
روزهاي گرم از كوبيدن بر طبل جنگ با حضور روز شنبه 31 آگوست باراك اوباما، رئيسجمهور امريكا مقابل خبرنگاران به يكباره فروكش كرد زيرا او با وجود گفتههاي خود تا روز جمعه و وعده حمله زودهنگام به سوريه، تصميمش براي اين حمله را موكول به رأي كنگره كرد. او به اين ترتيب خود را از زير بار يك اقدام خطرناك نجات داد و به تعبيري، توپ را به زمين رقبايش انداخت تا اگر مجبور به فرمان حمله شود حداقل رقباي داخلي نتوانند از آن سوءاستفاده كنند. اين چرخش اوباما و تبديل يك مسئله خارجي به مسئلهاي داخلي تغييري در اصل قضيه نداد چراكه موضع جنگطلبانه امريكا را مثل قبل حفظ كرد و مسئله اصلي در همين نكته است كه امريكا از لحاظ حقوقي محق به چنين موضع و اقدام خصمانه بر مبناي آن است؟ موضوع در اينجا بر سر تصميم اوباما يا ديگر متحدانش مثل ديويد كامرون، نخستوزير بريتانيا يا فرانسوا اولاند، رئيسجمهور فرانسه و تأثير آن در وقوع يا عدم وقوع حمله به سوريه نيست بلكه موضوع در اين است كه چنين حملهاي تا چه حد ميتواند مشروعيت بينالمللي داشته باشد.
شوراي امنيت و مداخله نظاميامريكا براي مداخله نظامي در سوريه هيچ بهانهاي ندارد جز اينكه از عنوان مداخله بشردوستانه «Humanitarian intervention» استفاده كند. فصل هفتم از منشور سازمان ملل، با عنوان اقدام در موارد تهديد عليه صلح- نقض صلح و اعمال تجاوز و به خصوص ماده 42 آن مجوز مداخله نظامي به يك كشور را صادر كرده اما از اين ماده و ديگر مواد فصل هفتم چنين برميآيد كه مسئله مداخله نظامي مربوط به وضعيت تخاصم بين دول باشد. به عبارت ديگر، شوراي امنيت در صورت حمله يا تجاوز نظامي يك كشور به كشور ديگر ميتواند فصل هفتم را به منظور ايجاد صلح و امنيت جهاني اجرا كند و در اين صورت است كه اجازه عمليات نظامي عليه كشور متخاصم را صاد ميكند. نمونه آشكار اين اقدام هشت سال بعد از تأسيس سازمان ملل و در جنگ كره بود كه امريكا توانست با تشكيل ائتلاف بينالمللي و با استفاده از اين فصل به نيروهاي كيم ايل سونگ، رهبر كرهشمالي حمله كند و آنها را از سئول خارج نمايد تا اينكه با تهديد چين مجبور به توقف در پشت مدار 38 درجه شد. نمونه ديگر حمله عراق به كويت در 1991 بود كه شوراي امنيت بار ديگر بر اساس اين فصل اجازه حمله از سوي امريكا و متحدانش عليه ارتش عراق را داد و امريكا به اين وسيله جنگي به نام جنگ اول خليجفارس را به راه انداخت. امريكا بعد از جنگ اول ارتش خود را در سال 2001 و 2003 سراغ افغانستان و عراق فرستاد اما با اين تفاوت كه هر دو كشور در وضعيت توصيفي فصل هفتم به عنوان متجاوز نبودند. در واقع، اين دو جنگ وضعيتي متفاوت با گذشته براي مداخلات نظامي بينالمللي ايجاد كرد به نحوي كه نقطه شروعي شد براي مداخله نظامي بدون اقدام به تجاوز از سوي كشور هدف. اين نقطه شروع در كنفرانس جهاني 2005 به مرحله جديدي رسيد كه تعريف از مداخله نظامي از سوي ائتلاف بينالمللي عليه يك كشور را به طور كلي تغيير داد. اين كنفرانس با شركت رهبران بيش از 190 كشور در روزهاي 14 تا 16 سپتامبر 2005 در مجمع عمومي سازمان ملل برگزار شد كه از آن به عنوان «بزرگترين تجمع از رهبران جهان در تاريخ» ياد شد. يكي از بندهاي تفاهمنامه امضا شده در اين كنفرانس به موضوع «مسئوليتپذيري در مورد محافظت» مربوط ميشود كه به اين عبارت بيان شده است: «جامعه بينالمللي از طريق سازمان ملل، مسئوليت دارد از ابزارهاي مناسب ديپلماتيك، انساندوستانه و امكانات ديگر مطابق فصل ۶ و ۷ منشور براي كمك به محافظت از جمعيتها (افراد غيرنظامي) در برابر كشتار جنگي، جنايات جنگي، پاكسازي قومي و جنايت عليه بشريت سود برد. در اينزمينه ما رهبران آمادهايم در صورتيكه روشهاي مسالمتآميز ناكافي باشد و مسئولان ملي آشكارا در محافظت از مردم خود در خصوص اين جرائم بينالمللي كوتاهي كنند، اقدام دستهجمعي به عمل آوريم.» از اين زمان به بعد است كه اقدامات بيش از دو دهه گذشته بر مبناي حفاظت از غيرنظاميان يا اقدامات بشردوستانه وجه رسميتري به خود گرفت و ارتباط اين عناوين با فصل هفتم از منشور سازمان ملل به امضاي رهبران جهان رسيد.
مداخله بشردوستانهاصطلاح «مداخله بشردوستانه» را نميتوان اصطلاحي جديد در قاعده بازي بينالملل دانست هر چند كه سازمان ملل در سالهاي دور و به انحاي مختلف در عملياتهاي مختلف بشردوستانه مشاركت داشت. در واقع، مشاركت نيروهاي سازمان ملل براي كمكهاي بشردوستانه مثل فرستادن نيروهاي خود به قبرس براي حفظ صلح در 1964 يا مواردي از اين دست به معناي مداخله بشردوستانه نيست زيرا در اين موارد از نيروي نظامي براي اهداف بشردوستانه استفاده نشده بود. استفاده از نيروي نظامي به هدف كمك بشردوستانه در جنگ داخلي 1990 ليبريا توسط ائتلافي از كشورهاي آفريقايي به كار رفت و البته در همين دوران بود كه شوراي امنيت سازمان ملل با قطعنامه 688 خود با تأييد صريح بر حاكميت دولت عراق اما يك رشته فعاليتهاي بشردوستانه را براي ائتلاف بينالمللي به رهبري امريكا تعريف كرد كه منجر به تحميل منطقه پرواز ممنوع در شمال و جنوب عراق شد. قطعنامه 688 در نظر برخي نقطهعطفي در استفاده از فصل هفتم و به هدف اقدام بشردوستانه براي نقض حاكميت ملي يك كشور بود اما بايد توجه داشت كه اصل مداخله نظامي در آن موقع بر اساس تعريف سنتي از اقدام متجاوزانه انجام شد و منطقه پرواز ممنوع در جريان تحولات بعدي و البته با تحريفي از سوي امريكا بر عراق تحميل شد. مداخله بشردوستانه به معناي استفاده از نيروي نظامي براي مداخله نظامي بدوي در قطعنامه 1973 شوراي امنيت بود كه به كار رفت تا آن كه از مداخله نظامي براي حفاظت از جان غيرنظاميان استفاده شود. هر چند كه امريكا و متحدانش از اين قطعنامه و ايجاد منطقه پرواز ممنوع بر فراز آسمان ليبي در جهت براندازي نظام سرهنگ قذافي سوءاستفاده كردند اما اصل قطعنامه مبنايي شد تا مداخله بشردوستانه اساسي براي ايجاد ائتلاف نظامي بينالمللي عليه يك كشور را ايجاد كند.
سناريوي ليبي در سوريهروسيه از حاميان مهم نظام سوريه است كه از همان مراحل اوليه بحران سوريه و ورود آن به درگيري نظامي نسبت به تكرار سناريوي ليبي در سوريه توسط غرب هشدار ميداد. اين هشدار به آن معناست كه غرب قصد دارد تا بار ديگر از مداخله بشردوستانه براي مداخله نظامي خود در سوريه استفاده كند. سه مرحله از قطعنامههاي پيشنهادي در شوراي امنيت مراحل غرب براي اجراي اين برنامه بود كه با ايستادگي روسيه و چين روبهرو شد تا اينكه امريكا، بريتانيا و فرانسه به همراه چند كشور ديگر از حمله شيميايي در غوطه سعي كردند تا فرصتي براي مداخله نظامي در سوريه ايجاد كنند. امريكا و متحدانش در اين مورد مسئله مداخله بشردوستانه را پيش كشيدند اما در خارج از قالب شوراي امنيت. جداي از اينكه مسئول آن حمله چه كسي بوده، مسئله در اين است كه امريكا و متحدانش حتي به اين بهانه ميتوانند خارج از قالب شوراي امنيت دست به چنين اقدامي بزنند؟ مسئله به اين دليل مطرح است كه موارد مداخله تاكنون با مجوز شوراي امنيت بوده و حتي آن بخش از تفاهمنامه اجلاس 2005 نيز مداخله را در حدود منشور ملل متحد تعريف كرده كه به معناي مشروط كردن مداخله بشردوستانه از شوراي امنيت است. تشكيل ائتلاف در ليبي بر اين اساس ايجاد شد اما قضيه در سوريه به طور كامل با آن تفاوت دارد. اقدام امريكا و متحدانش درست به معناي نقض حاكميت و مشروعيت شوراي امنيت و يك اقدام نظامي خودسرانه است كه نه تنها با اصل حاكميت ملي در سوريه بلكه با تمام اصول بينالملل شناخته شده در تعارض است. به همين جهت است كه استفان تالمون، استاد حقوق بينالملل در دانشگاه بن، خبر از تشكيل ائتلاف جهاني متشكل از 120 كشور ميدهد كه جبههاي عليه امريكا تشكيل داده با اين اعتقاد كه «مداخله بشردوستانه هيچ مبنايي در حقوق بينالملل ندارد.» تالمون تنها به روسيه و چين نظر ندارد بلكه از هند، برزيل، آفريقايجنوبي و به بسياري از ديگر كشورهاي تاثيرگذار در عرصه بينالملل نيز اشاره ميكند كه در اين جبهه قرار دارد. قصد امريكا براي مداخله نظامي در سوريه با اين وضعيت نه تنها نقض آشكار قوانين و تعهدات بينالمللي و يك تجاوز آشكار نظامي است بلكه حتي با اجماع جهاني نيز روبهرو است كه با اساس چنين مداخلهاي مخالفت ميكند. در واقع، امريكا با مداخله نظامي در سوريه روند دوره بوش در تضعيف سازمان ملل و شوراي امنيت را در دوره اوباما كامل ميكند و بعد از آن بايد پرسيد كه مشروعيت و جايگاه اين نهاد بينالملل بعد از چنين مداخلهاي چه خواهد بود؟!