کد خبر: 615333
تاریخ انتشار: ۱۴ مهر ۱۳۹۲ - ۱۸:۳۲
«جستارهايي در ماهيت و با يسته‌هاي جنبش نرم افزاري» در گفت و شنود بادکتر حسن عباسی
شاهد توحيدي

درآمد: جنبش نرم افزاري درمراكز تحقيقي كشور، از جمله رويكرد هاي مداومي است كه تحت هيچ شرايطي نبايد ونميتواند به محاق فراموشي رود.ازاين روي هماره لازم است كه ابعاد وضرورت ها ووضعيت كنوني آن ازسوي كنشگران علمي وفرهنگي مورد دقت ومراقبت قرارگيرد. درگفت وشنود پيش روي دکتر حسن عباسی درماهيت وبايسته هاي جنبش نرم افزاري را بازكاويده است.


به عنوان نخستين سوال، به نظر جنابعالی جنبش نرمافزاری چیست و اساساً جنبش به چه حرکتی اطلاق میشود؟

تشکر می‌کنم از این که زحمت کشیدید و تشریف آوردید. امیدوارم این بحث‌ها مثمرثمر باشد. ما در ابتدای یک انقلاب فکری‌ـ‌علمی در جهان اسلام هستیم و بخشی از این انقلاب فکری نوعی بازگشت به ماهیت قبلی در حوزه علوم و معارف دینی و بخشی دیگر هم مربوط می‌شود به تحولات و نوآوری‌هایی که باید در این مسیر صورت بگیرد. وقتی به یک رودخانه نگاه می‌کنیم، ابتدا به ساکن، منشاءاش چشمه‌ای در دل کوه است که در آن کوه‌ها آب‌هایی می‌جوشند و از این چشمه‌ها سرازیر آرام‌آرام سرازیر می‌شوند و به صورت جویبارهای باریکی به هم می‌پیوندند و در مسیل‌ها حالت سیل پیدا می‌کنند، می‌آیند و به هم می‌پیوندند و در نهایت در دشت تبدیل به یک رود بزرگ می‌شوند که ساکن نیست و جریان دارد و در مسیر خود مزارع را سیراب می‌کند تا به دریا بریزد. برای تبیین آنچه که جنبش یا نهضت نامیده می‌شود باید این سیر را در نظر داشته باشیم که نیاز به سرچشمه‌هایی داریم که این سرچشمه‌های تولید فکر به عنوان مؤلف مطرح شوند. حال هر قدر تعداد متفکرین و تولیدکنندگان علم بیشتر باشند سرچشمه‌ها بیشترند. از این سرچشمه‌ها و جویبارهایی روان می‌شوند و بعد از سرچشمه‌ها موج داریم که موج‌موج این آب‌ها می‌آیند و در بستر مسیل آرام‌آرام شکل جریان و سیل به خودشان می‌گیرند و مسیر را طی می‌کنند، دامنه‌ها را می‌پیمایند و در دشت جاری می‌شوند تا به دریا برسند. پس مرحله اول سرچشمه است که توسط اندیشمندان و متفکران شکل می‌گیرد و هر تعداد متفکر دانشمند بیشتر باشد چشمه‌ها برای جوشش و تولید بیشتر است. مرحله دوم این موضوع موج است و سومی جنبشی است که وجود دارد، حرکتی که سیلان دارد و مرحله چهارم جریان است که این آب‌ها دیگر جریان پیدا می‌کنند؛ لذا سرچشمه‌های نرم‌افزاری، موج نرم‌افزاری، جنبش نرم‌افزاری و سپس جریان نرم‌افزاری چهار گزاره است که به این نسبت و ترتیب یکی پس از دیگری موضوعیت می‌یابند.

اين فرآيند به چه دليل وتحت چه شرايطي تداوم نيافت؟

حال زمانی که در چند شاخه علمی که به عنوان سرچشمه مطرح‌اند مطالبی تولید و جاری و بعد از مدتی قطع شد و ادامه نیافت، در این مرحله می‌گوییم موج فکری ایجاد شده است که استمرار نیافت. در اجتماع و جریان‌های اجتماعی هم مثالش را داریم مانند جنبش دانشجویی، جنبش کارگری و....

پس ویژگی این مرحله استمرار آن است؛ اما مرحله پنجم نهضت است. زمانی که سرچشمه و مؤلف تراوش کرد و تولید آغاز شد و آرام به هم متصل شدند و به صورت موج‌موج مبتنی بر حرکت جنبشی توانستند جریان تولید کنند و ساری بشوند به‌گونه‌ای که به دریا برسند و دریای علم بشری را تغذیه و تقویت کند و این چرخه تداوم یافت. دیگر این رود بی‌خاصیت نبوده و سرمنشاء زندگی و تحول در سایر گزاره‌ها و سیستم‌ها خواهد بود. در این جا از مفهومی به نام نهضت یاد می‌کنیم. در واقع جریانی که تبدیل به نهضت می‌شود پیرامون خود را زنده می‌کند و بر اطرافش اثر می‌گذارد، مانند رودخانه‌ای که در مسیری که به دریا می‌ریزد، زمین‌های اطرافش را آباد و سرسبز می‌کند. حال در مسئله جنبش نرم‌افزاری که در چند سال گذشته در کشور مطرح شده است، مسئله نرم‌افزار کامپیوتر نیست که در مقابل سخت‌افزار آن مطرح باشد.

چرا دراين موارد «عنوان نرم افزار »به كارگرفته ورايج شده است؟

در اینجا نرم‌افزار مسامحتاً به کار رفته است، وقتی ترمینولوژی می‌کنیم، با موضوعی مواجه می‌شویم که بیشتر مسئله تولید اندیشه است. به هر حال امروز هر چیز را که به عنوان (Science) ـ‌که در فارسی تعبیر به دانش می‌شودـ تلقی کنیم قادر به تولید اندیشه نیست. حوزه (Science and Technology) دانش و تکنولوژی در واقع حوزه تکنیک را دربرمی‌گیرد و اندیشه جدیدی را تولید نمی‌کند. در حوزه تکنیک با در اختیار داشتن دانش قبلی به صورت تصاعدی تولید تکنیک‌ها ـ‌قواعد عینی جدید و فرمول‌های متداول صورت می‌گیرد، اما نرم‌افزاری که مد نظر است یک گام فراتر از (Science) است‌ـ مشخصاً تفکر انسان با فرآیند عمل ذهنی صورت می‌گیرد. این فرآیند ذهنی انسان با حواس انسان شکل می‌گیرد و در واقع از آن در فلسفه و منطق به علم حصولی یاد می‌شود.

اما نفس انسان مراتب بالاتری هم دارد به نام نفس ملهمه که از نفس ناطقه بنیادی‌تر و زمینه ادراک در آنجا خیلی عمیق‌تر است، اما منحصر به علم حصولی نیست. به نفس ملهمه نفس عاقله هم گفته می‌شود. باید توجه داشت عقل با فکر دوتاست: تفکر مربوط به نفس ناطقه است که مکانش در فرآیند عمل ذهن در سر است و تعقل مربوط به نفس ملهمه است که الهام را برمی‌تابد که جایش در قلب است. حوزه بعدی نفس مطمئنه است که در دریافت دیگر نه تعقل است نه تفکر، بلکه حوزه تذکر را به خود اختصاص می‌دهد.

اما اين مقوله درميان متفكرين امروز جهان،چندان جدي وقابل اعتنا نيست.چرا؟

امروزه در نظام دانش‌گرایی رایج غربی که حاکم بر نظام دانش در جهان است مسئله بسیار مهم این است که نفس ملهمه و مطمئنه تعطیل و میزان دریافت بشری محدود به نفس ناطقه شده است. در بحث جنبش نرم‌افزاری اولین نگاه این است که انسان باید از بقیه بخش‌های دریافتی ـ‌ادراکی‌اش نیز بهره جوید و بدون اسراف و تبذیر قوه ادراک خود انسان متوجه قوه الهام‌ـ تعقل، قوه اطمینان و تذکرش هم بشود. در قرآن در بعضی موارد «یتفکرون» آمده و در موارد عمیق‌تر «تعقلون» و مواردی هم «یتذکرون» آورده شده است. با یک بررسی می‌بینیم امروزه دوسوم حوزه دریافت در بشر، تعقل و تذکر تعطیل است. در اینجا توجه به یک نکته لازم و ضروری است که انسان برای دسترسی به (Science) با هر آلودگی اخلاقی می‌تواند دانشمند شود. دانشجو و دانشمند در این حوزه با هر آلودگی اخلاقی می‌تواند وارد عمل شود، اما انسان برای نیل به الهام و قوه ملهمه و تعقل اولین چیزی که نیاز دارد تزکیه است.

اگر مقایسه‌ کنیم، می‌بینیم نظام علمی دانش‌گرایی (ساینتیسیزم)، نظامی است که بر اساس تجربه‌گرایی و اثبات‌گرایی بنا نهاده شده است و در نهایت در یک مورد موجز متخصص می‌پروراند که طبیعتاً چنین فردی از بقیه حوزه‌ها غافل است. اگر در حیطه دانش‌گرایی پله‌های ترقی طی شود در اعلاترین مرحله یک فرد دانش‌گرا دکتر می‌شود و دکتر کسی که دکترینرین است، یعنی به عنوان یک دکترینر نیز بر دکترینالیسم در رشته علمی خودش مسلط است و بیرون از حیطه خودش چیز دیگری نمی‌داند و آنچه را هم که در قالب دکترین می‌داند می‌تواند باور نداشته باشد.

مرحله دوم دریافت معرفتی و تغییر «ذائقه معرفتی» است. در (Science) آنچه که مطرح است خود پدیده‌های جهان خلقت‌اند و بحث روی خود این نشانه‌ها و آیات است. در (Science) جهت آیات مطرح نیست و اصلاً جهت‌گیری پدیده‌های جهان موضوعیت نمی‌یابد؛ لذا بشر ساینتیست روزبه‌روز بیشتر در مادی‌گرایی حاصل از تعینات فرو می‌رود و غرق می‌شود. این هم مربوط به عصر حاضر نیست از قرن‌ها پیش تا به امروز بشر ذرات را می‌تافته ـ ‌تعینات را برمی‌تافته و هیچ‌گاه قادر نبوده است جهت این مخلوقات را دریافت کند، کما این که اهمیت جهت نشان داده شده، بیشتر از خود نشانه است. اگر انسان ضمن تزکیه تلاش کند گمشده‌اش (حکمت) را پیدا کند و همواره از خودش بپرسد هدف از این مخلوقات چیست؟ و این پدیده‌ها و آیات کجا را نشان می‌دهند؟ آنجاست که با این واقعیت روبه‌رو می‌شود که ذائقه معرفتی او تغییر کرده است.

ممکن است در اینجا این مسئله مطرح شود مگر جنبش نرمافزاری به دنبال عرفان است؟

نه، در اینجا شناخت یعنی این که از دامنه تعینات خارج شود تا بتواند به عالم ماوراء نیل کند و به کمال غایی دست یابد. این گزینه اصلی است. پس دومین مسئله هم صرف‌نظر از حکمت و تزکیه در جنبش نرم‌افزاری نیل به مفهوم کلیدی معرفت است. از این بابت که ذائقه معرفتی انسان تغییر کند و انسان صرفاً پدیده را نیاموزد، بلکه جهت پدیده را هم دریابد. نکته بسیار کلیدی که در حوزه جنبش نرم‌افزاری مطرح می‌شود آن است که بدانیم در کدام پارادایم سیر می‌کنیم؟ منشاء این نگاه‌ها کجاست؟ انسان‌محوری (امانیسم) یا خدامحوری (تئوئیسم)؟

اگر اصالت را به انسان بدهیم و بشرمدار شویم در این صورت حرفی نیست، همین (Science) نهایت معرفت در حیطه حس‌گرایی را به ما می‌دهد، اما اگر پارادایم ما تئوئیسم یا خدامحوری باشد و ما در ارتباط با خدا تعریف شویم در این صورت بایستی با حوزه مورد نظر خدا آشنا و با آن مواجه شویم؛ لذا در پارادایم خدامحوری هیچ اثری از محدودیت‌های پارادایم انسان‌محوری مشاهده نمی‌شود.

نکته قابل تأمل دیگر آن است که اگر به یک ابر بی‌عدالتی برسیم و انسان‌محوری را جایگزین خدامحوری کنیم، آنگاه هر آنچه که می‌بینیم سراسر نکبت و انحراف است و اقتباس از انحراف دیگر معنا و مفهومی ندارد و یا شاید بپذیریم که برای عبور از مرحله گذار مجبوریم الان از روش‌ها و شیوه‌های آنان استفاده کنیم، ولی باید این را بپذیریم با آن شیوه‌ها هیچ‌کس و هیچ جامعه‌ای به رستگاری نمی‌رسد. پس امروز پارادایم مورد بحث ما در حوزه جنبش نرم‌افزاری پارادایم خدامحوری است، لذا نظام معرفتی آن، نظام معرفتی متمایل به حکمت است. پس دقت شود نرم‌افزاری که در اینجا تولید می‌شود نرم‌افزاری است که جنبه ماورایی هم دارد و حصول این امر محقق نمی‌شود مگر این که انسان تزکیه شود، ذائقه‌ معرفتی‌اش تغییر کند، از هر کدام از پدیده‌های پیرامونی گزاره‌های غیب را دریافت و درک کند که خدا چه چیزی را می‌خواسته است به ما بفهماند و چه راهی را می‌خواسته است به ما نشان بدهد؟ گمشده‌اش چیست؟ تنزیل را دریابد و به تأویل آن بپردازد تا در نهایت انسان حکیم شود و این کلیت مسئله است.

