محمدامين نوروزي | بدون شك يكي از منابع و چشمههاي جوشاني كه ارزشها و باورهاي اعتقادي، اجتماعي و فرهنگي ما ميتواند از آن تغذيه كند و سيراب گردد، جنگ هشت سال دفاع مقدس ميباشد. جنگ دفاع مقدس به واقع گنجي گرانبهاست كه تا نام ايران بر صفحه تاريخ وجود دارد ميتوان از اين گنج جنگ استفادههاي فراواني برد و شايد در اين 34 ساله نظام مقدس جمهوري اسلامي در حوزه كارهاي فرهنگي تنها بخشي كه كارنامه نسبتاً قابل قبول و موفقي وجود دارد، در موضوع همين دفاع مقدس ميباشد كه آن هم نيز به واسطه خون پربركت و حيات طيبه شهدا ميباشد. اردوهاي راهيان نور و خانواده مقدس شهدا، مزار شهيدان و. . . كه نسبت بيواسطه و حضوريتري را با موضوع دفاع مقدس پيدا ميكند از تأثيرگذارترين و لنگرگاههايي است كه اعتقادات و باورهاي نسل جوان در آن شكل ميگيرد اما در رسانههايي كه قرار است از آبشخور جنگ استفاده كنند و مفاهيم را انتقال دهند، ديگر آن فضاي حضوري و بيواسطه نفي ميشود و درك حصولي و با واسطهاي به اسم هنرمند در اين ميانه قرار ميگيرد، ميزان تأثيرگذاري و موفقيت در انتقال معارف دفاع مقدس كاهش مييابد، چراكه واسطه انتقال معارف كه همان هنرمند باشد، نسبت بيواسطه و آيينهساني را براي انعكاس ارزشهاي دفاع مقدس ندارد، البته استفاده از همين دفاع مقدس در رشتههاي مختلف هنري مثل داستاننويسي، رمان، عكاسي، شعر و. . بالنسبه با موفقيتهايي همراه بوده است اما در حوزه فيلم داستاني به جز آثار معدود و بسيار درخشاني كه وجود دارد، كليت سينماي دفاع مقدس برخلاف آنچه سعي ميشود تبليغ شود، بسيار ضعيف و دورافتاده از واقعيتهاي جنگ ميباشد. شهيد آويني در اين خصوص ميگويد: بايد دست و پاي بعضيها را بست كه فيلم جنگي نسازند، يا فيلم ديني نسازند. فيلم ديني يا جنگي ساختن خيلي دشوارتر از بيان مضامين ديگر است. نبايد به اين شكل برخورد كنيم كه اين فيلم خوب است چون به جنگ پرداخته. خيلي از فيلمهايي كه به جنگ پرداختهاند به شدت بد هستند. يك دسته از بدترين فيلمهايي كه پس از انقلاب ساختهايم، فيلمهايي است كه به جنگ پرداختهاند. خيليها فيلمهاي جنگي ساختهاند كه در واقع ضدجنگ است، ضدخود مفاهيم جنگ است. بسيجي را تبديل كردهاند به يكي از اين مسخرهترين پرسوناژها كه آدم در فيلمهاي پاكستاني ميبيند. اين كار خيانت به جنگ است (آيينه جادو ج 3 / انتشارات نشر ساقي/ص166).
مرحوم مددپور نيز در خصوص شكست سينماي جنگ ميگويد: فيلمهاي بسياري در دوره جنگ و بعد از آن ساخته شده كه هرچه بيشتر درباره اين فيلمها ميانديشيم، بيشتر در بيگانگيشان از حقيقت پي ميبريم (سينما اشراقي / محمد مددپور/سوره مهر/ص56).
شايد لازم باشد بسياري از فيلمهاي دفاع مقدس را با حقايق دفاع مقدس مقايسه كنيم تا بفهميم كه سينماي دفاع مقدس نه تنها موفق نبوده است بلكه در مسير عكس ارزشهاي دفاع مقدس حركت كرده است اما به طور خيلي خلاصه ميتوان به بعضي از فيلمها اشاره كرد. پرخرجترين فيلم دفاع مقدس، دوئل جزو يكي از بدترين فيلمهاي دفاع مقدس محسوب ميشود. از نام فيلم تا وقايع داستاني فيلم متوجه ميشويم، كارگردان بيش از آنكه روايتگر دفاع مقدس باشد، تحت تأثير سينماي وسترن و گانگستري هاليوود ميباشد و جنگ را كه جوانان خون خود را براي بقاي اسلام و ارزشهاي ولايي دادند را با خونهايي كه در فيلمهاي امريكايي كابويها و وسترنرها براي رسيدن به طلا ريخته ميشود، اشتباه گرفته است. در فيلمهاي وسترن امريكايي همواره مردان شرور و بد(BadMan) داستان مثل دزدان يا قاچاقچيان حضور دارند كه در راه پيدا كردن معدن طلا، گنج، سرقت بانك و... با مردان خوب (GoodMan) و قهرمان داستان كه از جنس كلانترها و. . . هستند به مبارزه و جنگ و ستيز ميپردازند. همين الگو در فيلم به اصطلاح دفاع مقدسي دوئل (در اصل وسترن) به وضوح مشاهده ميشود. حال سؤال اساسي اينجاست، آيا الگو و فرهنگ جنگ دفاع مقدس با فرهنگ وسترن امريكايي يكسان است؟
بسياري بودند كه در جنگ به دنبال خودشان ميگشتند. بعضيها هم به دنبال صحنههايي ميگشتند كه در فيلمهاي وسترن ديده بودند (آيينه جادو ج3/ص226).
در سينماي دنيا فيلمهاي موسوم به سينماي ضدجنگ وجود دارد؛ سينمايي كه به ضايعات، مصايب و گرفتاريهاي جنگ ميپردازد و مشكلاتي كه از بابت جنگ به وجود آمده است را به وضوح نشان ميدهد و اين مسئله باعث نوعي زير سؤال بردن اصل جنگ در ذهن مخاطب ميشود. سينماي ضدجنگ در غرب به واسطه جنگهاي فراوان سلطهطلبانهاي كه داشتند شكل گرفت، به ويژه بعد از جنگ جهاني اول كه موجي از نااميدي و يأس را براي هر دو طرف برنده و پيروز جنگ به همراه داشت. سينماي ضدجنگ را زاييده نوميدي، اضطراب و هرج و مرج ناشي از آدمكشيها و خرابيها و مشكلات جنگ ميتوان دانست و تمركز سينماي ضدجنگ روي اين موضوعات است.فيلم غلاف تمام فلزي استنلي كوبريك، فرزند چهارم جولاي اليور استون(فيلم پاداش سكوت، كپي ناشيانه از روي اين فيلم است) شايد بهترين فيلم ضدجنگي باشد كه بتوان آن را نام برد، البته در دور جديد فيلمهاي جنگي هاليوود، فيلمهايي را شاهد هستيم كه به وضوح توجيهگر اشغال و نظاميگري ارتش امريكا و معرفي كردن آنان به عنوان قهرمانان صلحطلب ميباشد. فيلمهاي نجات سرباز رايان، سقوط شاهين سياه، منطقه سبز و قفسه رنج از اين زمره ميباشند. به هر روي شكلگيري سينماي ضدجنگ در غرب قطعاً توجيهپذير است چراكه جنگهاي غربيها ماهيتاً براي سلطه و كسب ثروت و قدرت بيشتر ميباشد اما سينماي ضدجنگ در ايران به عنوان يك كشور مدافع در مقابل متجاوز هيچگاه نميتواند امري مقبول باشد. اما متأسفانه شاهد فيلمهايي هستيم كه دائماً از بديها و ضايعات جنگ سخن ميگويند. در فيلمهاي طبل بزرگ زير پاي چپ، قارچهاي سمي، گيلانه، پاداش سكوت و. . . به وضوح شاهد داستانهاي مصيبتزدهاي از وضعيت جنگ يا پيامدهاي جنگ هستيم.
