امام موسي صدر چهرهاي است كه به همين آساني نميتواني از آن بگذري. او با ديگر حضرات آيات و همطرازانش تفاوتي دارد كه مانع گذرت ميشود. دانايي و قدرت علمي او عامل اصلي و تنها علت شهرت اسطورهگونه وي نيست، زيرا اعلم از او بوده و هستند. تفاوت سيد موسوينسب هم تنها در اينكه فقيهي بود كه به عرصه سياست و اجتماع قدم گذاشت نبود. تفاوت در جايي خود را نشان ميدهد كه به مردم و پيوند آنان با موسي مينگري. عجيب و متفاوت بودن اين روحاني شيعي تنها براي شيعيان نبوده است و تنها آنان نبوده كه او را تمجيد و تحميد ميكردهاند، به سني مذهبان نيز محدود نشده است كه با نام و يادش براي زندگي خود بركت و معنويت ميجستند. اهل كتاب چنان شيفتهاش شدند كه او را «مسيح لبنان» خطاب كردند، انگاري علم و زيبايي مسيح در فرزند موسيبن جعفر(ع) مجسم شده بود. چنان آنها را شيفته و مجذوب كرد كه بزرگ مسيحيان صور ميگويد: «ميخواهم راه موسي را به پايان برسانم!» موسي چنين بود كه پيرو مسيحيان خود را در خط صدر ميداند. سيدصدر چنان جاذبه پيشوا بودن را داشت و چنان شبيه اجداد خود بود كه چمران شهيد، عرفان و عترت پيامبر را در او ميديد و عزت شيعه خطابش ميكرد. شايسته است بگوييم خاصيت و تفاوت بارز سيد موسي صدر را در تسخير شاهانه قلوب بايد جست. آن چنان در اين امر تبحر داشت كه جمال عبدالناصر، رئيسجمهور مصر براي افزودن روحيه سربازانش هنگام يورش به اسرائيل او را فراخواند تا سخني بگويد و آنان را به جهاد فراخواند. بهراستي چيستي صدر چه بود و روح وي از چه توانايياي برخوردار بود كه جذابيت فراگيرش معادلات پيچيده لبنان را به نفع او تمام ميكرد؟
به نظر ميرسد راز تمايزش به اجماع استعدادهاي علمي، عملي، جسمي و اخلاقي او در زير چتر طريقتش نهفته است. حال براي شناخت طريقت موسي بايد به كلام موسي رجوع كرد. وي در سخنانش ميگويد: «ما نه پيرو هيتلر هستيم و نه پيرو گاندي. ما تابع روش محمد، علي و حسينيم.»
طريقت موسي از او يك امام ساخت، امامي كه معتقد است مكتب و مسلكش در جهت كرامت انسان و عدالت اجتماعي نيكوترين گامها را برميدارد. او خواهان ايمان راستين براي جامعهاش بود تا جامعه را به سوي عدالت فراخواند. وي در سخنان ديگرش ميگويد: «اسلام ايماني را كه نتيجه آن عدالت در زندگي فرد و جامعه نباشد برنميتابد.»
نميتوان منكر شد كه فرزند سيد صدرالدين صدر در لبنان، پدر مجاهدين شد، پدري كه خود در رأس خطوط جبهه بود: «بنده سربازي هستم كه در خط اول جبهه مشغولم. مطمئن باشيد بيش از پنج يا شش سال جان من در كفم بوده است. البته خيلي كار و فداكاري شده؛ خطر هم بسيار بوده است. يك روز صبح بلند شدم و ديدم بالاي رختخوابم كسي آمده و كيفم را با اسلحه برداشته؛ اين اتفاقات بسيار برايم افتاده، ولي خداوند مرا حفظ كرده است و حفظ خواهد كرد.»
امام موسي صدر نماد و الگوي بارزي از تطور علمي و عملي مدرسه شيعي است. شگفتيساز بودن امام در رهبري يك جامعه ضعيف و ارتقاي آن به اجتماعي كه بتواند معادلات عالم را تغيير دهد، وامدار خون و علم اجدادش و نيز مجاهدات 1400 ساله عالمان شيعي است كه عرصه را براي رشد رهبران استثنايي چون امام خميني، سيدمحمد حسيني بهشتي، سيد محمدباقر صدر، سيد محمدباقر حكيم و... هموار كردهاند.
حضور رهبراني چون امام صدر امروزه با رشد و تولد انقلابهايي نوين در جهان اسلام بيشتر احساس ميشود.
رهبراني كه توانايي علمي و مديريت سياسي و اجتماعي را با قدرت ارزشمند ايمان و معنويت همراه و جامعه خويش را به جامعه نبوي و اسلامي نزديكتر كنند.