هفتهها انتظار به سرآمد و روز واقعه فرا رسيد؛ اولين روز شصت و هشتمين مجمع عمومي سازمان ملل به پايان رسيد اما نه ديداري مستقيمي بين روساي جمهور ايران و امريكا اتفاق افتاد، نه مذاكرات خاصي بين نمايندگان دو كشور برگزار شد.
اين در حالي است كه از روزها قبل، گمانهزني برخي رسانهها، مصافحه حسن روحاني و باراك اوباما را در ضيافت ناهار دبير كل سازمان ملل نشان ميداد يا دست كم برخورد گذراي اين دو در راهروهاي ساختمان سازمان ملل تخمين زده ميشد.
محقق نشدن اين موضوع، در نگاه اول يعني آنكه عمليات رواني يك طيف خاص داخلي براي فشار به روحاني وتيم همراهش براي بازگشايي رسمي و منفعلانه روابط با امريكا بينتيجه بوده و در اولين روز برگزاري اين نشست، نه قفل 34 ساله رابطه با امريكا باز شد و نه نتيجه شگفتانگيزي از روز واقعه درتاريخ مناسبات ايران و امريكا رقم خورد.
در نگاه بعد نشان داد كه اختلافات في مابين ايران و امريكا اساسيتر و بنياديتر از آن است كه به اين آساني منجر به ديدار رخ به رخ دو رئيسجمهور شود و تعارضات مخل مناسبات را پايانپذير كند.
هرچند پيشبينيهاي گسترده و هدفمند با محوريت ديدارهاي مقامات سياسي ايران و امريكا هيچ گاه به وقوع نپيوست، اما مواضع تازه برخي از چهرههاي طراز اول كشورهاي غربي در خصوص حقوق هستهاي ملت ايران جاي تامل دارد و سؤالات بسياري را در افكار عمومي دنيا مطرح ميكند. سؤال است چرا رئيسجمهور امريكا همانند رئيسجمهور فرانسه و برخي ديگر ازكشورهاي عضو اتحاديه اروپا عصرسه شنبه درمقابل ديدگان ميليونها نفر از سراسر دنيا، فتواي رهبري درباره منع استفاده از سلاحهاي هستهاي را مبنايي براي يك توافق معنادار ميخواند، حقوق هستهاي ايران را به رسميت ميشناسد و در ادامه ايران را قرباني سلاحهاي شيميايي ميداند و ازبابت كودتاي28مرداد عذرخواهي ميكند. چرا دولتمردان غربي تنها بخشي از حقوق هستهاي ايران را پس از گذشت يك دهه تهديد، تحريم و تحديد عليه مردم كشورمان به رسميت شناخته و آن را از تريبون مهمترين سازمان بينالمللي فرياد ميزنند؟
چه عوامل و اهرمهايي در روند تحولات داخلي ايران و فضاي منطقهاي و بينالمللي باعث شد كه كارگزاران نظام سلطه به اين اعترافات ديرهنگام روي بياورند؟
اتخاذ چه راهبردهاي در دستگاه ديپلماسي كشورمان، مقامات سياسي غرب را ملزم به پذيرش بخشي از حقوق هستهاي كشورمان كرد؟
نقش «استراتژي مقاومت» طي هشت سال گذشته در اين اعتراف تاريخي چيست؟
تاچه حد، استقامت نظام و ملت در مقابله با تحريمها وفشارهاي فلج كننده سالهاي اخير در اين اعترافگيري تأثيرگذار بوده است؟
آيا تنها نرمش چندهفتهاي برخي دولتمردان باعث اين تغيير نگرش ظاهري غربيها نسبت به حقوق ملت ايران شد؟
لزوم واقع نگري ديپلماتها نسبت به استراتژيهاي نظام سلطه
قبل از آنكه به اين بپردازيم كه كدام يك از عوامل داخلي، منطقهاي و بينالمللي تأثيرگذاري لازم را بر تغيير ادبيات دولتمردان غربي گذاشته به اصل «واقعبيني» در موضوعات كلان بينالمللي و ازجمله مذاكرات ايران و امريكا بايد اشاره داشت.
با پايان يافتن جنگ تحميلي و شكست راهبرد براندازي نظامي(كودتا، شورش و تجزيهطلبي، ترور و حملات گسترده )، رويكرد نظام سلطه و در رأس آن امريكا براي رويارويي با نظام اسلامي دستخوش تغيير شد و براندازي نرم با دو راهبرد «تغيير ساختار»، «تغيير رفتار» از درون، در دستور كاخ سران سفيد قرار گرفت و پس ازگذشت34 سال از انقلاب هنوز هم به قوت خود باقي است و به رغم اظهارات اخير اوباما مبني براينكه« ما به دنبال تغيير حاكميت درايران نيستيم» شاهد بودهايم در مقاطع مختلف زماني از جمله غائله78 و88 همواره اين دو راهبرد در دستوركارنظام سلطه قرار داشته است؛پس ميتوان نتيجه گرفت دشمني امريكا با ملت ايران ريشتهدار بوده و به اين آساني هم پايانپذير نميتواند باشد.
در اين ميان ظهور و نقشآفريني برخي از عناصر وجريانهاي درون نظام در پيشبرد اهداف نظام سلطه چشمگير بوده، همان طيفي كه امروز خوشبيني مفرطي نسبت به رابطه با امريكا دارد وسعي ميكند با عمليات رواني- رسانهاي ضمن فشار به دولتمردان براي انجام مذاكرات مستقيم، اين نگاه را در داخل نهادينه كند كه راه برون رفت از مشكلات داخلي تنها«مذاكره با امريكاست.»
رويكرد تدافعي و منفعلانه اين جريان در برابر نظام سلطه در طول سالهاي حاكميت خود نه تنها منجر به چشمپوشي دولتمردان از حقوق ابتدايي و اساسي ملت در آن فرايند زماني شد، بلكه باعث شد ايران به رغم همه تلاشهاي بحث برانگيز ديپلماسي، «محور شرارتها» نامگذاري شود.
باتوجه به تجربه تلخ و عملكرد بدون نتيجه اين جريان خاص در مواجهه با دنياي غرب و همچنين رويكرد كنوني آنها به مقوله ديپلماسي، مقامات بلندپايه دولت يازدهم نبايد اشتباهات سياستمداران اين طيف را تكرار كنند، بلكه به جاي نگاه خوشبينانه افراطگونه نسبت به غرب، بايد نگاهي واقع بينانه مبتني بر حفظ منافع و مصالح عمومي واداشته باشند.
به عبارت ديگر، دولتمردان كشور بايد دركنار اعترافات مقامات سياسي غرب – كه مسئلهاي روتين و روبنايي است- اهداف و مقاصد نظام سلطه را هم ملحوظ نظر قرار داده و فراموش نكنند كه منافع امريكاييها در منطقه حول دو محور «انرژي» و«اسرائيل» ميچرخد و در داخل كشور هم به دنبال براندازي نرم با دو راهبرد «تغيير ساختار»، «تغيير رفتار» از درون هستند و تعامل و گفتوگوي احتمالي خود با دولتمردان امريكايي را بر پايه اين شاخصهها بنا كنند.
نقش بيبديل استراتژي مقاومت در اعتراف گيري
درپاسخ به سؤالات مطرح شده بايد گفت، تغيير نگاه مقامات سياسي غرب نميتواند دفعتاً و تنها به دليل برخي پالسهاي مثبت داخلي درطول هفتههاي اخير، اتفاق افتاده باشد.
چراكه لازمه تغيير رفتار دشمن در جامعه بينالملل يك برنامه بلندمدت و زمانبر بوده و تغيير رفتار سياستمدارهاي كاركشته غربي با توجه به تجربه و پيشينه آنها در آتش افروزي در جهان و منطقه نبايد با نگاه سادهلوحانه مورد ارزيابي قرار گيرد و برهمين اساس، تغيير ادبيات امروز امريكا را بايد در يك مقطع زماني چندساله مورد واكاوي قرار داد.
اگرچه تلاشهاي قابل تحسين و ستودني دولتمردان ايران در چند روز اخير و در مقر عمومي سازمان ملل به هيچ عنوان قابل اغماض نبوده و در جايگاه خود بسيار مؤثر بوده است، اما با نگاهي به اصول ومباني سياست خارجي كشورمان در طول سالهاي 84 به بعد، ميتوان گفت «اصل ايستادگي و مقاومت در مقابل دشمن» در طول هشت سال گذشته هرچند مشكلات اقتصادي ومعيشتي را براي جامعه به همراه داشت، اما در بلندمدت منجر به تاثيرات مهمي نظير«تغيير ادبيات مقامات سياسي غرب» و« اعتراف به حقوق هستهاي ملت ايران» شد. نمي توان به راحتي انكار كرد كه مقاومت و پافشاري دولتمردان و تيم مذاكره كننده هستهاي با هدايت شخص رهبري بر سر اصول وحقوق ملت بود كه سياستمداران غربي را به اعترافهايي واداشت كه سفر روحاني به نيويورك را خاطرهساز كرد.
«استراتژي مقاومت برمباني واصول» و از جمله پرونده هسته اي، در كنار مولفههايي نظير «حفظ ثبات داخلي» و« فائق آمدن برفتنهها وتوطئههاي داخلي» و «خنثي كردن توطئههاي نظام سلطه در منطقه» نه تنها منجر به افزايش قدرت ايران در نظام بينالملل شد، بلكه باعث عقبنشيني دولتمردان غربي از مواضع چندسال اخيرشان شد، آنچنان كه اين عقبگرد در نطق رئيسجمهور امريكا و ديگر مقامات سياسي كشورهاي متحد امريكا قابل مشاهده است.
استراتژي مقاومت همچنان اثرگذار خواهد بود
پايگاههاي خبري متمايل به غرب در داخل هماهنگ با رسانههاي بيروني پس از نطق رئيسجمهور امريكا به صورت زيرپوستي در پي آن هستند تا القاي كنند كه امتياز دادن به غرب در طول ماههاي آينده رويكرد كنوني دولتمردان امريكا را مثبتتر كرده، به لغو تمام تحريمهاي بينالمللي ميانجامد و نتيجه آن چيزي جز رشد و پيشرفت كشور در عرصههاي مختلف نخواهد بود.
اين درحالي است كه نوع كنش مقامات سياسي كشورمان دريك مقطع زماني مشخص كه با «گفتوگوي تمدنها» در پي تعامل با دنيا بود، حاصلي جز شرور خواندن ايرانيها نداشت و گام برداشتن دراين مسير تجربههاي تلخ ديگري را به همراه خواهد داشت، آن هم در شرايطي كه بوضوح ميبينيم راهبرد مقاومت پس از هشت سال نتيجه بخش بوده و حركت در اين مسير با لحاظ كردن تاكتيكهايي نظير «نرمش قهرمانانه» ميتواند ما را به اهداف عالي نظام نزديكتر كند.
تصميمگيران و تصميمسازان دولت يازدهم همچنين بايد توجه داشته باشند كه فائق آمدن بر چالشها و پارادوكسهاي موجود در مناسبات بين ايران امريكا، پيش از اينكه نيازمند تغيير سياستها باشد نيازمند تغييرات بنيادي در نوع نگرشها به معادلات و مناسبتهاي جهاني است و نبايد تا مادامي كه امريكاييها تغييرات بنيادي در رفتارهاي خصمانه خود نسبت به جمهوري اسلامي ايران و معادلات و مناسبات جهاني انجام ندادهاند به خندهاي ديپلماتيك و نطقهاي خوش رنگ و لعابشان دلخوش كرد.
کاش به این که ما در کشور کمبود اندیشکده داریم اندیشکده که حرفی برای گفتن داشته باشه نداریم صحبت کنید...