دنياي بدون خاطرات تلخ
به تازگي دانشمندان دانشگاه MIT آنچه نويسندگان داستانهاي علمي- تخيلي در ذهن خود ميپروراندند را به واقعيت تبديل كردهاند: آنها راهكار گذاشتن خاطرات ساختگي در مغز و ويرايش خاطرات گذشته را كشف كردند. جهت اطمينان، اين گروه به سراغ موشها رفتند كه طبق معمول، مباحثي حول اخلاقي بودن يا نبودن اين عمل شكل گرفت.
تكنيك آنها كه اُپتوژنتيك نام دارد، سلولهاي مغزي وابسته به خاطرات بخصوصي را نشان ميكند و آنها را به تكانههاي نوري حساس كرده تا قابليت دستكاري آن خاطرات فراهم شود. استيو راميرز در سخنراني اخير خود در انجمن TED گفته است دنيايي را تصور ميكنم كه ما توانايي فعالسازي مجدد هر خاطرهاي را داشته باشيم و حتي آن دستهاي كه تلخ هستند را پاك كنيم. به گفته او در علم عصبشناسي، هيچگونه حد مجاز سرعتي وجود ندارد و دقيقاً براي همين دليل است كه چنين پيشرفت غير منتظرهاي بايد فراتر از آزمايشگاهها به كار گرفته شود تا در نهايت، تصميمات بزرگتري اتخاذ شود. اما آيا تمام اين پيشرفتها در خدمت به بشر خواهد بود؟
چشم ذهن
در ماه ژوئن، تيمي از دانشمندان به رهبري محققين دانشگاه كاليفرنياي جنوبي مقالهاي را چاپ كردند كه در آن راهي براي مشاهده عيني حافظه در مغز موشها عنوان شده بود. در آن زمان، رسانهها اين پژوهش را چندان باارزش تلقي نكردند، در حالي كه تأثيراتش بر علم بيولوژي عصب شگرف است. دانولد آرنولد، استاد راهنماي بيولوژي مولكولي و رايانهاي در دانشگاه كاليفرنيا و رهبر اين گروه تحقيقاتي ميگويد اين مسئله دريچه بسيار شفافي را به روي مغز باز كرده است؛ قابل پيشبيني نيست كه از اينجا به كجا خواهيم رفت.
با بهرهگيري از اين تكنيك احتمال آن ميرود كه بتوان حافظه را به شكلي حذف يا حتي تغيير و بازسازي كرد. پيش از اينكه آرنولد و تيمش دست به چنين كاري بزنند، دانشمندان دقيقاً نميدانستند كه حافظه چگونه در مغز تعبيه شده است. توافق جمعي دانشمندان بر اين بود كه هرگاه واقعهاي را تجربه كنيم، حافظه در رشتههاي عصبي ذخيره ميشود.
نحوه فعاليت اينگونه است كه رشتههاي عصبي با يكديگر در محلهاي بخصوصي ارتباط برقرار ميكنند. زماني كه سيگنالهاي الكتريكي كه حامل اطلاعات هستند- به عنوان مثال يك خاطره- به انتهاي رشته عصبي ميرسند، ماده شيميايي آزاد ميشود كه بدان فرستنده عصبي گفته ميشود. در ادامه اين فرستنده در سراسر محل تماس رشتههاي عصبي به حركت در ميآيد و در انتهاي رشته عصبي ديگري فرود ميآيد. به عنوان مثال ميتوان به گرده گل درختي اشاره كردكه به درخت ديگري انتقال مييابد.
اگر همه چيز درست پيش برود، رشتههاي عصبي دريافتكننده فرستنده عصبي، سيگنال الكتريكي ديگري را ميفرستد و اين روند ادامهدار است. در واقع اين تبادل اطلاعات بين رشتههاي عصبي است كه مغز را اداره ميكند. فرض ميشود كه وضوح خاطرهاي به قدرت محل تماس رشتههاي عصبي وابسته باشد كه دانشمندان هيچ گاه نتوانسته بودند اين فرآيند را مشاهده كنند. آرنولد و همكارانش با استفاده از ميكروسكوپهاي فلورسانسي اين فرآيند را در مغز موشها مشاهده كردند.
آرنولد عنوان كرده است كه در نهايت هدف از طراحي اين آزمايش آموزش چيزي به موش است. براي اين كار ميبايست ببينيم محل تماس رشتههاي عصبي چگونه فرق كردهاند و امكان تغيير يا حذف آن را بسنجيم.
او در ادامه گفته است با استفاده از اين ترفند، حذف يك خاطره خاص تنها با اتصال پروتئيني به مغز امكان پذير است.
اين تيم موفق شده پروتئينهايي را مسلح كند كه ديگر پروتئينهاي مخرب را از بين ميبرد. اين عمل به خصوص به سود افرادي است كه مبتلا به بيماريهايي چون پاركينسون هستند.
طلوع ابدي يك افق دوردست
با توجه به اينكه برخي از دانشمندان به نحوه عملكرد مغز و ذخيرهسازي مغز همواره نزديكتر ميشوند، بعضي ديگر تعمير خاطرات را از سر گرفتهاند. چندي پيش، دانشمنداني به رهبري گروهي از دانشگاه MITبراي موفقيتشان در كار گذاشتن خاطرهاي ساختگي در موشهاي آزمايشگاهي به خبر يك روزنامهها تبديل شدند. آزمايش آنان باعث شد تا موشها در مكانيابي نقطهاي آسيب ديده در بدن خود، دچار اشتباه شوند. يكي از دانشمندان گروه به نام استيو راميرز بعدها در پاسخ به روزنامه نيويوركتايمز عنوان كرد كه تصور ميكنم از ترفندهاي مشابه اينچنيني ميتوان براي حذف برخي از خاطرات استفاده كرد. به طور مثال، به جاي اينكه تمام خاطرات يك رابطه ناموفق احساسي و خانوادگي را پاك كنيم، ميتوان از بخشهاي ناگوار آن چشمپوشي كرد. در واقع مدتهاست كه انسانها در روياي طراحي دوباره ذهن خود هستند. در اساطير يونان باستان فرض ميشد كه روح مردگان از رود فراموشي در عالم اموات مينوشند تا زندگاني خود را از ياد ببرند. داستانهاي زيادي به اين موضوع پرداخته است كه از جمله آنها ميتوان به فيلمInception وMemento و طلوع ابدي يك ذهن بيآلايش اشاره كرد. با اين همه، دانشمندان فكر ميكنند كه با توجه به پيشرفتهاي اخير، انسانها نبايد تحت تأثير صحنههاي فيلمهاي علمي- تخيلي قرار بگيرند.
جوتسين، پروفسور برجسته علم عصبشناسي مؤسسه اكتشاف مغز و رفتار ميگويد تكنيكهاي اينچنيني براي حافظه بسيار مخرب است چراكه خاطرات ناراحت كننده و وقايع آسيبزا در تناسخ ما نقش حياتي را ايفا ميكنند؛ به ما ميآموزد كه چگونه از برخي موقعيتها پيشگيري كنيم يا مقاومت خود را در مقابله با سختيها افزايش دهيم. با اينكه حذف خاطرات ناگوار ممكن است به انسان احساس خوبي را القا كند اما او را ناگزير به تكرار اشتباهش واميدارد. خاطرات چه خوب، چه بد، انسان را وفق پذيرتر ميكند.
منبع: www. theverge. com
Newsweek Weekly Magazine