در هر حال در مقايسه با ساير وسايل ارتباط جمعي، تلفن همراه وسيله خصوصيتري محسوب ميشود كه انتظار ميرود چنين حريمي كمتر مورد اغراض و دست درازيها قرار گيرد اما متأسفانه برخلاف تصور رايج، چنين همراهي هميشه و همه جا، تحت اراده و اختيار صاحب آن قرار ندارد و چه حريمهاي شخصي بسياري كه افراد بدون آنكه خود واقف باشند، شكسته شده است. رواج و استفاده از ابزار ارتباطي از جمله پيامكها در جامعه ما و استقبال عامه مردم خصوصاً جوانان و نوجوانان از آن هر چند امري است كه نميتوان منكر و مانع آن شد اما به نظر ميرسد كه اين پديده به تدريج از جنبه كاركردي و حتي سرگرم كننده خود در جامعه ما خارج شده و به ابزاري در جهت پيشبرد اهداف سوءاستفادهكنندگان تبديل شده است.
ناگفته نماند گرچه خنديدن و خنداندن، آئين خوشرويي و بذلهگويي در دين اسلام و آئين ايراني ما منع نشده بلكه بسيار هم سفارش شده است اما براي آن حدود خاص و معيني تعريف شده و به عبارت ديگر شوخيهايي كه جنبه تمسخر داشته باشند نهي و مذموم شمرده شدهاند. در حال حاضر، رواج جوكهاي پيامكي با مضامين و موضوعات سازمان يافته و برنامهريزي شده در خصوص شخصيتهاي بزرگ و نامآور، مديران و مسئولان كشوري موضوعي است كه بيتوجهي به آن ميتواند مشكلاتي را به همراه داشته باشد، البته محتواي اين جوكها ظاهراً جنبه شوخي و سرگرمكننده دارد اما در واقع پوششي است براي تمسخر اعتقادات و سبك شمردن ارزشهايي كه ما براي اين افراد قائل هستيم.
آفتهاي اجتماعي در قالب جوكهاي پيامكي
دكتر امانالله قراييمقدم جامعهشناس نيز در خصوص رواج اينگونه پيامكها ميگويد: متأسفانه طي سالهاي اخير رواج لطيفههاي پيامكي يا سخناني در خصوص شخصيتهاي بزرگ ملي و مذهبي كشورمان و حتي برخي مديران و مسئولان مملكتي به يك آفت اجتماعي تبديل شده است. چراكه به ابعاد مختلف اجتماعي، سياسي، اقتصادي، فرهنگي، روحي و رواني جامعه و فرد صدمه وارد ميكند. در هر حال اگر از بعد اجتماعي به اين مسئله نگاه كنيم انواع پيامهاي نادرست و بعضاً انحرافي جوانان را دربر ميگيرد، يا زماني كه يك پيام را در زمينه سياسي رواج ميدهند شايعهپراكني آغاز ميشود. در واقع، جوكهايي كه در پيامكها ارسال ميشود به شايعهپراكني دامن زده و بدبيني سياسي- اقتصادي و اجتماعي در افراد ايجاد ميكند و موجب سلب اعتماد آنها ميشود و تمام اين موارد آفتهايي هستند كه سلامت جامعه ما را نشانه رفتهاند.
سست كردن افكار و عقايد مردم
به گفته اين جامعهشناس، امروزه موبايل ميتواند يكي از مهمترين ابزارهايي باشد كه بدخواهان داخلي و خارجي از آن بهرهبرداري سياسي ميكنند و يكي از مهمترين سرمايهگذاريهايي كه كشورهاي ابرقدرت و استعمارگر و حتي دشمنان داخلي اين مرز و بوم از گذشته تا به امروز براي دستيابي به آن، اطلاعرساني و پيامرساني ميكردند مسئله سست كردن عقايد و افكار مردم جامعه است. زماني كه ذهن جوانان به وسيله اين پيامهاي تبليغي يا پيامهاي آگاهيدهنده درگير شود قطعاً در تصميمگيريهاي آنان تأثير دارد. به همين خاطر، به اعتقاد من مسئولان اپراتورهاي تلفن همراه كشورمان بايد در زمينه برخورد قانوني با اينگونه پيامها كه نوعي تجاوز به حريم اجتماعي و فردي است جديتر وارد صحنه شوند. در هر حال، بحث تخريب شخصيتها در محيطهاي تكنولوژيك جديد، از ابعاد مختلفي قابل بررسي است كه نبايد از هيچ يك غافل شد.
نشانه رفتن سرمايههاي ملي و فرهنگي
شخصيتهاي علمي، اقتصادي و سياسي هر جامعهاي سرمايههاي اجتماعي آن جامعه هستند و تخريب آنها نشانه رفتن سرمايههاي ملي و فرهنگي يك جامعه به شمار ميرود؛ خواه اين شخصيتها معاصر باشند خواه معاصر نباشند. در واقع بعد نخست اين مسئله به هويت ملي ما برميگردد؛ هويتي كه به ما وحدت، پويايي و عزت بخشيده و اين هويت با اركان و عناصر اجتماعي و فرهنگي قوام يافته است. نبايد فراموش كنيم كه شخصيتهاي علمي، اجتماعي، فرهنگي و حتي سياسي كشورمان مقوم اين هويت هستند به همين دليل بعيد نيست كه گاهي تهاجم حساب شده دشمنان هم در اين بين به ميان آيد و از سادهانگاري برخي شهروندان غافل ما كه از كنار اين پيامكها به آساني ميگذرند كمال سوءاستفاده را ببرند، پس بايد قدري بيشتر در آنچه اطرافمان ميگذرد و آثاري كه ميتواند به همراه داشته باشد تأمل كنيم.
قراييمقدم ضمن اشاره به اين مطلب همچنين رونق گرفتن اينگونه پيامكها را يك ناهنجاري و ضعف اخلاقي نيز ميداند و معتقد است اگر توجه به اخلاق جزء ملزومات ما شده بود بسياري از مشكلات امروز را نداشتيم و متأسفانه يكي از جلوههاي بياخلاقي در جامعه ما اين است به جاي آنكه به محتواي كلام يك فرد توجه كنند به تخريب شخصيت طرف ميپردازند در حالي كه اگر كسي به افكار يك متفكر نقدي دارد بايد نقد خود را به تفكر آن شخص وارد كند نه به نيت خواني و تخريب شخصيت فرد بپردازد. در واقع خلط ميكنند بين تفكر و صاحب تفكر كه اين با آموزههاي ديني ما هم نميخواند و در درازمدت آسيبي جدي به نظام وارد خواهد كرد. از طرفي، ما در جامعه، طنز اثربخش اخلاقي نداريم و نقدپذيري هم متأسفانه آستانه خيلي پاييني دارد؛ اگر در جامعهاي امكان نقد وجود نداشته باشد و مديران خود را فراتر از نقد ببينند و ارزيابي و حسابرسي مديريت در بخشهاي مختلف پژوهشي، اقتصادي، آموزشي و سياسي در ميان نباشد طبيعتاً كساني كه ديدگاههاي انتقادي دارند ممكن است از ابزارهاي غيرمستقيم بهره بگيرند. در هر حال پيامك ابزار جديدي است كه ارزان و سريع است و ميتواند گروهي را حول محور خاصي جمع كند.
سنجش حساسيتهاي اخلاقي و ارزشي
به گفته اين جامعهشناس، ابزارهاي غيرمستقيم ممكن است با درونمايههاي هنري آميخته شود و با تكنولوژي قوت بگيرد. يعني اگر مديران نقدپذير باشند و اجازه دهند نقدهاي آشكار رسمي صورت بگيرد آنوقت اين نوع تخريبهاي غيررسمي پنهان كه متأسفانه اثربخشي آنها زيانبار است كمتر مجال نمود پيدا ميكنند. موضوع حائز اهميت ديگر عدم ترويج حساسيتهاي اخلاقي است هرچه شهروندان به اخلاق شهروندي بيشتر دعوت شوند و حساسيتهاي اخلاقي و ارزشي بيشتر شود جسارتهاي تخريب شخصيت ديگران با چنين ابزارهايي كم خواهد شد. افراد يك جامعه بايد نسبت به ارزشهاي اخلاقي خود حساس باشند چراكه در غير اين صورت اينگونه ارزشها كم كم با رواج برخي پيامكها رنگ ميبازد و شايد بهتر است بگوييم نوعي هرزگي در اخلاق را رواج ميدهد. زماني كه ما پيامي در خصوص يك شهر يا قومي دريافت ميكنيم كه مغاير با ارزشهاست مغاير با اخلاقيات است شايد به دليل همان روحيه بذلهگويي كه جامعه ما دارد گاهي لبخندي هم بر لبان ما بنشاند اما قدر مسلم به تدريج تفكر ما را تحت تأثير قرار ميدهد بنابراين گاهي بايد حساسيتهاي اخلاقي را افزايش دهيم و به سوءاستفادهكنندگان مجال حركت ندهيم. بعد ديگر بحث نيز حقوق شخصي افراد است. در آموزههاي اسلامي ما هرگونه تمسخر، توهين و تحقير مستقيماً تعدي به حقوق افراد به عنوان حق كرامت نفسي محسوب ميشود حتي اگر فرد شخصيت علمي و اجتماعي هم نباشد به عنوان يك شهروند از حق احترام و كرامت برخوردار است.
البته ناگفته نماند تخريب شخصيتها از سطح بالاي جامعه به پايين سرايت ميكند. وقتي برخي مسئولان در رسانه عمومي و مطبوعات به راحتي با الفاظ دور از شأن به همديگر اهانت ميكنند اين حالت خيلي سريع در ميان مردم اشاعه مييابد. اگر نهادها و شخصيتها خود احترام خود را نگاه دارند و به همديگر اهانت نكنند مردم هم اصلاح ميشوند اما متأسفانه اكنون شاهد اثر منفي اخلاقي در سطح جامعه هستيم. بايد از طريق رسانهها به مردم آموزش دهيم كه به شخصيتهاي فكري و سياسي جامعه توهين نكنند و تخريب همديگر را گناهي بدانند كه آسيبهاي جبرانناپذيري دارد. پس ميتوان به نحوي بروز اينگونه آسيبهاي اجتماعي را به خودمان نسبت دهيم و اينكه چگونه در مقابل نقد ديگران ايستادگي كردهايم و تا چه اندازه به هر قيمتي حاضر به خنداندن شدهايم. اگر به برخي برنامههاي طنز تلويزيوني دقت كنيم به خوبي درك خواهيم كرد كه چطور ذهن افراد را با توهين و تمسخر قوميتهاي مختلف به انحراف كشاندهايم.
قراييمقدم در خصوص پيامدهاي ساخت چنين پيامكهايي ميگويد: شايعهپراكني و در نتيجه ايجاد يأس و سرخوردگي از پيامدهاي ساخت اينگونه پيامكهاست. ما جامعهشناسان شايعهپراكني را يكي از مهمترين آسيبهاي اجتماعي ميدانيم چراكه بيشترين ضربه را بر بدنه جامعه وارد ميكند ابتدا در فرد نفوذ كرده و ذهن او را مخدوش ميكند و سپس تمام جامعه را درگير ميكند و آنقدر پيشروي ميكند كه تبديل به واقعيت ميشود يا بهتر است بگوييم مردم آن را واقعيت ميدانند و گاهي ارسال برخي پيامكها به صورت شايعه چنان در جامعه رخنه ميكند كه آسيبها و چالشهاي فراواني ايجاد ميكند در واقع شايعه اثرات اقتصادي، سياسي، اجتماعي و حتي نظامي به همراه دارد يعني وقايع ذهني غلط منجر به نتايج درست ميشود. به طور مثال زماني كه در يك نهر آرام سنگي انداخته ميشود ابتدا موج كوچكي در مركز آن ايجاد ميشود اما به تدريج اين موجها بزرگ و بزرگتر ميشوند پيامكهاي تخريب شخصيت نيز همينگونه عمل ميكنند يعني محور اصلي شايد سطح كوچكي را در بر بگيرد اما امواج آن بسيار فراتر خواهد رفت.
در هر حال، بايد پذيرفت كه «نقد» امر بسيار لازمي است اما هتك و حذف شخصيتها به گونهاي كه هيچ امكان برابري براي دفاع وجود ندارد و توأم با تمسخر و توهين باشد مانند آن است كه در كشتي نشسته باشيم و آن را سوراخ كنيم. اينجاست كه به لحاظ فرهنگي و اجتماعي همه آسيبپذير خواهيم بود. بنابراين بايد براي تخريبكنندگان شخصيتها و حتي قوميتهاي مختلف كشورمان كه با پيامك اقدام به اين كار ميكنند پيگرد قانوني وضع كرد و مثل مزاحمت تلفني فرد خاطي جريمه و مجازات شود.