بررسي الگوي رفتاري چين- به عنوان بازيگري كه برخي كارشناسان از احتمال تبديل شدن آن به يكي از قدرتهاي مهم بينالمللي سخن ميگويند، مهم است، به خصوص كه برخي الگوهاي رفتاري آن با الگوي رفتاري قدرتهاي بزرگ جهان كنوني تفاوتهايي چشمگير دارد. اصول عملي سياست خارجي چين پرهيز از درگير شدن در مسائل سياسي، نظامي و بينالمللي و تلاش براي كاهش تنشها با هدف سرعت بخشي به رشد اقتصادي و تجاري است. با فرض اين موضوع، به نظر ميرسد سياست خارجي چين داراي چند الگوي رفتاري مشخص است:
اول؛ عملياتي كردن قوانين در مناسبات بينالمللي. دوم؛ توجه به واقعيتها: معمولاً در قوانين اساسي تمامي كشورها مواردي مانند عدم وابستگي، تلاش براي رشد اقتصادي و... وجود دارد اما كمتر كشوري در جهان واقع به دنبال علني كردن اصول قانون اساسي خود در حوزه سياست خارجي است. چين تلاش ميكند با استفاده از ظرفيتهاي بينالمللياش به تعهدات قانون اساسي پايبند بماند. نكته مهم اينكه برقراري روابط تجاري با ساير كشورها و به حداقل رساندن تنشها مسائلي است كه تحت عناوين مختلف در قانون اساسي چين گنجانده شده است.
دومين ويژگي سياست خارجي چين توجه به واقعيتها در محيط بينالملل است. به عنوان مثال چين به دنبال گسترش روابط با كشورهاي آسياي مركزي است تا در اين منطقه به عنوان يك بازيگر مؤثر حضور داشته باشد اما در اين ارتباط هيچگاه چين اين واقعيت را هم ناديده نميگيرد كه روابط روسيه با اين كشورها يك متغير مهم است و نبايد منافع پكن در اصطكاك با منافع چين باشد. به ويژه چين واقف است كه حضور امنيتي روسيه در منطقه مؤثرتر است بنابر اين همزمان با روابط اقتصادي با كشورهاي حوزه آسياي مركزي، خود را درگير مسائل امنيتي در اين منطقه نميكند. چين همچنين ميداند كه رويارويي تنشآميز با امريكا هزينهبر است، بنابراين سعي ميكند از درگيريهاي اجتنابپذير با امريكا پرهيز كند و نكته مهم اينكه در بسياري از اين موارد هزينه تنش را به دوش شركاي خود از جمله روسيه مياندازد. به نظر ميرسد ايالات متحده به طور كلي بازيگري جنجالي در محيط بينالملل است كه سياستهايش معمولاً با تنش همراه است ولي چين سعي ميكند از درگير شدن در حوزههاي تنشزا دوري كند. البته اين به معناي تسليم شدن چين در مقابل ايالات متحده نيست بلكه چين از سال 1996 تا 2007، سه بار از حق وتوي خود در مقابل قطعنامههايي كه پيش نويسش را اتفاقاً ايالات متحده به همراه ساير كشورها ارائه داده بودند، ايستاد. پكن همچنين تلاش ميكند در حوزه عمل در سياست خارجي حساسيتهاي ساير كشورها از جمله شركايش را مدنظر بگيرد. در مقام مقايسه، مواضع تند روسيه در برابر قراردادهاي تجاري اوكراين با كشورهاي اروپايي قابل اشاره است كه در مقابل واكنش صريح اوكراين را مبني بر مستقل بودن اين كشور در سياستگذاريهايش به دنبال داشت. اين در حالي است كه اگرچه چين در مناسبات خود با ديگر كشورها، كمتر الگوي رفتاري هژمونيك در پيش ميگيرد. به نظر ميرسد چين تعريفي مشخص از قدرت خود دارد و اگرچه برخي كارشناسان از احتمال تبديل شدن اين كشور به يك قدرت بزرگ جهاني در آينده خبر دادهاند، اما به نظر ميرسد سياستمداران چيني به خوبي به كاستيهاي اقتصادي، اجتماعي و حتي سياسي خودشان واقف هستند. در واقع اين كشور هنوز درگير غرور ناشي از پيشرفت نسبي نشده است.اينها الگوهاي رفتاري سياست خارجي چين است كه قابل فهرست كردن است به خصوص توجه به حساسيتها و واقعيتهاي مناسبات با ساير كشورها و از جنگ افروزي، از جمله الگوهاي رفتاري متمايزكننده چين با ديگر قدرتهاي بزرگ است. در دنياي معاصر كه بر اثر انقلاب، اعتراض و تحصن در كشورهاي مختلف مردم اين كشورها قدرت گرفتهاند، ديگر نميتوان بدون توجه به خواستههاي مردم ساير كشورها با آنها معامله كرد، به اين ترتيب نزديك شدن به دولتها به تنهايي كارساز نيست و لازم است خواستهاي ملتها نيز مدنظر قرار گيرد. به نظر ميرسد الگوي رفتاري چين با آن چيزي كه در نظريههاي كاركردگرايي در محيط بينالملل مطرح است قابل تحليل است. بر اساس اين نظريه، تأكيد بر روابط سياسي ميان كشورها بيشتر باعث افزايش تنشها ميشود ولي كشورها ميتوانند با گسترش روابط اقتصادي از سطح حساسيتها در مناسبات خود بكاهند و به سمت توسعه گام بردارند. البته بايد از اين خوشبيني كه در درازمدت چين از آسيبهاي قدرت در امان خواهد ماند پرهيز كرد. چين كشوري است كه در حال قدرت گرفتن است، بنابراين براي به دست آوردن قدرت رويكرد كاستن از تنشها را در پيش گرفته است ولي تضميني وجود ندارد در صورتي كه اين كشور تبديل به يكي از قدرتهاي بلامنازع بينالمللي شود، درگير مسائلي تنشزا نشود، چراكه اين مسائل جزو مسائل ذاتي قدرت هستند.