نتیجه سیر ما در پارادایم خدامحوری چیست و چه نسبتی با جنبش نرمافزاری دارد؟

نتیجه آن زیر و رو شدن تمام این سه‌چهارم بیش از هزار رشته علمی است که امروزه وجود دارد. برای نمونه ارزیابی‌های ما حکایت از این می‌کند که دانش مدیریت کاملاً از این دید تعطیل است، یعنی آنچه که ما تئوری تحلیل سیستم‌ها می‌خوانیم و یا ساختار و سازمان در مدیریت می‌شناسیم، همه این گزاره‌ها و گزینه‌ها دانش اداره بشر محسوب می‌شود و اداره بشر بر پارادایم انسان‌‌محوری استوار است که بشر را همچون قطعه ماشینی می‌داند در چرخ‌دنده‌های ساعت که اینها را در کنار هم جفت می‌کند و باید در آنجا کار کنند، در صورتی که در جنبش نرم‌افزاری دانشی که در پارادایم خدامحوری موضوعیت دارد مسئله بسیار مهمی است، دانش هدایت انسان است نه مدیریت انسان بشر باید هدایت شود نه اداره. در این جنبش چاره‌ای نداریم جز این که هدایت را از منشاء قرآنی و احادیث و روایاتش بگیریم. مشابه همان چیزی که آنان در غرب در حوزه (Science) در این حجم برای آن مطلب تولید کرده‌اند ـ و بعد آن را روش‌شناسی کنیم و تا انتهای تحصیلات دانشگاهی هادی تربیت کنیم نه صرفاً مدیر، البته این بدان معنا نیست که ما مدیریت را برنتابیم، در واقع در اینجا مدیریت را تابعی از هدایت بدانیم یعنی یک مدیر ابتدا به ساکن باید یک هادی باشد و سپس به امر مدیریت بپردازد.

حال تبیین و تولید اندیشه در این چند هزار رشته جدید حاصل جنبش نرم‌افزاری خواهد بود و تا زمانی جنبش است که تلاش شود علم در این روند تولید شود و زمانی که این تولیدات جاری و ساری شوند به جریان نرم‌افزاری دست یافته‌ایم و اگر این جریان به سیراب کردن جای انسان‌های تشنه منتج شود، ما به مرحله نهضت نرم‌افزاری رسیده‌ایم.

لذا قیدی که مقام معظم رهبری در خصوص این که اگر 50 سال تلاش کنیم به تولیدکننده و صادرکننده علم تبدیل می‌شویم، آوردند منظور تولید و صدور علم بر مبنای پارادایم خدامحوری است.

به نظر جنابعالی نقش حوزه و دانشگاه در پیگیری بحث جنبش نرمافزاری چیست؟

به اعتقاد من دانشگاه و حوزه در خصوص تولید علم و جنبش نرم‌افزاری کمترین نقش را می‌توانند داشته باشند. کمترین نقش از این نظر که حوزه‌های علمیه فاقد «روش‌شناسی علمی» جدید هستند و نگاهشان بسیار کهنه، سنتی و قدیمی است، لذا از هر نوع تحرک و پویایی علمی محروم‌اند. دانشگاه هم به دلیل این که کاملاً ساز و کار و روشش ساینتیزیسم و مبتنی بر قواعد علوم تجربی است امکان انعطاف و حرکت به سمت جنبش نرم‌افزاری را ندارد، لذا هر دو متصلب‌اند و این تصلب امکان این که این دو حوزه بتوانند جنبش نرم‌افزاری را رقم بزنند منتفی می‌کند. به‌طوری که این دو حوزه هر قدر هم تولید علم کنند، روش تولیدشان مبتنی بر روش‌های قبلی خودشان است، لذا بهترین راه دستیابی به شیوه رودِز است. باید توجه کرد در مجموع سه نوع سیستم علمی وجود دارد: دانشکده‌ای ـ پژوهشکده‌ای ـ اندیشکده‌ای:

یک سیستم دانشکده‌ای وجود دارد که در آن علم تولیدشده قبلی، تدریس می‌شود و دانشجو در آنجا دانش تولیدشده فرد دیگری را می‌آموزد. دیگر آن که یک سیستم پژوهشکده‌ای وجود دارد که در آن سیستم، آموزش مطرح نیست بلکه تولید پژوهشی مطرح است و پژوهشگر می‌داند چه می‌خواهد؛ لذا جهت پروژه و چهارچوب دانش مورد تحقیق معلوم است، ولی محتوا و ماهیت آن معلوم نیست، اما مورد دیگر سیستم اندیشه‌ای یا رودز است که در این حوزه تولید پژوهشی مد نظر نیست و نمی‌توان به اندیشه‌گر گفت به چه بیندیشد و چه چیزی تولید کند، بلکه برای تولید اندیشه در این وادی، جریان و سیلان اندیشه بی‌پروا، بی حد و حصر باید صورت بگیرد و زمان هم ندارد و معلوم نیست که چه زمانی به نتیجه می‌رسد، دریافت نیوتن از افتادن سیب در کشف قانون جاذبه، نه سفارش‌بردار بود، نه زمان‌بردار و نه قابل پیش‌بینی، لذا سیستم حوزوی و دانشگاهی ما نمی‌تواند این گونه باشد، اگر کسی هم موفق بوده از سیستم بیرون آمده و جداگانه فکر کرده و سپس به سیستم برگشته است. به دلیل این که آنجا کرسی هست و می‌توان موارد دریافتی را منعکس کرد، لذا معتقدم روش‌شناسی مورد استفاده برای جنبش نرم‌افزاری، روش‌شناسی اندیشه‌ای است و باید بیرون از نظام حوزه و دانشگاه و به دور از هرگونه مدرک‌گرایی و فارغ از بازار مکاره علم، کنکور، مدرک، ثبت‌نام، حقوق و مزایا سینه‌چاکان و شیفتگان علم را جمع کنند و مطالب علمی جدید را توسط کسانی که علم جدید و نویی تولید کرده‌اند و به دور از چهارچوب‌های رایج و دست و پاگیر اداری به آنان منعکس کنند تا شاید حرکت نرم‌افزاری آرام‌آرام شکل بگیرد.

مسلمین در دورانی از تاریخ پیشتاز علوم بودهاند، در پیگیری بحث جنبش نرمافزاری تا چه اندازه بررسی علل افول این وضعیت مورد نیاز است؟

بررسی علل افول این وضعیت می‌تواند به ما کمک کند، اما ما خیلی نباید متوقف در این امر شویم و حسرت بخوریم که روزی تولیدکننده علم بوده‌ایم و امروز نیستیم. اگر به قرون اولیه هجری که جهان اسلام در اوج تولید علم بوده است برگردیم بشر هنوز با پدیده‌ای به نام دکارت مواجه نشده است. آقای دکارت ضربه سهمگینی به نظام معرفتی بشر وارد کرد که به دوآلیسم معرفتی بشر رسید و امروزه سیطره دوآلیسم دکارتی یعنی سوبژکتیویسم و ابژکتیویسم (فاعل‌شناسی و متعلق شناسایی) موضوعیت دارد و اساساً گزینه‌ها و شرایط یک چیز دیگری است. می‌شود آن روز را زمینه‌ای برای عبرت دانست، اما تلاشی را که باید انجام بدهیم آن است که به‌گونه‌ای از این حوزه «دکارتی و بیکنی» نجات پیدا و عبور کنیم و در واقع بتوانیم به آن حوزه علمی بومی خودمان دست یابیم؛ لذا ما صرف‌نظر از گذشته باید راه خودمان را ادامه بدهیم و به جلو پیش برویم. انحطاط مسلمین از زمانی آغاز شد که اندیشه‌های بیگانه به صورتی بی‌پروا و پردامنه در بیت‌الحکمه یا همان دارالترجمه مأمون عباسی وارد جهان اسلام شد و از آنجا که ترجمه ساده‌تر از تولید علم است، در نتیجه محیط خفقان‌آوری برای تولیدکنندگان علم در سطح جهان اسلام پدید آمد. متأسفانه امروز هم ترجمه بی‌پروا و پر دامنه تولیدات غربی تحت عنوان گفت‌وگوی فرهنگ‌ها زمینه مسموم‌سازی فضای اندیشه جهان اسلام را فراهم آورده است.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار