بود. آنها هم الكي تسليم ما نشدند. آنها هم ديدند كه اگر مردم مصر، تونس و... انقلاب كردند، نقش ايران در اين خيزشها برجسته است. اگر در جنگ 22روزه و 33روزه شكست خوردند، تأثير ايران بود.
من از اول معتقد بودم اگر مذاكره براي مذاكره نيست و مذاكره در پي رفع اختلافها و رسيدن به منافع و ديدگاه مشترك است، بايد ادامه پيدا كند.
پاسخ شما كه مدافع مذاكره با اين شرايط هستيد، در جواب اينهايي كه ميگويند جمهوري اسلامي بعد از 34 سال پاي ميز مذاكره نشست، چيست؟
اين است كه بعد از 34 سال ايران به اهدافش رسيد و پاي ميز مذاكره رفت.
بعد از پيروزي روحاني، از جبهه اصلاحات نقلها شنيده ميشد كه روحاني گزينه ما بود و پيروزي او پيروزي اصلاحطلبان بود، بعدها نگاه ديگري به ميان آمد كه اين انتخابات «دوم خرداد دوم نيست». كارشناسان نگاه دوم را اينگونه تفسير كردند كه اصلاحات نگاهش به روحاني و كابينه او دوران گذار است، نظر شما درباره اين نگاهها چيست؟
شخص روحاني در 34 سال گذشته يكي از شخصيتهايي است كه اعوجاج نداشته است. در هر پستي بوده همين مشي اعتدال را رعايت كرده است. در زمان جنگ ايشان در جبهه كه از طرف هاشمي قائممقام ايشان بود، بين سپاه و ارتش معتدل برخورد ميكرد. سپاه از سبك مديريت روحاني خوشش نميآمد. در نمايندگي مجلس شوراي اسلامي، دبيري شوراي عالي امنيت ملي و... يك چنين فردي بود. اين مشي را هميشه داشته و دارد و آدم زيركي هم است. خودش را نه اصولگرا و نه اصلاحطلب ميداند چراكه هم اصلاحطلب است و هم اصولگرا.
دو سه مرتبه به احمدينژاد پيام دادم: دايره مشورت با خبرگان را وسيعتر كن و ايشان هم در يكي از سخنرانيها با تمسخر به من جواب داد. الان اين توصيه را به روحاني ميكنم كه دايره مشورتش را وسيعتر از اينكه است بكند. نه اصولگرايي براي ما اصل است و نه اصلاحطلبي. براي ما ولايت فقيه اصل است. در نظام آينده ما، جريان اصلاحطلب به قدرت نخواهد رسيد، كما اينكه خاتمي هم اصلاحطلببرانداز نبود، هرچند كارهايي انجام داد و به او اعتراض داريم ولي وقتي رئيس دولت بود، مقاومت زيادي هم كرد اما بيش از آن نتوانست. در پاسخ به اينكه روحاني جادهصافكن دولتي در آينده باشد كه ضدولايت فقيه باشد، اين را ميگويم كه اين در دولت روحاني اتفاق نخواهد افتاد.
نظر شما درباره كابينه چيست؟
در كل كابينه 18 وزير پيشنهاد شد. 15 نفر رأي آوردند. اين بيش از حد انتظار بود حتي با احتساب آناني كه ناپلئوني رأي آوردند. مجلس به سه نفر هم رأي نداد. قطعا اگر افراد ديگري را هم نميخواستند، رأي نميدادند. در مجلس ما، رئيس مجلس كماثرترين نقش را در رأي دادن دارد. نمايندهها آزاد رأي ميدهند و اعتراضها و اخطارهايي هم بود.
يك آقايي در اين جريان بود كه نظراتش در فتنه 88 با نظرات سران فتنه يكي بود. اين آدم پشت تريبون مجلس اعلام كرد: من با آنها نظرم يكي نبوده و باهم همكاري نكردهايم. من مطيع ولايت هستم. عقل، شرع و منطق نشان ميدهد اين آدم كه از طرف رئيسجمهور معرفي شده و اينطور محكم حرف ميزند، بايد تحويلش بگيريم، وقتي ما چيزي بهعنوان جذب حداكثري و دفع حداقلي داريم.
من در اين هشت سال بعد از خاتمي مطالعههايي كردم. معتقد هستم ما دو دسته اصلاحطلب داريم؛ اصلاحطلب ولايتي و اصلاحطلب برانداز. بارها از زنگنه، جهانگيري، عباس آخوندي و عارف نام بردم كه اينها اصلاحطلب ولايتي هستند و بايد در انتخابات شركت كنند. اينها در اصول مديريتي اداره جامعه با اصولگرايان اختلاف دارند اما يك عدهاي اصلاحطلببرانداز هستند. درباره آينده اصلاحطلبي هيچ نگرانياي ندارم كه افرادي مثل جهانگيري در حكومت باشند. بحث ما بر سر اين اصلاحطلبان برانداز است و تكليف ما با آنان مشخص است و هيچ تعارفي هم در كار نيست.
با آقاي روحاني جلسهاي نداشتيد؟
اوايل دو بار جلسه داشتيم. آقاي روحاني يك جملهاي به من گفت: من وامدار هيچ شخصي نيستم. اگر هم كسي غير از ملت بر سر من منت داشته باشد، شخص رهبري است. به نظر من دو مطلب رهبري بيان كردند كه روي رأي روحاني تأثير داشت؛ يكي اينكه وقتي گفتند: برخي كه نميخواهند رأي بدهند، بهخاطر نظام بيايند و رأي دهند. بهخاطر نظام رأي زيادي به صندوق ريخته شد كه بهنظرم سهم زيادي براي روحاني ريخته شد.
يكي ديگر زماني كه گفتند: رأي حقالناس است و حفظ ميشود. يك عدهاي متدين نميخواستند در انتخابات شركت كنند اما به واسطه اين صحبت، شركت كردند و به روحاني رأي دادند. در قضيه كابينه هم ايشان با رهبري هماهنگ ميكند، حتي اختلافي هم بين روحاني با يك نفر ديگر پيش آمد. آن فرد سه نفر را فرستاد پيش آقاي روحاني گفت: حكمتان را براي وزارت بگيريد، آنها رفتند ديدند كه روحاني سه نفر ديگر را انتخاب كرده و گفت: من آن سه نفر را انتخاب نميكنم.