کد خبر: 615302
تاریخ انتشار: ۱۴ مهر ۱۳۹۲ - ۱۵:۴۰
گفت‌وگوي «جوان» با سيدعلي شجاعي، جوان‌ترين و تنها نويسنده ايراني حاضر در فستيوال ادبي برلين2013
حميد نورشمسي

سيدعلي شجاعي از نويسندگان جوان و خوش‌آتيه كشور است كه در فاصله انجام و انتشار همين گفت‌وگو در هفته گذشته و به واسطه تأليف كتاب «حاء سين نون» در جايزه كتاب فصل شايسته تقدير شناخته شد. شجاعي به تازگي به عنوان جوان‌ترين و تنها نويسنده ايراني و به خاطر تأليف كتاب «اگر آدم‌برفي‌ها آب نشوند» به فستيوال ادبي برلين دعوت شد. روايت او از برنامه‌ريزي آلمان براي برگزاري اين نشست و شيريني حضور يك ايراني در چنين رويدادي از زبان او وقتي با روايتش از غفلت‌هاي فراوان مسئولان فرهنگي خارج از كشور براي بهره‌برداري از چنين برنامه‌‌اي در هم آميخت شيريني اين حضور را در كام ما نيز مانند وي تلخ كرد. گفت‌وگوي «جوان» با شجاعي شرحي است بر تمامي آنچه بر وي در اين سفر رفته است كه در ادامه از نگاه شما مي‌گذرد.

سؤال اولم درباره چگونگي حضور شما در اين فستيوال است. مي‌دانم كه از طريق يك آژانس ادبي اين اتفاق براي شما رخ داده اما مسير معرفي يك اثر به مخاطبان بين‌المللي كتاب چيزي است كه فكر مي‌كنم خيلي از نويسندگان ايراني تصور درستي نسبت به آن ندارند.

خيلي خلاصه اگر بخواهم مسير رسيدن كتاب «اگر آدم‌برفي‌ها آب نشوند» را به فستيوال برلين بگويم، قدم اول مي‌شود؛ فروش كپي‌رايت به يك ناشر معتبر سوئيسي- كه اين بخش ماجرا كاملاً مربوط مي‌شود به حوزه تخصصي آژانس‌هاي ادبي و سابقه و تجربه‌ آژانس كيا در معرفي آثار به ناشران خارجي. يعني من اين بخش را در چارت سازماني از حيطه وظايف ناشر خارج مي‌بينم، هم به حيث تخصص و هم مسائل مادي، اين بخش را بايد كاملاً حرفه‌اي و تخصصي ديد و به اهلش سپرد. چراكه شناخت فضاي بين‌المللي و درك سليقه و ذائقه كشورها و زبان‌هاي مختلف و علم به نيازها و خلاءهاي فرهنگي ديگر كشورها و افزون بر اين دانش‌ها، داشتن ارتباطات جدي با ناشران بزرگ هر كشور و... چيزي نيست كه بگوييم مي‌شود به راحتي به دستش آورد.

در مورد اين كتاب هم همين منطق جاري است، يعني تشخيص درست آژانس براي اصل و چگونگي معرفي اين كتاب به كجا و... البته تأكيد مي‌كنم كه متأسفانه به دليل عدم رعايت قوانين كپي‌رايت در كشور ما، درصد خيلي اندكي از ناشران آشنا با آژانس‌هاي ادبي هستند و اساساً تعريفي براي اين بخش ندارند و احساس نياز هم نمي‌كنند، شاهد اين مدعا نسبت بسيار بسيار كوچك فروش رايت به توليد كتاب در ايران است. ناشر باسابقه و باتجربه در حوزه بين‌الملل حرف اول را مي‌زند، مثل كشور خودمان، بهترين كتاب هم اگر دست ناشر ضعيف باشد خوب ديده و طرح نمي‌شود. قدم دوم كه پشتوانه قدم اول را داشت، جايزه آكادمي آلمان به اين كتاب بود. و گام آخر كه براساس دو قدم اول شكل گرفته بود و حمايت دو عنوان اول را داشت، انتخاب براي فستيوال بين‌المللي ادبي برلين بود و برگزيده شدن در حوزه ادبيات كودك و نوجوان.

اين پاسخ شما من را وامي‌دارد كه بپرسم وزن اين فستيوال ادبي در جامعه ادبي آلمان چه اندازه است؟ چگونه گروه‌هاي اجتماعي به سراغش مي‌آيند و فستيوال چگونه از خواست مخاطبانش براي برنامه‌ريزي براي آنها آگاه مي‌شود؟

دريافت من از حدود يك هفته اقامت در برلين اين بود كه تمام شهر درگير جشنواره است و گويا مهم‌ترين رويداد ادبي آلمان همين فستيوال برلين است. به هر حال حضور 164 نويسنده بين‌المللي از 47 كشور، 230 نشست در 9 روز و مخاطب ميليوني جشنواره همه حاكي از آن است كه جايگاه فستيوال، بسيار جدي و مهم است براي اول خود آلمان و دوم در سطح بين‌المللي.

اينكه مي‌گويم تمام شهر، اغراق نيست، روزي بيست و چند نشست چند ساعته، كه همه در يك محل انجام نمي‌شود، بنابراين موزه‌ها، گالري‌ها، مدارس، سالن‌هاي تئاتر و سينما، انستيتوهاي فرهنگي و هنري در جاي جاي شهر ميزبان اين اتفاق بودند. اين حركت فراگير باز هم تأكيدي است بر اهميت اين فستيوال و البته حركتي است فرهنگي براي مردم هم كه از هوشمندي بنياد هنري بوده و هست. از ماه‌ها پيش برنامه‌هاي نشست‌ها و بروشور جلسات در اختيار سايت‌ها و مراكز فرهنگي قرار گرفته بوده و طبق گفته مديران اجرايي فستيوال، بليت بسياري از نشست‌ها، دو ماه مانده به آغاز فستيوال، تمام شده است.

شنيده‌هايم از برنامه حضور شما در اين فستيوال حاكي از اين است كه شما برنامه ديدار رودررو با مخاطبان كودك اثرتان در اين فستيوال داشتيد. به نظرم جالب است كه در مورد الگوي مواجه كردن اين اثر با مخاطبانش توضيح بدهيد. در كنار آن در خبري خواندم كه گويا كتاب شما در برخي مدارس آلمان هم براي مخاطبان به بحث و معرفي گذاشته شده بود. درست است؟

بايد بگويم همه نشست‌ها ديدار رودررو با مخاطبان به همراه منتقدان بود. طي پنج روز و در پنج نشست، با بيش از 500 مخاطب آلماني- در مقاطع سني كودك، نوجوان و بزرگسال- ديدار رودررو داشتيم كه در كنارش بيش از 10 منتقد و كارشناس هم حضور داشتند و پرسش‌ها همزمان از مخاطبان و منتقدان مطرح مي‌شد. يكي از موضوعاتي كه براي خود من هم بسيار جذاب بود و آموختني، شيوه برنامه‌ريزي فستيوال بود براي نشست‌ها؛ يعني وقتي هيئت انتخاب متشكل از كارشناسان بين‌المللي، ‌كتاب را براي ورود به جشنواره و بررسي آن انتخاب كردند؛ فستيوال مدت زمان زيادي را براي معرفي كتاب در مدارس و مراكز فرهنگي صرف كرده و ذهن دانش‌آموزان درگير كتاب بود و زمان فستيوال تنها براي گرفتن جواب آمده بودند نه آشنايي با كتاب.

به عنوان مثال يكي از نشست‌ها، با دانش‌آموزان مدرسه‌اي بود كه حدود يك ماه بر اساس مفاهيم كتاب تئاتري را با يكي از بازيگران سرشناس آلماني كار كرده بودند و در زمان نشست اجرا كردند و بعد از آن به تحليل محتوايي و چگونگي دريافت‌شان از مضامين پرداختيم. ديگر نشست‌ها هم همين جنس را داشت، يعني بعد از مختصر آشنايي با نويسنده و كشورش، وارد فضاي ورك‌شاپ مي‌شديم و مخاطبان در شكل پرورش خلاقيت و ايده‌پردازي، به بررسي محتواي كتاب مي‌پرداختند.

اين ماجرا نشان از يك برنامه‌ريزي جدي و مدت‌دار مي‌دهد و اهميت مقوله گفت‌وگو و بحث و بررسي در فرهنگ كشور برگزاركننده.

با اين وصف به نظرم بايد از شما بپرسم كه الگوي مواجهه ناشران و جامعه نشر خارج از ايران با چنين رويدادهايي و چگونگي انتخاب اثر براي ترجمه چه اصولي دارد؟

در قدم اول مهم‌ترين موضوع فهم مضامين بين‌المللي است، اينكه من نويسنده يا ناشر يا مدير فرهنگي بدانم كه چه كتاب‌هايي ظرفيت ديده شدن در سطح جهاني را دارند، اين به معني مهم بودن يا كم اهميت بودن نيست، صرفا يك شاخصه شناختي است. بعضي مضامين براي همه مردم دنيا، با هر زبان و هر فرهنگي قابل درك و فهم است. اين جنس كتاب‌ها را بايد شناخت و براي معرفي‌ و انتشارش در ديگر كشورها تلاش كرد.

جناب شجاعي كميت و كيفيت دعوت از نويسندگاني از ساير كشورهاي جهان و نگاه جهاني به يك فستيوال ادبي امري است كه مي‌شود درباره آن ساعت‌ها در مورد بحث كرد. گاهي با خودم فكر مي‌كردم كه چرا در ايران چنين برنامه‌اي را پياده نكنيم و بعد به خودم گفتم چرا بكنيم؟ مگر ما توانايي و مقتضياتش را داريم. شما از آنچه ديده‌ايد بگوييد كه مي‌شود مدل‌سازي بومي براي اين كار كرد يا خير؟

به نظرم توان در دو بخش بايد ديده شود، يكي مادي و ديگر معنوي. در بخش مادي به هر حال هر ساله فستيوال هزينه سفر و اقامت چند روزه چند ده نويسنده را به همراه مترجمين و دستياران و فضاهاي فرهنگي و... را تأمين مي‌كند و اين رقم كمي نيست و بايد ديد كه اصلا ما چنين تعريفي داريم يا خير. اما مهم‌تر از بخش مادي، مقوله معنوي ماجراست. خيلي حرف دارد اين بخش اما خلاصه مي‌گويم كه وارد گلايه و نقد نشويم... مهم‌ترين پارامتر اين حوزه پايبندي جدي و رسمي به قوانين كپي‌رايت است... قبل از هر چيز بايد به نويسنده يا هنرمندي كه مي‌خواهيم دعوتش كنيم، بگوييم كه ما حقوق معنوي اثر تو را رعايت كرده‌ايم و هزينه‌اش را داده‌ايم و... تا وقتي كه در حوزه نشر پايبند قوانين كپي‌رايت نباشيم عملاً برگزاري اين‌چنين جشنواره‌هايي به شوخي مي‌ماند البته در سطح بين‌المللي‌اش. بعد از مسئله كپي‌رايت، مي‌ماند سعه‌صدر براي راه دادن سليقه‌هاي مختلف و رساندن سطح كارشناسي به درك زبان جهاني و پيوستگي و همراهي نهادهاي فرهنگي و هنري كه بتواند بستر اجرايي اين جريان شود و...

پس بد نيست از شما اين سؤال را هم داشته باشم كه به نظر شما چقدر در داخل و نيز در مجامع ايراني خارج اعم از دولتي و غيردولتي؛ اين حضور با اهميت تلقي شد؟

برخورد- يا بهتر است بگويم عدم برخورد به دليل بي‌خبري و غفلت و خواب سنگين- رايزني فرهنگي ما جدا ستودني و شگفت‌انگيز است! به ياد بياوريد كه گفتم همه برلين درگير جشنواره بود و از سراسر آلمان مهماناني در فستيوال حضور داشتند و 164 نويسنده از سراسر دنيا و مخاطب ميليوني و... باز توجه داشته باشيد كه برلين پايتخت آلمان است و... و باز به ياد داريم كه سفارت و رايزني فرهنگي ما در برلين است و... همه اينها افزون مي‌شود به دعوت يك نويسنده ايراني... حداقل توقع اين است كه رايزني ايران براي معرفي ايران و فرهنگش اين فرصت را غنيمت بشمارد و لااقل يك هزارم مسئولان فرهنگي ديگر كشورها خودي نشان بدهد و براي معرفي فرهنگ كشورش كاري بكند... عميقا متاسف بودم در آن ايام و شديدا دلگرفته كه چرا هميشه ما عقبيم... چرا خوابمان انقدر عميق است... در نشست‌هاي ديگر كشورها مي‌ديدم به واسطه حضور نويسنده‌شان چه معرفي‌هاي خوب و عميقي از فرهنگ‌شان دارند و اصلا برنامه‌ريزي مرتبي كه حالا كه نويسنده ما به يك كشور ديگر دعوت شده، اين بستر مناسبي است براي انتقال فرهنگ و...

خيلي تاسف‌برانگيز است كه فرانسه و امريكا و... كه نياز به معرفي ندارند در هر نشست نويسنده‌شان با خروار خروار بروشور و كاتالوگ و CD و مولتي‌مديا مي‌آمدند و آنوقت ايراني كه بسياري از نوجوانان آلماني حتي اسمش را نشنيده بودند اصلاً نفهميد كه بيخ گوشش همچنين فستيوالي برگزار مي‌شود و چه‌كارها كه در بستر اين دعوت از نويسنده ايراني نمي‌شود كرد... من طي پنج روز با بيش از پانصد مخاطب آلماني در مقاطع سني مختلف ديدار كردم، دانش‌آموزان بيش از 10 مدرسه در اين نشست‌ها حضور داشتند؛ واقعا حيف نيست كه ما يك كاتالوگ دوصفحه‌اي از ايران دست اين جماعت نداديم؟! واقعا حسرت‌برانگيز نيست كه سنگيني خوابمان اين فرصت‌هاي طلايي را آنقدر راحت مي‌سوزاند؟؟ و وقتي ماجرا دردناك‌تر است كه نويسنده دعوت شده هم هيچ نيازي به مسئولان فرهنگي ندارد و همه هزينه‌هايش را كه فستيوال داده و برنامه‌هايش مرتب است و فقط حسرتي برايش مانده در كنار عملكرد حساب‌شده و دقيق و ستودني ديگر كشورها در حوزه گفتمان فرهنگي؛ سكوت مطلق و مطلق مسئولان فرهنگي ايراني...

راستش را بخواهيد شيريني اين حضور و ديدارها و برخورد با مخاطبمان آلماني و معرفي اثر و... به واسطه غفلت مسئولان كشورم در كامم تلخ شد... خيلي تلخ...

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار