چهار، پنج روزي ميشود كه روزنامههاي اصلاحطلب به صورت هماهنگ و مداوم از تندرويهاي گروهي خودسر و افراطي و بازگشت تندروها و كفنپوشان ميگويند.
راست و دروغ به هم ميبافند و اصرار دارند كه به رئيسجمهور توهين شده است؛ تندروها مانع مذاكرهاند؛ افراطيها به رئيسجمهور حمله كردهاند؛ گفتوگو ميگيرند، يادداشت مينويسند و عكسها را رصد ميكنند و شناسايي افراد درون عكسها انجام ميدهند، گويي عمليات شناسايي رفتهاند! اين آخري هم محمد خاتمي تمام قد وارد ميدان شده و رسماً مخالفين رئيسجمهور را طالباني خطاب ميكند و هشدار ميدهد كه اين حركت در مراحل بعدي به «ترور» ميانجامد! اما چه شده است كه همه عمليات رواني راديكالهاي اصلاحطلب بر اين موضوع قرار گرفته و چه اتفاقي افتاده كه اين همه غوغا بر آن ميشود؟ همه اين هياهو براي آن است كه 200 جوان دانشجو در بازگشت رئيسجمهور از نيويورك، در فرودگاه مهرآباد حضور يافتند و با پلاكاردهاي سخنان امام و رهبري و همراه با اقامه نماز و شعار «مرگ بر امريكا» نسبت به گفتوگوي تلفني روحاني با اوباما اعتراض كردند. خاتمي همين را طالباني و خشن و دهن كجي به رأي ملت و تصميمات رهبري و سرآغاز رسيدن به ترور ميداند؛ همين تجمع كم تعداد اعتراض آميز به رئيسجمهور را !
خاتمي به رغم همه ژستهاي «زنده باد مخالف من» و «آزادي بيان» حال در برابر اعتراض ساده چند جوان تحملش را از دست ميدهد و عباراتي را بر زبان ميآورد كه شايد بيش از آنكه يك پيشبيني از خاتمي باشد، تهديدي از سوي وي باشد؛ تهديدي كه ميكوشد تا با حربه ترور شخصيت، صداي اعتراض مخالفين را ساكت كند و خود تك صداي جامعه باشد! او تاب شنيدن صداي مخالف را ندارد و ديكتاتوري مدرن از ميان كلام مرد مدعي گفتوگوي تمدنها بيرون ميزند تا همه دريابند خاتمي هميشه مدعي شعارهاي مبهمي بود كه در مرحله عمل كم ميآورد. خاتمي به خوبي ميداند كه او و همفكرانش تاب صداي مخالف ندارند و قتلهاي زنجيرهاي و تئوريهاي عاليجناب سرخپوش و خاكستري و... يعني همان واكنشهاي خشونت آميز همفكران خاتمي به صداي مخالف؛ حالا شايد از همين روست كه هشدار ترور ميدهد كه خوب ميداند از همفكرانش چه كارها كه برنميآيد! خاتمي هشت سال براي مردم از جامعه مدني و گفتوگوي تمدنها و زنده باد مخالف من و آزادي بيان و انديشه و دموكراسي و حق اعتراض و اين مدل كلمات دهان پركن منبر رفت و در نهايت هم آخرين روز دانشجويي كه دانشگاه رفت، در برابر چهار تا شعار اعتراضي دانشجويان هم جناحياش گفت كه ميدهم از مجلس بيرونتان كنند! راستي! آيا خاتمي يادش هست همان روز و در برابر هجمه همجناحيهايش، همين دانشجوياني از او دفاع كردند كه امروز آنان را طالباني و خشن و مقدمهساز ترور مينامد؟! و اين تازه همه قصه نيست؛ خاتمي همان كسي است كه سال 88 مدام از مقاومت گفت و با همين بيانيهها و سخنرانيها، زماني كه فرزند خودش خارج از ايران بود، دختران و پسران مردم را به خيابان كشاند و آنها با تشويقهاي همين خاتمي، مال مردم را آتش زدند و جان ملت را بر خويش حلال دانستند و اگر شعار چند جوان در مهرآباد، جريان خشن و طالباني است، حمله ياران خاتمي به بانك و مردم و سنگاندازي و آتشزدن پرچم عزاي امام حسين و چادر از سر دختران كشيدن و مأمور نيروي انتظامي را برهنه كردن و با سنگ بر بدنش زدن چيست؟ و اصلش خاتمي با چنين سبقهاي در حمايت و تشجيع گروههاي خشونت در ايران چگونه ميتواند صلاحيت هشدار در باب گروههاي خشن را داشته باشد؟
از سويي آنان كه به استقبال رئيسجمهور رفته بودند، بعضاً دانشآموزاني بودند كه بايد در آن ساعت در مدرسه ميبودند كه براي استقبال به مهرآباد آورده شده بودند اما رسانههاي اصلاحطلب آنان را تجمع مردمي خودجوش و اين مخالفين را خودسر ناميدند. جز شارلاتانيزم مطبوعاتي چه چيزي ميتواند دو گروه يكسان را به دو نام متفاوت خودجوش و خودسر بنامد؟! چطور شما خودجوش ميشويد و مخالفان شما خودسر؟!
اين روزهايي كه كشور در آرامش است و مردم با اميد پيگير اقدامات دولتي هستند كه خود بر سر كار آوردند، تشويش اذهان و بر حذر داشتن آنها از لولوهاي ساختگي اتفاق قشنگي نيست؛ از خاتمي غوغازيستي و هياهوسالاري بعيد نيست، اما دولت يازدهم و شخص رئيسجمهور كاش توجه بيشتري به اين حاميان و اطرافيان افراطي خود داشته باشد و اجازه ندهد عنان اعتدال دست تندروهايي بيفتد كه جز خود را نديده و نميشنوند. رئيسجمهور روحاني روز اول مهر، در سخنان مبسوطي اعتراض را حق مردم دانستن و حالا چرا خاتمي بدون اينكه اساساً معلوم باشد از چه جايگاه و مقامي سخن ميگويد، حق اعتراض مردم را زير سؤال برده و مخالفين را طالباني و خشن مينامد؟! خاتمي ميخواهد به هر بهانهاي سخنراني كند؛ حتي در حد پيام دادن براي فيلم سينمايي مدرسه موشها؛ اما كاش كار دولت را به دولت واگذارد و رابطه مردم و دولت خودشان را خراب نكند؛ حتي مردم مخالف را كه اقليت باشند.
و در پايان آنكه، حق اعتراض براي همه مردم نسبت به رئيسجمهورشان محفوظ است؛ چه آن جواني كه در دانشگاه و مقابل چشمان محمود احمدينژاد، فندك زير عكس وي گرفت و عكس احمدينژاد را مقابل چشمانش به آتش كشيد و دوستانش در اطراف او فرياد «مرگ بر ديكتاتور» سر ميدادند و چه جواني كه روز شنبه در مهرآباد به سمت ماشين حسن روحاني كفش پرتاب كرد و دوستانش كه در كنار او فرياد «مرگ بر امريكا» سر ميدادند، او را از اين رفتار بر حذر داشتند... نهايت اينكه هر دو اين جوانها آدمهايي هستند كه ياد نگرفتهاند مؤدب اعتراض كنند و بايد برايشان فرهنگسازي كرد و يادشان داد؛ نه اينكه او را خشن و طالباني ناميد و اعتراض را خفه كرد! اما كسي اگر يكي از اين مدلها را صرف اينكه مخالف سياسي اوست، محكوم كرد و ديگري را صرف هم جناحي بودن با سكوت گذراند يا حتي تأييد كرد، رسماً دارد اخلاق فروشي ميكند كه به نظر اين اخلاق فروشي از پرتاب كفش به سوي رئيسجمهور يا آتش زدن عكس رئيسجمهور سخيفتر است... حالا اينكه برخي كل يك اعتراض را كه حتي باران كوثري هم به بيبي سي ميگويد غير توهينآميز بوده، در اين پرتاب كفش خلاصه كنند، ديگر نهايت بياخلاقي است.
عالییییییییییییییییییییی بود ممنون
زنده باد خاتمی.خودتون هم میدونید خاتمی پر طرفدارترین مرد در ایران هست در میان تمام سیاسیون ایرانی تنها او مقبولیت جهانی داره سردبیر محترم امیدوارم روزی به انتخاب وعقیده مردمت احترام بذاری ودست از تند روی برداری
|
خخخخخخخخخخخخخخخخخخ
بسیار زیبا بود ممنون