حال سؤال اينجاست چرا در ساخت فيلمهاي دفاع مقدس مدام ضعف، كاستي و مشكلات وجود دارد مگر در سينماي ايران چه تعداد فيلم از حماسهها، ايثارگريهاي والاي انساني و معنوي جنگ ساختهايم كه مدام ضعفها و بديها را نشان ميدهيم. مشكل اصلي را بايد در بيگانگي فيلمهاي جنگ از حقيقت دفاع مقدس جستوجو كرد. در فيلمهاي دفاع مقدس برخي سازندگان به جاي آنكه به دنبال حقايق رحماني جنگ باشند، بيشتر دغدغهها و حديثهاي نفساني كه خودشان به دنبال طرح آن هستند را در قالب يك موضوع دفاع مقدس ميريزند و به بيان ديدگاههايشان ميپردازند. براي ساخت اثرهايي با موضوع دفاع مقدس سينماگر به جاي آنكه غرضورزيها و دغدغههاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي خود را بيان كند، بايد خود را در خدمت حقيقتهاي انساني جنگ قرار دهد. كار فيلمساز دفاع مقدس بايد پرهيز از هرگونه تصرف و دستكاري و نگاه بيغرضانه مخالف با حقايق جنگ باشد.
آنان كه هنر را «حديث نفس هنرمند» ميدانند، اصلاً اهميتي نميدهند كه واقعيت چه باشد؛ غايت و مطلوب آنها در كار هنر بيان تطورات و عواطف خويشتن است، خواه نزديك به واقعيت باشد و خواه نباشد. (آيينه جادو ج3 ص216) بسياري بودند كه در جنگ به دنبال خودشان ميگشتند. بعضيها هم به دنبال صحنههايي ميگشتند كه در فيلمهاي وسترن ديده بودند. فيلمبردارهاي ما خودشان بسيجي بودند، با همان روحيات و با همان آرمانها و بنابراين خيلي راحت با جبهه و زندگي خاص آن خو ميگرفتند، لذا فيلمهاي «روايت فتح » از «درون» به جبهه مينگرد، نه از «بيرون». اگر اين دوستان خودشان را تزكيه نميكردند و با پيشداوريهايي منشأ گرفته از تفكراتي غيربسيجي، هرگز نميتوانست آن چيزي باشد كه شما در «روايت فتح» ديدهايد (آيينه جادو ج3 ص226 ـ 227).
متأسفانه اين روزها كساني فيلمهاي دفاع مقدسي ميسازند كه اگر نگوييم برخلاف فرهنگ و مرام بسيجي حركت ميكنند، حداقل در اينگونه افراد تفكر دفاع مقدس ظهور و بروز جدي ندارد. خبرهايي را در خصوص توليدات دفاع مقدس ميشنويم كه گاه انسان نگران ميشود. بزرگواراني كه ميخواهند سراغ چنين شخصيتي بروند چقدر حال، قال، رفتار و آثارشان بوي امام و تبعيت از رهبري دارد. كسي كه اعتقادات دروني او با اعتقاداتي بيرونياش كه ميخواهد ارائه دهد، سازگاري نداشته باشد دچار اختلاط و نفاق ميشود؛ گاهي به ادا، گاهي به اصول، گاهي به خدا، گاهي به رسول كه نميشود، يا رومي روم باشيد يا زنگي زنگ. كساني كه در اين وادي ميخواهند قدم بردارند بايد ابتدا محرم شوند و دغدغههاي روشنفكرمآبانه نداشته باشند و به فكر برچسب خوردن و. . . نباشند.
حرف نگارنده اين نيست اين بزرگواران فيلم دفاع مقدس نسازند ولي اگر نميتوانند خودشان را به معناي كامل كلمه وقف مظلوميت دفاع مقدس در سينما كنند و از انتقادها و برچسب خوردنهايي كه هميشه اكثريت روشنفكران سينمايي داشتهاند و دارند و خواهند داشت، ميترسند، سراغ اين موضوعات نروند. حقير در حدي نيستم كه بخواهم بگويم دست و پايشان را ببنديد تا فيلم دفاع مقدس و ديني نسازند ولي ميگويم روي ماهتان را ميبوسم و عاجزانه درخواست دارم كه سراغ چنين موضوعاتي نرويد تا اهلش پيدا شود چراكه در سينما نپرداختن بهتر از پرداخت بد كردن است، زيرا پرداختن بد به سينماي دفاع مقدس به عنوان حقيقت تاريخ ذهن مخاطب را در مورد سينماي جنگ شكل ميدهد.
پاك بودن را دست كم نگيريد كه كار هنرمند آيينگي كردن است. هنرمند آيينهدار محضر رفيق اعلاست، آيينهدار حق و اسما و صفات او، جمال و كمال او. در اينجا دو چهره از جنگ موجود است: يكي در فيلمي چون «عروسي خوبان» كه هر چه دارد زشتي و مرگ و رنج و يأس است و چهره ديگري از جنگ كه مثلاً در فيلمهايي چون «روايت فتح» يا «ديدهبان» ظهور يافته است. چه علتي باعث ميشود كه يك «واقعيت واحد» دو چهره مييابد؟ اين دوئيت در واسطههاي ظهور است، نه در اصل واقعيت. تفاوت در نحوه نگرش است كه يكي زشتيها را ميبيند و ديگري زيباييها را … (آيينه جادو ج3 ص226).
هنرمند جلوه جمال و كمال الهي را ميبيند و ديد خود را از زشتيها و عيبها برميدارد. در حكمت هنر اسلامي بيان عيبها و زشتيها خود نوعي بيهنري است چراكه شرور، نقص و زشتي بالذات اصالتي در اين عالم ندارد. در اين عالم امر بر زيبايي و خير است. شر امر عدمي است و شر وقتي ظهور ميكند كه زيبايي و خير نباشد و براي هنرمند كه نگاه حسن به وجه جمال الهيه دارد و تمام عالم براي او جلوه لطف و رحمت حضرت حق است، جز زيبايي چيزي نميبيند. اصل بر زيبايي و خوبي در اين عالم است. بدون شك نقصانها، كاستيها و شرورهايي در اين عالم وجود دارد اما آنها در نگاه انسان مسلمان هيچگاه اصل شناخته نميشوند. انساني كه ميل به پاكي دارد، زشتي و نقصان در او راهي پيدا نميكند. وقتي كه هنرمند قرار شد آيينهدار حضرت حق گردد در او جز زيبايي چيز ديگري جلوه نميكند. انسان براي رشد و رسيدن به تكامل و پيوست با حق كه منشأ همه زيباييها و خوبيهاست، رسالت دارد بر سامان دادن و برطرف كردن آنچه به عنوان نقص و شر گاه جلوه ميكند.
پندار غلط كه در خصوص سينماي واقعنما (رئال) در ايران وجود دارد، اين است كه اصل را بر اين ميانگارند كه مشكلات و ضعفها در آن بيان شود، وگرنه غيرواقعي و شعاري است. متأسفانه شأن برخي از سينماگران واقعگرا شبيه به كاركرد مگس شده است كه در جامعه ميگردد و هرجا كه كثيفي و مشكلي را پيدا ميكند، فرود ميآيد و تصويري زشتتر از آن چيزي كه وجود دارد به نمايش ميكشد. حال آنكه بالعكس هنرمند بايد مانند زنبور عسل باشد كه از ناپاكي دوري ميكند و هرچه از او خارج ميشود حتي اگر بيان مشكلات و كمبودها باشد، شهد است و شيريني و زيبايي كه نوشدارويي ميشود براي التيام دردها و دور شدن از ناراحتيها.
منم كه شهره شهرم به عشق ورزيدن
منم كه ديده نيالودم به بد ديدن
وفا كنيم و ملامت كشيم و خوش باشيم كه در طريقت ما كافري ست رنجيدن
به پير ميكده گفتم كه چيست راه نجات
بخواست جام مي و گفت عيب پوشيدن
مراد دل ز تماشاي باغ عالم چيست
به دست مردم چشم از رخ تو گل چيدن
حافظ
در ساحت حكمت هنر اسلامي، هنرمند همواره همآغوش زيباييها و خوبيهاست و به قول حافظ هر آن كه بيهنر افتد نظر به عيب كند. شأن هنرمند ايجاد روحيه اميد، شرايط بهتر ديدن روزگار و عالم ميباشد. از اثر هنري بايد توقع گشايش و رستگاري داشت.
هنر آموز كز هنرمندي
در گشايي كني نه در بندي (نظامي)
حال آنكه موضوعات اجتماعي سينما اين روزها بيش از همه اعصاب و روان انسان را مورد آزار و اذيت قرار ميدهد و بر خلاف ادعاهاي پرطمطراقي كه دارد، اصلاً درگيركننده فكر و احساسات آدمي براي تأمل نميباشد و از طرفي فيلمهاي دفاع مقدس براي سينماگران شبه روشنفكر متأسفانه بهانهاي قرار گرفته است كه كار هميشگي خود را انجام دهند و آن چيزي نيست جز غرغر كردن. شكايت و نارضايتي هميشگي از جمله ويژگيهايي است كه شبه روشنفكران اين سرزمين همواره داشتهاند و دارند، البته نقنق كردن آنها را نبايد با انتقاد اشتباه گرفت چراكه كسي كه اهل انتقاد است خود نيز در پي سازندگي و انجام وظايف خود است اما شبهروشنفكران ايراني از زير بار هر مسئوليتي شانه خالي ميكنند و دائماً پمپاژ نااميدي و نفرت از وضع موجود ميكنند و تنها وظيفه خود را ناله كردن ميدانند.
در تدوين فيلمها اين نكته نيز ملحوظ ميشود كه هر چه ريشه در غير ايمان داشته باشد حذف گردد. وقتي ميگوييد «له الاسماء الحسني» يعني زيباترين اسما از آن حضرت حق است ـ ميكوشيد كه هر گونه شائبهاي را از وجود خدا دور داريد و فقط خير و زيبايي را به او برگردانيد. به اعتقاد ما جبههها بايد جلوهگاه حق باشد و اگر اينچنين نباشد، ما از صراط مستقيم خارج شدهايم. اگر يكي از رزمندگان ما با اسرا برخوردي غيرالهي داشته باشد، اين برخورد ناشي از نقصها و ضعفهاي دروني خود اوست و به نظام جمهوري اسلامي ارتباطي ندارد، بنابراين بايد اين صحنهها را از فيلم حذف كرد. در جريان اعزام رزمندگان بعضاً پيش ميآيد كه برخي از مادران با اعزام بچههاي خود به جبهه مخالف هستند. خانوادههايي را ميشناسيم كه پدر و مادر ضد انقلاب هستند اما فرزند بالعكس، عاشق جبهه است. اگر دوربين به سراغ يكي از مادران رفت و او با لحن بدي در جواب مصاحبهگر گفت كه: «من نميخواهم بچهام به جنگ برود»، در هنگام تدوين فيلم چه بايد كرد؟ حذف اين صحنهها يا باقي گذاشتن آن؟ جواب اين سؤال به پيام فيلم برميگردد. ما هرگز اينچنين صحنهاي را در فيلمهاي خود باقي نميگذاريم چراكه اين با حقيقت جامعه ما مطابقت ندارد. آوارههاي جنگ و مشكلات عديده و مسائل بسيار دردناك آنها در اردوگاهها ممكن است براي جامعهشناسي كه در اطراف «جامعهشناسي جنگ» تحقيق ميكند موضوع جالبي باشد، اما براي ما جالب نيست. (آيينه جادو ج 3/نشر ساقي/193 ـ 194)
