کد خبر: 610802
تاریخ انتشار: ۱۷ شهريور ۱۳۹۲ - ۰۹:۰۶
حاشيه نگاري تجمع چند هوادار ناراضي سرخابي جلوي هتل المپيك پس از دربي 77
يك ساعت پس از پايان دربي 77 جلوي ورودي هتل المپيك، چند صد متر بالاتر از در اصلي ورزشگاه آزادي، نرديكي ساعت 10 شب، سر و صداي چند هوادار استقلال و پرسپوليس توجهات را جلب مي‌كند
سعيد احمديان
يك ساعت پس از پايان دربي 77 جلوي ورودي هتل المپيك، چند صد متر بالاتر از در اصلي ورزشگاه آزادي، نرديكي ساعت 10 شب، سر و صداي چند هوادار استقلال و پرسپوليس توجهات را جلب مي‌كند. از تماشاي بازي راضي نيستند اما هنوز به كل كل را با هم ادامه مي‌دهند تا به قول معروف كم نياورند. كري‌خواني براي مسابقه برگشت را از همين حالا شروع كرده‌اند. مأموران حراست هتل از آنها مي‌خواهند مقابل در شلوغ نكنند و اجازه بدهند تا ماشين‌ها رفت و آمد كنند. آن‌قدر گرم كري‌خواني هستند كه يك گوششان در شده و گوش ديگر دروازه ! با وجود تماشاي يك دربي كسل كننده، جلوي هتل آمده‌اند تا بازيكنان مورد علاقه‌شان را ببينند.
استقلال در هتل المپيك اردو زده و چند نوجوان هوادار كه لباس آبي پوشيده‌اند در انتظار برگشتن اتوبوس تيم از ورزشگاه هستند تا از نزديك با چهره‌هاي محبوبشان حرف بزنند. پرسپوليسي‌ها هم در هتل آزادي اردويشان را بر پا كرده بودند اما چند بازيكن پرسپوليس هم كه انگار در هتل المپيك كاري داشتند پيدايشان مي‌شود. محمدرضا خلعتبري سر و كله‌اش پيدا مي‌شود. حضور بازيكن ريز نقش قرمزها باعث مي‌شود تا چند هواداري كه جلوي ورودي هتل هستند به سمت او بروند. يكي از آنها كه پيراهن پرسپوليس را پوشيده به خلعتبري نزديك مي‌شود. چهره ناراحتش نشان مي‌دهد كه نمي‌خواهد به شماره 99 پرسپوليس خسته نباشيد بگويد!
با بغضي كه در آستانه تركيدن بود رو به خلعتبري مي‌گويد: «چي شد؟ گفته بودي كافيه پنج دقيقه بازي كنم تا گل بزنم! اما نيم ساعت بازي كردي و گل نزدي! لطفا ديگه اينجوري كري نخون!» هافبك شمالي قرمزها كه انتظار شنيدن چنين حرفي را نداشت بر آشفته مي‌شود. آن قدر عصباني كه اگر دخالت مأموران هتل نبود معلوم نبود چه بلايي بر سر اين هوادار پرسپوليس مي‌آمد. همان طور كه خلعتبري را به داخل هتل مي‌برند تا آتشش را سرد كنند، يكي از نوجوانان استقلالي كه پيراهن چلسي را پوشيده به خلعتبري مي‌گويد: «ديگه برا سيد مهدي رحمتي كري نخون، اون تو قلبمه»
هوادار قرمز‌پوش هم به گوشه‌اي مي‌آيد، كز مي‌كند و مي‌نشيند. زير لب حرف‌هايي مي‌زند. برخورد تند خلعتبري، او را ناراحت‌تر و عصباني‌تر كرده است. مي‌گويد 2 هزار كيلومتر را از زاهدان فقط به عشق پرسپوليس به تهران آمده، اولين بارش است و حسابي پشيمان كه چرا براي چنين مسابقه‌اي اين همه راه آمده است. مي‌گويد: «دفعه اول و آخرم بود، ديگر نمي‌آيم. ارزشش را ندارد!» با همان صداي ناراحت كه به قول يكي از نگهبانان هتل با يك تشر مي‌توانست تبديل به گريه شود اين حرف‌ها را مي‌زند. مي‌گويد به جاي عذرخواهي، مي‌خواهند ما را هم بزنند!
چند دقيقه مي‌گذرد كه خلعتبري از هتل بيرون مي‌آيد. آرام‌تر شده، از نوجوان استقلالي كه از او خواسته بود براي رحمتي كري نخواند مي‌خواهد به سمتش برود، صورت هوادار استقلال را مي‌بوسد و كمي با او گرم مي‌گيرد و بعد از آن به سمت حسين ماهيني مي‌رود و با ماشين او از هتل المپيك دور مي‌شود. يكي كه انگار از دوستان نزديك خلعتبري است مي‌گويد: «هنوز براي محمدرضا، باشگاه خانه نگرفته، قرار است فردا يك آپارتمان 150 متري در سعادت آباد به او بدهند. امشب به همين خاطر رفته پيش ماهيني»
پس از رفت و آمد چند بازيكن پرسپوليس به هتل، خبري از استقلالي‌ها نيست. انگار صحبت‌هاي قلعه نويي در رختكن طولاني شده و آبي‌ها هنوز از ورزشگاه به سمت هتل راه نيفتاده‌اند. در اين فاصله، سر درد دل‌هاي نوجوان استقلالي كه با خلعتبري كري خوانده بود بازي مي‌شود. عبدالله مي‌گويد 14 سالش است و از ازناي لرستان ديشب با قطار به تهران آمده تا دربي را از نزديك ببيند. مي‌گويد تنها آمده و بار اول نيست كه براي ديدن بازي‌هاي استقلال به تهران مي‌آيد، پايه ثابت مسابقات استقلال در آسيا و دربي است، دو هفته قبل هم بازي استقلال و بوريرام تايلند را از نزديك ديده. بازي خواب آور دو تيم هم باعث نشده تا او تصميم بگيرد كه ديگر براي مدتي هم كه شده قيد به ورزشگاه آمدن بزند. مي‌خواهد امشب برگردد و دوباره به انتظار بازي بعدي تا از شهرشان در استان لرستان، كيلومترها راه را طي كند و به تهران بيايد آن هم به عشق رنگ آبي!
كمي آن سوتر از عبدالله كه به انتظار بازيكنان استقلال است، يك پرايد كه نمره پلاكش نشان مي‌دهد براي تهران نيست، درست جلوي هتل پارك كرده، پتوهاي روي باربندش نشان مي‌دهد مسافرند، كنار ماشينشان، زيرانداز انداخته‌اند، از يكي از شهرهاي دور افتاده خوزستان آمده‌اند، چهار نفرند هم پرسپوليسي و هم استقلالي، لاستيك ماشينشان پنچر شده تا بدبياري‌هايشان تكميل شود. يكي از آنها مي‌گويد براي ديدن دربي 1000 كيلومتر راه آمده‌اند و آخرش هم اين مسابقه را ديده‌اند كه كيفيت آن به فوتبال محلات تنه مي‌زد.
بالاخره اتوبوس استقلالي‌ها از راه مي‌رسد و وارد هتل مي‌شود، قلعه نويي هم با يك ماشين ديگر به هتل بر مي‌گردد. جنب و جوش چند هوادار استقلالي بيشتر مي‌شود و لحظه شماري مي‌كنند تا ستاره هايشان را ببينند. نگهبان هتل كه اين شور و شوق را مي‌بيند از آنها مي‌پرسد: «واقعا ارزش دارد اين قدر وقت و هزينه مي‌كنيد براي ديدن چنين مسابقه‌اي؟! وقتي بزرگ شديد پشيمان مي‌شويد، مطمئن باشيد!» هر كدام از مخاطب‌هايش جوابي به سؤالش مي‌دهند.
بازيكنان استقلال هم هر چند دقيقه يك بار با ماشين‌هاي مدل بالايشان از هتل راهي خانه مي‌شوند. هر ماشيني كه بيرون مي‌آيد عبدالله و بقيه استقلالي‌ها به سمتش مي‌دوند و مي‌خواهند توقف كند تا حرفشان را بزنند. برخي توقف مي‌كنند و بعضي ديگر توجهي نمي‌كنند و با فشردن پايشان روي پدال گاز سريع‌تر دور مي‌شوند و توجهي به تماشاگري كه هزار كيلومتر براي تماشاي بازي آنها به تهران آمده ندارند. ساعتي بعد در ورودي هتل المپيك خبري از سر و صداي هواداران نوجوان دو تيم نيست، عبدالله و هزاران تماشاگر مانند او در راه بازگشت به شهرشان هستند آن هم در پايان روزي كه بازيكنان استقلال و پرسپوليس نمايشگر يك دربي مضحك بودند!
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار