اگر موافق باشيد براي شروع، وقايع منتهي به پذيرش مجدد قرارداد الجزاير توسط صدام را بررسي كنيم.
قبل از اينكه بخواهيم به اين مسئله بپردازيم بايد نگاهي به روند و مراحل مختلف دفاع مقدس داشته باشيم. دفاع مقدس در شرايطي توسط ملت ايران پاسخ داده شد كه يك تهاجم همهجانبه و تمامعيار و پرشدت عليه آنها شكل گرفت. اين تهاجم زماني شكل گرفت و روي داد كه قدرت بازدارندگي مناسب در كشور ما همراه با ثبات سياسي وجود نداشت. ملت ايران با اعتقادات خود و رهبري حضرت امام برانگيخته شد و دفاعي همهجانبه در كشور شكل گرفت. در طول دفاع مقدس سرمايه اصلي جمهوري اسلامي و انقلاب، ايمان و حضور همهجانبه مردم و نوع رهبري حضرت امام بود. حضرت امام سياست كليشان در دفاع مقدس، مقاومت و ايستادگي در برابر دشمن بود؛ با تكيه بر راهبرد يك جنگ مردمي و انقلابي كه از ظرفيتهاي مختلف كشور بهره ميگرفت اما در طول جنگ به جهت اينكه همه ظرفيتهاي موجود در كشور و به خصوص ظرفيت دستگاههاي دولتي پاي كار نيامد، ما در مقاطعي از جنگ دچار يكسري نقصها و مشكلات بوديم. همچنان كه در روزهاي پاياني جنگ،كساني كه سياست كشور و هدايت راهبردي جنگ را بر عهده داشتند، به اين رسيدند كه به جاي استراتژي جنگ جنگ تا پيروزي و به جاي پاي كار آوردن ظرفيتهاي موجود در كشور براي شكست قطعي دشمن بايد با روشهاي سياسي اقدام كنند. اين نگاه و راهبرد به طور طبيعي روي مديريت جنگ تأثير گذاشت و حضرت امام در طول عمر نظام متكي به نظر كارشناسان و ظرفيتهايي كه در اختيار داشت به جمعبندي ميرسيد و تصميم ميگرفت تا اينكه در مقطعي در هشت سال جنگ، حضرت امام با مشورتهايي كه خدمتشان داده شد به اين جمعبندي رسيدند كه قطعنامه 598 پذيرفته شود. اين قطعنامه هم بر خلاف قطعنامههاي صادره قبلي سازمان ملل ظرفيتهايي را به وجود آورده بود كه برخي از حقوق ملت ايران را ملل متحد پذيرفته بود و شرايط ممتاز و ويژهاي را فراهم ميكرد. نهايتاً امام آن را پذيرفتند. رژيم بعث عراق كه خود را در موضع برتر ميديد و پذيرش قطعنامه را ناشي از ضعف انقلاب اسلامي تفسير كرده بود با تغيير در استراتژي خودش از موضع جنگ پدافندي به جنگ آفندي تغيير موضع داد و دوباره تهاجم خودش را به مرزهاي ما همچون سالهاي اول جنگ آغاز كرد.
اين تهاجم را به اين منظور انجام داد كه براي مذاكرات صلح جهت پايان جنگ زمينهها و گزينههايي را در اختيار داشته باشد تا بتواند امتيازات بيشتري را از جمهوري اسلامي بگيرد، به همين جهت تصميم گرفت در جنوب توسط ارتش مجهزش كه به مثابه ارتش اول جنگ نبود و خيلي بيشتر تجهيز شده بود (و حدود سه برابر يگانهاي اول جنگ عراق بود) وارد عمل شود و در غرب هم توسط سازمان منافقين عمل كرد تا سرزمينهايي را اشغال و جمهوري اسلامي را منفعل كند؛ امتيازاتي را بگيرد و جنگ بدون دستاورد برايش به پايان نرسد.
وقتي بعد از حملات پس از پذيرش قطعنامه رژيم بعث يك بسيج همهجانبه در كشور به وجود آمد و آنها ناگزير به مرزهاي بينالمللي برگشتند صدام كه خود را در موضع قدرت ميديد و تصور ميكرد در محيط منطقهاي و فرامنطقهاي از طرف كشورهاي جهان حمايت ميشود و پشتش را خالي نميكنند، موضع خود را ادامه داد و قطعنامه الجزاير را نپذيرفت و با دلايل مختلفي خود را براي حمله به كويت آماده كرد، اين حمله دلايل مختلفي داشت، از جمله دارا بودن ارتشي مجهز و باانگيزه كه بايد براي حفظ آمادگياش در يك جنگ شركت ميكرد، همچنين بعثيها در يك جنگ هشت ساله شركت كرده و اين جنگ بدون هيچ دستاوردي به پايان رسيده بود، لذا صدام ميخواست پاداش خود را از كشورهاي عربي دريافت كند، چون او معتقد بود به نمايندگي از كشورهاي منطقه با انقلاب اسلامي درگير شده و در خط مقدم درگيري قرار دارد و انقلاب اسلامي به عنوان خطري بزرگ براي كشورهاي منطقه مطرح شده بود و به همين جهت بود كه كشورهاي منطقه صدام را حمايت ميكردند، بنابراين او اشغال كويت را حق طبيعي خود ميدانست و تصور برخورد كشورهاي منطقه و جهان را با خود نداشت، بعدها وقتي براي اشغال كويت تصميم جدي گرفت به طور طبيعي برآوردهايش تغيير كرد، اين تغيير در برآوردهايي بود كه از عكسالعمل كشورهاي منطقه و جامعه جهاني داشت. يك عكسالعمل خيلي جدي در برابر صدام شكل گرفت و او براي اينكه از ظرفيت جمهوري اسلامي براي حمله به كويت به نفع خودش بهره ببرد و ايران را در حمله به كويت با خودش همراه كند، حقوقي بودن قرارداد 1975 الجزاير را ميپذيرد در صورتي كه اول جنگ آن را كاغذپارهاي بيش نميدانست و هيچ اعتباري براي آن قائل نبود.
پس پذيرش مجدد معاهده را بيشتر مرهون عوامل خارجي ميدانيد؟
در واقع پذيرش قرارداد الجزاير در آن مقطع صرفاً يك فرصتطلبي تاريخي از سوي صدام براي استفاده از يك قدرت تاريخي براي تقويت جبهه خودش و همراهسازي جمهوري اسلامي بود. صدام از لحاظ ذاتي و خوي استكباري و توسعهطلبي و خصومت ذاتي كه با انقلاب اسلامي داشت هيچ تغييري نكرده بود. او در يك محاسبه سياسي با توجه به فرصتهايي كه در منطقه و فرامنطقه براي خودش برآورد كرده بود به اين جمعبندي رسيد و اين جمعبندي صدام متأثر از تلاش سياسي و ديپلماسي جمهوري اسلامي نبوده و نميتوان تعريف و تبيين كرد.شرايط منطقهاي و جهاني كه براي صدام در آستانه حمله به كويت ايجاد شد و برآوردي كه او از عكسالعمل جمهوري اسلامي و كشورهاي منطقه داشت او را به اين تصميم رساند.
وضعيت خطوط مرزي هنگام پذيرش مجدد قطعنامه الجزاير چگونه بود؟ آيا هنوز مناطقي از كشور ما در اشغال دشمن قرار داشت؟
تقريباً چيزي حدود 5 هزار كيلومتر از سرزمينهاي مرزي ما در اختيار ارتش عراق بود؛ نقاطي از جبهه مياني، منطقه قصرشيرين، سومار و... و نقاطي از جبهه جنوب، حتي ارتش عراق در بعضي موارد كه نگاه عقبنشيني با روش سياسي داشت مانند بعد از فتح خرمشهر كه امروزه خيلي مطرح ميشود، هيچگاه قطعنامهاي يا كلاً صحبتي از مناطق اشغالي به ميان نميآورد.
به فرض اينكه عراق به كويت حمله نميكرد، آيا مناطق اشغالي كشورمان همچنان بايد در همان وضعيت باقي ميماند؟ آيا سياسيون يا نظاميهاي كشورمان و در واقع مسئولان لشكري و كشوري طرحي براي بازپسگيري آنها نداشتند؟ اين در حالي است كه دو سال از قطعنامه 598 ميگذشت.
ما پذيرفته بوديم. در واقع قطعنامه 598 را به دستور امام پذيرفته بوديم. وقتي پذيرفته بوديم بايد منتظر عقبنشيني شرايطي كه در قطعنامه آمده بود ميمانديم، يعني بازگشت به مرزهاي بينالمللي كه يكي از مفاد قطعنامه بود. براساس تدبير امام به طور طبيعي نبايد ما آغازگر درگيري ميبوديم. ما بايد منتظر عكسالعمل طرف روبهرو و تصميمگيري مجامع بينالمللي و اجراي مفاد آن قطعنامه توسط صدام ميشديم. بازگشت به مرزهاي بينالمللي، پرداخت غرامت و معرفي متجاوز جزو مفاد 598 بود و به صراحت آمده بود. در آن زمان شرايط كشور به گونهاي بود كه اين وضعيت براي ما متصور بود كه صدام به جايي ميرسد كه پايان اين جنگ بيدستاورد را قبول ميكند و شكست و قبول و اجرايي شدن 598 را ميشد ديد. پيشبيني حضرت امام و مسئولان كشور همين بود، يعني تدبيري براي ورود مجدد به جنگ نبود، تلاشهايي هم ميشد كه اين امر از مسيرهاي سياسي ميسر شود.
نتايج پذيرش مجدد قطعنامه الجزاير چه بود؟
اولاً همه مجامع جهاني پذيرفتند كه آغازگر جنگ، صدام بوده است و او بوده كه جنگي تمامعيار را به ملت ايران تحميل كرده است، برخلاف حرفي كه صدام در طول جنگ ميزد و ايران را يك آغازگر جنگ معرفي ميكرد. اين يكي از مهمترين دستاوردهاي اين واقعه به شمار ميآيد. ما آزادي اسرا و عقبنشيني ارتش عراق را داشتيم كه اثبات مظلوميت ملت ايران بود اما به طور طبيعي دولتهاي جهان بايد در ملل متحد حقوق ايران را مورد پيگيري قرار ميدادند و عراق را به عنوان متجاوز محاكمه ميكردند كه متأسفانه پيگيري نشد.
چرا با وجود پذيرش بيچون و چراي خواستههاي ايران در نامه آخر صدام حسين و پذيرش مجدد قرارداد الجزاير برخي از منابع داخلي يا خارجي، همچنان به دنبال آن هستند تا نتايج حاصله از دفاع مقدس را به زيان ملت ايران عنوان كنند؟
كساني كه با نظام ديني و رهبري حضرت امام و نيروهاي انقلاب مشكل داشتند، نميتوانستند بپذيرند مديريت امام و بچههاي انقلاب در اداره و امور كشور موفق بوده است و آن مقطع مديريت انقلابي درخشان حضرت امام را با طرح يكسري سؤالها و ابهامات زير سؤال ميبردند و ميبرند. اين سؤالها فقط در خصوص پايان جنگ نبود بلكه شروع جنگ، نحوه ادامه جنگ و امور متعلق به آن و... را نيز شامل ميشد. اين سؤالات را عموماً جريانهاي معارض و ضدانقلاب مانند نهضت آزادي و... طرح ميكردند و ميكنند، برخي هم به آن دامن زدند و اين سؤالات در مقطعي به حوزه افكار عمومي هم منتقل شد. اينها همه به خاطر مديريت صحيح و درخشان امام و پيروزي حزبالله بوده است. دولتمردان جهاني و مجامع حقوقي هم خيلي توجهي به اين حقوق نداشتند.
به نظر ميرسد پذيرش مجدد قراردادي كه صدام با پاره كردن آن جنگ هشت ساله را به ايران تحميل كرد، يكي از پيروزيهاي كشور ما در جريان اختلافات با عراق باشد، علت اينكه كمتر به اين موضوع پرداخته ميشود، چيست؟
خيلي از مقاطع برجسته جنگ است كه بسيار تعيينكننده بوده و به آن پرداخته نميشود. گفتم شما فرض كنيد مقاومت و ايستادگي مردم ايران پس از پذيرش قطعنامه 598 در برابر تجاوز صدام از اهميت كمي برخوردار است. من معتقدم اين مسئله و اهميت آن از فتح خرمشهر كمتر نبود. اين بزرگترين نبرد عليه دشمن و بزرگترين پيروزي مردم ايران در طول جنگ هشت ساله به شمار ميآيد، چون ما طي قريب به دو هفته تمام جنگ را دوره كرديم. چقدر به اين مسئله پرداخته ميشود. اين اشكالي بزرگ و يكي از ضعفهاي ما در حوزه دفاع مقدس است. 31 شهريور كه هفته دفاع مقدس ناميده شد براي ما يادآور خاطرات خوبي نيست. ما در آن مقطع ضعف مديريت در كشور در مهار بحران و... را داشتيم و دشمن تصرفاتي را در اين تاريخ به دست آورد، در هر صورت 31 شهريور براي ما مقطع پيروزيهاي تمامعيار نبوده است. به هر حال اين نقص بوده و رسيدگي نشده است.