کد خبر: 608735
تاریخ انتشار: ۰۴ شهريور ۱۳۹۲ - ۱۶:۴۴
گفت‌وگوي «‌جوان»با رزمنده جانباز دكتر خسرو جديدي در بزرگداشت روز پزشك
در روزهاي خاك و خون و در كنار مرداني كه لباس رزم بر تن داشتند، سفيد‌پوشاني هم در سنگري ديگر جهاد كرده و زير آتش و گلوله به مداواي مجروحان مي‌پرداختند.
نسيبه زمانيان | دكتر خسرو جديدي، ‌متخصص چشم و فوق تخصص پيوند قرنيه و دانشيار دانشگاه علوم پزشكي بقيه‌‌الله يكي از همان سپيد‌پوشان است كه روزگاري را در خطوط مقدم، درد رزمندگان را تسلي مي‌بخشيد و امروز با حضور بسيجي‌گونه در مناطق محروم بار سنگين هزينه‌هاي درمان را از روي دوش نيازمندان برمي‌دارد. جديدي كه از سال 60 تا 64 به صورت مداوم در ميدان نبرد حضور داشت همزمان با تحصيل در رشته پزشكي به صورت پراكنده به مداواي مجروحان مي‌پرداخت. اولين روز از آخرين ماه تابستان روز پزشك است و به همين مناسبت دقايقي را پاي حرف‌هاي اين پزشك رزمنده نشستيم تا گريزي به خاطرات آن روزهايش بزنيم. گفت‌وگو‌ي ما با دكتر جديدي در حالي انجام شد كه او تازه از اتاق عمل بيرون آمده بود اما صبورانه سؤالاتمان را پاسخ گفت.
 

آقاي جديدي! براي اولين‌بار در چه عملياتي شركت كرديد؟

ابتدا در مناطق جنگي بيشتر به عنوان بهيار مي‌رفتم و بعد هم با حضور در قرارگاه‌هاي عملياتي مثل خاتم‌الانبيا ‌و كربلا در اكثر عمليات‌ها حضور داشتم. اما اولين عملياتي كه به عنوان امدادگر و بهيار عملياتي همراه رزمندگان رفتم، فتح‌المبين بود. در منطقه پيشرفت بسيار خوبي داشتيم. در آن عمليات پاي من تركش خورد كه وقتي پوتينم را درآوردم پوتين پر از خون بود. در همان‌جا پانسمان اوليه انجام شد و ديگر امكان برگشت به عقب نبود. شب سختي را پشت سر گذاشتم. مدتي بحث آمار را به عهده داشتم، زماني هم كه جنگ‌هاي شيميايي شروع شد، به همراه يكي‌ديگر از همرزمانم در مناطق شيميايي حاضر شدم و در خصوص درمان مجروحان شيميايي اقدامات خوبي شكل گرفت. مدتي هم مسئول بيمارستان خاتم‌الانبيا بودم. در هر صورت توفيقي بود براي ما كه در جنگ حاضر باشيم و ان‌شاء‌الله ذخيره‌اي براي آخرتمان باشد و در آنجا مقابل همه رزمندگان، امام و شهدا روسفيد شويم.

پيش از آغاز جنگ دوره‌هاي آموزشي لازم را براي درمان مجروحان گذرانده بوديد؟

همان‌طور كه مي‌دانيد با انقلاب فرهنگي دانشگاه‌ها تعطيل شد و لذا من نتوانستم به دانشگاه بروم. اما در آن روزها در دانشگاه شهيد بهشتي دوره‌ بهياري برگزار مي‌شد كه من با شركت در آنها نسبت به آموزش‌ها تسلط كافي پيدا كردم. امدادگران دوره‌هاي كوتاه آموزشي را طي مي‌كردند و چون دوره‌هايشان كوتاه‌تر بود، به عنوان امدادگرهاي عملياتي انتخاب مي‌شدند و با رزمندگان به خطوط مقدم اعزام مي‌شدند.

به طور كل كار شما به عنوان بهيار در جبهه‌ها چه بود؟

در آنجا هر كس مجروح مي‌شد، امدادگران اقدامات اوليه را انجام مي‌دادند و توسط گروهي به عنوان تخليه مجروح به اولين مراكز درماني به نام پست‌امداد در خطوط منتقل مي‌شدند. پست امدادها دقيقا در كنار خطوط مقدم بودند. در پست امداد ما امكانات بهتري داشتيم. در واقع در آنجا درمان‌هاي كاملي انجام مي‌شد و از آنجا به اورژانس‌هاي صحرايي منتقل مي‌شدند. اورژانس‌هاي صحرايي نزديك خطوط مقدم بودند و اقدامات كامل‌تري براي رزمندگان انجام مي‌شد. كساني كه مجروح بودند با كمك آمبولانس به بيمارستان‌هاي صحرايي مي‌آمدند. بيمارستان صحرايي در فاصله هشت كيلومتري خطوط مقدم بود كه امكانات بهتري داشتند. در كنار بيمارستان‌هاي صحرايي هليكوپتر هم داشتيم كه با كمك برادران عزيزمان در هوانيروز مجروحان را از آنجا تخليه ‌كرده و به شهرستان‌هاي ديگر منتقل مي‌شدند. به طور كل در آن روزها جامعه پزشكي واقعا بسيجي‌وار كار مي‌كرد.

از حال و هواي شب‌هاي عمليات بگوييد. آن لحظات چگونه سپري مي‌شدند؟

واقعا حال و هواي مناطق در بسياري از موارد قابل توصيف نيست. ما در شب عمليات فتح‌المبين به دليل محرمانه بودن بحث عمليات‌ها، ساعتي پيش از آغاز آن از جزئيات آگاه شديم. ساعت حركت به سمت منطقه عملياتي هشت شب بود. دوستان همه براي خداحافظي دور هم جمع شدند. واقعا فضاي بسيار معنوي حاكم بود. يكي قرآن مي‌خواند و ديگري براي نماز قامت مي‌بست. برخي براي امام حسين(ع) روضه مي‌گرفتند و سينه مي‌زدند. دوستان يكديگر را در آغوش مي‌گرفتند و از يكديگر حلاليت مي‌طلبيدند. همه «يا حسين» گوي براي عمليات آماده شديم. در منطقه عملياتي از بين دو سكوي دشمن بايد با حركت بسيار آرام از پشت به دشمن حمله مي‌كرديم. حدود 8 شب حركت كرديم و 5 صبح به منطقه عملياتي رسيديم. هشت ساعت در مسير پياده‌روي داشتيم. از طرفي مدام صداي توپخانه دشمن مي‌آمد. وقتي رسيديم موقع نماز بود، همان جا نماز را خوانديم. دشمن براي شناسايي منورهايي مي‌زد كه درست از بالاي سر ما رد مي‌شدند. فضا طوري بود كه كسي ديگر به فكر جان خود نبود، انگار آدم‌ها از همه تعلقات دنيا رها شده بودند. همه از خدا طلب كمك مي‌كردند تا بتوانند كار مثبتي انجام دهند. در چنين فضايي شهادت همرزمانم را مي‌ديدم. ديدن چنين صحنه‌هايي بسيار سخت بود. سال‌ها از آن روزها مي‌گذرد و هنوز عاشق لحظات آن دوره هستم. با وجود اينكه شرايط بسيار سخت بود اما با نگاه به گذشته آن صحنه‌هاي زيبا برايم تداعي مي‌شود. رزمندگان پاك و صادقانه در كنار هم مي‌ايستادند. رابطه‌ها صميمي و پاك بود.

شما براي درمان مجروحان به منطقه عملياتي اعزام مي‌شديد، در آن شرايط اسلحه هم به دست مي‌گرفتيد؟

همه ما كه در خط مقدم بوديم علاوه بر امكانات بهداري، كلاش هم در دست داشتيم تا بتوانيم از خودمان دفاع كنيم و اگر لازم بود هم در جنگ شركت كنيم.

كشور ما بسياري از پيشرفت‌هاي پزشكي را مرهون سال‌هاي تحريم در دوران دفاع مقدس است، ارزيابي شما در اين‌باره چيست؟

ابتدا بايد گفت در دوران جنگ تحميلي پزشكان ما با تسلط و اصول علمي وارد كار درمان مي‌شدند. هر چند كه در آن دوران در تحريم بوديم و كمبود امكانات داشتيم اما چنين مسائلي مانع پيشرفت ما نشد. در آن دوران بحث بومي‌سازي بهداشت و درمان در جنگ مطرح شد. شرايطي كه ما آنجا داشتيم شرايط ويژه‌اي بود و ما توانستيم در مناطق جنگي علم را بومي كنيم. نكات بهداشتي ما با نكات بهداشتي جنگ‌هاي ديگر بسيار متفاوت بود اما توانستيم بهداشت را بومي كنيم. براي حل مسائل بهداشتي در آنجا از امكانات داخلي خودمان استفاده مي‌كرديم. در جنگ‌هاي شيميايي هم همينطور بود و شب‌هاي اول كه عمليات آغاز مي‌شد آمار تلفات ما خيلي بالا بود ولي با همكاري بسيار خوب بچه‌ها به دنبال بحث‌هاي علمي رفتيم. از سوي ديگر اين طبيعي است كه در مدت كوتاهي وقتي با حجم زياد مجروح مواجه مي‌شويم تجارب افراد بالا مي‌رود. تجارب پزشكان ما در دوران دفاع مقدس بيشتر شد و توانستند پروتكل‌هاي درماني خاصي را براي آن زمان طراحي كنند و اين پروتكل‌ها در بسياري از جاها جوابگو بوده و توانسته بسياري از عفونت‌هاي زمان جنگ را كنترل كند. يكي از كارهاي بهداري بومي‌سازي علم بود. حتي اواخر دوران دفاع مقدس بسياري از تجهيزات ديگر در داخل ساخته مي‌شد و به ميدان جنگ مي‌آمد. اوايل جنگ براي ساخت يك پست امداد شرايط مشكلي داشتيم اما اواخر جنگ بيمارستان‌صحرايي بسيار مقاوم مي‌ساختيم. در زمينه تخليه مجروحان هم امدادگران ما بسيار مسلط‌تر ‌شدند و تخليه مجروح سريع‌تر صورت مي‌گرفت كه اوج آن در جنگ‌هاي شيميايي ديده شد. از افتخارات بهداري زمان جنگ اين است كه وقتي از ابتدا تا انتهاي آن را بررسي مي‌كنيم شاهد پيشرفت چشمگير ميزان كمك رساني به مجروحان هستيم. در آن زمان ما مي‌توانستيم در حد دنيا حرف داشته باشيم.

پررنگ‌ترين خاطره‌اي كه از آن دوران داريد، چه بود؟

شب عمليات فتح‌المبين ما در بيمارستان خاتم مستقر بوديم و آنجا را تمام ساخته بوديم و فقط سوله مسئولان بيمارستان نيمه كاره باقي‌مانده بود. در آن ايام بود كه شهيد خرازي مجروح و در بيمارستان خاتم درمان شد. شب اول عمليات ما مجروحان بسياري داشتيم و گاهي 10 هزار تا 15 هزار مجروح در 24 ساعت در بيمارستان تخليه مي‌شدند. منطقه ما شناسايي شده بود و نمي‌توانستيم مجروحان را منتقل كنيم و در عين حال اين عزيزان در جزيره مجنون مانده بودند. ساعت 5 صبح نماز خوانديم. من مدير بيمارستان بودم. در آن سوله نيمه‌كاره من و چند نفر از پزشكان ديگر هم ‌خوابيدند. دو نفر از مسئولان آمار مجروحان شب‌ها پيش ما مي‌آمدند اما آن شب مهماناني داشتيم كه براي سركشي از منطقه به سوله ‌آمده بودند بنابراين از دوستان آمار خواهش كرديم در مسجد استراحت كنند. بعد از نماز صبح اطلاع دادند تعدادي مجروح در جزيره مجنون جا مانده‌اند. همين كه با آمبولانس به جزيره مجنون رسيديم خبر دادند سريع برگرديد كه سوله خمپاره خورده. وقتي برگشتيم همان سوله ما كه 11 نفر در آنجا بوديم خمپاره خورده بود كه پنج نفر از آنها شهيد شده بودند و پنج نفر از آنها مجروح بد حال بودند. دكتر رهنمون شهيد شده بود. وقتي به پيكرش دست زدم تمام گوشت بدنش پايين مي‌ريخت. بسيار تركش خورده بود و تمام بدنش تكه‌تكه شده بود و جالب آنكه دوستان آماري كه پيش ما مي‌آمدند شب در مسجد خوابيدند و بعد از نماز صبح نزد ما آمدند كه هر دو نفرشان هم در عمليات شهيد شدند. ديدن لحظه شهادتشان آنقدر برايم دلخراش بود كه واقعا هيچ‌گاه فراموش نمي‌كنم. همه ما در آن سنگر بوديم اما چه قسمتي داشتيم كه باقي‌بمانيم هنوز برايم عجيب و سخت است. به هر حال بدون اينكه خم به ابرو آوريم همه ايستاديم و بيمارستان را به همان شرايط اول برگردانديم و همان شب مجروحان بسياري آمدند كه درمان شدند.

آيا مي‌توان گفت فعاليت‌هاي جهادي كه پزشكان بسيجي ما اين روزها در مناطق محروم انجام مي‌دهند، تداوم كار پزشكان رزمنده در دوران دفاع مقدس است؟

آن ايثاري كه در دوران دفاع مقدس وجود داشت شايد در بسياري از بچه‌ها يك ذره هم كمتر نشده باشد. فعاليت‌هاي جهادي پزشكان ما نه فقط در مناطق محروم بلكه در مطب‌ها هم رخ مي‌دهد. چه بسا كه در بسياري از مواقع مريض مراجعه مي‌كند و پزشك هزينه‌اي نمي‌گيرد. امروز بسياري از دوستان بهداري زمان جنگ و تيم اضطراري كه قبلا وجود داشت، در قالب بسيج جامعه پزشكي دور هم جمع شده‌اند و با ارائه خدمات مناسب به مناطق محروم در جهت ارتقاي سلامت جامعه اثرات بسيار خوبي دارند. من بارها ديده‌ام كه مريض گفته شش ماه در نوبت مطب پزشكي بوده و با مراجعه پزشك به منطقه محروم كار مداوايش شروع شده و ديگر نياز به رفت و آمد بيمار نبوده است. در كنار اين موضوع بحث آموزش هم انجام مي‌شود. بسياري از افرادي كه به مناطق محروم اعزام مي‌شوند از قبل بيماري‌هاي منطقه را شناسايي مي‌كنند و در هر منطقه‌اي كه بيماري شايع وجود دارد با زبان بسيار ساده نكات آموزشي لازم را به مردم در پايگاه بسيج آموزش مي‌دهند و اين در ارتقاي سلامت جامعه بسيار مؤثر است. در كنار چنين فعاليت‌هايي يك مؤسسه خيريه‌اي به نام امدادگران عاشورا تشكيل شده و بچه‌هاي بهداري زمان جنگ دور هم جمع شده‌اند و خدمات رايگان را به محرومان مي‌دهند كه اين امتداد بحث منطقه جنگي ماست.

آقاي دكتر! شما بعد از پايان دوران دفاع مقدس مشكلات همرزمانتان را فراموش نكرديد و با تمام تلاشتان سعي كرديد كه مشكل بينايي جانبازاني كه بر اثر عوارض شيميايي آسيب ديدند درمان كنيد. مايليم در اين باره بيشتر بدانيم.

من هميشه اين را از توفيقات خداوند مي‌دانم كه از همان ابتداي جنگ‌هاي شيميايي در منطقه حضور داشتم و در جهت درمان مجروحان فعال بودم. بعد از پايان جنگ تحميلي در زمان ادامه تحصيل به دليل اينكه گاز خردل عوارضش در سه ارگان پوست، ريه و چشم بيشتر بروز مي‌كند در دوره تخصصي چشم هم با توجه به علاقه‌اي كه به اين بحث داشتم روي اين موضوع متمركز شدم. به دنبال اين بودم چرا سال‌ها كه از اثر گاز خردل مي‌گذرد چشم دچار عارضه مي‌شود و بسياري از عزيزان هم به سوي نابينايي پيش مي‌روند؟ با كمك اساتيد دانشگاه شهيد بهشتي به اين نتيجه رسيديم كه بزرگترين مشكل اين است كه گاز خردل در سلول‌هاي بنيادين چشم قرار مي‌گيرد و اين سلول‌هاي بنيادين كم‌كم دچار تغييراتي مي‌شوند كه ديگر نمي‌توانند كار خود را انجام دهند. با انجام تحقيقات وسيع به درمان اين جانبازان پرداختيم كه با كمك خداوند مشكل نابينايي آنها را برطرف كرديم.

در حال حاضر مي‌توانيم بگوييم در جهت درمان چشم جانبازان شيميايي رتبه اول جهان را داريم و با قاطعيت بگوييم ما جانبازي نداريم كه به دليل عارضه شيميايي از ناحيه چشم نابينا شود. ما عاشقانه در كنار جانبازان مي‌ايستيم و واقعا اين جزو افتخاراتي است كه خداوند نصيب من و امثال من كرده است.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار