احمد محمدتبريزي| اين جاودانگي از ويژگيهاي منحصر به فرد مطبوعات است كه با گذشت سالهاي زياد، ورق خوردنهاي مكرر و خواندنهاي مداوم از چشم نميافتند و مرور دوباره آن لذت خاصي پيدا ميكند. شايد در مقاطع زماني كوتاه روزنامهها و مجلات به كالايي بدون مصرف تبديل شوند ولي با گذشت سالهاي زيادي و رفتن و آمدن چند نسل و تغيير و تحولات تاريخي ژرف مطبوعات ارزش دوباره خود را پيدا ميكنند. دوباره جملاتش سر برميآورند و حرفهاي حك شدهشان بر صفحه تاريخ را به ما گوشزد ميكنند.
شايد خبرها و گزارشها بسوزند و جذابيت روزهاي اول نگارش را نداشته باشند اما با خواندنشان حال و هواي روزهايي كه آن گزارشها نوشته شدهاند تازه برايمان زنده ميشود. خيلي ناگهاني پرتاب ميشويم به آن روزها. مطبوعات با گذشت زمان نميميرند و فقط كمي پير ميشوند. پيراني كه يك دنيا حرف براي گفتن دارند.
اين كاركرد مطبوعات و خاطرهسازيهايش را خيلي دوست دارم. درست است دست روزگار گرد كهنگي بر صفحاتش ميپاشد اما تكتك آن خاطرات روي صفحات كاغذي ماندگار ميشوند. ميمانند تا به نسلهاي بعدي از روزهايي كه بر آنها رفته است بگويند، از دغدغههايي كه داشتهاند، از مشكلات و معضلاتشان.
چند روز پيش از طريق يكي از دوستان يكسري مجله مربوط به سالهاي قبل از انقلاب به دستم رسيد كه خواندنآن فوقالعاده جالب و جذاب بود. فونت نوشتهها، بو و رنگ كاغذ كاهي صفحهها، صفحهآرايي و عكسهاي سياه و سفيدش و آگهيهايش حس و حال آن روزها را دارد. گويي پدر روبهرويم نشسته و از روزهاي كودكي و جوانياش ميگويد.
صفحات آغازين مجله «خواندنيها» كه سابقه 40 ساله در مطبوعات را دارد ميخواندم كه چند مطلب آن توجهم را جلب كرد. اين شماره مجله كه مطالبش براي روزهاي ابتدايي پائيز سال 1350 است موضوع بعضي مطالبش مثل گراني مسكن و زمينخواري با گذشت اين همه سال هنوز ادامه دارد و بعضي ديگر فقط به شرايط آن روزها برميگردد. تصميم گرفتم دو مطلب اين مجله كه خواندنش خالي از لطف نيست را با خوانندگان جوان «تازه نفس» به اشتراك بگذارم.
انگلستان، امريكا و فرانسه كشورهاي هم مرز ايران!
در يكي از صفحات مجله مطلبي درباره پاسخ آزمون كنكور داوطلبان ورود به دانشكده افسري شهرباني آمده است. جواب شركتكنندگان به قدري مضحك بوده كه نويسنده از خواندن اين پاسخها دچار شك و شبهه شده كه آيا داوطلبان قصد دست انداختن دستگاه پليس را داشتهاند يا واقعاً از اطلاعات پايين و كمي بهره ميبردهاند. ما هم با خواندن پاسخها متوجه نشديم كه اين جوابها به عمد نوشته شده يا از اطلاعات عمومي داوطلبان سرچشمه گرفته است. شما نگاهي به بخشي از سؤال و جوابها بيندازيد شايد متوجه اين موضوع شويد.
در آزمايش زبان و تاريخ ادبيات فارسي سؤال شده بود: «چه كسي كتاب كليله و دمنه را از زبان هندي به زبان عربي برگردانده است» در پاسخ اين سؤال دانشجويي كه داراي ورقه 452 است نوشت «رستم بن سهراب» و دانشجويي كه داراي ورقه شماره 659 است نوشته «ابولؤلؤ»
در آزمايش اطلاعات عمومي سؤال شده بود: «مركز حكومتي آلمان غربي را نام ببريد» در پاسخ اين سؤال دانشجوي شماره 903 نوشت: «رضائيه» دانشجوي شمارههاي 187، 619، 830، 60، 886 و 113 نوشتند «پكن» دانشجوي شماره 92 نوشت: « اتللو» دانشجوي شماره 503 نوشت: «ژاپن» دانشجوي شماره 1515 نوشت «لندن»، دانشجوي شماره 1009 نوشت «حكومت نازي» و دانشجوي شماره 1666 نوشت «سايكون».
در آزمايش اطلاعات عمومي همچنين سؤال شده بود، «آخرين جنگ ناپلئون بناپارت كه موجب شكست و تبعيد او به سنت هلن شد» چه نام داشت. دانشجوي شماره 1275 پاسخ داد «جنگ ناپلئون با هيتلر» دانشجويان شمارههاي 1516 و44 نوشتند «جنگ صليبي» و عدهاي نيز جنگهاي تركمنچاي، چالدران، جنگ جهاني دوم، ورساي، جنگ اسپارت و جنگ باروس را نام بردند.
يكي ديگر از سؤالات به اين شرح بود: «فرق قانون اساسي با قوانين ديگر چيست.» دانشجوي شماره 1080 پاسخ داد، قانون اساسي هر چهار سال عوض ميشود و دانشجوي شماره 1646 نوشت «قانون اساسي نوشتني است، ولي قوانين ديگر شفاها اجرا ميشود.»
در پاسخ اين سؤال كه «اعضاي دائمي شوراي امنيت كدام كشورها هستند؟» دانشجوي شماره 245 نوشت «شهرباني و ژاندارمري».
يكي ديگر از سؤالات اطلاعات عمومي به اين شرح بود: «چهارشيخنشين از شيخنشينهاي خليجفارس را نام ببريد.» در پاسخ سؤال مذكور دانشجوي شماره 522 نوشت: «فاشيسم، فئوداليسم، دوبي» دانشجوي شماره861 نوشت«شيخ احمد، شيخ موسي، شيخ اسعد، شيخ مرتضي، شيخ عيسي، شيخ اصغر، شيخ اكبر، شيخ اجل».
در آزمايش اطلاعات عمومي سؤال شده بود: «پنج كشور از كشورهاي مشتركالمنافع انگليس را نام ببريد.» در پاسخ اين سؤال دانشجوي شماره 456 نوشت «اهواز، آبادان، آغاجاري، مسجد سليمان و كرمانشاه».
در پاسخ سؤال «كشورهاي هم مرز زميني با كشور ايران را بنويسيد» دانشجوي شماره 1181 نوشت «انگلستان، امريكا، فرانسه».
در پايان اين گزارش آورده شده كه دانشگاه پليس تمامي پاسخهاي عجيب و غريب داوطلبان را جمعآوري و آنها را در يك جزوه 29 صفحهاي منتشر كرده است.
با ديد خوشبينانه نگاه ميكنيم و اميدواريم داوطلبان اين پاسخها را تعمداً اشتباه نوشته باشند وگرنه اگر كسي همسايگان هم مرز ايران را نشناسد فاجعه است. البته وقتي به پاسخ سؤالي در رابطه با چهارشيخ نشين خليج فارس نگاه ميكنيم بيشتر به اينكه جوابها از روي عمد اشتباه داده شده ميرسيم. شايد آن زمان اينگونه جواب دادن براي خودش نوعي اعتراض مدني بوده است.
تهران مبتلا به سرطان است
انگار زمينخواري و مبارزه با آن در آن زمان هم نقل محافل و مطلب يك نشريات بوده است. زمينخواري پديدهشومي كه از سالهاي دور وجود داشته و روزنامهنگاران در حال مبارزه با آن بودهاند و هنوز اين مبارزه به قوت خود ادامه دارد. قيمت سرسامآور خانه و زمين از معضلاتي است كه توجه نويسنده را به خود جلب كرده است. نويسنده عنوان گزارشش را «تهران مبتلا به سرطان است» گذاشته و در آغاز مطلب يادآوري كرده كه تهران 3 ميليون و 500 هزار نفر جمعيت دارد. در ادامه گزارش درباره زمينخواري بعضي افراد ميخوانيم: «زمين از اين به خشم آمده است كه ميبيند آنكه زمستان و تابستان به كار كشت است و رنج ميبرد و ميكارد و ميدرود از دسترنجش فقط او را كمي نصيب و بهره است و سود از آنِ كسي است كه در «ميدان» است و سرمايهاش گردني كلفت و گوشه ميداني و چيزهاي ديگر است. سودي كه حقاً بايد نصيب همان روستايي زحمتكش ده باشد.» نگارنده در جاي ديگري درباره قيمت بالاي مسكن مينويسد: «در كشور ما به خصوص در مقايسه با كشورهاي اروپايي با آن زمين كم و جمعيت فشرده قيمت زمين سرسامآور است. زمين متوسط يا نامرغوب امروزه ديگر از متري 400 و 500 تومان كمتر نيست كه با اين حساب اگر شما بخواهيد يك خانه 400 متري داشته باشيد بايد فقط 200 هزار تومان بابت زمينش بدهيد و معلوم است در كشوري كه درآمد 3 هزار تومان در ماه درآمد بسيار خوب و در سطح بالايي است تهيه 200 مارك و دلار ميافتد كه تهيه اين وسايل چه به روزگار مردم ميآورد. در اينجا باز تكرار ميكنم كه هر جا سخن از درآمد و مردم به ميان ميآيد سطح متوسط درآمد منظور است و با صاحبان ثروتهاي بيكران كاري و بحثي نيست. بالا بودن بهاي زمين در ايران از چيست؟ و چرا هر اقدامي كه براي مبارزه با اين طاعون اقتصادي شده به جايي نرسيده و نميرسد؟»