درباره زمينهها و علل رخداد 28 مرداد1332، از جنبههاي مختلف ميتوان سخن راند، اما از ديدگاه من، عامل مهم در اين باب همانا تهي شدن دكتر مصدق از پشتوانه مردمي است. در اينباره به مثالي اشاره ميكنم. كانال سوئز تنها راه دريايي بين اروپا و آسياست. اين كانال را مصر ملي كرد. سه كشور بزرگ فرانسه، انگلستان و اسرائيل به مصر حمله كردند، اما جمال عبدالناصر قويتر از سابق در جاي خود مستقر شد. بالاخره كانال سوئز هم ملي شد. چرا؟ براي اينكه مردم طرفدار ناصر بودند، ولي در 28 مرداد نيروي مردمي وجود نداشت. چرا وجود نداشت؟ اين همان مطلبي است كه بايد مطالعه شود. اگر حوادث 30 تير تا 28 مرداد را در نظر بگيريم، خيلي مسائل روشن ميشود. ميبينيم دولت قوامالسلطنه كه روي كار آمد، اولين تقاضايش از شاه انحلال مجلس بود. ارسنجاني چندين بار از قوامالسلطنه پرسيد: «آيا شما انحلال مجلس را از شاه گرفتيد يا نه؟» ايشان جواب داد، گفتم، ميفرستند. منظور من اين است كه همين كار را آقاي دكتر مصدق بهتدريج شروع كرد. يعني بلافاصله بعد از 30 تير تقاضاي اختيارات شش ماهه كرد. به چه عنوان؟ به اين عنوان كه اكثريت مجلس پولدارها هستند و حاضر نيستند ماليات بر ثروت را تصويب كنند! اما ميبينيم تا آخر حكومت دكتر مصدق چنين قانوني كه به درد مردم و موقعيت اقتصادي مملكت بخورد به امضاي وي كه اختيارات هم داشت، نرسيد. بحث ديگري كه حقوقدانها بايد بيشتر بحث كنند، اين است كه آيا گرفتن اختيارات از مجلس مطابق با قانون اساسي هست يا نه؟ آيا دولت ميتواند هم قوه مقننه باشد هم مجريه؟ اين بحثي است كه بايد حقوقدانها پاسخ دهند. بعد از اين جريان ميبينيم ايشان خطي پشت قرآن مينويسد و براي شاه ميفرستد. بلافاصله بعد از 30 تير ميگويد من به هيچوجه آماده براي تغيير رژيم نيستم، اگر تغيير رژيم صورت گيرد من داوطلب پستي نخواهم بود! كدام نخستوزيري تا به حال از ابتداي مشروطيت تا حالا چنين چيزي را پشت قرآن نوشته و براي شاه فرستاده است. اين مسائل نكاتي است كه بايد دقت شود. بعد مصدق تقاضا ميكند وزارت جنگ با او باشد و موافقت هم ميشود. وزير جنگ را كه طبق سنت شاه تعيين ميكرد، اكنون در دست مصدق ميافتد.
بنابراين در 28 مرداد، رئيس ستاد، وزير جنگ و رئيس شهرباني همه زير نظر دولت است. با سه چهار فقره تظاهرات و سه چهار نفر آدمهايي كه ميگويند چاقوكش بودند كه دولت سقوط نميكند! يعني چه كه نخستوزير قانوني و قدرتمندي چون دكتر مصدق، از خانهاش فرار ميكند؟ بعد هم ايشان را ميگيرند و به زندان ميبرند. خانهاش را هم تاراج ميكنند. دولتي كه خودش مسئول امنيت كشور است، چطور به اين صورت سقوط ميكند. مردمي كه با يك اعلاميه تمام ايران را به پشتيباني مصدق تعطيل عمومي ميكنند، روز كودتا كجا بودند؟ چطور شد كه اينها هيچ تظاهراتي نكردند؟ چرا؟ چون دكتر مصدق قدم به قدم براي نوترانيزه كردن اين نيرو عمل كرد و در نتيجه مردم در 28 مرداد نتوانستند از دكتر مصدق حمايت كنند. علت بيتفاوتي مردم چه بود؟ براي اينكه ميترسيدند ايران به دست كمونيستها بيفتد و شيرازه مملكت از هم بپاشد. اين است كه تظاهراتي از طرف مردم صورت نگرفت. مثلاً فرض كنيد در جمهوري اسلامي و در طول هشت سال جنگ تحميلي تمام دولتها به عراق كمك كردند. امريكا، شوروي، فرانسه، آلمان و غيره همه به عراق كمك كردند. در داخل هم عواملي بودند كه آمادگي داشتند حكومت از هم بپاشد. كساني هم در اروپا بودند كه فكر ميكردند بايد فوراً به عراق بروند و سپس به ايران بيايند و حكومت را به دست گيرند. حتي حركت كردند و به عراق رفتند! اما ميبينيم بعد از هشت سال ايران پابرجا بود. چرا؟ چون نيروي مردمي با اين جريانها بود. جنگ را هم بردند. نيروي عراق را هم شكست دادند و از مرزهاي ايران خارج كردند. اينها مطالبي است كه نبايد فراموش كنيم. دولتهايي كه به نيروي مردمي وابسته باشند، شكستناپذيرند.
*ازفعالان نهضت ملي وخواهرزاده آيتالله كاشاني