
وزش باد به پرچم تحريم زماني شدت بيشتري به خود گرفته كه سياستهاي استعماري و قدرتطلبانه امريكا و همپيمانانش عليه كشورهاي در حال توسعه، صدر تحولات جهاني را تصاحب كرده است. از تحريم نفتي مكزيك كه نخستين تحريم نفتي تاريخ قلمداد ميشود تا تحريم چند ده ساله پيش ايران كه از سوي امريكا برنامهريزي و اجرايي شد، همه و همه در خدمت به روحيه خودخواهي كاخ سفيد بوده است اما در اين ميان تحريمهاي «پنهان» را نبايد از تحريمهاي «آشكار» تفكيك كرد زيرا به گفته دكتر فريدون بركشلي، در زمان رژيم پهلوي امريكا به آن روي آورد و موجب سرد شدن رابطه دو كشور شد. دكتر بركشلي، مدير گروه مطالعات انرژي وين و رئيس اسبق امور اوپك ايران و از كارشناسان رده بالاي اقتصاد انرژي و اقتصاد سياسي ايراني است كه با بسياري از چهرههاي بينالمللي نفتي تعامل دارد. وي در بيش از 60 جلسه اوپك حضور داشته و اين روزها به انجام پروژههاي تحقيقاتي ميپردازد. وي در اوايل انقلاب در سمت معاونت دانشگاه علامه طباطبايي مشغول به كار شد و سپس راهي امور بينالملل شركت ملي نفت شد. وي داراي مدرك دكتري اقتصاد و يكي از بنيانگذاران رشته اقتصاد نظامي در دانشگاه امام حسين(ع) است. بركشلي در اين گفتوگو با واكاوي نقش نفت در سياست خارجي كشور و ديگر كشورها به پيشينه تحريمهاي نفتي ايران و تعامل امريكا و روسيه در قبال نفت ايران پرداخته است.
به عنوان سؤال اول، آيا با توجه به تحريمهاي صورت گرفته عليه ايران، ميتوان كشورمان را در رده نخست تحريمهاي نفتي جهان قرار داد؟بله، گرچه نخستين تحريم نفت جهان عليه كشور مكزيك اعمال شد اما ايران چه به لحاظ گستردگي و چه به لحاظ تعداد تحريمها در صدر قرار گرفته است؛ در سال 1934 زماني كه مكزيكيها صنعت نفت خود را ملي كردند امريكا وارد كارزار شد و اين كشور را تحريم كرد در شرايطي كه جنبشهاي آزاديخواهانه كليد اين حركت را زده بودند و خط قرمز آنها حفظ ملي شدن صنعت نفت بود. 17 سال بعد يعني در سال 1951 و پس از ملي شدن صنعت نفت ايران، دومين تحريم نفتي جهان ظهور كرد كه در نهايت موجب كودتا عليه دولت وقت شد. اين تحريم بسيار جدي بود زيرا امريكا و انگليس ناوگانهاي دريايي خود را در خليج فارس مستقر كرده و كشتيهايي را كه از بنادر نفتي ايران نفت بارگيري ميكردند، مورد هدف قرار ميدادند درست برخلاف امروز كه خللي را بر فروش نفت ايران وارد نميكننديعني ميگويند شما نفت بفروشيد اما كسي نبايد به شما پول بدهد! در آن زمان دو شركت ژاپني و ايتاليايي اين جسارت را به خرج دادند و واردات نفت از ايران را آغاز كنند كه نفتكش ژاپني از سوي انگليس و امريكا مورد حمله قرار گرفت و در خليج فارس غرق شد؛ به دليل اهميت اين موضوع، فيلم زيبايي از سوي ژاپن ساخته و مانور تبليغاتي بزرگي انجام شد.
با توجه به آگاهي ژاپن از پيامد خريد نفت از ايران، چرا اين كشور نفتكش خود را به خليج فارس فرستاد؟
به نظر من اين مسئله يا منبعث از شناخت استراتژيك بود يا انگيزه تجارت. ژاپن در آن زمان در جنگ جهاني از امريكا شكست خورده بود و تفنگداران امريكايي در اين كشور حضور داشتند. پيام ژاپن به امريكا اين بود كه توكيو روي تامين امنيت انرژي خود تا پاي جان ميايستد.
به نفتكش شركت اِني حمله نشد؟اين شركت ايتاليايي نفت را به بنادر كشور خود برد اما مديرعامل شركت به فاصله چند هفته در يك سانحه هوايي بسيار مشكوك كشته شد كه رازهاي پرمعماي آن هنوز هم سربه مهر باقي مانده است. البته تحريم ياد شده داراي آثار متعددي بود كه مهمترين نكته نفتي آن، تغيير الگوي مصرف انرژي از زغال سنگ به مشتقات نفتي در ايران بود. پالايشگاه آبادان كه پالايشگاهي صادراتي بود و محصولات آن براي تامين سوخت كشتيهاي جنگي انگلستان توليد ميشد به دليل پايان جنگ جهاني، بازار مصرفي نداشت درنتيجه در داخل مصرف شد و الگوي سوخت ما در ابتداي دهه 50 ميلادي از سوختهاي جامد به سوختهاي مايع تغيير ريل داد. چراغ علاءالدين و نفت سفيد هنوز هم در برخي نقاط كشور استفاده ميشود، سوختي كه يك درجه پايينتر از سوخت جت بوده و مرغوب است اما در چراغها ميسوزد!
گفته ميشود در سال 1350 به بعد، نوعي ديگر از تحريمها كه تحريمهاي «پنهان» شناخته ميشود از سوي امريكا عليه ايران برنامهريزي شد. نظر شما در اين باره چيست؟
شاه شديدا به اين مسئله تأكيد داشت زيرا در بحث سرمايهگذاري، انتقال تكنولوژي و... امريكا با چرخشي زيركانه به عربستان گراييد. ايران به دنبال حفظ قدرت در منطقه به عنوان قدرت برتر بود و برهمين اساس روحيه ژاندارم طلبي خود را تقويت كرده بود لذا براي شاه سخت بود كه شاهد تقويت رياض از سوي واشنگتن باشد. امريكا هم قصد داشت توازن در منطقه برقرار شود بنابراين شركتهاي امريكايي را به عربستان راهنمايي كرد. اين اقدام امريكا، موجب شد توليد نفت اين كشور كه در آن ايام يك ميليون و 400 هزار بشكه بود، از ايران (توليد روزانه 3 ميليون بشكه) پيشي بگيرد.
برنامه امريكا از چه سالي عملياتي شد؟دهه 40 و آنگاه بود كه آلارمهاي هشدار را براي رژيم پهلوي به صدا در آورد. براي درك سادهتر موضوع بايد گفت در يك تقسيمبندي ميان امريكا و اروپا، شركتهاي امريكايي به عربستان رفتند و اروپاييها رهسپار ايران شدند كه همين موضوع، عصبانيت شاه را در پي داشت. حتي در دهه آخر رژيم پهلوي، پاي شركتهاي هندي و كره جنوبي به صنعت نفت ايران باز شد كه نشاندهنده رها كردن ايران از سوي امريكا بود. شواهد زيادي در تأييد اين موضوع وجود دارد كه از بحث خارج است اما در كل به دليل بكر بودن ميادين پرفشار عربستان و پتانسيل بالاي اين كشور، امريكا ايران را از اولويتهاي خود خارج كرد به طوري كه محمدرضا پهلوي در يك مصاحبه جنجالي عملا عنوان كرد كه امريكاييها به نفع عربستان و عليه ما تبعيض قائل ميشوند. اين ايراد همواره از سوي شاه به عنوان متحد اصلياش در منطقه به امريكا وارد بود به طوري كه پس از افزايش قيمت نفت، درآمدهاي نفتي به جاي سرمايهگذاري در امريكا، به اروپا و به ويژه آلمان رفت كه نشاندهنده اختلاف ايران و امريكا بود اما عربستان تمامي سرمايههاي خود را به وال استريت برد.
در سال 1352 يكي از نشستهاي اوپك در تهران برگزار شد و شاه در آن نشست به شدت افزايش قيمت نفت را دنبال ميكرد كه دقيقا برخلاف خواسته امريكا بود. ميتوان اين اقدام شاه را نشانه علني شدن اختلافات دو كشور ارزيابي كرد؟تا حد زيادي موافقم؛ اختلافات شاه با امريكا به دليل «رفاقت» نفتي امريكا با آل سعود اوج گرفت لذا رابطه ايران و عربستان هم دستخوش تغييرات فراوان شد بهويژه در حوزه نفت كه اختلافات بسيار عيان بود به ويژه از سوي شاه دوم پهلوي كه در يك جمله معروف خطاب به وزير نفت عربستان ميگويد:«من نميدانم اين فرد از كجا خط ميگيرد و بر خلاف سياستهاي نفتي ايران حركت ميكند؟» زكي يماني خود را همه كاره اوپك ميديد و شاه مستقيما به وي حمله ميكرد؛ جبههگيري شاه عليه زكي يماني در عرف بينالملل اتفاق عجيبي به شمار ميرفت كه بالاترين مقام يك كشور به موضعگيري علني عليه وزير كشوري ديگر ميپردازد. در سالهاي بعد از انقلاب به نوعي اين موضوع تكرار شد كه بيانگر اختلافات عميق ايران و عربستان در سياستهاي نفتي است.
توهم درآمدهاي نفتي و پايدار بودن آن چه نقشي در اختلافات ايران و امريكا ايفا كرد؟اين اتفاق طبيعي است، درآمدهاي نفتي همواره پوشاننده ضعف و ناكاميها بوده است. هرگاه درآمدهاي نفتي افزايش پيدا كرده دولتها با تمسك به آن نقاط ضعف خود را ميپوشاندند و هرگاه اين درآمدها با كاهش همراه بود، كاستيها بيشتر نمايان شده است. در زمان آقاي آقازاده گزارش مفصلي تهيه كردم و بر اساس آن پيشنهاد دادم معادن تمام شده نمك و مواد معدني برخي از كشورهاي خارجي را خريداري كرده و براي حضور مستمر در بازار نفت، در آن نفت ذخيره كنيم يا با استفاده از اين درآمدها به ساخت پالايشگاهها در چند كشور جهان حركت كنيم.
در واقع توليد ثروت از ثروت... بله، شما به شركت نفت كويت نگاه كنيد كه مانند شركت ملي نفت ايران، ملي است اما آنها از بالادست تا پايين دست را در دست دارند به طوري كه شما ميتوانيد پمپ بنزينهاي كويت را در بسياري از كشورهاي اروپايي ببينيد. روزي در حاشيه يكي از جلسات اوپك، با هيئت عربستاني وارد مذاكره شديم كه پرسيدم شاه شما چند ساعت در روز براي نفت وقت ميگذارد كه پاسخ آنها روزانه 3 ساعت بود در حالي كه فكر نميكنم روساي جمهور برنامه منظمي براي نفت داشته باشد.
آقاي دكتر رابطه شاه با امريكا بر سر نفت به سردي گراييده بود؛ سؤال اينجاست اين روند منجر به جبههگيري مستقيم دو كشور ميشد يا خير؟بله هم در نفت و هم در ساير بخشها؛ زيرا ايران به طور سنتي خود را مهمترين و اصليترين قدرت خاورميانه ميدانسته و ميداند. شاه هم تا مدتي به اين افتخار ميكرد اما تفاوت ان دوران با شرايط فعلي بر اين واقعيت استوار است كه قدرت نخست بودن ايران در منطقه به دليل حمايتهاي امريكا بود. ايالات متحده، ايران را با هدف عدم گرايش به شوروي و كمونيسم شايسته سيادت در منطقه معرفي ميكرد اما از طرفي به عربستان هم توجه ويژهاي داشت كه به هيچ عنوان مورد قبول رژيم پهلوي نبود.
نكته مهم اينجاست كه مقابلهها، سكه رايج دنيا شده بودند و هستند؛ جنس اين مقابلهها از جنگ فيزيكي و سختافزاري به سمت جنگ اقتصادي و تجاري تغيير كاربري داده است. روزي يكي از ديپلماتهاي ژاپني ميگفت ما با امريكا در يك جنگ بزرگ اقتصادي هستيم كه براي ما بسيار حياتي است. فكر نكنيد ما با امريكا در اوج ارتباط دوستانه هستيم. بررسيها نشان ميدهد با تعيين تعرفههاي سنگين روي كالاهاي ژاپني كه به امريكا صادر ميشد اين جنگ آغاز شد. چين هم با امريكا در جنگ است به طوري كه پس از امريكا دومين ذخاير دلار جهان از آن اژدهاي زرد است. بنابراين حتي اگر تحول فكري و انقلابي هم رخ نميداد به طور حتم آمريكا براي منافع خود با شاه وارد جنگ ميشد اما جنگ اقتصادي و تجاري.
پس تخصص امريكا در اعمال تحريمهاي اقتصادي كه اين ابزار را هم در قانون اساسي خود آورده است نشات گرفته از نگاه خود محوري خود است؟بله به عنوان نمونه وقتي امريكا صنايع مس شيلي را تحريم كرد بلافاصله صنايع مس سرچشمه را راهاندازي كرد. امريكا در تحريمها بسيار هوشمندانه عمل ميكند و همه جوانب امر را ميسنجد. من هميشه آرزوي اين را داشتم توسعه مبتني بر نفت بررسي شود. از اواسط 1940 تئوريهاي اقتصادي در غرب شكل گرفتند. نهرو، سوكارنو، گاندي و... در كشورهاي عقب مانده روحيه استقلالطلبي و ضداستعماري را گسترش داده بودند و برنامههاي اقتصادي غرب را قبول نداشتند. تئوري توسعه صادرات به جاي منابعي براي واردات را طرحريزي كردند كه در ايران هم برنامهريزي شد اما اجرا نشد. كشورهاي كم جمعيت داراي ذخاير اندك مانند سنگاپور اين تئوري را جدي گرفته و اجرا كردند. ما هرگز فرضيه و تئوري اقتصادي نفتي نداشتيم نه خود ما بلكه كشورهاي نفتي عضو اوپك. براي توسعه حضور يك موتور محرك ضروري است كه در قرن گذشته صنعت نساجي ما اين موتور بود اما از سوي غرب نابود شد. يكي از توريستهاي انگليسي در كتاب خود مينويسد در سفر به يزد 30 هزار واحد نساجي ديدم، دانستم چه خطر بزرگي بيخ گوش بريتانياست كه بلافاصله آن را به لندن اطلاع دادم. با اين اطلاعات پارچههاي انگليسي با دامپينگ از بنادر منچستر و ليورپول وارد ايران شد و صنعت نساجي كشور را نابود كرد اما در هندوستان بر خلاف ايران، جنبش سوزاندن پارچههاي انگليسي در يك روز به پا شد.
صنعت نفت ميتواند اين موتور توسعه باشد؟صنعت نفت ايران به تنهايي ميتواند باعث توسعه كشور شود نه درآمدهاي نفتي؛ اين صنعت سالانه بين 30 تا 50 ميليارد دلار نياز به سرمايهگذاري و هزينه دارد كه ميتوان با تامين بخشي از آن از منابع داخلي و بومي كردن صنايع وابسته آن، بازار خوبي در كشور ايجاد كرد. البته نبايد فراموش كرد فرهنگ بوميسازي در كشور وجود ندارد و واردات به دليل حضور درآمدهاي راحت نفتي ترجيح داده ميشود. اوپك بايد يك الگوي توسعه طراحي كند اما به دليل پراكنده كاري اعضا هيچگاه چنين الگويي طراحي نشد. جالب است بدانيد در سال 1360 تنها 3 درصد نيازهاي صنعت نفت از داخل تامين ميشد به طوري كه شركت تعاوني كاركنان نفت مانند يك شركت خصوصي واردات انجام ميداد اما اكنون ظرفيتهاي خوبي ايجاد شده است.
شما با اين نظر موافقيد كه امريكا زاييده تحريم است؟امريكا زماني شكل گرفت كه انگلستان در اواخر قرن 19 صادرات سيبزميني به ايرلند را تحريم كرد؛ سيبزميني قوت غالب مردم ايرلند بود كه با تشديد تحريمها، مردمان اين كشور به امريكا مهاجرت كرده و به تدريج ايالات متحده را شكل داده و سامان ميدهند.
به موضوع تحريم مس شيلي و راه اندازي مس سرچشمه اشاره كردم اما جالب آنجاست به لحاظ افكار عمومي چنان از معدن سرچشمه سخن گفتند كه افكار عمومي باور كرد كمبود مس در بازار از طريق ايران به طور كامل جبران ميشود. به بيان سادهتر امريكا علاوه بر استفاده از منابع كشورهاي همسوي خود، افكار عمومي را به چنان ورطهاي ميكشاند كه همه را همراه خود ميكند. اين روزها هم از توليد شيل نفتها و شيل گازها ميگويند كه مثلاً در 10 سال آينده امريكا صادركننده نفت خواهد شد. گرچه ذخاير اين نوع انرژي در امريكا بالاست اما نه به حد مطرح كردن چنين ادعايي ! بحث من قابليت فضاسازي و كنترل افكار عمومي است كه باعث شده از روشهاي علوم شناختي بهره بگيرند؛ آنها به خوبي درك كردهاند تصوير واقعيت تاثيرگذارتر از خود واقعيت است!
همه ميدانند كه نهايت ظرفيت توليد نفت عربستان بيش از 10 ميليون و 500 هزار بشكه نيست اما با مانورهاي رسانهاي، اين كشور را براي برطرف كردن تشنگي نفت جهان كافي ميدانند در حالي كه توليد كنوني نفت عربستان، با دوپينگ در اين سطح است. اين مورد در خصوص عراق هم صدق ميكند كه گفته ميشود مثلاً تا چند سال آينده ظرفيت توليد اين كشور به 10 ميليون بشكه در روز ميرسد در شرايطي كه مسئولان عراقي از اين ادعا عقب كشيدند. متأسفانه ابزار رسانهاي ما در اين زمينه قوي نيست و همه خبرهاي نفتي ما توسط مصرفكنندگان و شركتهاي نفتي توليد ميشود؛ در واقع رسانههاي ما از ابزار رسانهاي قدرتهاي بزرگ نه تاثيرگذار بلكه تاثيرپذير هستند. چندي پيش با يكي از اقتصادانان و رياضيدانان دانشگاه وين پژوهشي را انجام داديم كه نشان ميدهد 20 درصد از تحريمهاي دو جانبه غيرقانوني است و ميتوان دعوي حقوقي اقامه كرد. اگر بتوانيم اين موضوع را از طريق فعاليت رسانهاي در كشورهاي اروپايي نهادينه كنيم افكار عمومي را با خود همراه خواهيم كرد.
برخي از كارشناسان عنوان ميكنند مطرح كردن علني بستن تنگه هرمز، به صلاح كشور نيست. نظر شما چيست؟تهديد زماني ارزش دارد كه عملي نشود؛ تهديد هنگامي ميتواند مؤثر باشد كه در حد تهديد باشد و فكر نميكنم به عنوان راه حلي بازدارنده و درازمدت بتوان روي آن حساب باز كرد. واژهها در سراسر جهان رصد ميشود لذا به مسئولان توصيه ميكنم از كلماتي استفاده كنند كه از موضع ضعف نباشد؛ به عنوان نمونه گفته ميشود ما تحريمها را دور ميزنيم، دور زدن تحريمها خود نشاندهنده ناكامي و عجز است و در غرب روي آن مانور ميدهند. استراتژي و راهبردها بايد نزد مسئولان باقي بماند نه اينكه در مراسم و سخنرانيها به كرات از دور زدن تحريمها گفته شود؛ بيترديد اين گفتهها غرب را براي ايجاد بيشتر تنگناها و بستن منافذ شكست تحريمها وارد عمل ميكند. متأسفانه برخيها به جاي آن كه بازي را در «زير» دنبال كنند آن را «رو» ميكنند و به منافع كشور ضربه ميزنند.
ما نبايد تحريمها را دور بزنيم بلكه بايد به سينه تحريم نفوذ پيدا كنيم كه راهكار كوتاه مدت را نميطلبد. حضور مؤثر در مجامع بينالمللي و پيريزي دقيق اقتصاد مقاومتي را بايد جديتر دنبال كرد. امريكا مشكلي با فروش نفت ايران ندارد زيرا معتقد است براي حفظ تعادل در بازار نفت، ايران بايد حضور داشته باشد اما اجازه نميدهد پول نفت به ايران پرداخت شود.
زيركترين معاملهگران نفت متعلق به كدام كشور هستند؟ايران.
شما خودتان روزگاري در امور بينالملل شركت ملي نفت فعاليت ميكرديد. با توجه به تجربيات به دست آمده ايران را حائز اين لقب ميدانيد يا به دليل حس ميهن پرستي؟(مي خندد) دوراني سياست گذاري فروش نفت بر عهده تيمي بود كه من هم در آن عضويت داشتم. سياستهاي اتخاذ شده به خوبي از سوي معاملهگران نفت كشور اجرا ميشد و حيرت دنيا را به همراه داشت. در سال 1360 كه امور بينالملل تحويل ما شد هيچ تجربه و امكاناتي نداشتيم. اتاقي پر از پرونده و كاغذ تحويل ما دادند و گفتند كارتان را آغاز كنيد. البته پروندهها طبقه بندي شده بود كه با مطالعه بخشي از آنان با روند كلي كار آشنا شديم. صورتجلسات شوراي اقتصاد پيش از انقلاب هم در بين اسناد وجود داشت كه نشان ميداد اين جلسات به موضوعات كلان اقتصادي و حتي روابط بينالملل اختصاص داشت و نه تعيين قيمت ميوههاي نوبرانه !
پيش از پيروزي انقلاب اسلامي، 70 درصد نفت به شركتهاي بيپي، شل، توتال وكوناكو فروخته ميشد. مديرعامل اين شركتها به تهران سفر كرده و بلافاصله به ديدار شاه ميرفتند و با كمترين چالش و چانه زني بر سر قيمت نفت به كشورشان بر ميگشتند. 30 درصد باقي مانده هم بابت معاملات تهاتري با كشورهاي بلوك شرق و خريد تسليحات نظامي كه از سوي امريكا به ايران ديكته شده بود به فروش ميرفت، چهار كارمند هم برگههاي فروش را بايگاني ميكردند؛ اين تمام سيستم فروش نفت ايران بود. از سال 1363 رنسانسي بزرگ در محتواي امور بينالملل صورت گرفت و نيروهاي جوان، با استعداد، مسلط به زبانهاي زنده دنيا، تحصيل كرده و آشنا به روابط بينالملل جذب اين اداره شدند كه آقاي كاظم پور اردبيلي نقش مهمي در اين باره داشتند. همين نيروها به خوبي در جايگاههاي خود جواب دادند و ديپلماسي انرژي را از انفعال خارج كردند.
اين انفعال مربوط به امور بينالملل بود يا در جلسات اوپك هم ديده ميشد؟اسناد نشان ميدهد در چند نشست اوپك پس از انقلاب كه ايران هيچگونه مشاركتي در مباحث و تصميمات نداشت لذا اين انفعال در اوپك هم ديده ميشد. ساختارها بازتعريف شد و به لحاظ محتوايي تغييرات بسياري به وجود آمد كه در نهايت موجب ظهور سياستگذاران، بازاريابان و معاملهگران باهوشي از كشور جمهوري اسلامي ايران شد. بايد اين روند را حفظ كرد چراكه با وقفه 10 ساله در جذب نيروهاي توانمند ممكن است از اين بابت ضربه بزرگي به نفت وارد شود.
سه ضلعي ايران، روسيه و عربستان در نفت، همواره محل چالش و بحث بسياري بوده است. از مخالفتهاي آشكار اين سه كشور در قبال هم گرفته تا مرموزيت روسيه در سياستهاي نفتي در برابر ايران و عربستان و حتي اتحاد اين دو غول نفتي عليه ايران. ارزيابي شما در باره جنگ قدرت ميان اين سه كشور چيست؟روسيه قبل ار فروپاشي يكي از بزرگترين توليدكنندگان نفت جهان بود كه پس از فروپاشي با كاهش توليد مواجه شد و اندكي بعد توانست بار ديگر به صحنه نخست نفت بازگردد. اين كشور علاقه فراواني براي حضور در اوپك داشت و حتي چند خيز بزرگ را هم از خود به نمايش گذاشت اما عربستان به شدت مخالفت ميكرد. رياض در مذاكرات پنهان با هيئت ايراني بر اين طبل ميكوبيد كه حضور روسيه در اين سازمان، اوپك را به شدت سياسي ميكند. عربستانيها معتقد بودند روسيه، كشور قدرتمندي است و با ذات اوپك سازگار نيست. مخالفت عربستان با عضويت روسيه در اوپك و غرور دولتمردان كاخ كرملين براي آشكار نشدن تقاضاي آنها و بياهميت جلوه دادن اين موضوع، روسيه را از اوپك دور كرد در نتيجه روسيه در حوزه نفت رابطهاي تيره با عربستان پيدا كرد. ضمن اينكه اگر روسيه عضو اوپك ميشد با عربستان تنه به تنه ميشد زيرا ميزان ظرفيت توليد هر دو كشور بيش از 10 ميليون بشكه در روز است كه در آن روزها شانه به شانه حركت ميكردند. روسها لحظه به لحظه اجلاس اوپك را مانيتور كرده و در برخي جلسات به عنوان عضو ناظر در جلسات شركت ميكنند.
اما روسيه به هيج عنوان در حوزه نفت به ما كمك نكرده و دقيقا برخلاف منافع ايران گام بر ميدارد... اين واقعيت از هدف اصلي روسيه نشات ميگيرد كه ميخواهد ايران را از بازارهاي مصرف خود دور نگه دارد؛ صادرات گاز به تركيه نمونه سادهاي از سنگاندازيهاي روسيه براي نرسيدن گاز ايران به اروپاست كه با مشقات بسيار ايران توانست گاز خود را به تركيه برساند اما بدون شك در ادامه راه موانع بسياري ايجاد كرده و خواهد كرد. روسيه به ايران ميگويد نبايد رقيب من باشي و در بازار شرق آسيا و حوزه خليج فارس باقي بمان. روسيه بر خلاف ما نگاه بلندمدتتري نسبت به انرژي دارند. روسيه بر سر منافع خود با هيچ كشوري تعارف ندارند. يكي از مهمترين اقداماتي كه جمهوري اسلامي ايران بايد انجام دهد صادرات گاز با خط لوله است نه محمولههاي ال ان جي. ما يكي از كشورهاي بزرگ جهان هستيم كه با بيش از 10 كشور هم مرز هستيم. از طريق تركيه ميتوانيم به بخشي از قاره اروپا دسترسي پيدا كنيم. اگر خط لوله گاز به كشورهاي همسايه وارد شود، امنيت و همسو شدن كشورهاي منطقه با ما حتمي است. امنيت كشورها به صورت دائم به هم پيوند ميخورد و به نظر من اگر ارزان هم بفروشيم ضرر نميخواهيم. گاز صادراتي روسيه از هفت كشور عبور ميكند كه به معناي پيوند خوردن منافع اين كشورها با كرملين است.
روسيه وعدههاي فراواني به ايران داده است اما در عمل، هيچ اقدامي نكرده است. دليل اين خلف وعدهها چيست؟روسيه از شرايط كنوني كشور براي معامله از امريكا استفاده كرده است و امتيازهاي فراواني با امريكا رد و بدل ميكند. همين بس كه روسها هم اكنون آذربايجان را براي تجزيه ايران تحريك ميكنند نه امريكا.