شايعه است ديگر؛ خيلي وقتها زاييده و پرورانده ميشود. به خصوص مواقعي كه پاي موضوع مهمي به ميان ميآيد. حالا هم مسئله جمعيت به عنوان يكي از مهمترين مسائل جامعه با تمام ابعاد فرهنگي، اجتماعي، سياسي و استراتژيكش كانديداي توجه و شايعهسازي است. شايد از همين روست كه اخيراً شاهد شكلگيري شايعههايي در رابطه با اجبار خانوادهها براي بچه دار شدن هستيم. در حالي كه برنامههاي وزارت بهداشت روي بهداشت باروري متمركز شده است و اين به هيچوجه به معناي افزايش اجباري تعداد فرزندان نيست. اصلاً اگر طرحهاي مقابله با تحديد جمعيت مجلس و شوراي عالي انقلاب فرهنگي را ببينيد در مييابيد كه برنامههاي ارائه شده به هيچ عنوان خانوادهها را به داشتن فرزندان بيشتر مجبور نميكند. با وجود اين اما بد نيست تا سري به آمار و ارقام بزنيم و به تذكرات كارشناسان چه در ارتباط با چالشهاي تك فرزندي و چه در ارتباط با تبعات اين پديده در كاهش جمعيت و حتي انقراض نسل ايراني نگاهي بيندازيم تا دستمان بيايد هر چند براي فرزندآوري اجباري در كار نيست، اما الزام هست.
در مقايسه آمارهاي جمعيتي سال 1390 با نتايج سرشماري سال 1385، نرخ رشد جمعيت از 62/1 درصد در سال 85 به 29/1 درصد در سال 1390 كاهش يافته است. در سناريوي سازمان ملل براي رشد جمعيت ايران كه در سال 2010 منتشر شده آمده است؛ اگر كشورمان به همين صورت به ادامه جايگزيني جمعيت بپردازد و برنامهاي براي تعادل آن نداشته باشد، در80 سال آينده جمعيت 31 ميليوني را تجربه خواهد كرد و از اين جمعيت نيز 47 درصد را افراد سالمند بالاي 60 سال تشكيل ميدهند. چنين جمعيتي با اين تركيب سني يعني گام برداشتن به سمت انقراض نسل ايراني و از دست رفتن اقتدار و قدرت ملي، چراكه جمعيت در كنار منابع ملي و زمين، يكي از اصليترين اركان قدرت هر جامعهاي است. علاوه بر اين با ادامه شيب روند كاهش جمعيت، اگر تا سال 95 تدبيري صورت نگيرد، به «چاله جمعيتي» سقوط خواهيم كرد؛ چالهاي كه به اين راحتيها نميتوان از آن بيرون آمد.
از سوي ديگر با نگاهي به روند شكلگيري سياستهاي جمعيتي سازمانهاي بينالمللي نظير سازمان ملل و سازمان بهداشت جهاني واقعيتهاي قابل تأملي را در مييابيم. شكلگيري برنامههاي تنظيم خانواده و جمعيت كه عمدتاً براي كشورهاي خاورميانه، افريقايي و در يك كلام كشورهاي مسلمان و داراي منابع غني به كار گرفته ميشود، به نتايج حاصل از بررسيهاي جمعيتي اروپا و امريكا و آشكار شدن واقعيتهايي باز ميگردد. نتايج اين بررسيها ميگويد؛ اگر رشد جمعيت در اين كشورها مهار نشود، ميزان آن در ۲۰۵۰ به يك ميليارد و ۷ ميليون نفر خواهد رسيد.
اين بدان معناست كه سهم جمعيتي كشورهاي مسلمان از 11 درصد فعلي به 18 درصد در ۲۰۵۰ خواهد رسيد. از سوي ديگر كشورهاي غربي به خاطر از هم پاشيدن ساختار خانواده روز به روز جمعيتشان آب ميرود و در حالي كه سازمانهاي جهاني براي كشورهاي مسلمان و در حال توسعه نسخه تنظيم خانواده و كاهش جمعيت ميپيچند، در كشورهاي غربي اغلب شاهد انواع و اقسام مشوقها براي حمايت از مادراني هستيم كه فرزند ميآورند و اين تناقض رفتاري خود گوياي برخي غرضورزيها در طرح و اجراي برنامههاي تنظيم خانواده و جمعيت و ارائه داروها و وسايل پيشگيري از بارداري به صورت رايگان يا با قيمتهاي بسيار ناچيز است.
يك طرف ديگر اين ماجرا هم تبعات فردي و اجتماعي تك فرزندي است كه نگراني و هشدار روانشناسان و جامعهشناسان را در پي داشته است. اسناد و مدارك تأكيد ميكند؛ تحديد نسل تهديدي براي بقاي نسل ايراني است. با وجود تمام اينها هنوز هم برنامههاي كشور در ارتباط با جمعيت و افزايش زاد و ولد اجباري نيست و شما خودتان بايد در اين باره تصميم بگيريد.