کد خبر: 614025
تاریخ انتشار: ۰۵ مهر ۱۳۹۲ - ۱۷:۳۲
بررسي علل و عوامل افزايش رانندگي‌هاي با سرعت در ميان جوانان
صبح‌ها كه معمولاً كسي حال سرعت رفتن و گاز دادن به ماشين را ندارد و به اصطلاح خودمان هركس سعي مي‌كند با يك رانندگي بدون دغدغه خودش را به محل كارش برساند تا مبادا استرس مسير روي كار روزانه‌اش تأثير بگذارد.
   زينب شكوهي طرقي | صبح‌ها كه معمولاً كسي حال سرعت رفتن و گاز دادن به ماشين را ندارد و به اصطلاح خودمان هركس سعي مي‌كند با يك رانندگي بدون دغدغه خودش را به محل كارش برساند تا مبادا استرس مسير روي كار روزانه‌اش تأثير بگذارد.
عصرها همه كه آنقدر خسته‌ايم كه كمتر حال و حوصله رانندگي كردن را داريم چه رسد به مانور سرعت دادن آن هم در اتوباني كه همه بعد از يك روز بلند و سخت كاري عزم رفتن به خانه را دارند.
من يكي كه از آن دست راننده‌هايي هستم كه حتي اگر هيچ ماشيني هم در اتوبان نباشد فكر سرعت رفتن به سرم نمي‌زند چه رسد به حال و هواي اين روزهاي اتوبان‌هاي تهران كه ترافيك پاي ثابت و جدانشدني آنها شده است.
اسفندماه سال قبل بود كه تصميم گرفتم بروم و پيش از عيد خلافي‌هاي ماشينم را كه همه‌اش به خاطر توقف ممنوع يا توقف مطلقاً ممنوع بود را بپردازم. در اداره راهنمايي و رانندگي تهرانسر دختر خانم جواني را ديدم كه به پهناي صورت اشك مي‌ريخت و از سرهنگ اداره مي‌خواست تا حد امكان جرائم رانندگي‌اش را ببخشند.
وقتي از او پرسيدم چقدر جريمه شده‌اي؟ گفت: در كمتر از يك‌سال، دو ميليون و 700 هزار تومان!
گفتم: خب برو به سرهنگ بگو بخشي از توقف ممنوع‌هايت را حذف كنند شايد مبلغ جريمه‌ات كمتر شود. باز شروع به گريه كرد و گفت: آخه همه جريمه‌هاي من سرعت غيرمجاز در محدوده شهري است!
«سرعت غيرمجاز آن هم در شهر تهران؟! تهراني كه در خيابان‌هايش كه هيچ حتي در اتوبان‌هايش هم به زحمت مي‌شود ماشين را چند وجب حركت داد؟!» باورش برايم خيلي سخت بود تا اينكه ديدم قاضي دادسراي راهور به او گفت برو خدا را شكر كن كه مجردي چون مي‌خواهم براي تست رواني بفرستمت روانپزشكي!
موضوع داشت جدي‌تر مي‌شد، از طرفي دلم براي اشك‌هايش و ماشين توقيف شده‌اش مي‌سوخت از طرفي ديگر دوست داشتم ببينم چه لذتي در سرعت رانندگي كردن داشته كه حاضر شده جريمه‌هاي ميليوني را بپردازد. بهترين راه اين بود كه از خودش بپرسم. جلو رفتم، اجازه گرفتم، كنارش نشستم و پرسيد: مگر از رانندگي كردن با سرعت چه لذتي مي‌بردي؟ ارزشش را داشت؟
در جوابم گفت: ارزشش را كه مطمئناً ندارد. حال و هواي آن لحظه درست مثل وقتي است كه چشم باز مي‌كني اتوبان يا مسير پيش رويت يك خيابان است و ماشين‌ها مثل تكه‌هاي پازل در سطح آن پخش هستند.
ذهن كنجكاو ما راننده‌هاي عشق سرعتي اينجا به شيطنت مشغول مي‌شود و يك خط عبوري از بين همه ماشين‌ها مي‌سازد كه به خيال خودت تا آن لحظه يك مسير سريع و باز است. پس من در چنين شرايطي بدون معطلي پايم را روي پدال گاز مي‌گذارم و فشار مي‌دهم. آنقدر فشار مي‌دهم كه يك جايي مي‌بينم ديگر انگار پاهايم به كف ماشين رسيده است و پدال گاز جايي براي فشار دادن ندارد. در يك لحظه كيلومتر شمار ماشين مي‌رود روي 120 يا حتي 140!
در چشم به هم زدني با سرعت به جايي مي‌رسم كه ديگر حتي اگر پايم را هم از روي پدال گاز بردارم ماشين تا كيلومترها بعد با سرعت حركت مي‌كند و اين همان جنون سرعت است.
البته قبول دارم كه اوضاع اينجور وقت‌ها هميشه خوب پيش نمي‌رود و كافي است در يكصدم ثانيه يك راننده در همين مسير فرضي و ذهني شما هوس كند به چپ يا راست تغيير مسير دهد و اين همان لحظه‌اي است كه تغيير مسير ناگهاني شما آن هم در سرعت بالا به قيمت جان خودتان يا راننده‌هاي ديگر تمام مي‌شود. اما نمي‌دانم از خوش شانسي من است يا بدشانسي‌ام كه تا امروز خطري برايم ايجاد نشده است البته مادرم هميشه مي‌گويد:‌ «يك‌بار جستي، دوبار جستي، سوم به دستي...»

ريشه عشقي كه به كودكي‌ام باز مي‌گردد



  سيامك دلاوري(اسم مستعار)، 32 ساله، ركورددار بالاترين جريمه سرعت در ايران


فكر كنم اولين تجربه من از علاقه‌ام به سرعت در رانندگي به دوران هفت سالگي‌ام برمي‌گردد. حوالي سال‌هاي 67 يا 66 بود. همه همسن و سال‌هاي من آن زمان براي ديدن مدل‌هاي جديد ماشين و موتور مسابقه مي‌رفتند به پيست مسابقه آزادي اما همان روزها اين عشق به سرعت رانندگي كردن بود كه من را جمعه‌ها كله سحر مي‌كشاند و مي‌برد پيست مسابقه آزادي.
مادرم نمي‌گذاشت خودم تنهايي بروم پس اين پدرم بود كه به ناچار بايد همپاي من براي ديدن يك مسابقه پر سر و صدا با من همراه مي‌شد. احساس آن روزها هنوز در وجودم پررنگ و قوي است چون وقتي فكر مي‌كنم انگار دقيقاً در همان حال و هوا قرار دارم.
براي من برخلاف بقيه اصلاً مهم نبود چه راننده‌اي با چه ماشيني مسابقه مي‌دهد نگاهم فقط به ماشيني بود كه بيشترين سرعت را داشت و در بيشتر مواقع همين سرعت بالا باعث منحرف شدن ماشين دوست‌داشتني من مي‌شد و همين اتفاق كافي بود براي شروع شدن يك گريه چند ساعته و بغض چند روزه براي يك بچه دبستاني.

  خاطره مشترك همه پسر بچه‌ها

تقريباً همه پسرها خاطره ماشين بازي كردن و نشستن روي صندلي راننده را در ذهنشان دارند. لحظه شماري كردن براي پياده شدن پدر از ماشين و خالي شدن صندلي راننده، به فاصله چشم برهم زدني ملق زدن و پريدن روي اين صندلي و رفتن در عالم تخيلات پايه ثابت همه خاطرات پسر بچه‌هاست. خود من هم از همين دسته بودم؛ كافي بود يك لحظه پدرم ترمز دستي را مي‌كشيد و براي كاري از ماشين پياده مي‌شد، به سرعت برق خودم را از هر سمت ماشين به صندلي راننده مي‌رساندم، با چرخاندن فرمان و عوض كردن دنده تلاش مي‌كردم در ذهن بقيه از خودم يك راننده ماهر بسازم.
حدوداً 12 يا 11 ساله بودم كه سيزده به در رفته بوديم كنار رودخانه جاجرود. علاقه هميشگي‌‌ام به فيگور رانندگي الكي باعث شد با پياده شدن پدرم بي‌درنگ پشت فرمان بپرم، بدون هيچ فكري دنده را خلاص كنم غافل از اينكه ممكن است پدرم به جاي كشيدن ترمز دستي ماشين را در دنده خاموش كرده باشد!
خلاص كردن ماشين همان و پايين رفتن از دره و رسيدن به بستر رودخانه هم همان! چشمتان روز بد نبيند، يك لحظه ديدم ماشين با سرعت در حال كنار زدن درختان و پايين رفتن از ديواره و بستر رودخانه است. سنگ‌هاي بزرگ از زير لاستيك ماشين رد مي‌شد و سر من، نه يك بار بلكه هزار بار به سقف ماشين مي‌خورد.
خاطره بد آن روز باعث شد تا مدت‌ها ديگر هوس رانندگي كردن به سرم نزد اما علاقه به ديدن فيلم‌هاي مسابقه سرعت هيچوقت در وجودم كمرنگ نشد تا اينكه دو سال بعد ديدم كه يكي از هم‌محله‌اي‌هايم پشت ماشين پدرش نشسته و كوچه را بالا و پايين مي‌رود. همان روزها دكترها گفتند كه پدرم به خاطر عمل جراحي كمرش ديگر نمي‌تواند مسافركشي كند.
بيماري پدر، بي‌پولي مادر و كوتاه بودن قدم همه فكرهايي بود كه در ذهنم پرسه مي‌زد. شيطنت‌هاي دوران نوجواني باعث شد فكري به ذهنم برسد. عصر همان روز يك بالشت بزرگ از خانه بردم و روي صندلي پدر گذاشتم شب وقتي از خواب بودن همه مطمئن شدم كليد ماشين را برداشتم و راهي خيابان شدم. آن روزها خبري از خفت‌گيري‌هاي امروزي نبود براي همين من هم دلم را مي‌زدم به دريا و هر مسافري مي‌ديدم جلوي پايش ترمز مي‌زدم. مسير پشت مسير و مسافر پشت مسافر به پستم مي‌خورد چشم باز كردم ديدم اذان صبح است و داشبورد ماشين پدرم پر از پول شده است.
شب دوم هم بدون نگراني به كار خودم ادامه دادم ولي شب سوم گشت كلانتري به من شك كرد. ماشين را كنار زدم وقتي پياده شدم و ديدند يك بچه پشت فرمان بوده ماشين را توقيف كردند. تا صبح در كلانتري ماندم وقتي صبح مادرم آمد و ديد كه من سه شب چه كاري كرده‌ام شوكه شد وقتي هم كه آمد و ديد داشبورد پر از پول شده است بيشتر متعجب شد. هنوز كه هنوز مي‌گويد يادم نمي‌رود چه كاري كردي.
همه اين خاطرات را گفتم بدانيد تا يك زماني علاقه‌ام به رانندگي با ماشين و سرعت رفتن فقط علاقه بود اما از يك زماني به بعد واقعاً اين علاقه تبديل به جنون شد! اولين ماشيني كه در 18 سالگي خريدم يك رنو بود. چنان سرعتي مي‌رفت كه يكي دوبار به خاطر وزن كم و سرعت زيادش چپ كردم. چند سال بعد اين پرايدم را خريدم كه خاطره‌انگيزترين ماشينم شده است.
  پرايدي كه همه پليس‌ها دنبالش بودند
موتورش اصل كشور كره است و مثل ساعت هم كار مي‌كند، در واقع اين پرايد يادگار دوران جواني‌ام است. آن موقع عشق اين را داشتم كه با يك ماشين اسپورت كامل خوابيده به اصطلاح خودمان خيابان‌هاي تهران را بالا و پايين بروم.
روزهاي اولي كه اين ماشينم را خريده بودم، اتوبان نيايش تازه افتتاح شده بود و به پيشنهاد يكي از بچه‌ها براي ويراژ دادن بين تك و توك ماشين‌هايي كه در اتوبان تردد مي‌كردند از اين سر شهر مي‌كوبيدم و مي‌رفتم آن سر شهر. همه اينها را گفتم كه بدانيد تا يك زماني اين سرعت فقط عشق و علاقه است درست مثل من و از يك زماني به بعد اين عشق حالت جنون مي‌گيرد.
 جريمه‌ها وقتي مشخص شد كه...
رانندگي من با پرايدم واقعاً از شدت سرعت حالت جنون داشت. ايام تعطيلات عيد در تهران پليس به خاطر سرعت زياد بعد از تونل توحيد متوقفم كرد. وقتي كارت ماشين را دادم با كمال تعجب شنيدم كه از مركز اطلاعات پليس گفتند مبلغ خلافي اين ماشين هفت ميليون تومان است! تا آن روز هيچوقت براي رفع خلافي مراجعه نكرده بودم اما هيچوقت فكر نمي‌كردم در عرض دو يا سه سال هفت ميليون جريمه آن هم فقط به خاطر سرعت غيرمجاز در محدوده شهري داشته باشم.
نتيجه اينكه ماشينم توقيف و راهي پاركينگ شد وقتي براي كم كردن مبلغ جريمه رفتم پليس سرهنگ در جواب خواسته‌ام براي كاهش جريمه گفت: اصلاً حرفش را نزن! پرايد تو شهره همه دوربين‌هاي شهري تهران بود و ما يك‌سال بود كه دنبال فرصتي بوديم كه اين پرايد را توقيف كنيم حرف كم كردن جريمه را نزن كه از نظر من تو بايد بروي بيمارستان رواني بستري شوي.
من هم وقتي ديدم مبلغ جريمه‌ها خيلي بيشتر از قيمت ماشينم است به ناچار قيد ماشين را زدم و به فكر خريد ماشين ديگري افتادم ولي مطمئناً اين دفعه ديگر اجازه نمي‌دهم جريمه‌هاي سرعتم كار دستم بدهد.

  از عشق سرعتي‌ها تست رواني مي‌گيرند!
تصادف زنجيره‌اي و همزمان هفت ماشين در همين اتوبان امام علي(ع) در مسير شمال به جنوب بزرگترين تصادفي بود كه من خودم به چشم ديده بودم و تنها به خاطر سرعت 110 كيلومتري راننده 24 ساله‌اي اتفاق افتاده بود كه يك لحظه به صف ترمز كرده ماشين‌ها رسيده بود و چون نتوانسته بود با ترمز ماشين را متوقف كند به ماشين‌هاي جلويي برخورد كرده بود. از طرف ديگر ماشين‌هاي پشت سر اين جوان هم چون نتوانسته بودند به‌موقع ترمز كنند به ماشين جلوتر از خودشان برخورد كرده بودند و...
به همين راحتي، فقط به خاطر لذت بردن يك جوان از رانندگي با سرعت و تنها در چند دقيقه هفت ماشين به هم برخورد كرده بودند، دو راننده جوان جان خود را از دست دادند و يك جوان 30 ساله هم قطع نخاع شد.
ناگفته نماند گرچه از نظر همه اين رانندگان «سرعت» عشق دوران جواني است كه بايد با رانندگي كردن در شهر آن را تخليه كنند اما از نظر ساير مردم و ما مأموران راهنمايي و رانندگي اين راننده‌ها مشكلات رواني و گاهي جنون‌هاي لحظه‌اي دارند كه در وجودشان باعث شكل گرفتن چنين رفتارهايي مي‌شود.
به همين خاطر براساس دستور مقامات راهنمايي و رانندگي، رانندگاني كه تخلفات آنها شامل تخطي از سرعت مجاز باشد با پرونده و مدارك به دادسراي راهور اعزام مي‌شوند و پس از تشكيل پرونده به همراه مأمور به بهداري اعزام مي‌شوند و در آنجا از اين رانندگان متخلف تست رواني گرفته مي‌شود.
در بيشتر موارد اين راننده‌ها درست مطابق با تصور قاضي و پليس راهنمايي و رانندگي از مشكلات رواني و جنون آني رنج مي‌برند و نشانه‌هاي اين بيماري‌ها در رفتارها و رانندگي كردن‌هاي عصبي‌شان بروز مي‌كند.


پاسوز هوس ديگري شدم

مهدي صابري، 30 ساله، جوان قطع نخاع شده در تصادف


من خودم كه از سرعت هيچوقت لذت نبرده‌ام كه هيچ حتي بيشتر مواقع احساس ترس از سرعت مانع از رانندگي‌ام مي‌شود. اين اتفاق بد چهار سال قبل وقتي براي تدارك مراحل دفاعيه پايان‌نامه ارشدم سوار ماشينم شدم افتاد. من هميشه با احتياط رانندگي مي‌كردم و آن روز هم چون مسير اتوبان سمنان بود و آن روزها به خاطر ايام مسافرت تابستاني اتوبان شلوغ بود تمام تلاشم را مي‌كردم كه بيشتر از هميشه با احتياط رانندگي كنم. آنقدر مسير اتوبان تهران به سمنان را رفته بودم كه مسير را كاملاً به ياد داشتم. طبق معمول هميشه تابلوي هشدار پيچ خطرناك را نرسيده به شاهرود ديدم، ترمز را فشار دادم و با كم كردن دنده سرعتم را كم كردم. من تازه با احتياط پيچ خطرناك را رد كرده بودم كه يكدفعه در آينه ديدم يك 206 سفيد رنگ با حالت بسيار بدي از پيچ گذشت.
متوجه شدم كه راننده پژو چون با سرعت پيچ خطرناك را رد كرده نتوانسته ماشين را جمع كند به همين خاطر كنترل ماشين از دستش خارج شده است. به محض ديدن اين صحنه تصميم گرفتم ماشينم را به سمت راست جاده بكشانم تا بتوانم مسير را براي او باز كنم غافل از اينكه سرعت ماشين آنقدر زياد است كه حتي خود راننده هم روشي براي توقف ماشين پيدا نكرده است.
در يك چشم برهم زدن ديدم كه ماشين 206 با سرعت به ماشينم برخورد كرد و چون من در شانه راست جاده در حال حركت بودم و سرعت پژو زياد بود ماشين من را با شدت به تير برق فشار قوي حاشيه جاده هل داد.
وقتي به هوش آمدم در بيمارستان متوجه شدم كه سه عمل جراحي براي رفع خونريزي، شكستگي‌ها و آسيب به نخاعم را پشت سر گذاشته‌ام اما متأسفانه همان روز پزشكان بيمارستان سمنان گفتند كه به خاطر شدت ضربه و برخورد به تير چراغ برق و له شدن بدنه ماشينم آسيبي كه به نخاعم وارد شده بسيار زياد است و احتمال كمي وجود دارد كه محل ضربه ترميم شود.
بعد از چند ماه عمل جراحي و ملاحظات پزشكان آب پاكي را روي دستمان ريختند و گفتند: ضربه‌اي كه به ستون فقرات و نخاع وارد شده است غيرقابل ترميم است و تقريباً از كمر به پايين فلج شده‌ام...
يك عمر فلج شدن من آن هم در سن جواني و درست زماني كه تازه به اهداف درسي‌ام رسيده بودم به قيمت لحظه‌اي با سرعت رانندگي كردن يك جوان ديگر هدر رفت و تباه شد!