فرض كنيد، سيدمرتضي آويني بينش آيينگي جلوات حق را نداشت و مجلاي تجليات رحماني و قدسي حضرت حق واقع نميشد و صرفاً تن به عادتهاي مرسوم فيلمسازي ميداد. آن وقت بايد «روايت فتح» را «روايت شكست»، ضعف، زبوني، خواري و درماندگيهاي جنگ نام مينهاديم. مگر در جنگ و جامعه آن روز مشكلات و كمبودها نبود. حداكثر يك ميليون نفر از جمعيت كشور آن زمان در جنگ درگير بودند و بسياري از خانوادهها از شركت درجنگ فرار ميكردند اما خانوادههاي شهدا با اينكه يك يا دو فرزند خود را تقديم اسلام و انقلاب كرده بودند، اما باز ديگر فرزندان خود را به جبهههاي نبرد ميفرستادند. يا مگر مشكلات پيرامون جنگ باعث نشد، حضرت روحالله جام زهر را بنوشند؟ اما مهم آن است هنرمند دل به حق بسپارد و روشناييهاي آب را اصل بينگارد و نه كف روي آب را. از آنچه گفته شد، براي جمعبندي شايد بتوان ويژگيهاي اصلي يك اثر دفاع مقدس را كه فيلمساز در فهم آن بايد بكوشد، موارد فوق دانست:
1- فارغ شدن فيلمساز از جهتگيريها و غرضورزيهاي نفساني شخصي و نترسيدن از برچسبها و حملههاي تخريب شخصيتي شبهروشنفكران
2- مقام آيينگي پيدا كردن در برابر خداوند و اتحاد با حقايق معنوي دفاع مقدس
3- با جلوه لطف الهي فيلمساز خود را به دفاع مقدس عرضه كند چراكه جنگ هشت ساله چيزي جز دفاع از آرمانهاي اسلامي و الهي نبود، لذا بايد هر آنچه وجه غيرالهي و رحماني دارد، ظهور و بروز پيدا نكند و هرچه كه بماند لطف الهي باشد و لطف خداوندي فقط به زيباييها وكمال تعلق مييابد و نقايص و شرور بايد حذف شود.
4- تأكيد بر ايمان و معنويت رزمندگان و نشان دادن پيروزي آنها بر غلبه اهواء نفساني. در واقع اصالت دادن به جهاد اكبر(جهاد با نفس و مبارزه با طغيان و خواهشهاى دل) رزمندگان در مقابل جهاد اصغر (جهاد با دشمنان بيروني).
5- علت حضور رزمندگان و بسيجيان ولايتپذير بودن براي تحقق آرمانهاي الهي بيان شود، نه به خاطر نژادپرستي، خاكپرستي و وطنپرستي. بنده ترس از اين دارم در آينده كساني كه جنگ هشت ساله را از روي سينماي ايران ميشناسند، به جاي آنكه رزمندگان را مؤمن و متقي معرفي كنند، جهادگران ناسيوناليسم ناميده شوند.
6- پرهيز از اصالت دادن به تجهيزات و ابزار جنگ كه باعث تحريك و تمركز بيش از حد بر خشم، غضب، خشونت، نفرت و قواي پست حيواني انسان ميشود. (دقت شود صحبت از عدم اصالت دادن است نه عدم نمايش دادن).
7-دوري از قهرمانپردازيهاي اكشن و وسترن مآبانه امريكايي كه يك رزمنده يك تنه انبوهي از دشمنان را ميكشد. همانند چيزي كه در شخصيت رمبو ميبينيم و در فيلم كاني مانگا، عقاب نمونه ايراني آن را مشاهده ميكنيم.