کد خبر: 606498
تاریخ انتشار: ۲۱ مرداد ۱۳۹۲ - ۱۰:۲۹
گذري بر واقعه شهادت علامه سيد عارف حسين ‌الحسيني، رهبرفقيد شيعيان پاكستان
محمدرضا كائيني

شهيد گرانمايه علامه سيد عارف حسين الحسيني رهبر فقيد شيعيان پاكستان، در شامگاه 13 مرداد 67 (برابر با چهارم آگوست 1988) از شهر خود پاراچنار به پيشاور آمد. قرار بود صبح روز بعد يعني 14 مرداد 67 (برابر با 5 آگوست 1988) براي شركت در يك مصاحبه مطبوعاتي در لاهور به آنجا سفر كند و پس از مصاحبه در اجتماع بزرگ مردمي سخنراني و مسئله مهمي را اعلام كند. هواداران ايشان و اعضاي نهضت اجراي فقه جعفري در لاهور مقدمات استقبال رهبر عظيم‌الشأن خود را تدارك مي‌ديدند. روز چهاردهم مرداد ستاره صبح طلوع كرد، ولي آفتاب رهبري ملت پاكستان در افق خونين شهادت نشست. رهبر ملت جعفري، نماز فجر روز جمعه را اقامه كرد و بعد از بجا آوردن فريضه صبح و انجام تعقيبات عازم وضوخانه‌اي ـ‌كه طبقه دوم قرار داشت‌ـ شد. دو محافظ هميشه همراه ايشان بودند كه در آن لحظه يكي از آنها به نام ضامن حسين براي كاري ضروري به جايي فرستاده شده بود و محافظ ديگر در حال خواندن نماز صبح بود. ايشان درحالي كه همكار نزديك و مدير مدرسه ايشان آقاي سيد جواد هادي مشغول وضو بود به طرف وضوخانه رفت و سپس به طرف اتاق خود در طبقه پايين مراجعت كرد، اما به‌محض سرازير شدن از طبقه دوم در آخرين پله توسط قاتل يا قاتلان ناشناس هدف گلوله اسلحه بي‌صدا قرار گرفت، درحالي كه هيچ‌يك از افراد حاضر در مدرسه صداي تيراندازي را نشنيدند!

به محض اصابت گلوله فرياد «لا اله الا الله» از زبان مبارك شهيد برخاست و ايشان بر زمين افتاد. سيد جواد هادي كه هنوز در وضوخانه مشغول وضو گرفتن بود صداي افتادن و فرياد «لا اله الا الله» را شنيد و با اين گمان كه ايشان در حال رفتن به طبقه پايين بر زمين افتاده است با شتاب راهي طبقه پايين شد. قاتل با استفاده از تاريكي محيط گريخت. آقاي هادي با آمدن به طبقه پايين رهبر شيعيان پاكستان را غرق در خون ديد كه سعي مي‌كند با ستون قرار دادن دست‌ها از زمين برخيزد. سيد جواد مي‌گويد:«من هنوز علت زمين افتادن را متوجه نشده بودم و نزديك شدم تا با كمك من ايشان از زمين برخيزد. ليكن وقتي من ايشان را از زمين بلند كردم، ديدم سينه و صورت ايشان هدف تير قرار گرفته است».

سيد جواد طلاب را صدا زد. طلبه‌ها با شنيدن صداي محزون استاد با شتاب از حجره‌ها خارج شدند و در محل حادثه اجتماع كردند. با مشاهده منظره قامت خونين رهبر همه پريشان و منقلب شدند. گروهي به تعقيب قاتل پرداختند و ديگران براي رساندن رهبر به بيمارستان تلاش كردند تا مگر بتوانند اميد ملت مظلوم شيعه پاكستان را زنده نگه دارند. شهيد با نگاهي آرام با طلبه‌هاي مدرسه خداحافظي كرد. علامه حسيني را در ماشين جاي دادند و روانه بيمارستان كردند. گلوله سينه را شكافته و قلبش كه همواره براي خدا و بندگان رنجيده‌اش مي‌تپيد اصابت كرده بود و طبق گزارش پزشكي قانوني اين گلوله آلوده به سم نيز بوده است. دريغا! كه او در ميان راه قبل از اينكه به بيمارستان برسد نداي حق را لبيك گفت و روح بلندش به ملكوت اعلي پيوست.

بازتاب يك خبر

خبر شهادت رهبر به‌سرعت شهر پيشاور را فرا گرفت و غوغا آفريد. پيشاور به ماتمكده‌اي بزرگ تبديل شد و پرچم‌هاي سياه در همه جا به اهتزاز درآمد. مردم پيشاور در دسته‌هاي سينه‌زني و عزاداري و براي وداع با رهبر عزيز خود به سوي حسينيه علمدار كربلا رهسپار شدند و با رسيدن به حسينيه و مواجهه با جسد پاك رهبر خويش به خشم آمدند و اعتراض گسترده‌اي را آغاز كردند و خواهان دستگيري قاتلان و عاملان قتل شدند. علماي بزرگ و اعضاي كادر مركزي نهضت به‌وسيله تلفن از اين سانحه غم‌انگيز مطلع شدند. هيچ‌كس باور نمي‌كرد مردم لاهور كه در انتظار رهبرشان به سر مي‌بردند با اطلاع از شهادتش دست به اعتراض زدند. مردم شهر با فرياد از خانه‌ها بيرون آمدند و در خيابان‌ها به هم پيوستند و راه‌پيمايي‌هاي عظيم اعتراض‌‌آميزي را تشكيل دادند. مراكز مذهبي به كانون‌هاي عزاداري تبديل شدند.

رستاخيز شيعيان درماتم رهبر

زماني كه اين خبر به شهر پاراچنار، زادگاه شهيد رسيد قيامتي وصف‌ناپذير بر پا شد و بسياري از شدت اندوه بي‌هوش شدند و ياد عاشورا و عاشوراها دو باره زنده شد. آن روز جمعه بود، تلويزيون پاكستان در اين روز برنامه‌هاي صبح خود را با پخش اخبار آغاز كرد، وقتي مردم تلويزيون را روشن كردند اولين خبري را كه شنيدند شهادت عارف حسيني بود. اين خبر تكان‌دهنده طوفاني برپا كرد. صداي شيون از خانه‌هاي شيعيان مظلوم به آسمان برخاست و چون فرزنداني كه پدر از دست داده‌اند به اندوه و عزاداري نشستند. با انتشار اين خبر غم‌انگيز در سطح كشور كاروان‌هاي متشكل از عزاداران از تمامي نقاط پاكستان به سوي پيشاور رهسپار شدند، همگان عزادار و صاحب عزا بودند. عزاداران براي وداع با رهبر شهيد خويش گرد آمده بودند و با مشاهده قتلگاه خونين او چنان ناله سر دادند كه هر دلي را مي‌لرزاند و هر اشكي را جاري مي‌ساخت. قلم را توان ترسيم احساسات پاك و گداخته آنان نيست. زماني كه جنازه شهيد توسط يك دستگاه آمبولانس به مدرسه دارالمعارف منتقل شد، مردم با گريه و فغان به آمبولانس يورش بردند تا شايد بتوانند رهبر محبوب خود را زيارت كنند. جنازه شهيد غرق در گل و عطر از آمبولانس خارج شد و درحالي كه مردم به‌شدت مي‌گريستند، پيكر مطهرش را در همان اتاقي نهادند كه شب قبل از شهادت در آن نماز شب خوانده بود. يكي از پنجره‌هاي اتاق برداشته شد و به جاي آن شيشه بزرگي نصب كردند تا مردم بتوانند پيكر رهبر خود را زيارت و با آن وداع كنند. مردم به صورت صف‌هاي منظم از برابر شيشه مي‌گذشتند و با رهبر خود وداع مي‌كردند. اين مراسم مردمي از ظهر تا صبح روز بعد ادامه يافت. بانوان مسلمان نيز كه از مناطق دوردست كشور به آنجا آمده بودند وقتي به نزديك پيكر مطهر مي‌رسيدند چون مادري كه قامت غرقه در خون عزيزش را ديده باشد ضجه مي‌زدند.

پيامي از فرزندان رهبر شهيد

هزاران هزار عزادار تا صبح روز بعد در مدرسه گرد آمدند. ماتم و عزاداري هنگام نماز فجر متوقف و نماز جماعت برگزار شد. بعد از نماز هم مردم عزاداري را آغاز كردند. مراسم عزاداري تا ساعت 9 ادامه يافت. كميته انتظامات مراسم ساعت 9 اعلام كرد كه مجلس سخنراني برگزار مي‌شود. همه آماده شدند و سخنراني آغاز شد.

منظره رقت‌باري كه مردم را شديداً متأثر كرد، حضور دو فرزند خردسال شهيد بود كه دل‌ها را آتش مي‌زد. آن دو سيد محمد و سيد علي بودند كه به هنگام شهادت پدر در اتاق همان مدرسه حضور داشتند. مردم كه رهبر عزيزشان را از دست داده بودند، سعي مي‌كردند همه عشق و محبت خود را نثار دو يادگار او كنند. اعلام شد سيد علي حسيني فرزند شهيد مي‌خواهد با مردم سخن بگويد. ميزي آوردند، فرزند شهيد روي آن ايستاد. مردم با ديدن چهره او كه يادآور سيماي پدر بود از خود بي‌خود شدند ـ‌هيچ صدايي جز گريه به گوش نمي‌رسيدـ احساسات مردم غيرقابل كنترل بود. كميته انتظامات از مردم درخواست آرامش مي‌كرد، ولي چه نيرويي مي‌توانست آن هيجان و اندوه را مهار كند! سيد علي چندين بار با نام خدا آغاز به سخن كرد، ولي صدايش در بين صداي شيون مردم گم مي‌شد تا اينكه لحظه‌اي آرامش به او فرصت داد تا سخن را ادامه دهد. او در قسمتي از سخنان خود گفت:«اي ملت! من مفتخرم به اينكه امروز فرزند يك شهيد هستم. از شما خواهش مي‌كنم تا زماني كه امام خميني رهبر عظيم‌الشأن من و اميد مسلمانان جهان زنده است، احساس يتيمي نكنيد. ما تا ايشان زنده باشند يتيم نيستيم».

با شنيدن اين كلمات احساسات مردم دوباره اوج گرفت و سوگواري ادامه داشت تا هنگام نماز ظهر فرا رسيد. نماز ظهر برگزار و بعد از نماز اعلام شد نماز بر پيكر شهيد ساعت چهار بعدازظهر در پارك جناح برگزار خواهد شد، اين تأخير به خاطر مهماناني بود كه از ايران عازم پاكستان شده بودند. تقريباً ساعت 3 بعدازظهر خبر رسيدن هيئت ايراني به نمايندگي از سوي امام مجاهدان راستين، حضرت روح‌الله خميني(قده) و دولت جمهوري اسلامي منتشر شد. هيجان عجيبي بر مردم حاكم شد. مردم براي استقبال اين هيئت در داخل و خارج مدرسه جمع شدند. همه مي‌دانستند هيئت بلندپايه‌اي در راه است و اين هيئت در بردارنده نمايندگان حضرت امام امت(ره) بزرگ رهبر عالم اسلام است.

حضور نماينده امام در مراسم تشييع

تشييع جنازه ساعتي بعد از رسيدن هيئت ايراني از مدرسه به سوي پارك جناح كه در 5/4 كيلومتري قرار داشت آغاز شد. كميت و كيفيت تشييع پيكر پاك شهيد حسيني به قول مفسران و تحليلگران سياسي پاكستان در تاريخ آن كشور بي‌سابقه بود. علما در صف جلوي مراسم تشييع و جوانان با نوار، بازوبند و پرچم‌هاي سياه در پشت سر علما حركت مي‌كردند و به دنبال آن دريايي از مردم عزادار موج مي‌زد. شعار مردم عزادار كه با خشم فرياد برمي‌آوردند اين بود:«مرگ بر امريكا»، «مرگ بر آل‌سعود»، «مرگ بر ژنرال ضياء»، «قاتل قاتل ضياء قاتل» و «آل‌سعود مثل يهود». سوگواران با شعار «خون تو‌اي رهبر باعث انقلاب است» به ادامه راه رهبر متعهد مي‌شدند.

علاوه بر شيعيان، مردم و علماي زيادي از مذاهب مختلف اسلامي در مراسم تشييع شركت كردند. پيكر مطهر شهيد عارف حسيني كه به پارك وسيع جناح در وسط شهر رسيد، تراكم جمعيت به‌قدري بود كه هر سو دريايي از انسان موج مي‌زد. از جايگاه اعلام شد فرزند شهيد براي ايراد سخن در پشت تريبون قرار مي‌گيرد. مردم درحالي كه از شدت حزن و اندوه مي‌گريستند به سخنان فرزند شهيد گوش مي‌دادند. سخنان فرزند شهيد در بين احساسات صادقانه مردم عزادار به پايان رسيد. سپس آيت‌الله جنتي كه به نمايندگي از سوي امام خميني(ره) براي شركت در تشييع پيكر شهيد عارف حسيني تشريف آورده بودند پشت تريبون قرار گرفتند و از جانب امام عزيز به ملت اسلامي به مناسبت اين واقعه تبريك و تسليت گفتند. ايشان مشغول ايراد سخن بودند كه ژنرال ضياء نيز براي شركت در نماز بر پيكر شهيد وارد محل اجتماع شد. يك هيئت عالي‌رتبه متشكل از برخي دست‌اندركاران حكومت و وزرا او را همراهي مي‌كردند. مردم كه قاتل رهبر خود را اولين لحظات استماع خبر شهادت ايشان شناخته بودند، با شعارهاي «قاتل قاتل، ضياء قاتل» با خشم و كينه براي استقبال ژنرال ضياء به‌پا خاستند. نظم اجتماع متشنج شد. نزديك بود در همان جا به ژنرال ضياء حمله كنند، ولي علما مردم را دعوت به آرامش كردند. آرامش حاكم شد و اجتماع بار ديگر نظم خود را بازيافت. نماز بر پيكر شهيد به امامت آيت‌الله جنتي برگزار شد.

پاراچنار، آرامگاه شهيد

پيكر پاك شهيد در نتيجه توطئه ژنرال‌هاي دولتي و بعضي از عناصر نامطلوب به‌ظاهر شيعه از پيشاور به زادگاه ايشان پاراچنار منتقل شد. اكثريت حاضران به صورت دسته‌هاي راه‌پيمايي به سوي پاراچنار روانه شدند و پيكر شهيد توسط هليكوپتر به پاراچنار منتقل شد. اظهار عشق مردم پاراچنار را نيز نمي‌توان با كلمات به تصوير كشيد. پرچم‌هاي سياه در بين راه پيشاور تا پاراچنار خودنمايي مي‌كرد. مردم شهر پاراچنار خانه‌هايشان را با پارچه‌هاي بزرگ و سياه پوشانده بودند. تصاوير شهيد حسيني و امام خميني(ره) روي پرچم‌هاي سياه نصب شده بود. پيكر پاك شهيد براي ديدار همگان در مدرسه جعفريه پاراچنار اولين مبدأ تلاش‌ها و فعاليت‌هاي ايشان گذاشته شد. چمن بزرگ مدرسه، مسجد وسيع و حسينيه بزرگ پاراچنار از جمعيت موج مي‌زد.

واپسين وداع

آن شب يادآور شام عاشورا بود. مردم از ابتداي شب از مقابل پيكر پاك شهيد به صورت صف عبور مي‌كردند و اين كار تا صبح ادامه داشت تا اينكه اذان صبح از مناره‌هاي مسجد جامع پخش شد و تمامي حاضران و نمازگزاران شهر در نماز جماعت شركت جستند. بعد از نماز تقريباً ساعت چهار و نيم صبح پيكر شهيد به حسينيه پاراچنار كه در فاصله كمي با مدرسه قرار دارد منتقل شد و هزاران نفر به امامت شيخ علي مدد در نماز بر پيكر مقدس شركت جستند. مردم بعد از نماز خود را براي تشييع پيكر شهيد بزرگوار به سوي دهكده ايشان پيوار ـ‌كه در ده مايلي پاراچنار قرار داردـ آماده كردند. قافله بي‌سابقه صدها اتومبيل ساعت شش صبح از شهر به سوي پيوار رهسپار شد. زنان داغديده شيعه از فرسنگ‌ها راه در دستجات منظم ديده مي‌شدند كه در دو طرف جاده براي ديدار پيكر شهيد در انتظار ايستاده بودند. آنان تا نزديكي جنازه مي‌آمدند و متأثر مي‌شدند و با آه و ناله برمي‌گشتند. پيكر مبارك تقريباً ساعت ده و نيم به پيوار رسيد و مردم پيوار مثل ديگر شيعيان عزادار و سياه‌پوش بودند. به‌محض رسيدن پيكر شهيد مراسم تدفين آن بزرگوار آغاز شد و بالاخره رهبر شهيد شيعه در كنار زيارتگاه يكي از سادات به خاك سپرده شد. آيت‌الله جنتي، نماينده امام خميني(ره) در كنار مزار شهيد خطاب به صدها هزار عزادار مؤمن سخنراني كرد و فرمود:«سال گذشته وقتي علامه سيد عارف حسين حسيني به ايران تشريف آورده بودند، در جمع پاسداران فرمودند:‌اي جوانان اسلام! من در اين جبهه پيمان مي‌بندم كه ما در پاكستان از خون مقدس شما تا آخرين قطره خون دفاع خواهيم كرد». امروز ايشان اين وعده را ايثار خون عملي كرد. سپس آيت‌الله جنتي افزود:«ما به خون شهيد حسيني قسم مي‌خوريم كه نخواهيم گذاشت، اين شهادت عظمي و اين خون مقدس به هدر رود». در آخر سيد علي حسيني، فرزند شهيد نيز با مردم سخن گفت. تمامي اين مراسم با وجود اجتماع بزرگ صدها هزار نفري بسيار منظم و سازمان‌يافته برگزار شد.

قاتل شهيد چه كسي بود؟

رژيم پاكستان در روزهاي نخست اين مسئله را بي‌اهميت جلوه داد، ولي اعتراضات شديد مردم و فشار روزافزون «نهضت اجراي فقه جعفري» باعث شد دولت براي فرونشاندن خشم مردم به حيله‌هايي دست بزند و چند چهره قلابي را كه در توطئه هيچ نقشي نداشتند به عنوان قاتل به مردم معرفي كند. يكي از افسران عالي‌رتبه پليس به نام عبدالعلي‌خان بنگش كه از پيروان و هواداران شهيد حسيني بود با خلوص و صداقت تحقيقات دامنه‌داري را پيرامون شناسايي عاملان قتل آغاز كرد و تا حدود زيادي در اصل ماجرا پيش رفت. تحقيقات قتل هنوز ادامه داشت و قرار بود بعضي‌ها بازداشت شوند، ولي حكومت براي از ميان برداشتن افسر مزبور مصمم شد تا توطئه‌گران اصلي رسوا نشوند و سرانجام اين افسر مسلمان و شيعه به‌شهادت رسيد.

طبق تحقيقاتي كه اين افسر انقلابي به عمل آورد، واقعه شهادت علامه عارف حسيني به شرح زير است:

مخالفت سرسخت علامه شهيد با جنايات يازده ساله ديكتاتوري ژنرال ضياء و دشمني با دست‌نشاندگان امريكا در پاكستان موجب شد استكبار جهاني از سوي او احساس خطر كند، لذا توطئه‌اي پيچيده براي از ميان برداشتن اين مجاهد بزرگوار تدارك ديده شد. سفير عراق، سروان ماجد گيلاني را توسط يك خانواده عراقي مقيم پاكستان به محل شهادت دعوت كرد. سروان ماجد در كنار مسئوليت خود در ارتش مسئوليت رياست دفتر شخص رياست جمهوري را نيز به عهده داشت. موضوع ترور اين مجاهد شهيد مطرح شد و مورد توافق طرفين قرار گرفت و پول‌هاي زيادي هم قرار شد به شركت‌كنندگان اين عمليات خائنانه داده شود. ماجد با پول دريافتي از سفارت عراق اقدام با خريد مزدوراني كرد كه در مقابل پول افراد را مي‌كشند.

فردي به نام سراج سرپرست گروه با فردي به نام جميل‌الله صحبت كرد و او را با وعده اجرت مناسب آماده كرد تا علامه حسيني را به قتل برساند. فقير گل چندين بار قبل از شهادت علامه پيش ايشان آمد و خود را به نام غلامحسين معرفي كرد و گفت زادگاه پدرش پاراچنار بوده است و مي‌خواهد دوباره به آنجا برگردد. شهيد عزيز در اين‌باره نامه‌اي به وي داده بود. چند روز قبل از قتل شهيد نيمه‌شب به مدرسه آمد و ملاقات با شهيد را درخواست و اظهار كرد نامه‌اي كه شهيد به وي داده مفقود شده است و مي‌خواهد نامه ديگري از ايشان بگيرد، ولي به وي پاسخ داده شد كه علامه فعلاً تشريف ندارند. بعد از آن جميل‌الله با همكاران خون‌آشام خود بدري و فقيرگل به مدرسه آمدند، ولي باز هم علامه به كراچي تشريف برده بودند. روزي كه قرار بود عمليات قتل اجرا شود، اتومبيل ماجد با برادرش حمزه گيلاني در اختيار تروريست‌ها قرار داده شد و جميل‌الله به همراه فقيرگل و بدري با اتومبيل گيلاني به مدرسه آمدند. اتومبيل بيرون مدرسه پارك شد و جميل‌الله و بدري وارد مدرسه شدند. قرار بود جميل‌الله تيراندازي كند، ولي او علامه عارف حسيني را نمي‌شناخت. وقتي به مدرسه رسيدند، ديدند علامه از طبقه بالا به طبقه پايين مي‌آيد. بدري ايشان را به جميل‌الله نشان داد و گفت:«حسيني همين است». جميل فوراً با ديدن علامه برخاست و به طرف ايشان حركت كرد. علامه حسيني كه دست‌ها را شسته بود و با به هم فشردن دست‌ها آب باقي‌مانده از دست‌ها را بر زمين مي‌ريخت، با ديدن فردي كه به طرف ايشان مي‌آيد دست‌ها را از هم باز كرد و جميل‌الله با رسيدن به نزديكي شهيد از فاصله بسيار كم سينه شهيد را با كلت 32 هدف تير قرار داد و به همراه سياه‌دلان ديگر متواري شد. اتومبيل براي فرار آنها نزديك مدرسه آماده بود.»

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار