بازيگري در عرصه بينالمللي بر مبناي واقعيتها ضرورتي انكارناپذير براي اعضا است. عرصه بينالمللي انباشتي از همپوشانيها و اختلاف منافع است كه تنها با دركي واقعبينانه قابليت بررسي و ارزيابي دارد. فقدان شناخت صحيح وقايع و اسيرشدن در برخي واقعنماييها ميتواند موجب گرفتن تصميمهاي نادرست و در نهايت از دست دادن فرصتها و بحراني شدن تهديدها گردد.
يكي از نكات مهمي كه رئيسجمهور محترم و وزير امورخارجه كشورمان در روزهاي اخير بارها بر آن تأكيد داشتهاند مسئله عبور از دوران بازي با حاصل جمع صفر است. اين گزاره كه منبعث از مكتب واقعنگري در عرصه بينالمللي است تأكيد ميكند كه بازيگران در اين عرصه نبايد طرف مقابل را حق و باطل ببينند، بلكه با نوعي تسامح و تساهل ميتوان بازي را با نتيجه برد - برد به پايان رسانيد. اگرچه اين راهبرد در بسياري از موارد قابل توجه و داراي كاربرد است اما حداقل در شرايط فعلي قابليت اجراييسازي در روابط تهران - واشنگتن را ندارد.
رئيسجمهور محترم و تيم همراه در سفر اخيرشان به نيويورك دستاوردهاي متعددي داشتند كه يكي از آنها برقراري رابطه مستقيم (گفتوگو) بين دولت ايران و امريكا پس از سالهاي متمادي بود. هرچند كه بسياري از صاحب نظران در « دستاورد » بودن اين موضوع براي ايران تشكيك ميكند اما بايد به مواردي عيني و واقعي در اين خصوص اشاره داشت.
در ابتدا بايد اذعان كنيم كه رفتار جمهوري اسلامي ايران در سه دهه گذشته هيچ گاه منافع ملي مشروع غرب و حتي امريكا را هدف قرار نداده است. تهران طي سه دهه گذشته نشان داده است اگرچه منتقد چارچوبهاي نظام بينالمللي است اما هيچ گاه مفادي از اين قوانين را كه حافظ منافع ملتها است زيرپا نگذاشته است. حتي در خصوص مسئله فلسطين نيز ايران صراحتاً بر راهحلي ديپلماتيك انگشت گذاشتهاست و تا جايي كه امكان دارد از هرگونه تنش و خصومتنظامي در اين عرصه خودداري ميكند.
اما در عوض ايالات متحده امريكا و به تبع آن برخي از شركاي غربي اين كشور بارها و بارها در قبال ايران مرتكب نقض قوانيني شدهاند كه بخش مهمي از آن را خود پايهگذاري نمودهاند. اگر گذشتههاي بسيار دور را كنار گذاشته و آغاز خصومت روابط تهران واشنگتن را از كودتاي 28 مرداد سال 32 بدانيم بايد بگوييم كه دولت امريكا به كرات برخلاف منافع ملي ايرانيان حركت كرده و بارها و بارها جناياتي عليه ما مرتكب شده است كه نمونه آن در عرصه بينالمللي نادر است.
حمايت از شاه پهلوي و مقابله با خواست ايرانيان، حمايت از گروههاي تروريستي و فراهم آوردن شرايطي براي ترور شخصيتهاي جمهوري اسلامي، تبديل سفارت خود در تهران به لانه جاسوسي، حمله نظامي به طبس، دخالت در كودتاي نوژه، حمله ناو وينسنس به هواپيماي مسافربري، حمايت از صدام در هشت سال جنگ تحميلي، تحميل شديدترين تحريمهاي سياسي و اقتصادي چندجانبه و يكجانبه عليه ملت و دولت ايران، تلاش براي به آشوب كشاندن تهران در غائله 18 تير 78، دخالت در پروژه براندازانه فتنه سبز و ارسال هواپيماهاي جاسوسي به حريم هوايي ايران مواردي چند از جمله اقدامات غيرقانوني امريكاييها عليه ايران طي اينسالهاست كه هر كدام به نوبه خود براي تيره و تار شدن روابط تهران واشنگتن كافي است. لذا در چنين شرايطي كه امريكاييها هنوز به طور رسمي از هيچ كدام از اقدامات گذشته خود پشيمان نيستند و هماكنون نيز شديدترين تحريمها را عليه ملت ما اعمال كردهاند سخن از بازي برد برد- با اين كشور خالي از توجيه است. هرچند كه دوستان و دشمنان در عرصه بينالمللي ذاتي نيستند اما به راحتي هم نميتوان چشم بر جنايتهاي گذشته امريكا بست و تمام اين گذشته را با 15 دقيقه مكالمه تلفني مستقيم فراموش كرد.
به زعم نگارنده اين سطور تحليل روابط ايران و امريكا همچنان در چارچوب بازي با حاصل جمع صفر است. انقلاب اسلامي ايران و نظام ليبرال صهيونيستي امريكا دو قطب مخالف از نظر تئوري و سياستهاي بينالمللي هستند كه تضاد منافع آنها بسيار گسترده و نقاط اشتراك آنها بسيار بسيار اندك ميباشد. اگر هنوز كه هنوز است ملت انقلابي ايران پس از تكبيرهاي خود فرياد مرگ بر امريكا و مرگ بر اسرائيل سر ميدهند و اين فريادها با تأييد مقام معظم رهبري نيز روبهرو ميشود بدين خاطر است كه ما معتقد به مسئله حق و باطلي در روابط تهران واشنگتن هستيم.
انقلاب اسلامي ايران، امريكا را شيطان بزرگ و صدرنشين نظام سلطه ميداند و بسياري از فلاكتهاي كنوني ملتهاي منطقه و جهان را ناشي از سياستهاي استعماري و خوي استكباري كاخ سفيد ميپندارد. در چنين شرايطي صحبت از اهداف مشترك و بالاتر از آن منافع مشترك ايران و امريكا سخني است كه جاي تامل دارد. به راستي يك مظلوم چگونه با يك ظالم ميتواند اهداف مشتركي پيدا كند؟ البته بايد به اين مسئله نيز توجه داشت كه ايران از نرمش امريكاييها استقبال ميكند.
هر قدمي كه ايالات متحده رو به عقب بگذارد يك گام به نفع ملتايران و ساير ملتهاي جهان است و اگر روزي كاخ سفيد به اشتباهات گذشته خود نه تنها عليه ملت ايران بلكه عليه ملتهاي منطقه و عليالخصوص ملت مظلوم فلسطين معترف باشد و بابت آنها عذرخواهي كند و درصدد جبران برآيد راه براي همكارهاي مشترك نيز هموار ميگردد. اما در شرايط فعلي كه همچنان ملت ايران زير شديدترين فشارهاي اقتصادي واشنگتن قرار دارد طرح مسئله رابطه با امريكا بيمعنا و كاري عبث است.
اميد است دولت تدبير و اميد اسير برخي واقعنماييها نشده و مبتني بر واقعيتهاي انقلاب اسلامي ايران و جهان امروز تصميمگيري نمايد.