صفارهرندي، وزير پيشين وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي طي يادداشتي به ادعاي مهاجراني پاسخ داد.
به گزارش تسنيم، اخيراً در فضاي مجازي يادداشتي از وزير فرهنگ و ارشاد دوره اصلاحات منعكس شده كه در آن آقاي عطاءالله مهاجراني نوشته است: «در خبرها آمده! كه عكس مرا دوباره بر ديوار سالن كنفرانس وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي، جناب آقاي علي جنتي نصب كردهاند. سايتها هم تيتر زدند مهاجراني به ارشاد بازگشت! كه كژ تابي اين تيتر آشكار است، راستش اين ايده از خودم بود! تا با نگاه به عكسها بدانم روزي دوران وزارت تمام ميشود و حداكثر عكسي ميماند بر ديوار. نميدانستم كه وزراي پرشور و انقلابي آقايان صفار هرندي و حسيني به عكس حملهور ميشوند و عكس را بر ميدارند و پيروز ميشوند و خود را به ثبت ميرسانند.»
صفار هرندي در پاسخ به اين يادداشت نوشته است: در طول ساليان گذشته، به رغم تكرار نسبتهاي خلاف، در برخي اطلاعرسانيهاي روزمره، انگيزهاي براي رفع تهمت از خويشتن نداشتهام و بر اين باور بودهام «انالله يدافع عن الذين آمنوا...»و نيز به مصداق كريمه: «... مروا باللغو مروا كراما» موارد نادرست را به ديده اغماض نگريسته و گاه به مبتدي بودن جعليات و انتسابهاي دروغ به خويش، از ته دل خنديدهام كه آخرين نمونه از اين دست، شايعه برداشته شدن عكس جناب مهاجراني از كنار تصاوير وزراي پيشين در دوره خدمتگزاري بنده در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي است. ايشان كه در سالهاي اخير، بيش از ملت خود، مشمول عنايات ويژه پادشاه سعودي و ملكه انگليس بودهاند، عجيب است كه پس از گذشت بيش از چهار سال از پايان دوره تصدي اينجانب در آن وزارتخانه، تازه به اين كشف بزرگ نايل آمدهاند؟ و عجيبتر آنكه چگونه از خود نپرسيدهاند اگر در دوره مسئوليت صفار هرندي، عكس ايشان به زير كشيده شده، ديگر چه نيازي به پايين آوردن آن در دوره وزير بعدي (دكتر حسيني) بوده است؟ نكند كه عادت ايشان به افراط و زيادهروي در برخي موارد عملي، به مبالغه در انديشه و قلمشان هم سرايت كرده است؟
ممكن است گفته شود كه دوري ايشان از سرزمين مادري و فاصله هزاران كيلومتريشان از ايران سبب پذيرش شايعهاي دروغين بوده است، اما مگر امروز ما در عصر حجر زندگي ميكنيم؟ در عصر ارتباطات و انفجار اطلاعات كه دقايق اخبار و لطائف لحظهها از نگاه نافذ و كاوشگر خبرنگاران و عكاسان چيره دست پنهان نميماند، آيا بهتر نبود به جاي حكم راندن در ميدان اوهام و خيالات عليه اين و آن، به اخبار و تصاوير جلسات به ويژه آخرين جلسه بنده در سالن كنفرانس دفتر وزير مراجعه ميشد، يا حتي عكسي را مشاهده ميكردند كه 10 ماه پس از آغاز وزارت دكتر حسيني (تيرماه 89) گرفته شده و در آن وزير وقت در كنار تصاوير وزيران پيشين عكس يادگاري گرفته و گفتهاند: «دور نخواهد بود كه عكس ما هم به اين تصاوير ملحق شود.» اينها همه در فضاي مجازي كه قاعدتاً آقاي مهاجراني در آن پرسه مكرر روزانه دارند، موجود است.
بنده اگر چه از زمان حذف تصوير وزير جا خوش كرده در زير سايه دولت فخيمه و دلايل اين اقدام بيخبرم، اما برهان قاطعي بر صحت نصب تصاوير وزراي پيشين - بيكم و كاست- داشتهام و اين كار شايسته را ياد آور «تلك الايام نداولها بينالناس» در كلام الهي ميدانم چه مصداق بارز بيان و بازنمايي بدون سانسور تاريخ، خود قرآن است كه حتي نام امثال ابولهب را در آن صحيفه نوراني گنجانده است.
اگر قرار بود نام كساني چون ابليس، كه بر عهد نخستين با خدا و اولياي او باقي نماندند، از گنجينه تاريخ حذف شود، آنگاه نسلهاي واپسين، چگونه از خطرها و تهديدهاي كمين كرده در راه آگاه ميشدند؟ چرا ما نبايد بدانيم كه در عصر حكومت عدل علوي، تعدادي از واليان و كارگزاران حكومتي يا فريفته و مرعوب قدرت شدند يا حب مال و افزودن عيال چنان به جانشان چنگ انداخت كه با دل كندن از علي (ع) و پناهنده شدن به كاخ سبز اموي، جيرهخواري كاخ نشينان را در نيمه ديگر عمرشان بر زيستن در سايه سار حكومت مولا ترجيح دادند.
اين همه از آن رو كه عبرت انگيز و درس آموز است، بايد آشكار و برجسته پيش روي همگان قرار گيرد و تأكيدي مكرر بر اين اندرز حكيمانه شود كه «اي بسا ابليس آدم رو كه هست/پس به هر دستي نبايد داد دست.»