مانور در اتوبان‌ها
سرهنگ سيدحميد حسيني، كارشناس ارشد

ما از اين دست رانندگان مجنون بسيار داريم نه تنها در كشور بلكه در همين تهران خودمان هم اوضاع بسيار خطرناك است. افتتاح هر اتوبان جديد بهانه‌اي مي‌شود براي جولان دادن رانندگاني از اين دست كه اغلب جوان‌هايي هستند كه فقط و فقط به لذت بردن از سرعت لحظه‌اي‌شان فكر مي‌كنند غافل از اينكه افزايش حتي 10 كيلومتر سرعت در فاصله چند ده متري مي‌تواند توانايي كنترل ماشين را به ميزان قابل ملاحظه‌اي كاهش دهد و اين يعني فاجعه!
زماني كه اتوبان نيايش براي اولين بار افتتاح شد ما شاهد مانورهاي سرعت اين چنيني در اين اتوبان بوديم و به ناچار ظرف مدت چند ماه به سرعت اين اتوبان را به دوربين‌هاي كنترل سرعت مجهز كرديم.
بعد از افتتاح فاز يك اتوبان امام علي(ع) حجم زيادي از اين جنون سرعتي‌‌ها به سراغ اتوبان امام علي(ع) رفتند. اوضاع مانورهاي اتومبيل‌سواران جوان در اين اتوبان آنقدر زياد شده بود كه در روز بيش از 300 مورد تخلف از سرعت فقط در محدوده فاز يك اتوبان امام علي(ع) گزارش مي‌شد. ما در اين مواقع ابتدا به استقرار ماشين‌هاي پليس با دوربين‌هاي دستي اكتفا مي‌كنيم و اگر شرايط وخيم‌تر باشد به سرعت اقدام به نصب دوربين‌هاي كنترل سرعت در مركز اتوبان مي‌كنيم.
جاي تأسف دارد كه بعد از هر شناسايي مأموران راهنمايي و رانندگي در مورد مناطقي كه تجاوز از سرعت مجاز بيش از حد در آنجا رخ مي‌دهد، رانندگان اين وسايل به سرعت دنبال مسير و اتوبان جديد جايگزين مي‌گردند.
اواخر سال 90 با به بهره‌برداري رسيدن بخش مهمي از اتوبان همت شاهد رشد تصاعدي تصادف‌هايي در اين اتوبان بوديم كه يا خود رانندگان آسيب ديده جزو تخطي‌كنندگان سرعت بودند يا راننده ديگري با دررفتن از مهلكه باعث تصادف كردن چند خودروي ديگر باهم شده بود. در هر دوحالت اتفاقي كه در حال وقوع بود بسيار بد بود و كنترل راننده‌ها هم غيرممكن.
همانقدر كه با افتتاح يك اتوبان مسير دسترسي مردم آسان مي‌شود، ميزان تخلفات رانندگي هم افزايش مي‌يابد.
اوايل تابستان 92 با بهره‌برداري از اتوبان امام علي(ع) به همان ميزان كه ما شاهد كاهش حجم ترافيك سطح شهر به ويژه در بخش‌هاي جنوبي و مركزي تهران بوديم و به همان اندازه كه مردم از راه‌اندازي اين اتوبان احساس رضايت كامل داشتند ما مأموران راهنمايي و رانندگي شاهد ويراژ دادن‌هاي بي‌سابقه رانندگان جوان در همين اتوبان بوديم. روزهاي اول چون مردم از مسيرهاي دسترسي اين اتوبان اطلاع نداشتند استقبال چنداني هم از آن نمي‌كردند شايد به همين خاطر بود كه ما از جهت تخطي‌كنندگان سرعت نگراني خاصي جز سلامت خودشان نداشتيم.
اما بعد از گذشت چند ماه و رشد استفاده مردم از اين اتوبان رفته‌رفته شاهد وقوع تصادف‌هايي در اين اتوبان بوديم كه تا امروز در هيچ اتوبان ديگري به چشم نديده بوديم.





نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها