قلم زمانه خطوط زيادي را بر چهرههاشان نقاشي كرده است؛ موهايشان هم در آسياب سرد و گرم روزگار به رنگ تجربيات گرانقدري درآمده كه سالها است در حال اندوختن آن هستند. همه اينها سبب شده تا خشت خام هم برايشان آينهاي شفاف باشد كه ميتوان درونش آينده را هم ديد. پس اگرچه از سوم تا نهم مهر ماه هفته گراميداشت سالمند ناميده شده است، اما وسعت كرامت اين مادربزرگها و پدربزرگهاي گرانقدر آنقدر زياد است كه تمامي روزهاي سال و تمامي روزهاي عمر بايد به وسعت مهربانيهايشان قد خم كرد و بر دستان پينه بستهشان بوسه تواضع زد. هر چند در نظام تأمين اجتماعي كشورمان بسياري از آنان ديده نشدهاند.
بنا بر اعلام رئيس سازمان بهزيستي كشور 20 درصد از سالمندان كشورمان تحت حمايت هيچ بيمهاي نيستند و در سنين كهنسالي و در شرايطي كه بيش از هر زمان ديگري نياز به همراهي و حمايت دارند، به حال خود رها شدهاند. علاوه بر اين 15 درصد از سالمندان بالاي 60 سال در كشور براي تأمين معاش خود ناگزيرند كار كنند. آن هم در سنين و شرايطي كه قاعدتاً بايد بازنشسته شده و حضور اجتماعي و اقتصاديشان به مشاوره و نظارت براي در اختيار گذاشتن يك عمر تلاش و تجربه محدود شود.
سالمندان كشورمان اما 2/8 درصد از جمعيت را شامل ميشوند و گسترش پديده سالمندي و پير شدن هرم سني جمعيت كشور يكي از زنگ خطرهايي است كه لزوم آمادگي ساختارهاي اجتماعي و حمايتي براي مواجهه با اين شرايط را گوشزد ميكند.
با نگاهي به روند فعلي رشد جمعيت در كشور و با عنايت به غلبه نگاه تكفرزندي و نرخ باروري مطابق پيشبيني جمعيت شناسان، جمعيت ايران عملاً از سال ۱۴۳۵ پير ميشود. در اين سال بيش از ۲۷ ميليون نفر از جمعيت ايران سالمند ميشوند كه اين معادل يك سوم جمعيت كشور و بيش از ۵۰ درصد جمعيت مولد است. هر چند در جامعه امروز 15 درصد سالمندان بالاي 60 سال در كشور شاغل هستند اما سلامت و توان جسمي به طور طبيعي در اين سنين از بين ميرود و نميتوان از سالمندان انتظار داشت در به حركت در آوردن چرخهاي اقتصادي كشور همانند جمعيت جوان و مولد نقشآفرين باشند.
در چنين شرايطي بديهي است كشورمان با فقر و نابسامانيهاي اجتماعي و اقتصادي مواجه شود و براي پيشگيري از اين پديده چارهاي جز تغيير و بازنگري سياستهاي جمعيتي نداريم. با بروز و گسترش پديده سالمندي در كشور و در شرايطي كه نيروي مولد روز به روز كاهش مييابد، سالمندان ناگزير از اشتغال هستند، زيرا چرخهاي اقتصاد و صنعت كشور بايد بچرخد.
اگرچه هم اكنون آمار 20 درصدي سالمنداني كه با وجود كهولت سن و هجوم عوارض و بيماريها، بدون حمايتهاي بيمهاي به حال خود رها شدهاند، نشانگر نقطه ضعفي بزرگ در ساختار بيمهاي و نظام تأمين اجتماعي كشور است و شايد هيچ پاسخي به چرايي بيتوجهي اين ساختار در برنامهريزي براي آتيه بخشهايي از جامعه وجود نداشته باشد اما با طي روند كنوني رشد جمعيت و پير شدن هرم سني جامعه، نميتوان از دولت و نظامهاي تأمين اجتماعي انتظار داشت پاسخگوي نياز اين همه سالمند باشند. از سوي ديگر وقتي سالمندان ناگزير شدند در سنين كهولت و بازنشستگي باز هم شاغل باشند، بديهي است كه كرامت و تلاششان آنگونه كه شايسته اين گنجهاي گرانقدر است، پاس داشته نميشود. من و شما هم شايد امروز جوان باشيم اما در دهههاي آينده سالمند خواهيم بود؛ پس هم اكنون هنگام برنامهريزي براي مواجهه با پديده سالمندي است؛ برنامهريزيهايي كه هم زيرساختهاي تأمين اجتماعي را شامل ميشود و هم تغيير نگاه به فرزندآوري را.