کد خبر: 614352
تعداد نظرات: ۴ نظر
تاریخ انتشار: ۰۷ مهر ۱۳۹۲ - ۱۶:۲۹
«مروري بر پيشينه و تاريخچه بصيرت‌افزايي در كشورهاي اسلامي» در گفت و شنود با دكتر عصام العماد
علي احمدي فراهاني

آنچه پيش روي داريد برشي از يك گفت و شنود بلند با دكتر عصام العماد انديشمند فرهيخته يمني است. او در آغاز به فرقه وهابيت گرايش داشت و سپس تحت تأثير معارف شيعي از آن فاصله گرفت و هم‌اينك در حوزه علميه قم به تحقيق و تدريس علوم اسلامي مشغول است. چهره‌هايي چون اين محقق ارجمند مي‌توانند به تحولات كشورهاي حوزه بيداري اسلامي، نگاهي از درون داشته باشند و درباره آنها به آسيب‌ها و نقاط قوتي اشاره كنند كه كمتر به چشم پژوهندگان فرامرزي اين مناطق مي‌آيد.

يكي از كليدي‌ترين پرسش‌ها در باب پيشينه بيداري و بيدارگري اسلامي اين است كه چرا در عصر حاضر نهضت امام خميني(قده) بدين سرعت رشد يافت و پيروز شد و آثار خود را در سطح جهان به نمايش گذارد اما در كشورهاي عربي اين پديده به شكل ناقص و با تأخير فراوان روي داد؟ از منظر شما علت اين تفاوت و تأخير چيست؟

بسم الله الرحمن الرحيم. قبل از اينكه به گفت‌وگو با نشريه شما بيايم، نكته‌اي به ذهنم خطور كرد، چون كتاب‌هاي زيادي از بزرگان جنبش‌هاي اسلامي معاصر خوانده‌ام مثلاً يكي از رهبران جنبش الجزاير به نام مالك‌بن نبي ايشان كتابي با عنوان «خاطرات زندگي من» نوشته و تجربيات خود را در آن گفته‌است. من اين كتاب را كامل خوانده‌ام. شهيد سيد قطب كتابي تحت عنوان «چرا مرا اعدام كردند» دارد. اين كتاب قبل از اينكه محكوم به اعدام شوند چاپ شد. اين كتاب را هم كاملاً خوانده‌ام و خيلي جالب است. من از روزي كه وهابي بودم تا الان كتاب‌هاي زيادي خوانده‌ام. به نظرم موضوع شما يعني علل و زمينه‌هاي بيداري اسلامي در كشورهاي گوناگون، خيلي به كتب خاطرات اين رهبران ارتباط دارد. چرا؟ با توجه به سخنان مقام معظم رهبري در مورد «اهميت بصيرت» واقعاً با خواندن اين كتاب‌ها اهميت وجود بصيرت را فهميدم. شهيد سيد قطب در يك سخنراني در سال 1953، درست بعد از قيام مردم مصر نكته‌اي را بيان كردند. قبل از بيان آن نكته بايد بگويم سيد قطب نه‌تنها يك مفسر قرآن، هنرمند و شاعر بزرگ عربي بود بلكه يك سخنران بزرگ هم بود. ايشان در آن سخنراني گفتند: «من مي‌دانم براي اين انديشه‌ها و تفكرات محكوم به اعدام مي‌شوم!» عبدالناصر بعدها به سيد قطب مي‌گويد: «قسم به خدا اجازه نمي‌دهم شما اعدام شويد، مگر اينكه من بميرم، من از شما حمايت مي‌كنم». سيد قطب بصيرتي داشتند همان طور كه مقام معظم رهبري فرمود. متأسفانه اخوان‌المسلمين فريب عبدالناصر را خوردند. شيخ حسن بنا نهضت خود را پيش از امام(ره) در سال 1927 شروع نمود اما امام خميني(ره) سال 1963 انقلاب خود را آغاز كرد. شايد سؤالي پيش بيايد كه چرا با اينكه جنبش اسلامي مصر كه جايگاه جهاني داشت قبل از نهضت امام خميني(ره) شروع كردند اما امام خميني زودتر از همه اين جنبش‌ها پيروز شدند؟ چيزي كه در سؤال شما هم وجود داشت. نكته اين مسئله در اين است كه حسن بنا بصيرت لازم را نداشت، سيد قطب بابصيرت بود اما رهبري دست حسن بنا بود، تنها تفاوت امام خميني اين بود كه رهبر بابصيرتي بود.

با توجه به كاريزماي مبارزاتي حسن البنا، شايد اين سؤال براي خوانندگان پيش بيايد كه عدم بصيرت او از چه وقايعي فهميده مي‌شود؟ ادعاي شما مستند به چه سند يا واقعه‌اي است؟

عباس محمود در كتاب خاطراتش مي‌گويد: «بعد از اينكه شنيدم به حسن البنا امام مي‌گويند، گفتم او حتماً يك شخص بزرگ است و در اكثر كشورهاي اسلامي شخصيت بزرگي محسوب مي‌شود. من شيفته‌اش شدم تا اينكه روزي قبل از كودتاي عبدالناصر به كاخ پادشاه مصر رفتم و جلوي كاخ حسن البنا را ديدم. او با يك گروه براي بيعت با ملك فاروق آمده بود! ملك فاروق كاملاً وابسته به غرب بود و اين ماهيت آنها را نشان مي‌دهد. فهميدم اين آقا امام هست ولي بصيرت ندارد». فريب پادشاه عربي را خورده، رهبر جنبش اسلامي هست اما من معتقدم علم كافي ندارد، ايشان (حسن بنا) علامه و مفسر قرآن بود، چون پدرش از علماي بزرگ اهل تسنن بود، محدث بود و در يك خانواده علمي بزرگ شده و با آن كه در الازهر درس نخوانده بود ولي پيش بزرگان اهل تسنن درس خوانده بود. معتقدم عدم بصيرت يك مشكل اساسي است اما امام خميني فريب نمي‌خورد و بصيرت داشت.

مسئله ايجاد بصيرت يا به تعبير رايج‌تر بصيرت‌افزايي، چگونه در ذهن و ضمير يك فرد رخ مي‌دهد؟ آيا مي‌توان براي اين مسئله فرمولي نيز ارائه كرد؟

مسئله بصيرت به‌وسيله تجارب دروني است كه ايجاد مي‌شود، يعني انسان ممكن است از روزي كه به دنيا مي‌آيد، اصلاً بصيرت نداشته باشد ولي بر اساس تجارب، انسان صاحب بصيرت مي‌شود. جنبش اسلامي قطعاً اين طور بوده است، يعني نخست متولد شد و بعداً در طول زمان بصيرت ايجاد شد. تجربه‌هايي نظير اخوان‌المسلمين، جنبش پاكستان و الجزاير وجود داشت. الان هم مي‌بينم بعضي‌ها فريب خوردند اما اين فريب‌خوردگي نسبت به زمان سابق كمتر بوده است، زيرا بالاخره اينها با بررسي اشتباهات گذشته اين بحث را سامان دادند. اكنون جمهوري اسلامي پاكستان را با جمهوري اسلامي ايران مقايسه كنيد. واقعاً جنبش‌هاي اسلامي پيش از حركت امام خميني فريب‌هاي زيادي خوردند. رهبر جنبش اسلامي تونس در كتاب خود با عنوان «زندگي امام خميني» آورده است: امام خميني فريب نمي‌خوردند و بصيرت داشتند و چقدر شاه تلاش كرد امام خميني را جذب كند اما امام خميني فرمودند: «نه» ولي رهبران جنبش‌هاي اسلامي اينگونه نيستند مثلاً در مصر زمان عبدالناصر زماني كه مردم قيام كردند رهبران فريب شخصي به نام عبدالقادر عوده را خوردند كه گفت: «مردم به خانه‌ها برگرديد» و جنبش را خاموش كرد. وقتي سيد قطب اعدام شد عده‌اي از رهبران اخوان‌المسلمين پشيمان شدند كه‌ اي كاش به حرف‌هاي وي گوش مي‌داديم.

در شرايط كنوني سطح آگاهي و بصيرت جوانان مسلمان در تمامي عالم اسلام را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟ آنها نسبت به گذشته، چگونه مي‌نمايند؟

يكي از مواردي كه غرب و امريكا هنوز بدان پي نبرده اين است كه جوانان زمان ما در دنياي اسلام با بصيرت‌تر از گذشته‌اند. شايد جوانان سابق متدين‌تر بوده‌اند ولي بصيرت كمتري داشتند به‌طور مثال كنفرانسي در تونس عليه سوريه بود. مردم در سراسر تونس جمع شدند و مي‌گفتند: «مرگ بر اين كنفرانس!». اين موارد سابقاً وجود نداشت يا اينكه رهبر كنوني تونس با انقلاب سر كار آمده است اما مردم مي‌گويند شما خائنيد. اينها فكر كردند با اين جابه‌جايي‌ها مسئله به آساني حل مي‌شود و مردم به‌محض قيام خاموش مي‌شوند! وقتي راشد الغنوشي از رهبران اخوان‌المسلمين مي‌گويند آفرين به اين كنفرانس، مردم نيات و مقاصد وي را مي‌فهمند. من معتقدم الغنوشي با آگاهي و از روي عمد اين اشتباه را كرده و دليل آن اين است كه فكر مي‌كنند اگر با امريكا سازش كنند، آنها قدرت را به دست او مي‌دهند كه اشتباه بزرگي است. هدف امريكا نابودي الغنوشي و پيروان او بود. وقتي غنوشي به فرودگاه آمد 2 ميليون نفر به استقبالش رفتند. امريكا از او مي‌ترسد و تلاش كرد شخصيتش را تخريب كند.

اشاره‌اي داشتيد به نقش بصيرت درتوفيق حضرت امام؛ از ديدگاه شما وجود اين خصيصه در ايشان از چه عامل يا عواملي نشأت مي‌گرفت؟ چه چيز آن را موجب شده بود؟

من معتقدم امام(ره) همه تجربيات جنبش‌هاي اسلامي را مطالعه كرده بودند و عوامل شكست تمام جنبش‌ها را مي‌دانستند و فقط عامل ايمان و تقوي نبود كه ايشان را پيروز كرده است. مسئله پيروزي حضرت امام به تجربيات بازمي‌گردد و مذهب علت كافي نيست، چون خيلي‌ها زندگي‌نامه امام حسين(ع) را مي‌خوانند ولي عبرت نمي‌گيرند. اگر تجربه نداشته باشي اگر قيام امام خميني را صدبار هم بخواني ممكن است فريب بخوري. به‌ علاوه مذهب مهم است ولي كافي نيست. حتي جنبش‌هاي غيراسلامي را بايد بررسي كنيم چون تجربيات بشري پرفايده است. امام با بررسي اشتباهات رهبران مختلف دچار فريب‌خوردگي نشد. به دليل آن كه امام اطلاعات بين‌المللي دارد و با اين بررسي‌ها قدر قيام امام حسين(ع) را فهميده است والا خيلي‌ها در جلسات عزاداري امام حسين(ع) شركت مي‌كنند ولي نهايتاً وابسته به غرب و امريكا هستند. چرا بسياري از علماي شيعه فريب مي‌خوردند؟ به‌راستي عدم بصيرت مشكلي بنيادين است. جوامع اسلامي از اين رويداد به عنوان روزنه اميد و با نگاه خوش‌بينانه مي‌نگرند اما جوامع غربي به‌ويژه مقامات سياسي غرب از اين حركت اسلامي به‌ اراده سياسي غرب و ادامه روند دموكراسي‌خواهي در خاورميانه تعبير مي‌كنند و آن را ناشي از سياست‌هاي باراك اوباما رئيس‌جمهوري امريكا در شعار تبليغاتي خود مبني بر «تغيير» مي‌دانند و اينگونه آن را تجزيه و تحليل مي‌كنند. آنها معتقدند دوران حكومت دائمي، خانوادگي و شيخوخيت‌گرايي سلطنتي در كشورهاي عربي به پايان رسيده است و اكنون اين كشورها بايد شرايط جديد را تجربه كنند. هرچند همه اين كشورهاي عربي به نحوي به غرب وابسته هستند و از حمايت‌هاي امريكا و اروپا در عرصه‌هاي مختلف برخوردارند.

اصالت اين حركت‌ها هم از سوي بسياري عناصر به اصطلاح خودي! و نيز غيرخودي‌ها زير سؤال رفته است! از ديدگاه شما آيا اين وقايع يك فرآيند طبيعي، اصيل و واقعي هستند يا محصول اراده غرب و امريكا براي دموكراتيزه كردن منطقه؟

بهره‌برداري دوگانه غرب و امريكا از اين رويداد و به حركت درآوردن گروه‌ها و جريان‌هاي خودساخته افراطي براي به انحراف كشاندن حركت بيداري اسلامي و حمايت از گروه‌هاي مسلح در اين جهت تلقي مي‌شود كه آنها نمي‌خواهند اين فرآيند به تكامل و نقطه هدف برسد. نمونه آن را مي‌توان درشرايط امروزحركت‌هاي اسلامي در تونس، يمن، ليبي و مصر مشاهده كرد كه گرچه رژيم‌هاي قبلي جاي خود را به گروه‌هاي جديد داده‌اند اما اين گروه‌ها در حال گذر و انتقال به حكومت‌هاي مردم‌سالارانه هستند اما اين سؤال مطرح است كه آيا مي‌توان اين تحولات را به عنوان شكلي جديد از اسلام‌گرايي دانست يا صرفاً تغييري بوده است كه از قبل مقامات امريكايي آن را پيش‌بيني كرده‌اند؟ در هر صورت صرف‌نظر از هرگونه قضاوت زودهنگام يك نكته بيش از همه برجسته است و آن اينكه بن‌مايه همه اين كشورها و ملت‌ها، همان شرايط تاريخي آنهاست كه اسلام جايگاه ممتازي در آن دارد و به رغم تمامي فشارها، دخالت‌ها و سياست‌هاي استكباري غرب در طي دو قرن اخير اين اسلام همچنان پويايي خود را حفظ كرده است. اگرچه فرآيند قومي‌گرايي و جدايي مرزهاي سياسي و وابستگي رهبران حكومتي اين مناطق مانع از تحقق حكومت‌هاي مردمي در منطقه شده است اما نقطه عطف تحولات جديد كه ناشي از بيداري اسلامي و ديني است، بازگشت به هويت خود است كه دين در اين هويت جايگاه ويژه‌اي دارد. در ميان همه اين حوادث تحولات مصر بيش از همه برجسته است، زيرا از يك سو كشور مصر در رأس رهبري جهان اسلام عربي قرار دارد و تحولات آن همواره در منطقه تأثيرگذار بوده است. از سوي ديگر سازمان اخوان‌المسلمين در يك بستر تاريخي 80، 90 ساله در كشور مصر و سپس كشورهاي عربي توانسته است همچنان به عنوان يك جريان فكري تأثيرگذار فراتر از يك حزب نقش بارزي ايفا كند. اين جنبش در طول زمان يادشده در همه اين كشورها به دليل فشار حكام منطقه همواره با نوسانات و شدت و ضعفي همراه بود اما هيچ‌گاه پويايي خود را از دست نداد. در مصر اين موضوع كاملاً مشهود است كه با ايجاد يك روزنه و فرصت اندك توانسته است پس از سرنگوني رژيم حسني مبارك رهبري اين كشور را به دست گيرد.

با اين حساب آيا شما مي‌توانيد آينده فرآيند جاري در مصر را پيش‌بيني كنيد؟ يا به دليل پيچيدگي شرايط اجتماعي چنين حدسي را مشكل مي‌بينيد؟

صرف‌نظر از اينكه چه نتايج سياسي در مصر در انتظار است، روند آن كاملاً قابل تبيين است، زيرا بي‌گمان سازمان اخوان‌المسلمين مصر برجسته‌ترين سازمان سياسي و گروه اسلام‌گرا در مصر و شايد خاورميانه عربي است و آن را بايد نهادينه‌ترين جنبش سياسي و اجتماعي در مصر و حتي خاورميانه دانست زيرا در بينش سياسي كنوني اخوان‌المسلمين سه اصل راهنما ديده مي‌شود:

1- لزوم همخواني قوانين جاري با شريعت اسلام

2- ضرورت پا گرفتن آزادي‌هاي مدني و سياسي با تأكيد بر رفتار برابر با شهروندان

3- برگزاري انتخاباتي درست و شفاف كه ضمانت‌هاي موجود براي پاسخگويي برگزيده‌شدگان از سوي شهروندان را نهادينه سازد.

همين اصول چالش موفق و مؤثر اخوان‌المسلمين با رژيم حسني مبارك را در عرصه‌اي دموكراتيك امكان‌پذير كرد. هرچند مرزهاي قانون‌گذاري در نظام سياسي مبتني بر شريعت اسلامي در گفتمان اخوان‌المسلمين هنوز به‌درستي تبيين نشده است. البته اسلام‌خواهي و گرايش‌هاي ديني در مصر منحصر به اخواني‌ها نيست. در مجموع مصر پايگاه مستحكمي براي مذهبيون اسلامي است اما وجود اين سازمان همواره سايه‌گستر تمامي جنبش‌ها و حركت‌هاي مردمي بوده و نتايج همه حركت‌ها به نحوي به اخوان‌المسلمين ختم مي‌شده است.

با اين همه در انقلاب مصر، احساس مي‌شد اخوان با احتياط و دقت خود را آفتابي مي‌كند و سعي دارد كوچك‌ترين حساسيتي از غرب برنيانگيزد. حتي اين رويكرد در دوران حكومت مرسي هم ادامه پيدا كرد و موجب شد كه آنها به دليل همين احتياط در ابراز دوستي با غرب شديداً افراط كنند و نهايتاً ضربه كاري را هم از همانجا بخورند. اين رويكرد اخوان را چقدر خردمندانه مي‌بينيد؟

در جريان انقلاب مصر، در آغاز كار، اخوان‌المسلمين به كندي وارد واكنش سياسي شده است. احتياط سنتي و پيشينه رفتار سازمان در چند دهه گذشته و ترس از اينكه دخالت زودهنگام به سركوب سنگين اخوان‌المسلمين و كل شورش سياسي بينجامد از دلايل چنين واكنشي بوده است. اخواني‌ها در ساعات آخر حاكميت مبارك به‌تدريج مواضع خود را نسبت به انقلاب شفاف‌تر و همبستگي كامل خود را با جنبش اعتراضي و جوانان حاضر در ميدان التحرير اعلام كردند اما به هر حال تجربه سياسي رهبران پير و سالخورده اخواني‌ها و همچنين انديشه‌هاي نسل‌هاي بعد و جوان، آنها را از حالت محافظه‌كاري خود خارج و وارد مبارزات گسترده سياسي كرد و سرانجام توانستند در انتخابات رياست جمهوري كه بعد از 30 سال گذشته به صورت آزاد در اين كشور برگزار شد با معرفي كانديداي مورد نظر رهبري اين كشور را به دست گيرد. البته محمد مرسي عضو نسبتاً جوان اخوان‌المسلمين سياست‌هاي محتاطانه‌اي را آغاز كرد وليكن به نظر مي‌رسد بارقه اميدي را براي اسلام‌خواهي در منطقه به وجود آورده باشد. حتي اشتباهات مرسي در حكومت نيز نبايد ما را به داوري‌هاي صددرصدي سوق دهد. فراتر از هر نوع قضاوت عجولانه به دستگيري حكومت توسط اخوان‌المسلمين خود نويدبخش روند رشد اسلام‌گرايي و بيداري اسلامي محسوب مي‌شود.

مشكل ديگر اين بود كه به نظر مي‌رسيد اخوان به رغم ادعاي سياست‌ورزي و مبارزات سياسي در طول ده‌ها سال، هنوز فاقد يك راهبرد منسجم و مدون براي زمامداري است. تا جايي كه بسياري معتقدند با وقايع اخير روشن شد كه آنها مملكت‌داري بلد نيستند. شما با مشاهده تجربه حكومت اخوان آيا به وجود راهبرد و نقشه راه اداره حكومت در ذهن آنها پي برديد؟

ظاهر قضايا چنين مي‌نمود كه هدف نهايي اخوان‌المسلمين استقرار دولتي اسلامي در مصر است. البته از دولت اسلامي تعبيرهاي گوناگوني مي‌شود ولي در مورد اخوان‌المسلمين بايد گفت چنان كه از بيانيه‌ها و رفتار رهبران اين سازمان در 10 سال گذشته برمي‌آيد هدفشان برپا كردن دولت‌ اسلامي مردم‌سالار در مصر بوده است. به‌گونه‌اي كه با انتخابات دوره‌اي و منظم در چهارچوب سيستم، كنترل و موازنه انتقال مسالمت‌آميز خدمت سياسي امكان‌پذير شود. نتيجه اينكه پس از سرنگوني رژيم حسني مبارك، آينده اسلامي سياسي در مصر و اينكه دولت اسلامي بر پايه الگوي تركيه باشد از موضوع مطرح در محافل سياسي بوده است اما نهايتاً ديديم كه آنچه ايجاد شد با مدل تركيه تفاوت‌هاي گوناگوني داشت و پيش‌بيني‌ها دراين باره محقق نشد. زيرا از برجسته‌ترين علت‌هاي انقلاب مصر سست شدن پايه‌هاي حكومت بر اثر فعاليت‌هاي اخوان‌المسلمين و ديگر گروه‌هاي اسلام‌گرا بوده است كه با به كار بستن راهبرد اسلامي كردن جامعه از لايه‌هاي پايين تا ساختارهاي حكومت توانسته بودند دامنه و ژرفاي اثرگذاري خود را افزايش دهند و زمينه‌ساز خيزش شوند كه رژيم پوسيده حاكم را از پا انداخت.

در پايان مايل بودم از شما سؤالي شخصي داشته باشم. جنابعالي زندگي پرماجرايي داشته‌ايد. چه شد كه از فرقه وهابيت فاصله گرفتيد؟

بنده 41 سال سن دارم؛ در دانشگاه‌هاي عربستان درس خواندم و شاگرد مفتي اعظم عربستان، بن باز بودم و قبل از شيعه شدنم، كتابي در مخالفت با شيعه و حضرت علي(ع) نوشتم. بايد به يك نكته اشاره كنم وآن اين است كه فضاي عصر حاضر با فضاي قرن نوزدهم و قرن هيجدهم، متفاوت است. تحول در ويژگي‌هاي دوران معاصر، منجر به دگرگوني در درون وهابيت شده است و اين، يك امر طبيعي است. دانشجويان و جوانان جديد وهابي، مثل دانشجويان وهابي قديم نيستند و تفكرات و سؤالات آنها، با قبل تفاوت پيدا كرده است؛ يعني اگر در آن زمان، اعتماد آنان به انديشه‌هاي افرادي چون شيخ محمد بن‌عبدالوهاب، يك اعتماد كامل و صددرصد بوده اما در اين عصر، آن انديشه‌ها را بسيار زيرسؤال مي‌برند. در وهابيت، جريان‌هاي جديدي ايجاد شده كه در زمان ظهور وهابيت، هرگز وجود نداشتند. شناخت اين جريان‌ها براي شناختن وهابيت معاصر، بسيار لازم و مفيد است و من هم در مقاله‌اي با عنوان «جريانات جديد وهابيت»، به اين مسئله پرداخته‌ام.

امروزه كتاب‌ها و مقالات زيادي از سوي عالمان وهابي در اعتراض به انديشه‌هاي شيخ محمد بن‌عبدالوهاب نوشته شده است؛ من هم در كتاب «نقد وهابيت از درون»، اين مسئله را مطرح كرده‌ام و به نقد وهابيت توسط يك فرد وهابي معاصر پرداختم. نقد وهابيت از درون، از زواياي گوناگون، بسيار مهم و مفيد است زيرا وقتي ما از ديدگاه شيعه، به نقد وهابيت مي‌پردازيم، اين نقد براي ما، برهاني، منطقي و عقلي است ولي براي يك فرد وهابي قابل قبول نيست؛ اما وقتي من به عنوان يك وهابي، از ديدگاه‌هاي يك شخص مقدس از نظر وهابيت، مثل شيخ محمد عبدالوهاب صحبت و انتقاد مي‌كنم، بسيار مفيدتر و مؤثرتر است و داراي جنبه هدايتي بسيار مهمي است. اين مسئله، بارها و بارها تجربه شده كه وقتي يك وهابي، كتابي را عليه وهابيت مي‌نويسد، اين كتاب باعث هدايت صدها و هزاران وهابي مي‌شود. خود وهابي‌ها هم اذعان دارند كه اين كتاب‌ها، داراي اثر بسيار بيشتري نسبت به كتاب‌هاي شيعه و سني است. در واقع، كتابي كه يك شيعه يا يك سني در ردّ وهابيت مي‌نويسد، ممكن است يك نفر را متحول كند اما كتابي كه يك وهابي در رد وهابيت مي‌نويسد، بسياري را متحول مي‌كند. نكته مهمي كه بايد به آن اشاره كنيم، اين است كه امروز ديگر دوران وهابيت، رو به پايان است و حتي خود بزرگان وهابيت هم اعتراف مي‌كنند كه قرن حاضر، قرن پايان وهابيت است. قرن بيستم، قرن رواج مادي‌گري، خروج امدادهاي غيبي از زندگي بشر، نفي زندگي ماوراي مادي و انكار همه نيروهاي غيبي و ماورايي در زندگي انسان بود و چون اساس تفكر وهابيت بر مادي‌گري استوار است، اين قرن، قرن موفقيت و اوج وهابيت بود. توسل، استغاثه، زيارت قبور مردگان، زندگي پس از مرگ و اموري از اين دست، مسائلي ماوراي مادي و غيبي هستند و وهابيت، به انكار همه آنها پرداخته است. بنابراين، مي‌توان گفت كه وهابيت، يك انديشه غربي است و ريشه در مادي‌گري غرب دارد. ما مي‌بينيم كه در مناطق وهابي‌نشين، خيلي از وهابي‌ها بي‌دين مي‌شوند و خيلي از بي‌دين‌ها نيز به وهابيت روي مي‌آورند. بنابراين، گسترش وهابيت در ابتداي قرن بيستم، به دليل دور شدن انسان از خدا در آن زمان بود؛ نه به دليل استدلال‌هاي عقلي و قوي وهابيت. اكنون كه انسان در اين قرن شروع به بازگشت به سوي خدا كرده وهابيت نيز رو به افول مي‌رود و اين، مسئله مهمي است.

اخوان
كاميابي‌ها و ناكامي‌ها

برخي معتقدند كه تجربه ناموفق اخوان در مصر و برخي كژتابي‌هاي آنان نسبت به جمهوري اسلامي، نبايد موجب شود كه ما آنها را كاملاً كنار بگذاريم. به هرحال سابقه طولاني آنها و رهبرانشان، چيزهايي است كه نبايد به سادگي از آنها گذشت. از ديدگاه شما دستاوردهاي تلاش چند دهه اخوان در مصر كدامند؟ به رغم اذعان به اشتباهات مهم اخير آنها؟

اين نكته قابل ذكر است كه فعاليت‌هاي اخوان‌المسلمين مايه ريشه گرفتن جامعه مدني در مصر شده است كه همين در بلندمدت به سود مردم‌سالاري اسلامي در آن كشور خواهد بود و با توجه به ديدگاه‌هاي پيشين اخوان‌المسلمين از ريشه سياست خارجي و روابط آن با گروه‌هاي اسلام‌گرا در منطقه به‌ويژه در فلسطين با حزب التحرير، جهاد و ديگر گروه‌هاي ضداسرائيلي و همچنين اعلام پشتيباني‌اش از مواضع هسته‌اي جمهوري اسلامي مي‌توان گفت هر چند رويكردهاي گفتمان سياسي اخوان‌المسلمين دستخوش دگرگوني‌هايي شده است ولي به نظر نمي‌رسد در آينده نزديك تغييري چشمگير در سياست اين سازمان در برابر اسرائيل و امريكا پديد‌ آيد. مخصوصاً اينكه تجربه تلخ اخير هم به آنها اضافه شده و آنها ديده‌اند كه نه تنها از اين دو كشور سودي نصيب آنها نمي‌شود بلكه موجب سقوط آنها نيز خواهند شد.

نكته ديگري كه شايد به همين اندازه در ارزيابي رويدادهاي مصر اهميت داشته باشد آن است كه بي‌گمان تجربه مصر پيامدهاي تعيين‌كننده براي ديگر كشورهاي خاورميانه خواهد داشت. جنبش‌هايي همچون جنبش اخوان‌المسلمين، ناسيوناليسم عربي و كودتاي افسران آزاد و... همه از پديده‌هايي بوده كه نخست در مصر رخ نموده و سپس در ديگر كشورهاي عربي خاورميانه تجربه شده است. از اين رو جنبش و تحرك تازه در مصر و برآيند سياسي آن نيز چه بسا با آثاري چشمگير در ديگر كشورهاي عربي داشته باشد، به گونه‌اي كه آنها دست‌كم از نقاط ضعف و قدرت اين حركت درس خواهند گرفت و روند حركت خود را متناسب با آنها مورد ارزيابي قرار خواهند داد.

 
 
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۱
انتشار یافته: ۴
تهراني
|
UNITED ARAB EMIRATES
|
۱۸:۲۲ - ۱۳۹۲/۰۷/۱۱
2
2
لطفا خواهش ميكنم سعي كنيد اين ماهواره ها را هرجي سريعتر جمع كنيد جند شبكه ماهواره, كلمه , وصال,نور, كه از خارج بخش ميشوند خيلي مذهب مون را زير سوال بردن و جوابشون خيلي برايمون مشكل شده
سارا
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۹:۲۱ - ۱۳۹۲/۰۷/۱۲
1
1
آقا ياخانم تهراني شما با پيگيري وديدن برنامه هاي شبكه ماهواره اي ولايت تي وي كه از قم پخش ميشود ميتوانيد جواب تمام شبهاتي كه اين شبكه هاي وهابي پخش مي كنند را دريافت نماييد. و به پوچ و نازل بودن ديدگاههاي آنها پي ببريد.
تهراني
|
UNITED ARAB EMIRATES
|
۱۸:۴۱ - ۱۳۹۲/۰۷/۱۷
1
1
ساراجون اونها از قران دليل مي اورند قاطع و قانع من خيلي تحت تاثير قرار كرفتم لطفا اميدوارم همه مون كوركورانه و بدون دليل تحت تاثير هيج كروهي قرار نكيريم اكر به دينمون بنكريم خيلي اعتقاداتمون با عقل جور نمياد مثلا صيغه , كل به صورت ماليدن , قمه و زنجير زدن درحاليكه قران به صبر امر مي نمايند
هدايت
|
UNITED ARAB EMIRATES
|
۲۰:۵۷ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۸
1
0
وهابي اسمي كه براي ترساندن مردم بياده كردند تا مردم حق رانفهمند ايا ما ميكيم به غير الله نبرستيد و براي الله شريك قائل نشيد وهابي هستيم
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار