معين فتحي| آيا مشكلات مالي عامل مهمي براي ساخته نشدن يك سريال در زمان مقرر است؟ آيا مشكلات طبيعي مانند سيل، زلزله، رعد و برق و سونامي باعث ميشود تا سريالي كه قرار است مثلاً طي دو تا سه سال ساخته شود، در دو برابر اين زمان مقابل دوربين برود؟ آيا مشكلاتي مانند عدمتخصيص به موقع منابع مالي ساخت يك سريال را طولاني ميكند يا اينكه تمامي اين عوامل دست به دست هم ميدهند و باعث ميشوند تا ساخت يك سريال تاريخي، خود تبديل به پديدهاي تاريخي شود و طي يك دهه تاريخي به نتيجه برسد؟
در طول سالهاي گذشته كه سريالهاي تاريخي از شبكههاي مختلف تلويزيوني پخش شدهاند، بارها به اين سؤال فكر كردهام. بارها مصاحبههاي سازندگان اين سريالها را خواندهام و چندين بار هم به صورت خصوصي با برخي از دستاندركاران اين آثار به گفتوگو پرداختهام. در كنار همه اين موارد، هرگاه كه در اتوبان همت و بزرگراه امام علي (ع) و ديگر پروژههاي عمراني در دست ساخت عبور كرده و «زمانسنج» نصب شده كنار آنها را ديدهام، در دل افسوس خورده و گفتهام چرا چنين سيستمي در تلويزيون ايران وجود ندارد و زماني كه ساخت سريالي آغاز ميشود، زمان پايان ساخت و پخش آن نامشخص است؟! حتي امروز هم كه صحبت ساخت سريالهاي تاريخي جديد مطرح است، درباره زمان پايان ساخت و احتمالاً پخش آنها خبري شنيده نميشود و دقيقاً مشخص نيست حاصل سرمايهگذاري تلويزيون در اين زمينه دقيقاً چه زماني به بار خواهد نشست؟
زيان اصلي در تأخير آمادهسازي سريالهاي تاريخي كجاست؟
شايد خواننده احتمالي اين مطلب بگويد كه مهم نيست ساخت يك سريال تاريخي چه زماني به پايان ميرسد و بايد به اين مسئله توجه كرد كه صدا و سيما سريالي را با هزينهاي مشخص توليد و طي يك بازده زماني يك ساله، هفتهاي چند بار آن را پخش ميكند و در سالهاي بعد نيز آن اثر را چندين بار تكرار خواهد كرد و اگر تعداد دفعات پخش اين سريالها جمع شده و هزينه توليد سريال بر آن تقسيم شود، رقم نهايي براي صدا و سيما بسيار سودآور و مقرون به صرفه خواهد بود، يعني اگر يك سريال 40 قسمتي تاريخي كه مدتزمان هر قسمت آن 60 دقيقه است را در نظر بگيريد كه در طول زمان پخش خود هفتهاي پنج بار از شبكههاي مختلف پخش ميشود، ميتوان با ضرب و تقسيمي ساده هزينه هر قسمت از آن براي سازمان صدا و سيما را چنين محاسبه كرد: سريالي 40 قسمتي طي هفته پنج بار پخش ميشود، يعني تا پايان پخش سريال، اين اثر به طور متوسط 200بار از شبكههاي مختلف نمايش داده شده است. اگر هزينه توليد چنين سريالي حداكثر 2 ميليارد تومان باشد، از تقسيم آن بر عدد 200ميتوان به رقمي حدود 100 ميليون تومان رسيد. 100 ميليون تومان رقمي است كه در تلويزيون براي توليد يك تلهفيلم اختصاص مييابد و در چنين چارچوبي ميتوان نتيجه گرفت صدا و سيما براي ساخت هر قسمت از يك سريال تاريخي صرفاً 100 ميليون تومان هزينه كرده كه چنين رقمي بسيار بهصرفه و حتي اندك است.
در چنين معادلهاي بايد به يك واقعيت مهم توجه داشت و آن هم اين است كه در دنياي امروز، هزينه صرفاً آن چيزي نيست كه به صورت ريالي براي ساخت يك اثر صرف ميشود بلكه هزينه واقعي و مهم، فرصتهايي است كه به دليل تأخير در عرضه يك اثر فرهنگي از بين ميرود و در چنين شرايطي وقتي يك اثر فرهنگي با تأخير آماده و به جامعه عرضه ميشود، ممكن است تأثيري جدي بر جامعه نداشته باشد و حتي از مخاطبان آن كاسته شود، مثلاً اگر سريال «مختارنامه» به جاي آنكه در سال 1389 نمايش داده شود در سال 1387 به نمايش درميآمد، جامعه ايران به جاي رسيدن به جاي آنكه درسال 89 با تأثيرات فرهنگي اين اثر درگير شود، در مقطعي با اين اثر آشنا ميشد كه هنوز حوادث تلخ سال 88 رُخ نداده بود و قطعاً اگر جامعه ايران با بينشي كه از سريال مختارنامه به دست آورده بود، وارد ماجراهاي سال 88 ميشد، رفتاري متفاوت در پيش ميگرفت و حداقل فايده اين مسئله اين بود كه بساط فتنه با بصيرت و آگاهي مردم اساساً شكل نميگرفت كه جامعه بخواهد بابت آن چنين تاوان سنگيني بدهد، يا اگر سريال تلويزيوني «كلاه پهلوي» به جاي آنكه در سال 1391 آماده نمايش شود، چند سال زودتر آماده نمايش ميشد، حداقل فايده آن اين بود كه مخاطبان سيما با ماجراي كشف حجاب و چگونگي تسلط بيحجابي در ايران آشنا ميشدند و با تماشاي اين سريال مطلع ميشدند كه چگونه ترويج بيحجابي در ايران و تبديل كشورمان به يك بازار مصرف محصولات خارجي، هدفي غربي بود كه در نهايت به ترويج بياخلاقي در جامعه منجر شد اما وقتي اين سريال زماني به نمايش درآمد كه بازار سريالهاي تركيهاي در ايران به شدت پُررونق شده و نمايش عنصر خيانت در يك اثر نمايشي به امري عادي و رايج تبديل شده و نه مسئلهاي مذموم بلكه نكتهاي دراماتيك است؛ سريالي مانند كلاه پهلوي خاصيت اوليه خود را از دست ميدهد و ديگر نميتواند در سطحي وسيع و مورد انتظار جريانساز شده و تأثيرگذار باشد.
كارگردانهايي كه همه كارهاند
يكي از اصليترين عوامل بروز تأخير در ساخت و آمادهسازي سريالهاي تاريخي، اتكاي بيش از حد اين آثار به عنصري به نام «كارگردان» است. در اغلب موارد تا زماني كه كارگردان وارد صحنه نشود، اتفاقي رخ نخواهد داد و اگر كارگرداني هر روز با چند ساعت تأخير در سر صحنه حاضر شود، اين مسئله كافي است تا آماده نمايش شدن يك سريال با تأخيري چند ساله همراه باشد.
در گفتوگوهايي كه تاكنون با دستاندركاران سريالهاي مختلف تاريخي داشتهام، بارها از زبان آنها شنيدهام كه كمتر پيش ميآيد تا كارگردان زودتر از ساعت 10 و گاه 11 در سر صحنه حاضر شود. ملاحظه ميكنيد كه در اين بخش، ديگر تقصير چنداني متوجه سازمان صدا و سيما نيست و عملا يك رويه اشتباه و غلط در ساخت يك سريال، باعث اتلاف هزينههاي فراواني شده و گاه حتي خسارتهايي فرهنگي به بار ميآورد.
اما براي اصلاح اين روند چه بايد كرد؟ آيا ميتوان براي سريالهاي تاريخي نيز «زمانسنج» قرار داد و مدتزمان تقريبي آماده نمايش شدن آنها را اعلام كرد؟ پيش از آنكه به اين سؤال پاسخ منفي بدهيد و ضمن مقايسه ميان سريالهاي تلويزيوني و پروژههاي عمراني بر تفاوت ميان اين دو عرصه تأكيد كرده و بگوييد: «چنين كارهايي در فضاي فرهنگي ممكن نيست، چون فرهنگ كاري حسي است و. . .» به سايت سريال «شاهگوش» ساخته داوود ميرباقري سر بزنيد كه در آن زمانسنجي قرار داده شده است. در همين زمان كه اين مطلب نوشته ميشود ـ صبح روز شنبه دوم شهريورماه ـ اعلام شده كه 53 روز و 14 ساعت و 20 دقيقه به توزيع اين سريال تلويزيوني در شبكه نمايش خانگي باقي مانده است. بعيد است در اين سريال ميرباقري وسواسهاي خود به عنوان كارگردان را كنار بگذارد و احتمالاً او تلاش خواهد كرد تا از نظر كيفي اثري را ارائه نكند كه با اعتراض مخاطبانش مواجه شود. حالا او در اين سريال چنين زمانبندي دقيقي را تعيين كرده كه شايد علت اصلي آن اين است كه در عرصه ساخت سريال براي شبكه نمايش خانگي، به دليل سرمايهگذاري بخش خصوصي و مطرح بودن حساب سود و زيان، حتي فردي با وسواسهاي ميرباقري هم بايد زماني مشخص براي توليد و ارائه اثر خود به بازار تعيين كند و نميتواند با فراغ بال اقدام به ساخت اثري تلويزيوني كند و در نهايت پس از پايان تصويربرداري، اقدام به تدوين و ساخت موسيقي و ديگر مراحل فني كند اما در تلويزيون ظاهراً چون فرض اوليه اين است كه «هر آنچه توليد شود، بالاخره روزي پخش خواهد شد» ميتوان بدون در نظر گرفتن اين نوع زمانبندي، آثار تلويزيوني را توليد كرد حال آنكه در دنيا، چنين رويهاي كاملاً منسوخ است و سريالي تاريخي در ابعاد «عمر» كه سال گذشته از شبكه MBC پخش شد، در مدتزماني دو ساله توليد و نمايش داده شد.
در سالهاي اخير حتي آن دسته از كارگردانهاي سينما كه براي توليد اثر وارد تلويزيون شدند نيز رفتاري متفاوت در اين دو عرصه داشتهاند. آنها در تلويزيون با فراغ بال اقدام به توليد سريال كردهاند و زماني كه نوبت به ساخت فيلم در سينما رسيده، در حداقل زمان ممكن و با نهايت صرفهجويي مالي و زماني، فيلمي كه خود كارگردان يا تهيهكننده آن بودهاند را به سرانجام رساندهاند. اين وضعيت نشان ميدهد كه تلويزيون براي سريالهاي تاريخي آينده خود ضمن برنامهريزي دقيق و تزريق بموقع ماليـ به عنوان عاملي كه سازندگان آثار از آن به عنوان عامل به تأخير افتادن ساخت آثار ياد ميكنند ـ بايد زمان بندي مشخصي را براي ساخت اين آثار در نظر بگيرد و خارج از اين زمانبندي يا زير بار ساخت آثار تلويزيوني نرود يا اينكه بابت هر روز تأخير از سازندگان اين آثار جريمه بگيرد. دنياي امروز دنياي رقابت در كيفيت و نيز سرعت عمل در ارائه محتواست و نميتوان تصور كرد در 10 سال آينده فضاي رسانهاي دنيا چگونه خواهد بود؟ شايد تا آن زمان تلويزيونهاي هوشمندي وارد خانههاي مردم شوند كه حتي به حس بويايي مخاطب نيز امكان شريك شدن در تماشاي يك اثر را بدهند. در چنين شرايطي توليد سريالي تاريخي كه قرار است در سال 1402 آماده نمايش شود، به هيچ وجه امر معقولي به نظر نميرسد و نهايتاً بايد حداكثر زماني سه ساله را براي آماده شدن يك اثر تعيين كرد، ولو به قيمت اينكه سازندگان اين آثار مجبور باشند صبحها مانند كارمندان ادارات ساعت 8 سر صحنه حضور يافته و كار خود را آغاز كنند!