طي روزهاي اخير، بحث تهاجم نظامي امريكا، اسرائيل، تركيه و برخي از كشورهاي عربي به سوريه شدت گرفته است. اين در حالي است كه امريكا و متحدان آن به خوبي ميدانند كه ارتش سوريه با توجه به پيروزيهاي مهمي كه به دست آورده بود، هيچ نيازي به استفاده از سلاحهاي شيميايي نداشت. بنابراين بحث استفاده دولت سوريه از تسليحات شيميايي بيش از آنكه مبتني بر واقعيت باشد، بهانهاي است كه جبهه غربي- عربي با توسل به آن قصد دارد توازن قوا را در ميدان نبرد سوريه يكبار ديگر به حالت قبل بازگرداند. زيرا در شرايطي كه امريكاييها با روسيه توافق كرده بودند كه در كنفرانس ژنو 2 شركت كنند، ولي به دليل به هم خوردن توازن قوا و پيروزي ارتش سوريه بر معارضان، در موقعيت ضعيفي قرار گرفته بودند. از اين رو جبهه غربي- عربي براي امتيازگيري در مذاكرات آتي ناگزير بود به نحوي وضعيت خود را سامان دهد.
در اين بين به نظر ميرسد چنانچه بحث اقدام نظامي امريكا و متحدان منطقهاي آن به سوريه عملي شود، آنگاه چند اتفاق مهم در سطح منطقه و نظام بينالملل رخ خواهد داد كه زمينههاي دگرگوني در حوزههاي مختلف را بهوجود خواهد آورد. ميتوان از جمله مهمترين پيامدهاي تهاجم نظامي به سوريه، به موارد زير اشاره نمود:
1- تهاجم نظامي به سوريه موجب تزلزل در اركان نظام بينالملل و نظم فعلي حاكم بر آن ميشود. زيرا چنين امري في نفسه يك تجاوز محسوب ميشود كه در مغايرت با اصول حاكم بر نظام بينالملل است. نكته قابل توجه آنكه ايالات متحده، خود از يك سو بزرگترين داعي حفظ اصول حاكم بر نظام بينالملل است و از سوي ديگر خود بزرگترين ناقض آن نيز به شمار ميآيد. بنابراين در شرايط فعلي، امريكاييها با يك تناقض اساسي مواجه هستند زيرا از يك سو خود را قدرت هژمون در نظام بينالملل فرض ميكنند و مطابق با اين فرض بايد نسبت به حفظ و ترويج اصول حاكم بر اين نظم يا به عبارتي حفظ نظم كنوني تمام تلاش خود را به كار گيرند و از سوي ديگر با انجام اقداماتي نظير تجاوز يكجانبه به ساير كشورها، خود به نفي اين نظم ميپردازند. مسلماً چنين شرايطي موجب سست شدن نظم حاكم بر نظام بينالملل ميشود كه ناعادلانه بودن و تناقضات اساسي آن بر بسياري از كشورهاي جهان محرز شده است.
2- هرگونه تعرض امريكا به سوريه موجب بيثبات شدن اوضاع منطقه و حتي كل جهان خواهد شد. بيشك هرگونه تهاجم نظامي امريكا به سوريه، ميتواند تمام منطقه اعم از كشورهاي خليجفارس، شمال آفريقا، كشورهاي خاورميانه و كشورهاي حوزه درياي مديترانه را وارد دوراني از بيثباتي و ناامني كند زيرا آتشي كه امريكاييها به همراه برخي از متحدان منطقهاي خود به پا ميكنند، دامن همه از جمله برخي شيخنشينها و حكام عربي- تركي را خواهد گرفت. علاوه بر اين، در منطقه و حتي كل جهان، صفبندي نويني شكل خواهد گرفت كه بيشباهت به بلوكبندي دوران جنگ سرد نخواهد بود چراكه برخي از كشورهاي منطقه به شدت از ناحيه امريكا احساس خطر ميكنند و به اين نكته توجه بيشتري ميكنند كه ممكن است خود آنها كشور بعدي باشند كه مورد تهاجم نظامي امريكا و متحدان آن قرار ميگيرند.
3- تهاجم نظامي امريكا به سوريه باعث بياعتبار شدن وجهه باراك اوباما به عنوان برنده جايزه صلح نوبل و آشكار شدن چهره واقعي حكام امريكاست. هنگامي كه بوش پسر، كاخ سفيد را ترك ميكرد، مطابق با نظرسنجيها منفورترين رئيسجمهور امريكا در طول تاريخ بود. دليل چنين امري، به راه انداختن دو جنگ ويرانگر در افغانستان و عراق و پيامدهاي ناگوار آن براي ايالات متحده امريكا بود. از سوي ديگر هنگامي كه باراك اوباما راهي كاخ سفيد شد، اميدهاي مردم امريكا را براي دورهاي بدون جنگ و خونريزي افزايش داد. تبليغات رسانههاي امريكايي در خصوص صلحطلبي اوباما به حدي بود كه كميته صلح نوبل را وادار كرد در همان سال اول رياست جمهوري اوباما، جايزه صلح نوبل را به وي اعطا كند. اگرچه اين امر از همان زمان با انتقادهاي فراواني مواجه بود و بسياري از تحليلگران اعطاي جايزه صلح نوبل به اوباما را اقدامي زودهنگام ميدانستند اما در برابر تبليغات رسانههاي غربي، صدايشان به جايي نرسيد. اينك اما پس از گذشت چند سال، مشخص شده كه ميان اوباما، بوش و ساير رؤساي جمهور امريكا هيچ تفاوتي وجود ندارد؛ هر دو به شيوهاي مختلف طالب جنگند و هيچ چيز، حتي نظم و ثبات جهاني را به برداشت خود از منافع امريكا اولويت نميدهند.