کد خبر: 614396
تاریخ انتشار: ۰۷ مهر ۱۳۹۲ - ۲۳:۰۰
در همگي اين مواضع، تناقضات آشكاري وجود دارد كه امريكا را بيش از پيش در منطقه منفور نموده است. سياست خارجي اوباما در خاورميانه به طور آشكار در مقابل انتقادات داخلي و خارجي قرار دارد
عبدالله رستمي
 امريكا با شروع تحولات در جهان عرب، مواضع متناقضي را اتخاذ نموده است، در حالي كه در ابتدا از رژيم سابق مصر حمايت مي‌نمود، با جدي شدن سناريوي سقوط مبارك، تغيير محسوسي در مواضع اوليه‌ خود ايجاد نمود. در تحولات يمن نيز همسو با خواست ملت حركت ننمود و در ليبي رويكرد نظامي در پيش گرفت. در حالي كه تحولات بحرين در بايكوت خبري رسانه‌هاي غربي قرار داشت، امريكا حمايت خود را از رژيم آل‌خليفه پنهان نساخت. در سوريه نيز امريكا بر خلاف رأي و خواست ملت سوريه، به طور صريح به دنبال سقوط بشار اسد است. 
در همگي اين مواضع، تناقضات آشكاري وجود دارد كه امريكا را بيش از پيش در منطقه منفور نموده است. سياست خارجي اوباما در خاورميانه به طور آشكار در مقابل انتقادات داخلي و خارجي قرار دارد و همگان بر شكست اين سياست‌ها تأكيد دارند. پيش كشيدن پيشنهاد برقراري رابطه با ايران در اين برهه مي‌تواند دولت اوباما را تا حدودي از فشارها برهاند. در برهه‌ زماني كنوني، برقراري رابطه با ايران امتيازات فراواني را براي اين كشور در بر دارد. رابطه‌ ايران و امريكا معماي پيچيده‌اي است كه به عوامل گوناگون بستگي دارد و با واقع‌بيني بايد به آن نگريست. 

  تحليل‌هاي مختلف از برقراري رابطه‌ ايران و امريكا
برخي تحليلگران و حتي سياسيون نسبت به پيشنهاد برقراري رابطه ميان ايران و امريكا بسيار خوشبين هستند و آن را در شرايط فعلي، براي ايران بسيار لازم قلمداد مي‌‌كنند. در مقابل، گروهي ديگر نيز برقراري رابطه را تحت هر شرايطي نمي‌‌پذيرند و آن را مخالف آرمان‌‌هاي انقلاب مي‌‌دانند. اين مقاله با رد نگاه سياه و سفيد به رابطه‌ ايران و امريكا، درصدد است تا با اتكا به بيانات اخير رهبري در اين خصوص، بر واقعيت‌‌هاي موجود تكيه نمايد. 
از طرف ديگر، عده‌ قابل توجهي از تحليلگران، نفوذ كشورهاي عربي همچون عربستان، اسرائيل را از جمله موانع، بهبود روابط دو كشور مي‌‌دانند. عمده دليلي كه از سوي اين دسته از تحليلگران ذكر مي‌‌شود اين است كه اين كشورها معتقدند اگر روابط امريكا با ايران بهبود يابد، قدرت سياسي ايران در منطقه بالا مي‌رود و ايران به موازات قدرت نظامي و زيرساخت‌هاي اقتصادي كه دارد، قدرت برتر منطقه خواهد شد و اين مسئله باعث خواهد شد توازن قوا در منطقه به نفع ايران و به ضرر اسرائيل و همچنين كشورهاي عربي تغيير يابد. 
اما بايد گفت اين تحليل چندان نزديك به واقعيت نيست و چيز تازه‌‌اي نمي‌‌گويد. در نظام بين‌‌الملل، كشورها اهداف و منافعي را دنبال مي‌‌نمايند. در صدر اين اهداف «امنيت» قرار دارد. براي كشورهاي عربي و اسرائيل نيز امنيت در اولويت قرار دارد. سؤالي كه مطرح مي‌شود اين است كه آيا رابطه‌ مناسب ميان ايران و امريكا بيشتر به امنيت آنان آسيب مي‌‌زند يا رابطه‌ خصمانه؟
پاسخ بسيار ساده و روشن است؛ دو بازيگري كه در نظام بين‌‌الملل با يكديگر خصومت دارند، نوع نگاهشان به يكديگر بُعد امنيتي دارد. ايران و امريكا به عنوان دو بازيگر نظام بين‌‌الملل نيز اين‌چنين هستند. در يك محيط عقلاني، بي‌ترديد رابطه‌ ايران و امريكا امنيت دو بازيگر را ارتقا مي‌‌دهد و به همان نسبت، تهديدهاي امنيتي را از ساير بازيگران (به ويژه بازيگران نگران) رفع مي‌‌نمايد، بنابراين كشورهاي عربي و رژيم صهيونيستي نه تنها بايد از برقراري رابطه‌ ايران و ايالات متحده استقبال نمايند، بلكه بايد گام‌‌هايي را نيز براي برقراري سريع‌‌تر اين روابط بردارند. 
اما در برقراري رابطه ميان ايران و امريكا، حسن‌نيت دو بازيگر در برقراري رابطه‌ مجدد شرط نخست است. در اين زمينه، ايران گام‌‌ها و اقدامات مثبتي انجام داده، در حالي كه ايالات متحده از موضع قدرت، سياست‌‌هاي دوگانه و متناقض را در پيش گرفته است. 
  
 اشتباه استراتژيك مقامات امريكايي
مقامات امريكايي از درك شرايط حاكم بر حاكميت قدرت در ايران عاجز هستند و پايبندي مسئولان نظام جمهوري اسلامي ايران را به شعائر انقلابي و اسلامي به خوبي تجزيه‌و‌تحليل نمي‌‌نمايند. استكبارستيزي، مقابله با بي‌عدالتي، ظلم‌ستيزي و دفاع از حقوق مظلومان و مستضعفان، از آرمان‌‌هاي اوليه‌ نظام جمهوري اسلامي ايران است و امريكايي‌‌ها با عدم توجه به آن، ضمن اعمال تهديد و تحريم، خواستار مذاكرات نيز هستند. ايالات متحده در تجزيه‌وتحليل خود، ايران را همچون كشورهايي چون ليبي، كوبا، كره‌‌شمالي و ... تصور كرده كه اين موضوع، ابتدايي‌‌ترين اشتباه آنهاست. 

  چرايي اصرار امريكايي‌‌ها بر برقراري رابطه
پيشنهادات و صحبت‌‌هاي اخير مقامات امريكايي در خصوص رابطه با ايران، به هيچ عنوان بدين معني نيست كه آنها از سياست‌‌هاي قبلي خود در برابر ايران عقب‌نشيني كرده‌اند و درصدد تغيير اين سياست‌‌ها هستند. با اين وجود، حال سؤال اين است كه چرا مقامات عالي‌رتبه‌ امريكايي، در چند وقت اخير، اصرار به برقراري رابطه دارند؟

پاسخ به اين سؤال را مي‌‌توان در قالب دو گزاره‌ كلي بيان كرد:
1) نياز امريكايي‌‌ها
سياست‌‌هاي امريكا در دهه‌هاي اخير و به ويژه پس از فروپاشي نظام دوقطبي، نشان داده است كه اين كشور خود را رهبر جهان مي‌‌داند، بنابراين با كشورهاي ديگر آن گونه كه خود تمايل دارد رابطه برقرار مي‌كند. تهديد و اشغالگري وجه بارز تمام اين سياست‌‌ها بوده و تنها كشوري كه توانسته است نظم اين‌چنيني امريكا را به چالش بكشد، جمهوري اسلامي ايران است. اين موضوع تنها حاصل تحليل ذهني ايراني‌‌ها نيست بلكه بسياري از سياستمداران و تحليلگران به آن اذعان كامل دارند. 
جمهوري اسلامي ايران نظم مستقر در جهان را ناعادلانه مي‌‌داند و نظم شكل‌گرفته در خاورميانه را نيز حاصل دخالت قدرت‌‌ها مي‌‌داند. سياست‌‌هاي امريكا در خاورميانه نيز برگرفته از ماهيت تهديد و اشغالگري آن است. اين كشور كه با شروع قرن جديد در هزاره‌ سوم، دو جنگ بزرگ عليه افغانستان و عراق را آغاز نمود، اكنون پس از گذشت چندين سال از اين جنگ‌ها، نتايج مورد نظر خود را در اين كشورها به دست نياورده است. امريكايي‌ها همچنين در ساير كشورهاي خاورميانه نيز با مشكلاتي مواجه هستند. امريكاستيزي در بسياري از كشورهاي مسلمان (حتي در كشورهايي كه امريكا با آن مناسبات خوبي دارد) روزبه‌روز بيشتر مي‌‌شود و اين كشور به عنوان يك اشغالگر و مخالف اسلام مطرح است. 
به موارد فوق بايد تحولات اخير سوريه را نيز افزود. سوريه موقعيت استراتژيكي دارد كه امريكايي‌‌ها به خوبي به آن واقف هستند. امريكايي‌‌ها به طور جدي به دنبال سقوط اسد از چارچوب قدرت سوريه هستند. اين كشور سياست‌‌هاي خود را در اين زمينه به صورت نيابتي دنبال مي‌‌نمايد، يعني با تحريك و تشويق كشورهايي مانند تركيه، عربستان و قطر و حتي برخي از كشورهاي اروپايي به دنبال اين است تا چارچوب قدرت در سوريه را بر هم بزند. اينكه چرا تا كنون امريكا موفق به اين مهم نشده، پرسشي جدي است. 
امريكايي‌‌ها به خوبي مي‌‌دانند كه يك طرف اين ماجرا با ايران مرتبط است. اينكه ايران حاضر به از دست دادن سوريه نيست، چيز عجيبي براي امريكايي‌‌ها نيست بلكه نكته‌ تعجب‌‌آور براي آنها، ميزان قدرت و حمايت ايران از سوريه و محور مقاومت است. 
 موضوع هسته‌‌اي ايران نيز شكست ديگري براي سياست‌‌هاي امريكا در خاورميانه محسوب مي‌شود. مقامات كاخ سفيد به خوبي مي‌‌دانند تحريم‌‌هاي اقتصادي، سياست‌‌هاي ايران را در اين زمينه تغيير نداده و تنها بر هزينه‌هاي اقتصادي ايران افزوده است، 
2) برداشت‌هاي تبليغاتي
سياست‌هاي ايالات متحده پس از جنگ جهاني دوم به خوبي نشان مي‌‌دهد اين كشور به دنبال بهره‌‌برداري تبليغاتي از كوچك‌ترين مسائل است. بسياري معتقدند پيشنهاد مذاكره از سوي امريكا بسيار هوشمندانه و حساب‌شده بوده و در واقع بازي دو سر بُرد براي كاخ‌سفيد است. بر اساس اين تحليل، ايران دو راه بيشتر نخواهد داشت؛ يا با مقامات امريكايي بر سر ميز مذاكره خواهد نشست و مقامات امريكايي مي‌‌توانند از فرصت استفاده كنند و شكست‌‌هاي خود در خاورميانه و ايران را جبران نمايند يا ايران پيشنهاد مذاكره را رد مي‌‌‌كند كه در اين صورت دستاويزي براي اقناع افكار عمومي در خصوص سياست‌‌هاي سختگيرانه عليه ايران خواهد بود، بنابراين اصرار امريكايي‌‌ها براي مذاكره از يك طرف ريشه در مشكلات و شكست‌‌هاي سياست خارجي اين كشور در خاورميانه و در قبال ايران دارد و از طرف ديگر، برنامه‌‌ريزي دامنه‌‌داري براي بهره‌‌برداري تبليغاتي از اين پيشنهاد شده است.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار