داگ هامر شولد دومين دبيركل در تاريخ سازمان ملل بود و نامش تداعي كننده يك تراژدي است. اين تراژدي مربوط ميشود به حادثه سقوط هواپيما در 1961 كه حامل او بود و منجر به كشته شدن او شد. هواپيماي DC- 6 با آرم سازمان ملل در ساعاتي از شب 17 سپتامبر در اين سال داگ هامر به همراه سه نفر از مشاورانش، فرستاده ويژه او در مورد مسائل كنگو، مأموران امنيتي و خدمه پرواز از فرودگاه لئوپولد ويل، كينشازا امروزي، برخاسته بود و به دليل امنيت با چراغ خاموش پرواز ميكرد كه در 220 كيلومتري لوزاكا در زامبيا يا رودزياي آن زمان ارتفاع خود را كاست و بعد از برخورد با يك صخره آتش گرفت و سقوط كرد. تمام سرنشينهاي هواپيما در اين حادثه جان باختند و تنها هارولد جوليان، يك مأمور امنيتي امريكا از اين حادثه جان سالم به در برد كه او هم چهار روز بعد و به دليل شدت سوختگي در بيمارستان فوت كرد. اين حادثه يك شوك بزرگ بود زيرا هامرشولد يكي از مؤثرترين شخصيتهاي آن زمان براي پيشبرد صلح در مناطق آشوبزده بود كه به دليل فعاليتهايش موفق به دريافت جايزه صلح نوبل شده بود. تأثير اين تراژدي تا آن حد بود كه باربارا هپورت، مجسمهساز مشهور انگليسي، در همان زمان مجسمهاي به نام شكل منحني را به يادبود هامرشولد ساخت. پرونده سقوط اين هواپيما يكي از پيچيدهترين پروندههاي بينالمللي است كه طي 52 سال گذشته اين سؤال را بيجواب گذاشته، چه كسي يا دولتي در سقوط هواپيماي هامرشولد دست داشته است؟ تحقيقات تا كنون نتوانسته پاسخ روشني به اين مسئله بدهد زيرا از آن زمان دولتهاي مختلفي را درگير اين پرونده كرده كه همين امر پيچيدگيهاي زيادي به اين پرونده داده است. عرصه بينالملل در آن زمان برآمده از فضاي جنگ سرد بود و هر بلوك در اين فضا به راحتي بلوك ديگر را متهم ميكرد و اين اتهامزنيها باعث ميشد تا يافتن حقيقت تحت تأثير قرار بگيرد. اين فضا آن قدر سنگين بود كه بر عمل كميته حقيقتياب در آن زمان سايه بيندازد و باعث شود تا كميته، بسياري از مدارك را يا ناديده بگيرد يا آنكه در جريان تحقيقات به كنار بگذارد، مداركي كه ميتوانست راه كميته را براي دستيابي به حقيقت هموار كند. يكي از اين مدارك به مجموعهاي مربوط ميشود كه در مدارك و اسناد آرشيو ملي انگليسي موجود بود و بخشي از مدارك مربوط به رودزيا بود. در اين مجموعه اسناد دقيقي است كه سه روز بعد از حادثه نوشته شده و جزئيات مربوط را به تفصيل شرح داده اما جالب اينجاست كه اين اسناد در سال 1993 به دستور نخستوزيري انگليس معدوم شدهاند. روشن است كه انگليس از سقوط هواپيماي هامرشولد و كشته شدن او منافعي داشته كه نميخواسته جزئيات اين حادثه مشخص شود و به همين دليل آن اسناد را معدوم كرده اما نكته مهم در اين است كه انگليس تنها كشور منتفع از اين قضيه نبوده است. براي مثال، دولت بلژيك از ديگر متهمان اين پرونده است زيرا اصل مأموريت صلح هامرشولد مربوط ميشد به جنگ داخلي در كنگو. اين كشور كه از سال 1885 تحت استعمار بلژيك بود هر چند كه يك سال قبل از اين حادثه استقلال يافت اما استعمار بلژيكي اين كشور را دچار جنگ داخلي كرده بود. هامرشولد براي خاتمه دادن به اين جنگ عازم كنگو شده بود و فعاليت صلحآميز او برخلاف منافع استعماري بلژيك بود كه افشاگريهاي مربوط به دخالت بلژيك و به خصوص شركت معدني يونيون آن در اين سانحه مؤيد اين ادعاست. فرانسه و امريكا از جمله ديگر متهمان اين پرونده هستند اما نقش امريكا در اين حادثه بعد از افشاگريهاي اخير در مورد فعاليتهاي جاسوسي اين كشور پررنگتر شده است. موضوع مربوط ميشود به اسناد آژانس امنيت ملي امريكا در مورد اين حادثه و به خصوص سه پرونده شامل پيامهاي راديويي بين هواپيما و برج مراقبت. پروفسور منينگ ملبر از جمله افرادي است كه سالها درگير اين پرونده است و اعتقاد دارد كه اين سه پرونده اهميت ويژهاي دارند. او در مصاحبه با تارنماي دويچهوله گفت كه اين پيامها درست دقايق و حتي ثانيههايي قبل از حادثه سقوط بين برج مراقبت و هواپيما رد و بدل شدهاند و با گذشت بيش از نيم قرن، آژانس امنيت ملي امريكا حاضر به انتشار پيامها نيست و حتي دو پيام را به «دلايل امنيت ملي» فوق سري اعلام كرده است. با وجود قانون اخير افشاي اطلاعات، اما امريكا با فوق سري اعلام كردن اين پيامها سعي دارد تا در مقابل انتشار آنها مقاومت كند و به گفته ملبر همين مقاومت امريكا سوءظن نسبت به دخالت امريكا در اين حادثه را تقويت ميكند. ملبر در توجيه انگيزه امريكا براي دخالت در اين حادثه به بمبهاي اتم امريكا در انفجارهاي هيروشيما و ناكازاكي اشاره ميكند كه اورانيوم آن بمبها از معادن كاتانگا در كنگو استخراج شده بود و اينكه از سال 1940، منطقه كاتانگا مبدل به يكي از مناطق مهم ژئواستراتژيك شده بود. همين اشاره رابطه بين منافع امريكا و بحران كنگو را ثابت ميكند كه اين كشور در فضاي جنگ سرد و به دليل نياز به افزايش قدرت اتمي خود نميتوانست صلح در اين منطقه را قبول كند يعني همان هدفي كه هامرشولد به دنبال تحقق آن بود. اكنون، 52 سال از مرگ هامرشولد گذشته اما مقاومت امريكا و برخي ديگر از كشورهاي غربي از افشاي مدارك نشان ميدهد كه هامرشولد به دليل حادثه هوايي كشته نشد بلكه اين كشورها به دليل منافع خود طرح ترور او را در قالب يك سانحه هوايي اجرا كردند تا آنكه با كشتن او صلحي عليه منافع آنها در كنگو ايجاد نشود.